English Version
This Site Is Available In English

خدمت در کنگره راهی برای جبران خسارات زمان مصرف

خدمت در کنگره راهی برای جبران خسارات زمان مصرف

چهارمین جلسه از دوره دهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی صبا به استادی راهنما مسافر کامران، نگهبانی مسافر محمود و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان می‌شود) و تاثیر آن روی من و در ادامه تولد یک سال رهایی مسافر مهدی» شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۵۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان کامران هستم مسافر؛ امیدوارم حال همه عزیزان خوب باشد. خیلی خوشحالم که امروز این فرصت فراهم شد تا در خدمت شما باشم. امیدوارم بتوانیم جلسه‌ای خوب و پرانرژی را در کنار هم سپری کنیم. در سیر دستور جلسات سالانه کنگره، ما یک نقشه راه داریم و کارش این است که مسیر را برای ما مشخص کند. اگر فیلم‌های پلیسی و جاسوسی را دیده باشید، معمولاً می‌بینید که برای انجام یک عملیات خاص، یک‌سری شرایط و جزئیات با دقت بسیار زیادی رعایت می‌شود تا در نهایت عملیات به نتیجه برسد. این کار نیازمند یک مسیر دقیق و حساب‌ شده است. ما هم که در کنگره در حال سفر کردن هستیم به ‌خصوص در سفر اول، در حال ترمیم سیستم بیوشیمی و جسم خودمان هستیم. اگر مثلث درمان را در نظر بگیریم، در سفر اول بیشتر روی جسم کار می‌کنیم. راهنما برنامه می‌دهد، داروی شخص تیپر می‌شود و مسیر به‌تدریج جلو می‌رود. اما مسئله مهم اینجاست که اگر افکار و اندیشه شخص درست نشود، مانند کشی است که دوباره به جای اول خودش باز می‌گردد. بنابراین وقتی صحبت از درمان اعتیاد می‌کنیم، یعنی باید یک‌سری پارامترها را رعایت کرده و به‌خصوص به وادی‌ها توجه بیشتری داشته باشیم. وادی هشتم درباره مسیر، راه و حرکت با من صحبت می‌کند؛ اما یک نکته بسیار کلیدی دارد. بله، با حرکت راه نمایان می‌شود، ولی برای من صرفاً این موضوع مهم نیست که حرکت کنم تا یک راهی نمایان شود. در وادی هفتم، مشخصات راهی که قرار است به آن برسم به من داده می‌شود؛ می‌گوید نتیجه این راه باید رسیدن به «کشف حقیقت» باشد. امروز ما درباره درمان اعتیاد صحبت می‌کنیم، اما در هر مسیر دیگری هم ممکن است کشف حقیقت متفاوتی وجود داشته باشد. بنابراین صرف حرکت کردن، به‌تنهایی موضوع اصلی نیست. قانون این است که با حرکت راه نمایان می‌شود، اما باید بدانم این راه قرار است من را به کجا برساند؟ خیلی از آدم‌ها را دیده‌ام که شاید از من و خیلی از شما پرتلاش‌تر، مصمم‌تر و با اراده‌تر بوده‌اند و شروع به حرکت کرده‌اند و راه هم برایشان نمایان شده است؛ اما چه راهی؟ راه کمپ، راه متادون‌ درمانی یا راه‌های مختلف دیگری که در حوزه‌ ترک اعتیاد وجود دارد.
مثلاً در موضوع کاهش وزن، افرادی هستند که جراحی می‌کنند یا از آمپول استفاده می‌کنند. آن‌ها هم در حال حرکت هستند و راه برایشان کاملاً نمایان می‌شود، اما آیا این همان مسیری است که به کشف حقیقت موردنظر ما می‌رسد؟ وقتی درباره رسیدن به کشف حقیقت صحبت می‌کنم، باید یک مبدأ، یک مقصد و یک هدف وجود داشته باشد. ما در مورد درمان صحبت می‌کنیم. مبدأ من جایی است که امروز قرار دارم؛ یعنی منی که در کنگره و در حال سفر کردن هستم و مقصد من رهایی است. من باید یک تصویر زیبا و درست از رهایی داشته باشم. قرار است چه مسیری را طی کنم؟ پله‌های بیست‌ویک‌ روزه‌ای که راهنما برای من مشخص می‌کند، مقدار دارویی که از آن کم می‌شود و دانشی که قرار است به جهان‌بینی من اضافه شود. اگر هدف مشخصی پشت آن نباشد، ممکن است نتیجه مطلوب را به همراه نداشته باشد. ممکن است به قطع مصرف برسم، اما به رهایی و درمان واقعی نه. هدف ما از رسیدن به این حقیقت، می‌تواند خدمت کردن باشد، ممکن است هدف من فقط این باشد که رها شوم و بروم، ممکن است هدفم این باشد که یک دوره نگهبانی یا دبیری را تجربه کنم و بعد بروم. اما در وادی هشتم، در قسمت پیمان و جبران خسارت، گفته می‌شود که برای جبران تخریب‌هایی که ایجاد کرده‌ایم، یکی از راه‌ها این است که شروع به خدمت کردن کنیم؛ به‌خصوص خدمت به انسان‌های دردمند و مصرف‌کنندگان مواد مخدر. به نظر من راهنما شدن می‌تواند یکی از دقیق‌ترین مسیرهایی باشد که به من کمک می‌کند تا به این هدف برسم.
در وادی هشتم توضیح داده می‌شود زمانی که ابلیس نیروهای خود را در لامکان جمع کرد، گفت ما نمی‌توانیم قوانینی را که برای زندگی انسان ترسیم شده از بین ببریم، اما می‌توانیم آن‌ها را مخدوش کنیم. راه وجود دارد و مسیر هم مشخص است. در این مسیر علائمی وجود دارد؛ درست مانند علائم رانندگی. اگر این علائم مخدوش شوند، ممکن است جایی که باید به راست بپیچیم، علامت را به سمت چپ ببینیم و فکر کنیم درست عمل کرده‌ایم و در نهایت دچار مشکل شویم.
نکته دیگری که می‌خواهم بگویم این است که ما باید عمل‌گرا و در عین حال ایده‌آل‌گرا باشیم. اگر فقط عمل‌گرا باشم و بگویم از فردا مواد مصرف نمی‌کنم، بدون اینکه مسیر درست را بشناسم و بگویم «یا علی» و شروع کنم، نتیجه مشخص است. تجربه نشان داده که این مسیر، بدون شناخت و آموزش، نمی‌تواند چیزی جز تباهی و نابودی به همراه داشته باشد. از طرف دیگر، اگر بیش از حد ایده‌آل‌گرا باشم و منتظر بمانم همه مشکلات زندگی حل شود، شرایط مالی درست شود، مشکلاتم از بین برود و بعد حرکت کنم، این هم جلوی حرکت من را خواهد گرفت. ممکن است در طول سفر؛ افکار منفی، حس‌های قدیمی، مسائل مالی و مشکلات مختلف سر راه من قرار بگیرند و بخواهند مسیر و مقصد من را مخدوش کنند. در پایان، می‌خواهم به این موضوع اشاره کنم که وقتی در حال حرکت هستم، باید اضافات را از خودم جدا کنم. استاد امین تعبیر زیبایی درباره این موضوع دارند و می‌گویند: باید اضافات را کنار گذاشت. اگر قرار است سفر کنم، باید این بارهای اضافی و دنباله‌های گذشته را کنار بگذارم تا بتوانم سفر راحت‌تری داشته باشم و راحت‌تر به هدف نهایی برسم.

در قسمت دوم دستور جلسه، تولد مهدی عزیز را داریم. مهدی عزیز، تولدت را ابتدا به مهندس دژاکام و سپس به خودت تبریک عرض می‌کنم. وقتی شخصی وارد کنگره می‌شود، راهنما با توجه به شرایط ظاهری و صحبت‌هایی که با او دارد، متوجه می‌شود که شخص با چه شرایط و تخریب‌هایی وارد کنگره شده است، البته این بدان معنی نیست که هر کس ظاهر نامناسبی نداشته باشد، پس تخریب زیادی هم ندارد. مهدی از آن دسته افرادی بود که شرایط بسیار سختی داشت. چهره‌اش کاملاً نشان می‌داد که مصرف مواد چه تأثیری روی او گذاشته است. به‌شدت عصبانی بود و با خیلی از مسائل درگیر بود. از طرفی، شرایط شغلی خاصی داشت و از طرف دیگر، در خانه آزادی زیادی برای مصرف مواد داشت. خیلی راحت در خانه مصرف می‌کرد و شرایط برایش فراهم بود. همین موضوع باعث شده بود انرژی زیادی از او گرفته شود. گاهی برای تهیه مواد، مسافت‌های بسیار طولانی را طی می‌کرد. خودش توضیح داده که حتی برای تهیه مواد از تهران تا شاهرود رفته است. این موضوع نشان‌دهنده وخامت شرایط یک مصرف‌کننده است. وقتی مهدی وارد کنگره شد، یکی از ویژگی‌های خوبش این بود که خیلی گوش‌ به‌ فرمان بود. هر چیزی که به او گفته می‌شد، بدون چون و چرا انجام می‌داد. مصرف قرص هم داشت و میگرن‌های بسیار شدیدی را تجربه می‌کرد. به لطف خدا و مسیر درمان در کنگره ۶۰، مشکلاتش به‌ تدریج برطرف شد و توانست از داروهای قبلی فاصله بگیرد. امروز مهدی می‌تواند خدمت کند. یک دوره نگهبانی را تجربه کرده و مدتی هم دبیر بوده است. حدود یک سال و هفت یا هشت ماه، دفترهای سی‌دی‌ بچه‌ها را جمع می‌کرد و کارش را به‌خوبی انجام می‌داد. حالا به نظرم وقت آن است که یک تغییر مسیر بدهد و هدف جدیدی برای خودش تعیین کند. انسان باید در مسیر زندگی و در کنگره همیشه اهداف جدیدی داشته باشد. من تولد مهدی عزیز را خیلی تبریک می‌گویم و امیدوارم در مسیری که قرار گرفته، بتواند نتیجه خوبی بگیرد. گاهی حمل کردن بعضی بارها خیلی سخت‌تر از زمین گذاشتن آن‌هاست. وقتی انسان بتواند بعضی بارهای اضافی را زمین بگذارد، مسیر برایش راحت‌تر می‌شود و می‌تواند بهتر به نتیجه برسد. ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

در ادامه مراسم تولد یکسال رهایی مسافر مهدی برگزار گردید:

سخنان مسافر مهدی:

سلام دوستان مهدی هستم مسافر؛ زمانی که مصرف می‌کردم، مصرفم شیره تریاک بود، مدتی آن را می‌خوردم و بعد به کشیدن روی آوردم. چون در خانه همیشه عصبی و پرخاشگر بودم، هیچ‌وقت در خانه کسی به من نمی‌گفت چرا مواد مصرف می‌کنی. آن‌قدر آزادی داشتم که همیشه بساط مصرفم پهن بود و هر وقت می‌خواستم مصرف می‌کردم. حتی اگر یک روز مقدار زیادی مواد مصرف می‌کردم، کسی جلوی من را نمی‌گرفت. آقا کامران درست می‌گوید؛ روزی که وارد کنگره شدم، هر کس من را می‌دید، حتی از دور متوجه می‌شد که شرایط خوبی ندارم. محیط کار من یک محیط نظامی بود. چند بار از من تست گرفته بودند و حتی دو سه بار می‌خواستند من را از سازمان اخراج کنند. به خاطر مصرفم، تعهدهای مختلفی دادم و چند بار تلاش کردم ترک کنم و رها شوم. یک هفته یا ده روز مصرف نمی‌کردم و دوباره شروع می‌کردم. یک‌بار سه چهار روز مصرف نکردم و بعد دیدم حالم خیلی بد شده است، از طرفی، شنیده بودم شخصی که از او مواد تهیه می‌کردم را دستگیر کرده‌اند، چون در شاهرود آشنا داشتم، ساعت یازده یا دوازده شب ماشین را روشن کردم و به سمت شاهرود رفتم. ساعت سه یا چهار صبح به شاهرود رسیدم، به خانه آن شخص رفتم، مواد گرفتم و مصرف کردم و دوباره به تهران برگشتم. برای یک بار مصرف، این همه مسیر را طی کردم. همیشه تصورم این بود که نمی‌توانم رها شوم و تا آخر عمر این مواد با من خواهد بود. تا اینکه به‌طور اتفاقی با کنگره آشنا شدم. وارد سفر شدم و این شربتی که دریافت می‌کردم، به‌تدریج جایگزین مواد مصرفی من شد. خیلی راحت توانستم مواد را کنار بگذارم.در تمام طول سفر، حتی یک‌بار هم هوس مصرف نکردم و حتی یک‌بار هم خواب مواد را ندیدم، چون این دارو به‌درستی جایگزین شده بود و نیاز بدنم را تأمین می‌کرد.قبل از آن، تمام زندگی من حول مصرف مواد می‌چرخید. سه چهار ساعت زودتر از خانه بیرون می‌آمدم تا در ماشین مصرف کنم و بعد از کار هم تا دیر وقت درگیر همین موضوع بودم. تقریباً تمام وقت من صرف تهیه و مصرف مواد می‌شد. خدا را شکر، با کمک آقا کامران و مسیری که مهندس برای ما مسافرها طراحی کرده‌اند توانستم به رهایی برسم. بعد، طبق توصیه آقا کامران، سفر سیگار را هم شروع کردم و خدا را شکر توانستم سیگار را هم کنار بگذارم.

من دو بیماری مهم داشتم؛ یکی میگرن و دیگری مشکل پروستات. میگرن من به‌قدری شدید بود که مسکن‌های بسیار قوی مصرف می‌کردم. گاهی آن‌قدر درد شدید می‌شد که حتی چشم‌هایم جایی را نمی‌دید و مجبور بودم بنشینم و تحمل کنم. در طول سفر، این مشکلات هم به‌تدریج برطرف شد. حتی مشکل میگرن من بسیار بهتر شد. داروهایی که قبلاً مصرف می‌کردم آن‌قدر قوی بود که یکی از دوستانم می‌گفت: این دارو می‌تواند یک فیل را از پا بیندازد، ولی من آن را برای میگرن مصرف می‌کردم. امروز وضعیت من خیلی بهتر شده و با داروهای ساده‌تر می‌توانم شرایط خودم را کنترل کنم و دوره‌های میگرنم هم بسیار کمتر شده است. در طول سفر، آقا کامران خیلی به من کمک کردند. سختی‌های زیادی داشتم و حتی بدرفتاری می‌کردم، اما ایشان با من کنار آمدند و کمک کردند بتوانم این سفر را به پایان برسانم.
از آقا کامران، مهندس دژاکام، اعضای گروه مرزبانی و ایجنت محترم تشکر می‌کنم. همه این عزیزان به هر شکلی در حال خدمت هستند تا مسافری که وارد کنگره می‌شود بتواند سفر کند و به رهایی برسد. از همه شما ممنونم که در این جشن شرکت کردید. ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

عکس: مسافر ابوالفضل رهجوی راهنما مسافر کامران (لژیون پنجم)
تایپ،ویرایش و ارسال: مسافر مجتبی رهجوی راهنما مسافر ابراهیم (لژیون سوم)
خدمتگزاران سایت نمایندگی صبا

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...