سیزدهمین جلسه از دور چهل و هفتم از کارگاه آموزشی عمومی ، خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی دستیار محترم دیده بان،راهنمای محترم مسافر صامت و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمود با دستور جلسه « وادی هشتم و تاثیر آن روی من» ، در روز شنبه مورخ 11 مهر 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، صامت هستم، یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که امروز در جمع بزرگترین و قدرتمندترین حلقه عشق و محبت در هستی قرار گرفتهام. از ایجنت محترم و گروه مرزبانی تشکر میکنم که از من دعوت کردند تا در این جایگاه قرار بگیرم و بتوانم به خودم خدمت کنم.
وقتی به دستور جلسات در کنگره ۶۰ نگاه میکنیم، میبینیم که داستانهای عجیب و عمیقی پشت هرکدام از آنها قرار دارد. جلسه قبل، «صورت مسئله اعتیاد» بود. صورت مسئله اعتیاد از بدو تولد انسان مطرح بوده است. انسان امروزی با موادی مانند گل، قرصهای روانگردان، شیشه و انواع مواد مخدر صنعتی مواجه است و گاهی وارد یک توهم و جهان نامشخصی میشود که خودش هم نمیداند کجاست.
چرا این اتفاق میافتد؟ چون بدن انسان میلیونها سال قدمت دارد، اما بسیاری از موادی که امروز ساخته شدهاند، قدمتی بسیار کوتاه دارند. بدن انسان هنوز سازگاری لازم را نسبت به این مواد پیدا نکرده است و همین موضوع باعث میشود در برابر آنها واکنش نشان دهد.
در تغذیه سالم هم همین موضوع را میتوان دید. برای مثال، شکر سفید قدمت زیادی ندارد. بدن انسان بسیاری از این مواد را بهصورت طبیعی نمیشناسد و ممکن است آنها را به شکل نامناسبی در بدن نگه دارد و مشکلاتی ایجاد شود که انسان گاهی دلیل آن را نمیداند.
کسی که شیشه، گل یا مواد صنعتی مصرف میکند، میبیند که وارد یک توهم میشود. این همان مصداقی است که در دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» درباره آن صحبت میکنیم.
حالا چرا ما در کنگره ۶۰ بسیاری از دردها و بیماریها را با داروی OT یا همان تریاک و تنتور درمان میکنیم؟ چون این مواد با بدن انسان سازگاری دارند. از زمانی که انسان به وجود آمده تا امروز، این مواد در کنار انسان بودهاند. ترکیبات و موادی که در تریاک وجود دارد، مشابهاتی در سیستم بدن انسان دارند و به همین دلیل میتواند در فرآیند درمان به بدن کمک کند.
بعد وارد «وادی هشتم» میشویم. کسی که میخواهد صورت مسئله اعتیاد را در وجود خودش، در بدنش، در زندگی، در کار و در تمام اجزای زندگی حل کند، باید بداند که سیستم X فقط مختص خود انسان نیست.
آیا من توانستهام در این کانون، یعنی کنگره ۶۰ و جهانبینی کنگره، سیستم X خانوادهام را راهاندازی کنم؟ آیا توانستهام سیستم X کارم را راهاندازی کنم؟ آیا توانستهام سیستم X ارتباط میان خودم و فرزندم را برقرار کنم؟ همه اینها سیستم دارند و به یک سازگاری نیاز دارند.
کنگره ۶۰ میگوید: «با حرکت راه نمایان میشود.»
آقای مهندس همین چهارشنبه فرمودند که خود تفکر، تا زمانی که حرکت نکنید، سراغ انسان نمیآید. ما در وادیها نگاه میکنیم و میبینیم که گفته میشود: «با تفکر، ساختارها آغاز میشوند.»
اما آقای صامت، دیگر تفکر نکن. خواهش میکنم تفکر نکن. تفکر تو را تا اینجا رسانده است. دوباره تفکر نکن که هیچکس دوستت ندارد. دوباره تفکر نکن که میتوانی مسئولیت کارهایت را به شخص دیگری واگذار کنی. دوباره تفکر نکن که تفکر بهتنهایی میتواند کار تو را درست کند.
وادی پنجم میگوید: «رفتن و رسیدن». در نهایت به پلههایی میرسی که آقای مهندس در همان وادی پنجم میفرمایند آخرین مرحله آن، «رضا، توکل و تسلیم» است.
پس دیگر تفکر نکن؛ ساختار کنگره ۶۰ را ببین. لازم نیست کاری انجام بدهی. آرام باش و اجازه بده به تو گفته شود چه کاری باید انجام بدهی.
حالا که تسلیم شدهای و دستهایت را به نشانه تسلیم بالا بردهای، اجازه بده حکم عقل کنگره ۶۰، حکم روش DST و حکم درمان کنگره ۶۰ مانند یک فرمانده در وجودت جاری شود و به تو کمک کند.
گاهی اوقات میخواهم برای فرزندم کاری انجام بدهم، اما واقعیت این است که من نمیتوانم برای کسی کاری انجام بدهم. من فقط باید اجازه بدهم پدر بودن در من جاری شود. باید اجازه بدهم حکم عقلِ پدر بودن و حکم عقلِ مادر بودن در وجود انسان جاری شود.
من میخواهم برای فرزندم کاری انجام بدهم، اما نمیشود. برای پدرم کاری انجام بدهم، نمیتوانم. اینجا میگوید تو حتی برای خودت هم نمیتوانی کاری انجام بدهی؛ فقط تسلیم باش.
در کنگره میآیی، تسلیم میشوی. اینجا دانشگاه است؛ هم دانش دارد و هم آگاهی. این دانش و آگاهی را با خودت بردار و ببر.
یک نفر وارد دانشگاه میشود. ترم اول و دوم است. همانطور که آقای مهندس همیشه میفرمایند، به او میگویند «آقای دکتر»، اما کسی که هنوز در محوطه دانشگاه قدم میزند و میخواهد مدرک دکترا بگیرد، هنوز دکتر نیست.
من هم در کنگره ۶۰ میگویم: راهنما، من راهنما نیستم. راهنمایی من در خانوادهام مشخص میشود؛ در همان چایی که همسفرم با دل باز برای من میآورد، در همان احترامی که دختر یا پسرم برای من قائل است. راهنمایی من آنجا مشخص میشود.
اینجا باید اجازه بدهم حکم «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در من جاری شود. زمانی که در کنگره فرمانبردار خوبی بودم، میتوانم فرماندهی جسم وجان خودم را بر عهده بگیرم. وقتی فرمان راهنمایم را پذیرفتم، میتوانم فرماندهی جسم خودم را به دست بگیرم. من نمیآیم به دیگران فرمان بدهم.
میرسیم به وادی هفتم. وادی هفتم میگوید حالا که تسلیم شدهای، اجازه داری حکم عقل کنگره ۶۰ و حکم DST در تو جاری شود.
حالا دیگر باید رمز و راز را بشناسی. «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم.»
برداشت تو چیست؟ باید برداشت کنی. برداشت تو همین است: در خانوادهات باید راهنما باشی، در خانوادهات باید خدمتگزار باشی، در خانوادهات باید دیدهبان باشی، باید راهنما و مرزبان باشی. حرکت کن.
«با حرکت، راه نمایان میشود.»
وادی هشتم؛ وادیای که همه ما با آن عجین شدهایم. میگوید وقتی حرکت میکنی، باید صفات گذشتهات را زمین بگذاری.
کسی که سیگار میکشد، پشت وادی نهم میماند. من یکبار این موضوع را در جلسه مطرح کردم. یکی از راهنماها آمد و گفت زمانی که آقای مهندس این وادیها را مینوشت، سیگار میکشید. گفتم خیر؛ مشروب مصرف میکرد و سه استاد الهی داشت. من نمیتوانم خودم را با ایشان مقایسه کنم.
کسانی که سیگار مصرف میکنند، پشت وادی نهم میمانند. وادی نهم درباره نقطه تحمل است. آیا میتوانی نقطه تحملت را بالا ببری؟ آیا میتوانی مسئولیت درمانت را بر عهده بگیری؟
آیا میتوانی بپذیری که این سیگاری که میکشی، ممکن است مانع درمان کامل تو شود؟ بعضیها فکر میکنند موادشان را کنار بگذارند، اما سیگار را ادامه دهند و بعد میگویند سیگار هم خودش درست میشود.

شمعک آبگرمکن دیواری را ببین. شمعک روشن است؛ به محض اینکه شیر آب را باز میکنی، آنجا آتش میگیرد. وقتی فشاری وارد میشود و نقطه تحملت بالا نرفته است، همان اتفاق رخ میدهد.
وقتی سیگارت را درمان کردی، موادت را درمان کردی و ناخالصیها را کنار گذاشتی، آن زمان وارد وادی دهم میشوی. دیگر صفات گذشته در تو ساده باقی نمیمانند، بلکه صفات الهی در تو جاری میشوند.
حرکت کن.
آن زمان تبدیل به چشمه جوشان و رود خروشان میشوی. اگر در خانواده بهترین خودت را ارائه بدهی، میتوانی در جامعه هم بهترین خودت را ارائه کنی.
حرکت کن تا به وادی سیزدهم برسی.
در آنجا میبینیم که «آخر امر، امر اول اجرا میشود»؛ همان رهایی که ما برای آن آمدهایم. گل رهایی را که من در وادی سیزدهم میگیرم، اتفاقی برایم نیفتاده است.
من ساعت هفت صبح، سهدهم سیسی شربتم را خوردم و به کنگره آمدم و آقای مهندس گل رهایی را به من داد. اتفاقی نیفتاده است.
من وارد سفر دوم شدم و تازه سفر دوم از آنجا شروع میشود که دوران رهایی آغاز میشود.
خودکار را دیدهاید؟ تا زمانی که جوهر از انتهای آن نرسد، نوک خودکار نمینویسد. زمانی که من از زیر وادی چهاردهم عبور کردم، آن موقع است که میتوانم تفکر کنم.
اما کدام تفکر؟
تفکری که با محبت عجین نباشد، تفکر نیست. تفکر افیونی همان تفکری است که من را مبتلا به مواد مخدر کرد. اگر من، بهعنوان یک مسافر، میخواهم در زندگیام نوک خودکارم بنویسد و بتوانم درباره آینده و زندگیام تفکر کنم، باید از وادی چهاردهم عبور کنم.
وادی عشق و محبت در کنگره ۶۰.
وادی چهاردهم میگوید: «محبت چیست؟» و اعلام میکند: «محبت خانهای است که ستونهایی از جنس عشق دارد.»
کسانی که شال میاندازند، در قسمت عشق خدمت میکنند. اساس کار ما بر مبنای عقل، عشق و ایمان است.
در سفر دوم، کسی که شال میاندازد، در قسمت عشق قدم برمیدارد و ایمان کنگره ۶۰، محبت است.
محبتی که ستونهایی از جنس عشق دارد، تختی از تعقل در آن حضور دارد و بخشندگی با قدرت فراوان در آن جاری است.
بخشندگی از همان سفر اول آغاز میشود؛ زمانی که یکپنجم مواد خود را میبخشی، روی صندلی مینشینی و جهانبینی یاد میگیری. بخشندگیِ وقت و زمان یک همسفر هم همین است؛ مینشیند و جهانبینی یاد میگیرد.
وادی چهاردهم؛ لژیون سردار؛ ایمان کنگره ۶۰.
من به یک شعبه رفتم و دیدم میگویند: «پول بدهیم، پول بدهیم.» گفتم لژیون سردار چیست؟ این همه پولی که بچهها میدهند کجا میرود؟
دیدم بنده خدا فکر میکند یک حساب بانکی در سوئیس وجود دارد که مهندس حسین به آن دسترسی دارد!
گفتم: پسر خوب، دستت را زیر این آب سرد بگیر. در حیاط شعبه بودیم. گفتم: خنک است، نه؟ سرد است.
این صندلی، این سرامیکی که روی آن ایستادهای، این هوای خنک، این نور، همه اینها نشان سردار هستند. سردار یک جای خاص و جدا از اینجا نیست.
سردار همین صندلی است که طلاقها را به ازدواج تبدیل کرده. همین صندلی است که مادری که حوصله فرزندش را نداشته، آمده و جهانبینی یاد گرفته و توانسته رابطهاش را با فرزندش اصلاح کند.

همین صندلی است که یک مسافر روی آن نشسته است.
آقای مهندس میفرمایند کسی که مواد مصرف میکند، مصرفکننده مواد مخدر است و به غربت رفته است. پولش را خوردهاند، به سرش زدهاند، اذیتش کردهاند. میآید آن انتهای سالن مینشیند؛ با یک پیراهن مشکی و یک شلوار ششجیب، ترسیده و به غربت رفته، بیاعتبار و گرفتار. میآید و میگوید: «سلام دوستان، صامت هستم، یک تازهوارد.»
پنج سال پیش من است!، من الان میفهمم که این یعنی لژیون سردار است.
فکر میکنید لژیون سردار یک جایگاه بیرون از این مجموعه است؟ نه. لژیون سردار در قسمت ایمان کنگره قرار دارد.
تقابل بین عقل بهتنهایی و عشق بهتنهایی چه میشود؟ تعصب ایجاد میشود. چیزی لازم است که این دو را در تعادل قرار دهد.
وقتی ترازو را نگاه میکنید، میبینید که تعادل میان دو طرف وجود دارد. ایمان کنگره ۶۰ میتواند عقل و عشق را در کنار یکدیگر قرار دهد تا من بتوانم بیرون از این در، حرکت درستی انجام بدهم و کاری برای خودم و دیگران انجام دهم.
من نیامدهام اینجا چیزی آموزش بدهم؛ آمدهام چیزی یاد بگیرم و چیزی با خودم ببرم.
چرا؟ چون ما در پی هم روان شده این، چون هیچ راهی نداریم جز اینکه بدانیم آنچه را نمیدانیم.
اگر من، بهعنوان یک مسافر، بدانم کجا هستم، خیلی بهتر از این است که فقط در حال بازی کردن باشم.
بازی میکنم و گلریزان نزدیک است. کسانی که تعهد دارند، تعهداتشان را انجام دهند.
دیگر بهتر از این وجود ندارد که من بتوانم چهار نفر به غربترفته را سر سفره خودم بنشانم. مگر از این بهتر داریم؟
اینکه یک صندلی بگذارم و یک خانواده همدیگر را با محبت نگاه کنند؛ یک همسفر از مسافرش لذت ببرد، یک مسافر به همسرش نگاه کند و لذت ببرد، به فرزندش نگاه کند و لذت ببرد، یک مادر بتواند فرزندش را در آغوش بگیرد.
از این بالاتر چیزی نداریم.
این، لژیون سردار است.
بعد من فکر میکنم چرا درباره سردار همیشه میگوییم پول بدهیم؟ باید بدهیم.
آقای زرکش میگفت، آن النگوهایی که دستت است،دهتا است، دو تای اونها مال تو نیست؛ بخشی از آن متعلق به دیگران است. چون آقای مهندس میفرمایند مقداری برای خودمان است، مقداری برای آینده و مقداری هم متعلق به دیگران است که ما نمیتوانیم به آن دسترسی پیدا کنیم.
اگر من، بهعنوان یک مسافر، میخواهم پول، ثروت و زندگیام از من فرمان ببرند، باید چند نفر را سر سفره خودم بنشانم.
کجا بهتر از اینجا؟
از ضعیفترین انسانها، از انسانهای شکننده.
من در میان مصرفکنندگان مواد مخدر کسانی را دیدهام که خداوکیلی گاهی وقتی با آنها صحبت میکنی، دنیایت عوض میشود؛ به قدری این انسانها قدرتمند هستند.
به خودم افتخار میکنم که در جمع شما هستم.
امیدوارم بتوانیم امسال سال خیلی خوبی داشته باشیم؛ برای شعبه خودمان، برای ماندن خودمان و برای حضور و وجودمان در این سایت، در کنار یکدیگر.
به همدیگر افتخار کنیم و امیدوارم بتوانیم سال مالی خیلی خوبی داشته باشیم.
خودتان را تشویق کنید.
ضبط و عکس: مسافر یاسر (لژیون 11)
تایپ: مسافر یاسر (لژیون 11)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
241