جلسه شـشم از دور بیست و هشتم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی پاکدشت با استادی راهنما مسافر مصطفی آمیری، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر برات با دستور جلسه ( وادی هشتم و تاثیر آن روی من ) شنبه 11 مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مصطفی هستم، یک مسافر.
خدا را شاکرم که بار دیگر این فرصت فراهم شد تا در این جایگاه قرار بگیرم و در این شعبه، در کنار شما عزیزان باشم. این لطفی است که خداوند شامل حال ما کرده است و امیدوارم بتوانیم به اندازهای که شایسته است، شکرگزار و قدردان این نعمت باشیم. در مورد دستور جلسه،« وادی هشتم و تأثیر آن برروی من»، باید بگویم که در مسیر آمدن به شعبه، سیدی «عالم غیب» را در ماشین گوش میدادم. در این سیدی، جناب آقای مهندس درباره وادی چهاردهم صحبت میکنند و بر اساس آموزههایی که ارائه میشود، نکات بسیار ارزشمندی مطرح شده است. یکی از نکاتی که برای خود من بسیار مهم بود، موضوع شکرگزاری و قدردانی است. احساس میکنم این موضوع برای مدتی در ذهن من کمرنگ شده بود و به نوعی در تاریکی قرار گرفته بود و دیگر آن را نمیدیدم.
اتفاق جالبی که ایجنت محترم، آقا میلاد، در این شعبه رقم زد، برای شخص من اتفاق بسیار خوبی بود. وقتی به صحبتهای جناب آقای مهندس در این سیدی توجه کردم، دیدم دقیقاً همان چیزی که ایشان میگویند، در زندگی من در حال اتفاق افتادن است. وقتی انسان قدردان و شکرگزار نعمتهایی باشد که خداوند به او عطا کرده است، اتفاقهای خوبی در مسیر زندگیاش رقم میخورد. شاید ما نتوانیم مستقیماً خداوند را ببینیم و از او تشکر کنیم، اما میتوانیم شکرگزاری خود را از طریق قدردانی از انسانها، موجودات و مخلوقات خداوند نشان دهیم. وقتی این نگاه در انسان به وجود میآید، افراد مناسبی سر راه او قرار میگیرند و بعضی ارتباطهای نامناسب نیز بهتدریج از زندگی او کنار میروند. من این موضوع را در زندگی خودم تجربه کردهام و بابت آن خداوند را شکر میکنم.
«در سکون هیچچیز به وجود نمیآید و زایش نیست. همهچیز در حرکت شکل میگیرد و سپس ساختارها پدیدار و موجودات خلق و سفر در حلقههای آفرینش آغاز و ادامهدار میگردد.» در عبارت «با حرکت راه نمایان میشود»، سه کلمه بسیار مهم وجود دارد: حرکت، راه و نمایان شدن. هرکدام از این کلمات میتواند برای هر انسانی معنای متفاوتی داشته باشد. برای من، «راه» از زمانی که وارد کنگره شدهام معنای تازهای پیدا کرده است. انسان در مراحل مختلف زندگی خود، راههای متفاوتی را تجربه میکند؛ از روزی که متولد میشود، از زمانی که پدر یا مادر میشود، از زمانی که ازدواج میکند و در بسیاری از مراحل دیگر زندگی.
کلمه دوم، «حرکت» است. تعریف حرکت نیز برای افراد مختلف متفاوت است. ممکن است یک نفر فقط تفکر کردن را حرکت بداند، فرد دیگری انجام عمل را حرکت بداند و شخص دیگری تفکر و عمل را در کنار یکدیگر، حرکت واقعی بداند.
اما در نهایت، حرکت زمانی معنا پیدا میکند که از تفکر به عمل برسیم. «نمایان شدن» نیز به معنای آشکار و هویدا شدن است. هرکدام از ما وقتی در یک مسیر حرکت میکنیم، متناسب با حرکت و جایگاهی که در آن قرار داریم، چیزهای متفاوتی را مشاهده میکنیم.
اگر در یک مسیر فقط بنشینیم و منتظر باشیم شخص دیگری بیاید، دست ما را بگیرد و ما را به مقصد برساند، طبیعی است که پیشرفت چندانی نخواهیم داشت. ممکن است شخصی برای مدتی ما را با خود همراه کند، اما در نهایت باید خودمان حرکت کردن را یاد بگیریم. اگر همیشه وابسته به دیگران باشیم، مانند مسافری خواهیم بود که منتظر است فرد دیگری او را سوار کند و به مقصد برساند؛ در حالی که در وادی هشتم میآموزیم حرکت با خود انسان است. وقتی حرکت با خود من باشد، راه نیز برای من نمایان میشود. ممکن است من در این مسیر چیزهایی را ببینم که فرد دیگری نمیبیند و شخص دیگری چیزهایی را ببیند که من هنوز قادر به دیدن آن نیستم.
در جهانبینی نیز همین مفهوم را داریم. هر انسانی به اندازهای که خود را پالایش و تصفیه میکند، میتواند زیباییهای طبیعت و جهان هستی را درک و مشاهده کند. بنابراین هرکس به اندازه ظرفیت و جایگاه خودش میبیند و از آنچه میبیند، بهره میبرد. اگر بخواهم تأثیر وادی هشتم بر خودم را در یک جمله بیان کنم، باید بگویم که در کنگره ۶۰ فهمیدم حرکت کردن فقط به این معنا نیست که بنشینم و درباره چیزهای خوب فکر کنم یا ایدههای مختلف داشته باشم. اگر قرار است کاری انجام دهم، اولین کسی که باید حرکت کند، خود من هستم. باید خودم قدم بردارم و به آن نقطه برسم. وقتی درباره موضوعی صحبت میکنم، باید تا حد امکان خودم آن را تجربه و عملی کرده باشم.
همانطور که جناب آقای مهندس بارها تأکید کردهاند، چیزی را به ما آموزش نمیدهند مگر اینکه خودشان آن را تجربه کرده و در عمل به آن رسیده باشند. این موضوع برای من بسیار آموزنده است که قبل از توصیه کردن به دیگران، ابتدا خودم حرکت کنم و آن موضوع را در زندگی خودم به اجرا درآورم. هرکسی میتواند از وادی هشتم برداشت خودش را داشته باشد و در مشارکت خود، آنچه را که از این وادی دریافت کرده است بیان کند.
اما بخش دوم دستور جلسه، مربوط به تولد آقا سجاد است.
آقا سجاد، تولدت را تبریک میگویم. به راهنمای همسفرت، همسفرت و همسفر کوچولویت نیز تبریک عرض میکنم. سجاد، روزهای اولی که وارد کنگره شد، شاید بسیاری از کارها را برای دیگران انجام میداد. یک روز در همین مسیر با هم صحبت میکردیم و به او گفتم: «هر کاری که میخواهی انجام بدهی، برای خودت انجام بده، نه برای دیگران. لازم نیست به دیگران نشان بدهی که میخواهی چه کسی باشی؛ خودت باید بدانی که چه هستی و میخواهی چه کاری انجام دهی.» به نظرم همان صحبت در آن روز برای سجاد تأثیرگذار بود و در ادامه، مسیرش تغییر کرد. سجاد در روزی که وارد کنگره شد، شرایط و حال و روز خوبی نداشت، اما همانطور که در ابتدای صحبتهایم گفتم، با قدمهایی که در کنگره برمیداریم و با حرکت در این مسیر، اتفاقهای خوبی در زندگی رقم میخورد. گاهی ممکن است اتفاقی در ظاهر برای ما ناخوشایند باشد و تصور کنیم چرا چنین اتفاقی برای ما افتاده است. ممکن است با خود بگوییم زمانی که مصرفکننده بودیم، چنین اتفاقهایی برای ما نمیافتاد، اما اکنون که وارد مسیر درمان و تغییر شدهایم، مشکلاتی در زندگیمان ظاهر شده است. باید توجه داشته باشیم که ممکن است یک اتفاق در ظاهر ناخوشایند باشد، اما در ادامه، نتایج و آموزشهایی در آن وجود داشته باشد که ما در آن لحظه قادر به دیدنشان نیستیم. شاید هنوز به آن مرحله از حرکت و شناخت نرسیدهایم که بتوانیم تمام ابعاد یک اتفاق را ببینیم. به سجاد تبریک میگویم و برای او آرزوی موفقیت و استواری در ادامه مسیر دارم. به راهنمای همسفرش، همسفرش، همسفر کوچولویش و همچنین برادرانش تبریک میگویم و امیدوارم سجاد در کنگره ۶۰ حضور داشته باشد، پایدار بماند و در این مسیر ماندگار شود.
از اینکه به من فرصت مشارکت دادید، سپاسگزارم.
.png)
سلام دوستان، سجاد هستم، یک مسافر.
خدای خودم را شکر میکنم که این فرصت را به من داد تا در کنگره حضور داشته باشم، خدمت کنم و این جایگاه را تجربه کنم. از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر و قدردانی میکنم. همچنین از تمام خدمتگزاران کنگره، راهنمای عزیزم آقا مصطفی که پذیرفتند در کنار ما باشند تا از آموزشهایشان بهرهمند شویم، راهنمای همسفرم، ایجنت محترم، گروه مرزبانی و تمام خدمتگزاران تشکر میکنم. از خانواده و همه عزیزانی که امروز در این جشن حضور دارند و ما را همراهی میکنند نیز صمیمانه سپاسگزارم. تشکر ویژهای از همسفرم دارم که در کنار من حضور دارد، آموزش میگیرد و کمک میکند تا در زندگی، آرامش و آسایش بیشتری داشته باشیم.
اگر بخواهم از تجربه خودم بگویم، باید بگویم که روزگار خوبی نداشتم. پیش از ورود به کنگره، شرایط زندگی آنطور که میخواستیم نبود. شاید بسیاری از امکانات را داشتیم، اما زندگی مطابق میل ما پیش نمیرفت. خدا را شکر که وارد کنگره شدیم و تحت آموزش قرار گرفتیم. همانطور که در سیدیهای اخیر آقای مهندس درباره عشق و محبت صحبت شده است، من امروز احساس میکنم همین عشق و محبت موجود در کنگره باعث شد من و همسفرم در کنار یکدیگر، زندگی تازهای را تجربه کنیم؛ حرکت جدیدی داشته باشیم، تفکرمان تغییر کند و روزگار متفاوتی را بسازیم.
البته نمیتوان گفت که بعد از ورود به کنگره، همه چیز همیشه آرام و بدون مشکل بوده است. زندگی فراز و نشیب دارد. گاهی روی موج هستیم و گاهی زیر موج قرار میگیریم. مهم این است که در مسیر بمانیم و ارتباط خود را با کنگره و آموزشها حفظ کنیم. در این پنج سال، هر زمان که با مشکلی روبهرو شدم یا احساس کردم کم آوردهام، شاید گریه کردهام، شاید شکستهام و حتی گاهی گوشهگیر شدهام، اما هیچگاه ناامید نشدهام. به درهای مختلفی مراجعه کردهام، اما هیچ راهکاری برای من به اندازه رهنمودی که از راهنمایم گرفتهام، اثرگذار نبوده است. برای من مهم نیست راهنمای انسان چه کسی باشد؛ مهم این است که من با تمام وجود او را قبول داشته باشم و زمانی که با او مشورت میکنم، راهکاری را که ارائه میدهد، اجرا کنم. اگر طبق اندیشه و آموزش راهنما حرکت کنم، مطمئن هستم که دوباره از زیر آب بیرون میآیم و میتوانم به مسیر بازگردم و از زندگی لذت ببرم. این یکی از مهمترین تجربیاتی است که در سالهای حضورم در کنگره به دست آوردهام. واقعاً معتقدم هیچکس به اندازه راهنما انسان را نمیشناسد. بارها برای من اتفاق افتاده است که راهنمایم در چند دقیقه صحبت، نکاتی را به من گفته که شاید سالها به دنبال کشف آنها در وجود خودم بودهام.
گاهی ممکن است از نظر روحی شرایط خوبی نداشته باشم، اما وقتی نزد راهنما میروم، نکاتی را مطرح میکند که دقیقاً همان مسائل درونی من است. وقتی آن نکات را میپذیرم و به آنها عمل میکنم، نتیجه را در زندگی خودم میبینم. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم بسیاری از خاطرات خوب من در کنگره، حاصل خدمت کردن بوده است. زمانی برای چیزهایی هزینه میکردیم که هیچ خاطره خوبی برایمان باقی نمیگذاشت و حتی باعث آسیب و ناراحتی میشد؛ اما امروز برای چیزهایی وقت و انرژی میگذاریم که از آنها لذت میبریم و برایمان خاطرات ارزشمند میسازند. ارتباط جدی من با کنگره و آموزشهای آن، بهخصوص با وادی هشتم، شکل گرفت. زمانی که به وادی هشتم رسیدیم، در خلوت خودم فکر کردم و دیدم واقعاً اگر میخواهم تغییر کنم، باید حرکت کنم. اگر حرکت نکنم، تغییری ایجاد نمیشود و اگر تغییر نکنم، تبدیل هم اتفاق نمیافتد.
وادی هشتم به من یاد داد که با حرکت، راه نمایان میشود. آن زمان فهمیدم که حضور در کنگره فقط به این معنا نیست که در جلسات شرکت کنم؛ بلکه باید حرکت کنم، آموزش بگیرم و در مسیر قرار بگیرم. یکی از تجربههای مهم من در کنگره، خدمت در قسمت سایت و ویدئوپروژکتور بود. زمانی که در این قسمت خدمت میکردم، گاهی تا ساعت دوازده شب در کنگره میماندم تا فایلها و ویدئوهای مراسم آماده شود. شاید از بیرون این کار ساده به نظر برسد، اما برای خود من یکی از مهمترین بخشهای مسیرم بود. در تولدها و مراسم مختلف، فیلمها و تصاویر قدیمی و جدید را آماده میکردیم تا فضای متفاوتی برای اعضا ایجاد شود. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم بسیاری از اتفاقات خوبی که برای من افتاده، از دل همین خدمتها شکل گرفته است. همینطور حضور در پارک و خدمتهایی که در آنجا انجام میشود، برای من انرژی و حال بسیار خوبی دارد. وقتی میبینم یک مسافر، یک همسفر یا حتی یک کودک در کنار خانوادهاش در این فضا حضور دارد و خوشحال است، احساس میکنم حتی یک خدمت کوچک هم میتواند تأثیر بزرگی داشته باشد.
من معتقدم تمام این خدمتها نوعی بازپرداخت خدمت هستند؛ چیزهایی که انجام میدهیم، در زمان سختیها و مشکلات به زندگی خودمان بازمیگردند و به ما کمک میکنند که بتوانیم بهتر فکر کنیم، نفس بکشیم و تصمیم درست بگیریم. نکته مهم دیگر این است که باید بدانیم از چه کسی مشورت میگیریم. گاهی ممکن است انسان با یک نفر مشورت کند و راهکاری بگیرد که او را به سمت تاریکی بیشتری ببرد. بنابراین اولین قدم، شناختن کسی است که از او راهکار میگیریم. من خدا را شکر میکنم که دو راهنما در کنار ما هستند و هر زمان که من یا همسفرم با مشکلی روبهرو میشویم، میتوانیم از راهنمایی آنها استفاده کنیم. هرکدام از ما مسیر خودمان را داریم، اما زمانی که مشکلی ایجاد میشود، راهنمایی درست میتواند دوباره مسیر را برای ما روشن کند. از خداوند میخواهم تا زمانی که در این هستی هستم، در کنگره حضور داشته باشم، تحت آموزش باشم و بتوانم علاوه بر کمک به خودم، به اطرافیانم نیز کمک کنم و زندگی خوبی را در کنار خانوادهام سپری کنم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.
صحبتهای راهنما همسفر فاطمه:
سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر.
خدای خودم را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر فرصت شد تا در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. به شعبه پاکدشت، گروه مرزبانی و تمام خدمتگزاران تبریک میگویم. به نظر من، زمانی که یک نفر به پنجمین سال رهایی خود میرسد، این نتیجه تلاش یک فرد بهتنهایی نیست؛ بلکه حاصل کار گروهی و تلاش تمام خدمتگزاران است. علاوه بر راهنماها، تمام افرادی که در جایگاههای مختلف خدمت میکنند، در این مسیر نقش دارند. من خودم زمانی که در جایگاهی شروع به خدمت کردم، متوجه شدم که بسیاری از کارها توسط افراد مختلف انجام میشود. تا زمانی که انسان در یک جایگاه قرار نگیرد، شاید تصور کند کارها ساده است؛ اما وقتی جایگاههای مختلف را تجربه میکند، متوجه میشود که کنگره یک کار گروهی است و همه تلاش میکنند تا یک نفر به حال خوش و رهایی برسد. به آقا سجاد عزیز و همسفرش تبریک میگویم و به تمام خدمتگزاران خدا قوت عرض میکنم.
در مورد دستور جلسه «وادی هشتم؛ با حرکت راه نمایان میشود» باید بگویم که انسان یا به سمت جلو حرکت میکند یا به سمت عقب. زمانی که انسان ساکن میشود، در واقع حرکت او به سمت عقب آغاز شده است. یکی از دلایلی که انسان در ابتدای راه نمیتواند حرکت کند، وجود نیروهای بازدارنده است. ترس، ناامیدی و بسیاری از افکار منفی میتوانند باعث شوند که انسان از حرکت بازبماند. این نیروها گاهی تصویری از مسیر در ذهن انسان ایجاد میکنند و به او میگویند که این راه بسیار سخت و طولانی است و تو نمیتوانی به پایان آن برسی. همین تصویرسازیها باعث میشود انسان از حرکت منصرف شود. اما افرادی هستند که با ایمان به راهنما و فرمانبرداری، حرکت خود را آغاز میکنند. در ابتدای راه لازم است انسان فرمانبردار باشد و اگر نیروهای بازدارنده مانع حرکت شدند، بلافاصله موضوع را با راهنمای خود در میان بگذارد و کمک بگیرد. در ادامه مسیر، همان فرد به جایگاهی میرسد که میتواند مسیر خود را با قدرت بیشتری طی کند.
یکی از نکات مهمی که خودم در وادی هشتم تجربه کردم، موضوع جبران خسارت است. گاهی بعد از گذشت مدتی از سفر یا حتی بعد از رهایی، انسان تازه متوجه میشود که چه خسارتهایی به خودش یا اطرافیان وارد شده است. در این مرحله ممکن است بخواهد همه چیز را خیلی سریع جبران کند. من خودم این موضوع را تجربه کردهام و متوجه شدم که عجله برای جبران خسارت میتواند انسان را از مسیر اصلی دور کند. تغییر یک انسان و تغییر شرایط زندگی، نیازمند زمان است. زندگی یکشبه به این نقطه نرسیده است که بخواهیم یکشبه همه چیز را اصلاح کنیم. باید با آرامش در مسیر حرکت کنیم، فرمانبردار باشیم و اجازه دهیم به مرور زمان شرایط تغییر کند. مهمترین مسئله، حرکت کردن است؛ با حرکت، راه برای ما نمایان میشود.
در پایان، تولد پنج سال رهایی سجاد عزیز و همسفرش را تبریک میگویم و برای آنها آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
صحبتهای راهنما همسفر هانیه:
سلام دوستان، هانیه هستم، یک همسفر.
در ابتدا خدای خودم را سپاسگزارم که فرصت حضور در این جایگاه را به من داده است تا آموزش بگیرم و خدمت کنم. از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر و قدردانی میکنم که این بستر را فراهم کردند تا ما بتوانیم در کنگره آموزش بگیریم و به حال خوش و رهایی برسیم. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، گروه مسافران و گروه خانواده نیز تشکر میکنم؛ چراکه همانطور که عزیزان گفتند، برای اینکه یک نفر به رهایی برسد، همه باید دست به دست هم بدهند و تلاش کنند. از آقا مصطفی، راهنمای مسافر، نیز تشکر میکنم. حضور شما همیشه در شعبه احساس میشود و خوشحال هستم که امروز در کنار ما حضور دارید. امیدوارم هر کجا هستید، سالم و سربلند در کنار خانواده باشید. کاری که شما انجام دادید، کاری بود که شاید بسیاری حتی تصورش را هم نمیکردند؛ اینکه یک زندگی دوباره شکل بگیرد و یک خانواده بتواند در کنار هم قرار بگیرد.
از راهنمای عزیز خودم، خانم فاطمه، نیز صمیمانه تشکر میکنم. همانطور که خودشان گفتند، زمانی که من وارد کنگره شدم، حال بسیار نامناسبی داشتم. استرس، نگرانی، شک و تردید زیادی در وجودم بود و مانند بسیاری از همسفران تازهوارد، اعتماد کردن برایم بسیار سخت بود. با آموزشهایی که از راهنمایم گرفتم، به مرور توانستم به خودم کمک کنم و از آن شرایط خارج شوم. در ابتدا تصور میکردم چون مسافرم درمان شده است، دیگر کار من تمام شده و فقط کافی است مدتی به کنگره بیایم. اما به مرور فهمیدم که همسفر نیز باید در مسیر خودش حرکت کند و آموزش بگیرد. ما شاید مصرفکننده مواد مخدر نباشیم، اما زندگی در کنار یک مصرفکننده میتواند تخریبهای زیادی در انسان ایجاد کند و این تخریبها نیازمند درمان و آموزش هستند.
امروز از مسافرم بسیار سپاسگزارم که مسیر خود را بهتنهایی آغاز کرد و سفر خود را به پایان رساند. زمانی که او به رهایی رسید، من وارد کنگره شدم و در ابتدا تصور میکردم مسیر همسفر بسیار ساده است؛ اما خیلی زود متوجه شدم که اینگونه نیست. راهنما تمام تلاش خود را میکند تا به انسان کمک کند، اما فرمانبرداری و حرکت خود فرد نیز بسیار مهم است. امروز خوشحالم که آموزشهای کنگره و فرمانبرداری مسافرم باعث شد او در مسیر خدمت باقی بماند و در ادامه، ما بتوانیم در کنار یکدیگر جایگاههای خدمتی مختلفی را تجربه کنیم و زکات رهایی خود را با خدمت و کمک به دیگران پرداخت کنیم. امیدوارم تکتک شما عزیزان بتوانید رهایی و طعم شیرین آزادی را تجربه کنید و در سایه آموزشهای کنگره به حال خوش برسید.
از حضور همه شما در جشن ما و از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، صمیمانه سپاسگزارم.

تایپ: مسافر احمد لژیون ۹ و مسافر رمضان لژیون ۱۱
عکس مرزبان خبری: مسافر حسن
ویراستاری و بارگذاری: مسافر احمد لژیون ۹
- تعداد بازدید از این مطلب :
303