English Version
This Site Is Available In English

در کنگره 60 همه ی حرف ها بر اساس علم است

در کنگره 60  همه ی حرف ها بر اساس علم است

چهاردهمین جلسه از دوره سوم کارگاه های آموزش عمومی کنگره 60، ویژه مسافران و همسفران با استادی راهنمای محترم مسافر حسن، نگهبانی مسافر حبیب و دبیری همسفر مرتضی؛ با دستور جلسه: {{وادی هشتم و تاثیر آن روی من}} در روز شنبه 11 مهرماه 1405 راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان حسن هستم یک مسافر، ابتدا خالق خودم را سپاسگزارم که اجازه داد در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش ببینم.
از گروه مرزبانی، ایجنت و دوست خوبم آقای حمید امیری ممنونم که اجازه دادند در خدمت شما دوستان باشم.

با حرکت راه نمایان می شود؛ همه وادی ها از نظر بنده هم صور آشکار دارند و هم صور پنهان، صور آشکار برای شروع سفر اول است تا اتمام آن، صور پنهان هم از وادی هشتم است که پیمان هم در این وادی قرار دارد و برای سفر درون یا همان سفردوم است.
تمام وادی ها بدون وادی اول هیچ معنا و مفهومی ندارند، یعنی چاشنی تمام وادی ها بر می گردد به وادی اول، من اگر بدون تفکر حرکت کنم قطعا به بیراهه خواهم رفت،
فرد آمده اینجا و سفر اولش را شروع کرده و اطلاعاتی درباره وادی ها ندارد و راهنما دارد جورش را می کشد و این جاده را رانندگی می کند.

راننده هم مبدا را بلد است و هم مقصد را و شخص را به راحتی به درمان می رساند،ولی سفر دوم ، سفر تنهایی است و راهنمایی ندارد، خودت گواهینامه گرفته ای و باید پشت فرمان بنشینی.
من به ماشینم استارت میزنم و می آیم بیرون بدون آنکه بدانم مبدا و مقصدم کجاست، مسیر حرکتم کجاست؟
فقط بی هدف دارم رانندگی می کنم چون تفکری پشت این قضیه نبوده است.
این مسئله را برای سفر اولی ها می گویم که مبدا ، مقصد و مسیر حرکت تان باید مشخص باشد و هدف از این حرکت هم باید مشخص باشد،
برای چه می روم؟آیا برای مسافرت می روم؟
هدف من از این حرکت چیست و می خواهم به چی برسم.

آیا ماشین من مناسب این مسیر هست؟آیا جسم من توانایی 10،12 ساعت رانندگی را دارد؟آیا من در سفر اول توانایی ترمیم جسمم که 20 سال تخریب شده را دارم؟ خیر
من خیلی توانا باشم در سفر اول خودم را تنظیم کنم با کمک راهنما؛ سر ساعت داروهایم را بخورم و به موقع در شعبه حضور پیدا کنم.
در وادی هشتم آمده که اول باید از خودمان جبران خسارت کنیم بعد از خانواده بعد از جامعه، خب من الان وارد سفر دوم شدم و باید پیمان ببندم و می خواهم سفر درون کنم،
سفر درون بدون تفکر امکانپذیر نیست، من از سفر درون می خواهم به چه چیزی برسم؟ قطعا باید به خودم برسم و خودم را بشناسم.
من در کوله پشتی خودم چه آورده ام؟
هفت تا وادی آورده ام ولی اگر به آن وادی ها عمل نکرده باشم سفر درون که بی معنی می شود. اگر مسئولیت کارهای خودم را به عهده نگرفته باشم و هنوز متکی به دیگران باشم، مسیرم بی معنی می شود.

یک کشور زمانی تخریب می شود که از درون تولید نداشته باشد و کشوری که محتاج بیرون است به راحتی تحریمش می کنند.
وقتی من هنوز از درون قوی نشدم، با خودم تسویه حساب نکرده ام، تفکری راجب این قضیه نکردم، می روم و پیمان می بندم و بعدش خدمت می کنم ولی کسی ازمن می پرسد که حالت چطور است؟ می گویم:  از زمانی که خدمت نمی کردم حالم بدتر است.
چون من خدمت را برای جایگاهش انجام دادم و برای اینکه از آن جایگاه بهره برداری کنم و خودم را بالا بکشم خدمت نکردم.
مرزبان  می شوم برای اینکه غر بزنم به سفر اولی ها  و مقامی داشته باشم، خب بعد از چهارده ماه که تمام شد چه؟چهار سال راهنمایی تمام شد، راهنما بودن که فقط برجک زدن نیست.
من از لژیون خودم در مرحله اول باید خودم آموزش بگیرم ، اگر توانستم خودم آموزش بگیرم بعدش می توانم به رهجوهایم آموزش بدهم، اگر خودم مقصدم را بلد باشم می توانم راه را هم به رهجو نشان بدهم.

هدف از حرکت درون و لژیون زدن من چیست؟ آیا بابتش تفکر کرده ام یا نکرده ام؟ از آمدن به کنگره چه بهره برداری کرده ام؟ فقط موادم را بگذارم کنار؟ پس بقیه زخم هایم چه می شود؟
بعد از کنار گذاشتن مواد تازه آن غول هزار سر خودش را نشان می دهد، کینه و نفرت و هزار مسئله دیگر...... پیمان می بندم و با تفکر سعی می کنم در جهت حل این مشکلات حرکت کنم.
بعضی ها هم هستند که فقط حرفش را می زنند، حرکتی در بساط شان نیست، خیلی هم خوب صحبت و مشارکت می کنند ولی در عمل چیزی ندارند.
این اشخاص با خودشان و خانواده و جامعه شان مشکل دارند و بعد من می خواهم بروم و از آنها مشورت بگیرم ؟
وقتی طرف خودش اندر خم یک کوچه است چه راهنمایی می تواند بکند؟ در کنگره 60 خدارا شکر همه ی حرف ها بر اساس علم است.
می گویند خدا را با چه می شناسی؟ با صفاتش.
به یک بچه ی کلاس اولی هم بگویی می گوید که خدا بخشنده و الرحم الراحمین است.
آیا خدا را به ذاتش می شناسیم؟اگر شناختیم می شویم مومن واقعی.
من می توانم نقاب بزنم و بیایم اینجا بنشینم و شما بگویید چه آدم خوبی؛ ولی این صفات ظاهری من است، ولی ذات درونم چه می گوید؟
در عمل و حرکت مشخص می شود.

انسان تا حرکت نکند عیبش مشخص نمی شود.
من برای رفتن به مسافرت فقط می توانم یک سری چیزها را پیش بینی کنم مانند لاستیک و بنزین و آب و غیره ولی نمی توانم تک تک پیچ های جاده را پیش بینی کنم و چقدر سربالایی و سر پایینی دارد.
باید پا در راه بگذاریم تا خود راه به ما همه چیز را نشان دهد، قرار هم نیست حرکت بدون درد و سختی باشد، قرار است تمام ایرادات مان نمایان شود و سعی کنیم آنها را برطرف کنیم.
انشالله که خداوند به ما قدرت بدهد با سعی، تزکیه و پالایش درون ، بدون جار و جنجال و در سکوت درون خودمان را ثروتمند کنیم و ذهنمان را از فقر در بیاوریم.
انسان تا سخاوت نداشته باشد امکان ندارد فهم بخشش را درک کند؛ حالا هرچقدر هم به لژیون سردار ببریمش تا آن فهم بخشش و سخاوت را نداشته باشد میلیاردر هم باشد نمی تواند ببخشد.

خیلی انسان ها هم هستند که هنوز بار بیست سال پیش را با خود می کشند و مثلا می گویند : من از در داخل که شدم به فلانی سلام کردم و جواب سلامم را نداد، شاید آن بنده خدا اصلا هواسش نبوده و نشنید است و من سال ها این را به دوش می کشم که چرا جواب سلام من را نداد، شما وظیفه تان است که سلام کنید دیگر به جواب سلام چکار دارید.
از اینکه به صحبت های من گوش دادین ممنون و سپاسگزارم.

در ادامه مسافر میلاد به عنوان نگهبان روز های شنبه انتخاب گردید

عکاس: مسافر فرهاد
تایپ: مسافر فرامرز
تنظیم و ارسال: همسفر مرتضی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...