سیزدهمین جلسه از دوره چهل و نهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی حر به استادی راهنمای محترم مسافر سیاوش، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر مصطفی با دستور جلسه وادی هشتم و تاثیر آن روی من در تاریخ یازدهم مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت هفده آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، سیاوش هستم، مسافر.خداوند را شکر میکنم که بار دیگر این فرصت را پیدا کردم تا در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش بگیرم. از جناب آقای مهندس، خانواده محترمشان، تمامی اساتید کنگره ۶۰ و اعضای نمایندگی حر ، سپاسگزارم که این فرصت خدمت را در اختیار من قرار دادند. به رسم شنبههایی که جشن تولد داریم، بخشی از صحبتهایم را به دستور جلسه اختصاص میدهم و در ادامه نیز اولین سال رهایی علیرضای عزیز را تبریک میگویم؛ به خودش، همسفر محترمش، خانواده عزیزش، راهنمای سیگارش آقای اکبر جوادی و تمام عزیزانی که در این مسیر همراه او بودند. دستور جلسه امروز، وادی هشتم است: «با حرکت، راه نمایان میشود.»
وادی هشتم را میتوان از زوایای مختلفی نگاه کرد و از آن آموزشهای زیادی گرفت، اما به نظر من یکی از پیامهای اصلی آن این است که ابتدا باید خواسته خود را مشخص کنیم، روی آن متمرکز شویم، اطلاعات لازم را درباره مسیر به دست آوریم و سپس حرکت کنیم. در همین حرکت است که بسیاری از درها و قفلها باز میشوند. در درمان اعتیاد و همچنین درمان نیکوتین، ما این باز شدن درها را تجربه کردهایم. گاهی تصور میکنیم راه بسته است، اما وقتی حرکت میکنیم، متوجه میشویم که بخشی از موانع فقط در ذهن ما وجود داشتهاند.
وادی هشتم به ما یادآوری میکند که باید تکلیف خود را با خودمان روشن کنیم؛ جبران خسارت داشته باشیم، از خودمان، خانوادهمان و جامعهای که در آن زندگی میکنیم. در ادامه نیز به بحث پیمان میرسیم. به اعتقاد من، پیمان میتواند اتفاق بسیار بزرگی در زندگی انسان باشد؛ زیرا بسیاری از موضوعاتی که در ذهن ما پراکنده و نامتعادل هستند، با پیمان گرفتن میتوانند شکل و جهت مشخصی پیدا کنند.
اما به نظر من، حرکت بهتنهایی کافی نیست. همانطور که در هر سفر و مسیری، انسان به آذوقه نیاز دارد، در مسیر زندگی نیز باید آذوقه لازم را همراه خود داشته باشیم.
اولین قدم این است که بپذیرم اگر میخواهم وارد مسیری شوم، چه برای درمان اعتیاد، چه برای حل یک مشکل خانوادگی و چه برای پیشرفت در کار و زندگی، باید از شرایط عادی و امن گذشته خارج شوم. کسی که وارد جاده میشود، دیگر امکانات و آرامش خانه را به همان شکل همراه خود ندارد. در کنگره نیز همین اتفاق میافتد. شرایط کاری، خانوادگی و حتی شرایط درونی انسان نمیتواند دقیقاً مانند گذشته باقی بماند؛ چون وارد مسیر جدیدی شده است.
به نظر من، یکی از مهمترین آذوقههای این مسیر، هفت وادی قبل از وادی هشتم است. گاهی وادیها را مانند مراحل یک بازی میبینم؛ در هر مرحله کلیدی به دست میآوریم که شاید همان لحظه اهمیت آن را بهطور کامل متوجه نشویم، اما در مرحله بعد، برای ادامه مسیر به همان کلید نیاز پیدا میکنیم.

نمیتوانم وارد مسیر حرکت شوم، اما موضوع تفکر خود را حل نکرده باشم. وادی اول به من میآموزد که با تفکر، واقعیتهای زندگی خود را خلق میکنم. سپس با نیروهای القا، احیا و تحرک روبهرو میشوم.
القائات فقط مسائل ماورایی نیستند. هر چیزی که میبینم، میشنوم و با آن در ارتباط هستم، میتواند روی تفکر من اثر بگذارد. بنابراین برای کسی که در مسیر درمان است، بسیار مهم است بداند در زندگی روزمره تحت تأثیر چه القائاتی قرار دارد؛ چه اخباری میبیند، چه موسیقی گوش میدهد، با چه کسانی صحبت میکند و در محیط کارش چه افکاری جریان دارد. چون این القائات در نهایت روی تفکر من اثر میگذارند و من قرار است همین تفکر را در مسیر رسیدن به هدفم به کار بگیرم.
وادی دوم نیز موضوع بسیار مهم ناامیدی را مطرح میکند. خود من در زندگی، کارهای زیادی را نیمهتمام گذاشتهام، فقط به این دلیل که در مقطعی ناامیدی سراغم آمده و احساس کردهام تلاش من نتیجهای ندارد. اگر وادی دوم را به عنوان بخشی از آذوقه سفر همراه خود داشته باشم، در زمانهایی که ناامیدی به سراغم میآید، میتوانم مسیرم را ادامه بدهم.

وادی سوم نیز تکلیف انسان را با خودش روشن میکند؛ اینکه هیچکس نمیتواند بار مسئولیت زندگی من را به جای خودم به دوش بکشد. گاهی در کنگره توقع داریم راهنما، مرزبان، ایجنت، خانواده یا دیگران کاری برای ما انجام دهند، در حالی که بخش اصلی حرکت بر عهده خود ماست. وادی چهارم نیز حدود مسئولیت انسان و خداوند را روشن میکند. وقتی در مسیر به سختی میرسم، باید بدانم چه چیزی بر عهده من است و چه چیزی را باید به خداوند واگذار کنم.
در واقع، موضوعات در کنگره بهشدت به یکدیگر وابستهاند. هر وادی بخشی از قواعد زندگی را به من آموزش میدهد و اگر این قواعد را یاد بگیرم و در زندگی به کار ببرم، نهتنها مسیر برایم قابلتحملتر میشود، بلکه میتوانم از خود مسیر هم لذت ببرم.
در مورد علیرضای عزیز هم فکر میکنم یکی از ویژگیهای خوبش این بود که خیلی زود تکلیف خودش را با درمان روشن کرد. در مسیر درمان کمتر دیدم که بخواهد غر بزند یا از سختیها ناله کند. البته او هم مانند همه ما با مشکلاتی وارد کنگره شد، اما زمانی که تصمیم گرفت حرکت کند و روی هدفش متمرکز شود، خیلی زود در چارچوب درمان قرار گرفت.
او سفر سیگارش را آغاز کرد، وارد فضای کنگره شد و کمکم تجربه کرد که واقعاً «با حرکت، راه نمایان میشود». جاهایی که شاید در ابتدا برایش بسته به نظر میرسید، به مرور درهایی به رویش باز شد و امروز شاهد جشن اولین سال رهایی او هستیم.
به نظر من، این جشن فقط جشن علیرضا نیست؛ پیامی برای تمام کسانی است که در مسیر درمان قرار دارند. گاهی ذهن ما آنقدر درگیر موانع میشود که تصور میکنیم شاید به مقصد نرسیم، اما وقتی حرکت کنیم، راه خودش را نشان میدهد.
قطعاً همسفر علیرضا نیز در این مسیر نقش بسیار مهمی داشته و همراهی او کمک کرده است که علیرضا در مسیر بماند و حرکتش را ادامه دهد.
من سفر اول را مانند کاشتن یک بذر میدانم. در ابتدای رهایی، این بذر تازه جوانه زده است. جوانه اگرچه نشاندهنده یک اتفاق بزرگ است، اما هنوز به مراقبت، آموزش و توجه نیاز دارد. اگر از آن مراقبت نشود، امکان دارد دوباره به شرایط گذشته بازگردد.
امیدوارم علیرضای عزیز در سفر دوم، تعادل خوبی میان خانواده، کار و آموزشهای کنگره برقرار کند، از مسیرش لذت ببرد و این جوانه را به درختی تنومند و پربار تبدیل کند.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.

رهایی مسافر محمد مهدی رهجوی راهنمای محترم مسافر مرتضی
خلاصه سخنان مسافر علیرضا:
سلام دوستان، علیرضا هستم، مسافر.
خدا را شکر میکنم که فرصت حضور در کنگره، نمایندگی و لژیون هشتم را پیدا کردم. از جناب مهندس و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر میکنم و خودم را تا پایان عمر وامدار این خانواده میدانم؛ خانوادهای که با عشق و دانش، مسیر احیای انسانها و خانوادههای بسیاری را فراهم کردهاند.

از راهنمای محترمم، آقا سیاوش عزیز، نیز صمیمانه تشکر میکنم. ایشان با تمام سختیها و مشکلاتی که در طول سفر داشتم، صبوری کردند و مرا تحمل کردند و آموزش دادند. به جرئت میتوانم بگویم اگر ایشان در مسیر من قرار نمیگرفتند، شاید امروز در این جایگاه نبودم.
از آقا اکبر جوادی نیز تشکر میکنم که با محبت و لطف همیشگیشان آنقدر از من تعریف کردند که خودم هم گاهی باورم میشود آدم خیلی خوبی هستم! البته دوستانی که با من بودهاند، بهتر میدانند که چندان هم بیآزار نبودهام.
از راهنمای تازهواردین، آقا فرهاد عزیز، نیز تشکر میکنم. اگرچه امروز در جمع ما حضور ندارند، امیدوارم هر جا هستند، سالم، سلامت و در آرامش باشند. تشکر ویژهای هم از همسفرم دارم؛ کسی که در تمام این سالها و بهخصوص در طول سفر، همراه و پشتیبان من بود و با صبوری بسیاری از سختیهای مرا تحمل کرد. حضور او در این مسیر برای من بسیار ارزشمند بود.
از بچههای لژیون هشتم نیز تشکر میکنم. من از تکتک آنها آموزش میگیرم و حضورشان برای من بسیار ارزشمند است.
وقتی امروز به موضوع مشارکتم فکر میکردم، متوجه شدم که زندگی من به دو بخش کاملاً متفاوت تقسیم شده است: زندگی قبل از کنگره و زندگی بعد از کنگره.
پیش از ورود به کنگره، گویی در تاریکی کاملی زندگی میکردم. از دوران نوجوانی و در سنین پایین وارد مصرف مواد مخدر شدم و بهتدریج پردهای مقابل چشمانم قرار گرفت که اجازه نمیداد زیباییهای زندگی را ببینم.
پدر و مادرم را نمیدیدم، همسفرم را نمیدیدم و حتی خودم را نیز نمیشناختم. سطح انرژی من آنقدر پایین آمده بود که بیشتر از هر چیز، بدیهای اطرافم را میدیدم؛ بدیهای جامعه، مشکلات زندگی و رفتار دیگران را. تقریباً تمام مشکلاتم را به گردن دیگران میانداختم و همیشه از دیگران توقع داشتم.
زمستان که میرسید، از سرمای هوا شکایت میکردم و تابستان که میآمد، گرمای هوا را دلیل ناراحتی خودم میدانستم. زیبایی پاییز، زمستان و تابستان را نمیدیدم؛ زیرا نگاه من به زندگی، نگاه یک انسان گرفتار در تاریکی بود. اما بخش دوم زندگی من با ورود به کنگره و آشنایی با این مسیر آغاز شد. خدا را هزاران مرتبه شکر میکنم که وارد کنگره شدم و توانستم شناختی از خودم به دست بیاورم؛ شناختی که به من کمک کرد مسیر درمان خودم را پیدا کنم. به این باور رسیدهام که اگر انسان خودش را نشناسد، نمیتواند خودش را درمان کند. روش و دانشی که جناب مهندس ارائه کردند، به من کمک کرد تا بهتدریج خودم را بشناسم و مسیر بازسازی را آغاز کنم.
همانطور که آقا سیاوش در مشارکتشان اشاره کردند، مدتی پس از ورود من به کنگره، مشکلاتم نهتنها کمتر نشد، بلکه گویی چند برابر شد. مشکلات از زمین و آسمان بر سرم میریختند؛ انگار همهچیز دستبهدست هم داده بود تا من از کنگره دور شوم.
حتی مدتی در سفرم وقفه ایجاد شد. اگر حمایت و همراهی همسفرم نبود، شاید واقعاً از این مسیر خارج میشدم. اما بعدها متوجه شدم یکی از مهمترین عوامل نجات من، فقط و فقط «حضور» بود. وقتی حضور داشته باشی، انسانهایی را میبینی که با عشق و محبت به تو خدمت میکنند. آنقدر خالصانه برایت وقت و انرژی میگذارند که اگر ذرهای وجدان در وجودت باشد، دیگر نمیتوانی نسبت به این محبت بیتفاوت باشی و از مسیر درمان فاصله بگیری. حضور، انسان را به بیداری میرساند و بیداری، آغاز آگاهی است. وقتی آگاهی شکل بگیرد، انسان میتواند مشکلات خود را بهتر ببیند و بهتدریج برای حل آنها قدم بردارد.
از اینکه فرصت شنیدن این صحبتها را به من دادید، سپاسگزارم.
خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفر فاطمه:
سلام دوستان، فاطمه هستم، همسفر وحید خدا را شکر میکنم برای لحظهبهلحظه زندگی، برای امروز و برای این تولد باشکوه که بهانهای شد تا برای نخستین بار این جایگاه را تجربه کنم.
از جناب مهندس و خانواده محترمشان صمیمانه سپاسگزارم؛ به خاطر عشق بلاعوض ، دانش و آموزشهایی که موجب احیای انسانها و خانوادههای بسیاری شده است.
از راهنمای محترم آقا سیاوش ، بابت تمام زحماتی که کشیدند، تشکر و قدردانی میکنم و این روز را به ایشان تبریک میگویم. امیدوارم ثمره تمام این خدمات و زحمات، همواره در زندگیشان جاری و ساری باشد.
خدا قوت ویژهای نیز به خانم لیلای عزیز عرض میکنم. ایشان با عشق و محبت خدمت کردند و زحمات فراوانی برای آموزش و همراهی ما متحمل شدند. امیدوارم نتیجه تمام این خدمتها، آرامش، حال خوش و برکت در زندگیشان باشد.
اگر امروز من در این جایگاه حضور دارم، بخشی از آن به واسطه آموزشها و حضور انسانهایی است که با عشق خدمت کردند. خانم لیلا از جمله افرادی بودند که با عشق خدمت کردند و آنچه از علم زندگی آموخته بودند، با محبت در اختیار دیگران قرار دادند.
به مسافر علیرضا نیز تبریک میگویم و امیدوارم شیرینی این تولد دوباره، در تمام زندگیاش جاری باشد.
اگر امروز خانوادهای در اینجا نشسته و لبخند بر لب دارد، به این دلیل است که مسیر دشواری را پشت سر گذاشته است. مسافر علیرضا از منطقه شصت درجه زیر صفر عبور کرده و در طول سفر با چالشهای فراوانی روبهرو بوده است. با وجود تمام مسئولیتها و مشکلات زندگی، تلاش کرد حضور خود را حفظ کند، بهموقع در جلسات حاضر شود و خدمتگزار باشد. همین استمرار و حضور، یکی از ارزشمندترین بخشهای این مسیر است. یکی از آموزشهای مهمی که از کنگره آموختهام این است که ما مأمور به نتیجه نیستیم؛ مأمور به عشق و پایداری هستیم.
عشق و پایداری میتواند مانند چراغی در مسیر حرکت باشد. ممکن است گاهی این چراغ کمنور به نظر برسد، اما اگر بذر درست کاشته شده باشد، در زمان مناسب جوانه خواهد زد و نتیجه خود را نشان خواهد داد. هیچ رهایی و تولدی بهصورت اتفاقی شکل نمیگیرد. انسان باید تصویر روشنی از آینده داشته باشد و برای رسیدن به آن تصویر، حرکت و تلاش کند. امروز نتیجه بخشی از همان تصویرسازی، تلاش و پایداری را در اینجا میبینیم.
از مسافرم تشکر میکنم که در این مسیر خدمتگزار شد و از راهنمایش نیز سپاسگزارم که همواره حامی و پشتیبان او بود. در پایان، از تمام عزیزانی که در این مسیر همراه ما بودند و برای خدمت و آموزش ما تلاش کردند، صمیمانه تشکر میکنم.
خلاصه سخنان همسفر المیرا:
سلام دوستان، المیرا. هستم، همسفر علیرضا. من نیز به نوبه خود از رؤیایی که روزی در ذهنم شکل گرفت و مرا به سمت کنگره هدایت کرد، سپاسگزارم و از خداوند و آقا سیاوش تشکر میکنم که در طول این مسیر، زحمات زیادی برای مسافرم کشیدند. در طول سفر، چالشهای زیادی داشتیم و ایشان همیشه به ما کمک کردند و همچنان نیز همراه و حامی ما هستند. امیدوارم نتیجه تمام این خدمات، همیشه آرامش و حال خوش در زندگیشان باشد. از مسافرم نیز تشکر میکنم. او سفر بسیار خوبی داشت و در طول مسیر، مسئولیت درمان خود را پذیرفت و به برنامهاش پایبند بود.
از همه دوستانی که در این مسیر همراه ما بودند نیز تشکر میکنم. از خانم لیلا عزیز سپاسگزارم و امیدوارم همیشه دلشان آرام و حالشان خوب باشد. از خانم فاطمه عزیز نیز تشکر میکنم؛ زیرا از ایشان آموزشهای زیادی گرفتم. من خودم خواهر ندارم، اما ایشان در این مسیر برای من مانند یک خواهر بودند.روز رهاییمان را که به یاد میآورم، هوا بارانی بود. آن روز به طالقانی رفتیم و همهجا پر از گل ولای بود. امروز که اینجا نشستهام، همان تصویر دوباره برایم تداعی شد و به این فکر کردم که خداوند چگونه گاهی تمام جزئیات را در زمان مناسب کنار هم قرار میدهد. برای رسیدن به این نقطه، ابتدا باید خواستن وجود داشته باشد. یک همسفر باید بخواهد و تصویرسازی کند تا بتواند به این جایگاه برسد.
خدا را شکر میکنم که امروز در این جایگاه حضور دارم.
مدتها بود که آرزو داشتم تولد مسافرم را در کنگره جشن بگیریم. چندی پیش به او گفتم: «هفته تولدت که رسید، آرزو دارم روز تولدت در همین هفته قرار بگیرد.» و امروز این آرزو محقق شده است.
تولدش را صمیمانه تبریک میگویم و امیدوارم در کنگره بماند، خدمتگزار باشد، مسیر خدمت را ادامه دهد و این خدمت و آموزش برای همیشه در زندگیاش مستدام باشد.
از همه شما سپاسگزارم.

تایپ / ویراستاری : مسافر بهروز
عکس : مسافر وحید
بارگزاری : مسافر مهدی
مرزبان کشیک : مسافر بهروز
- تعداد بازدید از این مطلب :
215