وادی هشتم برای من فقط چند جمله و چند کلمه نیست؛ برای من یعنی دوباره راه افتادن، دوباره زندگی کردن و امیدوار شدن. گاهی انسان در زندگی آنقدر خسته میشود که دلش میخواهد همان لحظه بایستد. گاهی آنقدر درگیر فکر و نگرانی است که حتی نمیداند از کجا باید شروع کند. من هم این احساسات را داشتم و با خود فکر میکردم شاید بعضی چیزها دیگر درست نشوند. وادی هشتم به من یاد داد که باید حرکت کنم. شاید نتوانم همهچیز را یکدفعه تغییر بدهم؛ اما میتوانم از یک قدم کوچک شروع کنم. همین یک قدم کوچک، گاهی میتواند مسیر زندگی انسان را تغییر دهد.
من یاد گرفتم که فقط آرزو کردن کافی نیست. اگر چیزی را میخواهم، باید برای رسیدن به آن حرکت کنم. اگر آرامش میخواهم، باید خودم هم برای رسیدن به آرامش قدم بردارم و اگر تغییر میخواهم، باید از خودم شروع کنم. کنگره۶۰ برای من یک شروع بود. روزی که وارد کنگره۶۰ شدم، شاید نمیدانستم قرار است چه چیزهایی یاد بگیرم و نمیدانستم این آموزشها تا چه اندازه میتوانند نگاه من را به زندگی تغییر دهند؛ اما آمدم، ماندم و قدمبهقدم جلو رفتم. در این مسیر فهمیدم که هیچ تغییری بدون حرکت اتفاق نمیافتد. اگر فقط بنشینم و از شرایط ناراحت باشم، چیزی تغییر نمیکند. باید بلند شوم و کاری برای خودم انجام بدهم.
گاهی یک قدم برای من یعنی سکوت کردن در زمانیکه میتوانم جواب بدهم، صبر کردن هنگامیکه عجله دارم، بخشیدن و از نو شروع کردن یا حتی پذیرفتن اشتباهات خود. وادی هشتم به من یاد داد که حرکت همیشه به معنی دویدن نیست. گاهی کافی است آرامآرام جلو بروم. مهم این است که متوقف نشوم و مسیرم را ادامه بدهم. امروز بیشتر از قبل میفهمم که زندگی یک مسیر است، نه یک مقصد. در این مسیر ممکن است زمین بخورم، خسته شوم یا حتی گاهی راه را گم کنم؛ اما مهم این است که دوباره بلند شوم و ادامه بدهم.
من دیگر نمیخواهم از اشتباه کردن بترسم؛ چون فهمیدم اشتباه، پایان راه نیست. گاهی همان اشتباه باعث میشود انسان چیزهای زیادی یاد بگیرد. وادی هشتم به من یاد داد که برای تغییر زندگیام نباید منتظر معجزه باشم. گاهی خودِ حرکت کردن، همان معجزهای است که منتظرش هستم. میخواهم از امروز قدمهایم را با آگاهی بیشتری بردارم. میخواهم وقتی سختی میآید، زود ناامید نشوم و بگویم: «یک بار دیگر تلاش میکنم.» شاید قدمهایم کوچک باشند؛ اما همین قدمهای کوچک میتوانند مرا به مقصد برسانند. امروز وقتی به گذشته خود نگاه میکنم، میبینم بسیاری از اتفاقات خوب زندگی از یک تصمیم ساده شروع شدند. یک روز تصمیم گرفتم حرکت کنم و همان حرکت، مرا به امروز رساند.
از وادی هشتم یاد گرفتم که هیچکس نمیتواند به جای من قدم بردارد. مسیر زندگی، مسئولیت خودم میباشد. دیگران میتوانند راه را نشانم بدهند؛ اما این خودم هستم که باید قدم بردارم. امروز دلم میخواهد با تمام وجود حرکت کنم؛ نه با عجله و ترس، بلکه با ایمان. ایمان دارم که اگر درست حرکت کنم، آموزش بگیرم و صبر داشته باشم، ذرهذره بسیاری از گرههایی که امروز برایم بزرگ هستند، باز خواهند شد. برای من، وادی هشتم یعنی امید و اینکه هنوز فرصت داریم. یعنی اگر دیروز نتوانستم، امروز میتوانم دوباره شروع کنم. خدا را شکر میکنم که در مسیر کنگره۶۰ قرار گرفتم؛ مکانی که یاد گرفتم باید در زندگی تجربه و حرکت کرد، آموزش گرفت و ذرهذره خود را ساخت.
امروز میخواهم قدر همین قدمهایی را که برمیدارم بدانم، حتی اگر کوچک باشند؛ چون میدانم هیچ قدم درستی بینتیجه نمیماند. از خداوند میخواهم کمکم کند در این مسیر ثابتقدم باشم؛ وقتی خسته شدم، امیدم را از دست ندهم. وقتی زمین خوردم، دوباره بلند شوم و وقتی به مقصدی رسیدم، باز هم برای بهتر شدن حرکت کنم.
برای من، وادی هشتم یعنی زندگی منتظرم نمیماند؛ پس من هم نمیخواهم بیشتر از این منتظر بمانم. میخواهم حرکت کنم، یاد بگیرم، تغییر کنم و با دل آرامتری زندگی کنم. شاید هنوز راه زیادی مانده باشد، اما خوشحالم که دیگر مثل گذشته از راه نمیترسم؛ چون امروز میدانم هر راهی با یک قدم شروع میشود. من امروز با تمام وجودم میگویم: خداوندا، کمک کن قدمهایم درست باشد، دلم امیدوار بماند و هیچگاه از حرکت کردن در مسیر درست دست نکشم.
نویسنده: همسفر مریم مسافر تغذیه سالم رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون تغذیه سالم)
ویرایش و ارسال: همسفر پرنیا رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صالحی ۲
- تعداد بازدید از این مطلب :
61