تاریخ
يکشنبه 30 شهريور 1399

تغییر زندگی

موضوع : مقالات
افکار مخرب نمی گذاشت تفکر کنم که خداوند خدمت کردن را به من داد اولین خدمت با عکاسی شروع شد من مشکلات فراوانی با همسفرم داشتم در اثر مرگ فرزند و کوه غم و غصه در درون همسفرم او را تبدیل به یک نیروی منفی کرده بود که سد راه من می شد ولی با آموزش به حرکت تغییر دیدم اگر من مسئولیتم را زیر پا بگذارم یعنی اینکه خیانت به خودم کردم.
تغییر زندگی

گر بر نفس خود امیری مردی         بر کور و کر ار نکته نگیری مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن           گر دست فتاده ای بگیری مردی 
سلام دوستان ابراهیم هستم یک مسافر می خواهم دلنوشته ای بنویسم که از ته اعماق دلم در نظر گرفته شده باشد من هم در سال 95 با هزاران بند و گره وارد اقیانوس کنگره ۶۰ شدم ولی انگار میوه من کال بود آنقدر نیروهای شیطانی در وجود من رخنه کرده بود  که قدرت سفر کردن و قرار گرفتن در مسیر را از من گرفته بود مشکل من از چهار طرف بود مالی مادی روحی و خانوادگی

کار به جایی رسید که خود را تسلیم کردم با تخریب خیلی بالایی وارد کنگره شدن سال ۹۷، الان که فکرشو می کنم اصلا باورم نمیشه ، می بینم اعتیاد فقط یه بخش کوچکی از بنده های من بوده و گرفتار بندهای دیگری هم هستم و باید به مرحله تزکیه و پالایش و پالایش برسم ظرفم پر بود

افکار مخرب نمی گذاشت تفکر کنم که خداوند خدمت کردن را به من داد اولین خدمت با عکاسی شروع شد من مشکلات فراوانی با همسفرم داشتم در اثر مرگ فرزند و کوه غم و غصه در درون همسفرم او را تبدیل به یک نیروی منفی کرده بود که سد راه من می شد ولی با آموزش به حرکت تغییر دیدم اگر من مسئولیتم را زیر پا بگذارم یعنی اینکه خیانت به خودم کردم.

من به دعای کنگره ۶۰ اعتقاد بسیار بالایی دارم دعا کردن اگر مربوط به یک خواسته باشد اجابت می شود.

 
 

 

 رفته رفته زندگی شیرین شد و خداوند فرزندی به من عطا کرد که ورق افسردگی ها و غم ها همه برگشت. دنیای من رنگین شد و در مقابل مشکلات و زندگی های خراب گذشته رشد کرده بود و باید با تفکر کردن آنها را یکی پس از دیگری از میان برمی داشتم گذشت زمان خیلی از بندها و مشکلات را حل کرد

به قول استادم می گفت: ابراهیم می دانی برف و بارون اگه زیاد بشود چه بر سرت می آید؟ گفتم: نه. استاد. گفت: اگه برف و باران زیاد شود سقف خانه می ریزد.  باران زیاد ببارد سیل زندگیت را میبرد. باد هم زیاد باشد  پاک می کند. می دانی اگر  کسی بتواند جلوی این ها بایستد مرده.

اینجا یاد سخنان مهندس افتادم؛ استقامت در طول سفر باید از این گوهر شب چراغ رهایی محافظت کرد برای بال و پر گرفتن، باید  شاخ و برگ اضافه خود را هرس کنم راه حل همه اینا این شد که بذر محبت و نیکو را در خود بکارم اجرای وادی ۸ را به خودم ملزم دونستم اجرای مراسم پیمان شد برای من یک راه جدید یک انرژی یک هدیه تونستم خودمو تو دنیای خیالی که فرض می کردم فقط زندگی کردن جمع آوری مال و دل بستن به دنیا است ولی تفکر چند بار در ماه با حرکت راه نمایان شد زمانی که آمدم، فکر می کردم به این مطلب رسیدم

یکی می گوید  یکی می نویسد و دیگری می خواند اما همه این ها رو یکی بر می گیرد تا از قوه به فعل و حقیقت تبدیل می کند با یادگرفتن، آموخته ها را به مرحله اجرا در آوردم تا به حال خوشتر برسم زمانی معنی و مفهوم لذت بردن را فهمیدم که توانستم حس های خودم را تغییر بدهم از داشته هایم لذت ببرم و غم نداشته هایم را نخورم و تلاش کنم برای اینکه در مسیر بمانم و خدای خودم را شاکر و ممنون باشم که کنگره را روزی من قرار داد الان وقتی می نشینم به دو ساله پیش خودم نگاه می کنم می بینم بازنده کسی است که روی جهل بماند و نتواند تغییرات را در خود ایجاد کند.

 تغییرات در کنگره به راحتی اتفاق می افتد فقط خواست قوی و حرکت در مسیر مثبت می خواهد.

 تشکر و قدردانی می کنم از همه خدمتگزاران کنگره بلاخص بنیان کنگره آقای مهندس که راه و  رسم زندگی کردن را آموزش می دهد از خداوند می خواهم که اذن ورود همسفرم را به کنگره ۶۰ صادر کند چون واقعاً می بینم حالش خراب است. هر روز خودما مقصر می دانم

که این ترکش ها را من به او زده ام مقصر من هستم انشالله این هم درست می شود الان حس حالم مثبت است حالم خوب است چون لیاقت خدمت و حضور شامل حالم است از خداوند می خواهم که همیشه خدمتگزار باشم و در پایان این شعر را هدیه می کنم به همه دوستان که دردمند هستند

 غصه نخورید همه چیز در مسیر صراط و صراط مستقیم درست میشود

 یه روز رسد غمی به اندازه کوه  **  یه روز رسد نشاط اندازه دشت

افسانه زندگی همین است عزیز  **  ز در سایه کوه باید از دشت گذشت.

 آرزوی حال خوب و خوش را برای همه دوستداران کنگره ۶۰ از جانب قدرت مطلق خواستارم

مسافر ابراهیم لژیون ۵

تایپ: مسافر مجید

تعداد بازدید از این مطلب : 224
ادامه مطالب در آرشیو مقالات
دیدگاه شما
نام :  
ایمیل :  
دیدگاه :  
 
دیدگاه ها
6 نظر  
  • همسفر از شعبه شیراز
زمان ارسال
1399/07/01 7:0:14
خداقوت، بسیار عالی بود
  • محمد علی
زمان ارسال
1399/07/01 5:48:21
سلام و خدا قوت به اعضای کنگره60 متن را مطالعه کردم و از شعر هایی هم که در متن استفاده کردید لذت بردم و آموختم شاد و پر مهر باشید
  • مسافر اسماعیل یوسفی از قم
زمان ارسال
1399/06/31 22:15:28
سلام افرین ابراهیم جان خیلی دلی نوشتی و خوب بر دلم نشست ارزوی جایگاههای بالاتر برایت خواستارم.
  • یک همسفر
زمان ارسال
1399/06/31 21:55:27
مسافر ارجمند! از خوندن دلنوشته شما بسیار خوشحال شدم. چون معمولا کلام از دل آقایان به سختی بر زبانشون جاری میشه؛ و شاید با وجود حس قوی اما آمادگی برای بیانش نداشته باشن؛ کنگره ناممکن ها رو ممکن میکنه؛ اینجا جاییه که از تک تک ما تا دلهامون فاصله ای نیست؛ حقیقتا نوشتن دلنوشته غوغا میکنه؛ موفق باشید.
  • محمد
زمان ارسال
1399/06/30 17:2:27
ابراهیم جان عالی بود برادر زنده باشید.👏👏👏👏👏
  • مسافر رضا زنگنه. کرمانشاه
زمان ارسال
1399/06/30 11:2:53
سلام و خسته نباشید به شما با این متن زیباتون
آخرین عناوین
پربیننده ترین مطالب