وادی هشتم برای من، وادیِ «شروع کردن» است. تا پیش از این وادی، شاید خیلی وقتها منتظر بودم شرایط کامل شود، ترسهایم بریزد، یا راهی بینقص و مطمئن جلوی پایم باز شود تا قدم بردارم. اما وادی هشتم به من یادآوری کرد که این یک توهم است. ما در سکون، راهی را نمیبینیم. در سکون، فقط ترسها بزرگتر میشوند. راه، در اتاق فکر ما ساخته نمیشود، بلکه در دل جاده ساخته میشود. وقتی تصمیم میگیرم قدم اول را بردارم، حتی اگر ندانم قدم دهم کجاست، ناگهان افقهای تازهای به رویم باز میشود. همان «مجهولات»، با حرکت کردن تبدیل به «معلومات» میشوند. این وادی به من میگوید که لازم نیست از همان ابتدا کل مسیر را ببینم؛ کافی است فقط نیت کنم و راه بیفتم. حتی اگر گاهی اشتباه کنم یا به بیراهه بروم، باز هم در حرکت بودن، بهتر از درجا زدن است؛ چون در حرکت، من تغییر میکنم و در تغییرِ من است که «راه» خودش را نشان میدهد.
وادی هشتم یعنی دست روی زانو بگذار و بگو یا علی. نگران مقصدِ دوردست نباش، فقط به قدم بعدی نگاه کن. راه، همان زیر پای توست که با حرکتت جان میگیرد. وادی هشتم یعنی: «دیگر بهانه بس است.» ما یاد گرفتیم که ترسها، توهم هستند. ما یاد گرفتیم که اگر خسارتی زدیم، قابل جبران است. حرکت در وادی هشتم، یعنی تبدیل شدن از یک «تماشاگر» که همیشه منتظر معجزه است، به یک «بازیگر» که خودش آستین بالا میزند و معجزه را میسازد. در انتهای وادی هشتم، به مفهوم «پیمان» میرسیم. این یک لحظه بسیار خاص است؛ لحظهای که فرد با خدای خودش عهد میبندد که در مسیرِ درست باقی بماند. پیمان، یک قرارداد نیست که با کاغذ و قلم بسته شود؛ یک پیوند قلبی است. فرد در خلوت خود، با قدرت مطلق پیمان میبندد که دیگر به سمتِ تاریکیها برنگردد و برای انسانهای دیگر، منشأ خیر باشد. امیدوارم همهی ما آموزشهای لازم را از این وادی ببریم و در زندگیمان کاربردی کنیم.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر زینب(لژیون دوم)
عکاس:همسفر سمیرا رهجو راهنما همسفر ساغر(لژیون چهارم)
ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آزادشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
160