*با حرکت، راه نمایان میشود*
رهایی مانند اسبی چموش است؛ اسبی که ما آن را خریدهایم و بهای داشتنش را طی ۱۰ تا ۱۱ ماه پرداختهایم. اکنون افسار این اسب در دست ماست، اما هنوز سوارکار ماهری نیستیم که بتوانیم بر آن سوار شویم و مسیر زندگی را با آرامش طی کنیم. اگر بدون آموختن فنون سوارکاری بخواهیم بر این اسب بنشینیم، احتمال زمین خوردن بسیار زیاد است و اگر در مسیر یادگیری و آموزش قرار نگیریم، حتی ممکن است فرصت دوباره برخاستن را از دست بدهیم.
قدیمها که در روستا زندگی میکردیم، به یاد دارم اسب و قاطرهایی را که قرار بود برای باربری یا سواری آماده شوند، ابتدا با روش خاصی تربیت میکردند. چند کیسه خاک روی حیوان میگذاشتند، دو افسار به آن میبستند و دو نفر، بدون اینکه سوار شوند، حیوان را روزها و گاهی هفتهها راه میبردند. این کار ادامه پیدا میکرد تا حیوان کمکم با شرایط جدید سازگار شود.
پس از مدتی، وقتی آمادگی بیشتری پیدا میکرد، یک سوارکار ماهر سوار میشد و یک افسار را در دست میگرفت و افسار دیگر همچنان در دست فردی بود که پیاده حیوان را همراهی میکرد. به این ترتیب، حیوان مرحلهبهمرحله تجربه میکرد، آموزش میدید و به تدریج رام و کارآمد میشد.
بهنوعی میتوان گفت این فرآیند شبیه همان مراحل تغییر، تبدیل و ترخیص است.
درمان شدن و بلافاصله کنگره را رها کردن، در بسیاری از موارد فقط به معنای قطع مصرف مواد است. ممکن است فرد تصور کند با درمان و نوشتن چهل سیدی، همه چیز به پایان رسیده و دیگر نیازی به آموزش ندارد. اما زندگی خیلی زود چالشهای خودش را نشان میدهد.
وقتی ورودی آموزش قطع شود، فرد ممکن است در مواجهه با مشکلات زندگی دوباره با همان الگوهای رفتاری گذشته روبهرو شود؛ پرخاشگری کند، با خانواده یا همکاران درگیر شود و حتی از حضور خانواده و همسفرش در کنگره ناراحت شود.
تفاوت چنین فردی با گذشته شاید فقط در این باشد که دیگر مواد مصرف نمیکند؛ اما هنوز بسیاری از مسائل درونی او حل نشده است.در مقابل، کسی که پس از درمان، مسیر آموزش و خدمت را ادامه میدهد، در جایگاههای مختلف خدمت با مسائل، مشکلات و گاهی ناملایمتیهایی روبهرو خواهد شد. ممکن است حتی در بعضی مواقع تحمل شرایط برایش دشوار باشد یا از کسانی که به آنها خدمت میکند، نا ملایمتی و رنج نسیبش شود.
اما همین اتفاقها بخشی از فرآیند آموزش هستند.
او یاد میگیرد که پاسخ بسیاری از مشکلات را از آموزشها، سیدیها و تجربه افراد پیشکسوت پیدا کند. همین برخورد با مسائل و عبور از آنهاست که به تدریج انسان را صیقل میدهد.
خدمت، میدان واقعیِ به کار گرفتن آموزشهاست.
انسان در این مسیر یاد میگیرد که صبر کند، ببخشد، محبت کند، مسئولیتپذیر باشد و در برابر ناملایمات، تعادل خود را حفظ کند. این تجربهها به مرور، انسان را در بیرون از کنگره نیز تغییر میدهند و او را به انسانی باگذشتتر، بامحبتتر و متعادلتر تبدیل میکنند.
بنابراین، برای سوارکار شدن باید زمین خورد؛ باید درد کشید، تجربه کرد، دوباره بلند شد و دوباره سوار شد.
جایگاههای خدمتی دقیقاً چنین شرایطی را برای انسان فراهم میکنند. خدمت به ما یاد میدهد که چگونه زمین خوردن را تجربه کنیم و چگونه دوباره بلند شویم.
علم کممقدار نیز گاهی انسان را دچار توهم دانایی و سردرگمی میکند:
عقل جزوی عقل را بدنام کرد
کام دنیا مرد را بیکام کرد
بنابراین، فرد تازهرهاشده برای مهار این اسب سرکش، هم به دانش نیاز دارد و هم به توانایی و تجربه. دانش بدون عمل کافی نیست و عمل بدون آموزش نیز ممکن است انسان را به بیراهه ببرد.
اما این مرکب چموش چه زمانی و چگونه رام میشود؟
زمانی که دو افسار را همزمان در دست بگیریم:
*_آموزش و خدمت*_.
نوشتن سیدیها، آموزش و فراگیری دانش، یک افسار است و خدمت به همنوعان، افسار دیگر.
همانگونه که خدمتگزاران و راهنمایان پیش از ما مسیر را برایمان هموار کردند، ما نیز باید با حرکت در این مسیر، راه را برای دیگران هموار کنیم.
در این مسیر ممکن است با کجخلقی، ناسپاسی یا رفتار نامناسب دیگران مواجه شویم؛ اما وقتی آموزش در وجود انسان جای گرفته باشد، نگاه او نیز تغییر میکند. میآموزد که همیشه لازم نیست پاسخ هر رفتار نامناسبی را با رفتار نامناسب دیگری بدهد. گاهی چشمپوشی و گذشت، نشانه ضعف نیست؛ نشانه رشد است.
چنانکه گفتهاند:
عاشق را حسابش با عشق است
با معشوق چه حسابی دارد؟
در حقیقت، اینجاست که معنای واقعی جملهی «با حرکت، راه نمایان میشود» آشکار میشود.
تا زمانی که حرکت نکردهایم، بسیاری از مسیر برایمان ناشناخته است. اما وقتی آموزش میبینیم، خدمت میکنیم، تجربه میکنیم، زمین میخوریم و دوباره بلند میشویم، کمکم راه برایمان نمایان میشود.
در نهایت، سوارکار ماهر و اسب رهوار، هر دو از مسیر لذت میبرند. انسان یاد میگیرد از نعمتها و «آبمیوههای» گوناگونی که هستی در اختیارش قرار داده، بهره ببرد و زندگی را با تعادل، آرامش، محبت و عشق تجربه کند.
شاید رهایی واقعی همین باشد؛
نه فقط اینکه افسار اسب را در دست داشته باشیم، بلکه آنقدر آموزش ببینیم و تجربه کنیم که سوارکار و مرکب به هماهنگی برسند و مسیر زندگی به سفری برای رشد و تکامل تبدیل شود.
مسیر ایلام _ تهران
۱۰ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۱۰
مسافر محمد دوستی
- تعداد بازدید از این مطلب :
246