English Version
This Site Is Available In English

ظرفیت و حکایتی دیگر از مولانا

ظرفیت و حکایتی دیگر از مولانا
به نام خدا
 
سلام دوستان نسرین هستم همسفر
قلم را برداشتم تا در بابِ ظرفیت، مسئولیت و قبله گم کردن حکایتی دیگر از بزرگانِ معرفت بنویسم. بزرگانی که با رسیدن به‌مراتب بالایِ دانایی، ظرفِ وجودیِ خود را به‌اندازهٔ تمام هستی، بزرگ کردند تا تمام هستی را درک نموده و در سایهٔ این درکِ عظیم به هستی عشق ورزیدند. اما آیا درکِ هستی، بدونِ درک و شناخت خویشتنِ خویش میسر است؟ 
البته که خیر، اگر انسانی نتواند به شناختِ درستی از خود برسد و اندازه و ظرفیت خود را نسنجد، قطعاً خود و اطرافیان را در معرضِ آسیب و تخریب قرار خواهد داد. به مثالِ محسوسی که جنابِ استاد امین در این مورد داشتند اشاره می‌کنم؛ که ما نمی‌توانیم هزار کیلو گوشت را با چرخ‌گوشت خانگی که برایِ چرخ کردنِ نهایتاً ده کیلو گوشت ساخته‌شده، چرخ کنیم. اگر این کار را انجام دهیم، قطعاً چرخ‌گوشت خرد خواهد شد.
 ظرفیتِ وجودیِ انسان نیز همین‌گونه است. اگر بیش از حدِ توانِ جسمی در صورِ آشکار و توانِ علمی و معرفتیِ او در صور پنهان، مسئولیتی بر دوشش نهاده شود، قطعِ یقین تخریبِ گاهاً جبران‌ناپذیری به بار خواهد آورد. این تخریب در صور آشکار به‌صورت درهم‌پیچیدگی امور و مدیریتِ نادرستِ مسئولیت و در صور پنهان به‌صورت رشد تاریکی که در وجود؛ مانندِ تکبر و منیت و یا حتی از دست دادنِ اعتمادبه‌نفس بروز می‌کند.
حضرت مولانا در حکایتِ کشیدنِ مهارِ شتر توسط یک موش، جاه، مقام و منصب را مانندِ شتری می‌بیند که انسان به شکل یک موش می‌خواهد مهار آن را در دست بگیرد؛ ولی در جایی می‌فهمد که این جایگاه برایِ او و جثه‌اش بسیار بزرگ و ناموزون است.
حکایت این‌گونه است که روزی موشی، مهار شتری را در دست گرفت و از گردن شتر آویزان شد و خود را جزئی از وجودِ شتر احساس کرد؛ بنابراین بسیار به خود مغرور شد. شتر که همان تمثیلِ جاه و مقام است، فکر موش را خواند و به موش گفت؛ تو خوش باش که من، تو و ظرفیت تو را به همگان نشان خواهم داد.
موش همچنان آویزان بر گردنِ شتر و مغرور از بزرگیِ خود بود که ناگاه شتر بر لبه رودخانه‌ای بزرگ رسید که حتی فیل هم به‌سختی از آن عبور می‌کرد (رودخانه همان تمثیلِ ظرفیتِ انسان است). در این هنگام موش کنار رودخانه ایستاد و خُشکش زد.
شتر از موش پرسید؛ چرا ایستاده‌ای؟ بیا و مردانه از رودخانه عبور کن. مگر تو رهبر و پیشاهنگ من نبودی؟ پس رفیق نیمه‌راه نباش و بیا.
موش گفت: این رودخانه بسیار عمیق است و من از غرق شدن در آن می‌ترسم.
شتر گفت: من درون آب می‌روم تا حدِ آب را ببینم و سپس درون آب رفت و گفت: عمق آب تا زانویِ من است پس چرا ترسیدی؟
موش گفت: این آب برایِ تو مور است؛ ولی برایِ من اژدهاست. اندازهٔ زانویِ تو با من یکی نیست، عمق آب برای تو تا زانوست؛ ولی برایِ من صد گز از سرم بالاتر است.
شتر گفت: پس بعدازاین گستاخی نکن تا از این آتش نسوزی.
موش گفت: توبه کردم و دیگر بیشتر ازآنچه هستم، ننمایم؛ پس مرا از این آب هلاک‌کننده بگذران.
 
کشیدن موش مهار شتر را و مُعجِب شدن موش در خود:
موشکی در کف مهارِ اُشتری
در رُبود و شد روان او از مِری
اشتر از چُستی که با او شد روان
موش غَره شد که هستم پهلوان
بر شتر زد پرتو اندیشه‌اش
گفت بنمایم ترا تو باش خَش
تا بیامد بر لب جوی بزرگ
کان درو گشتی زبون پیل سِتُرگ
موش آنجا ایستاد و خشک گشت
گفت اشتر کِی رفیق کوه و دشت
این توقف چیست، حیرانی چرا
پا بِنه مردانه اندر جو در آ
تو قلاویزی و پیش‌آهنگ من
در میان ره مباش و تن مزن
گفت این جویی شگرف است و عمیق
من همی ترسم ز غَرقاب ای رفیق
گفت اشتر تا ببینم حد آب
پا درون بنهاد آن اشتر شتاب
گفت تا زانوست آب ای کور موش
از چه حیران گشتی و رفتی ز هوش
گفت مور توست و ما را اژدهاست
که ز زانو تا به‌زانو فرق‌هاست
گر ترا تا زانو است ای پُر هنر
مر مرا صد گَز گذشت از فرق سر
گفت گستاخی مکن بار دگر
تا نسوزد جسم و جانت زین شَرر
گفت توبه کردم از بهر خدا
بگذران زین آب مُهلِک مر مرا
 
 با نگاهی گذرا به این حکایتِ پرمحتوا، درمی یابیم که ظرفیت انسان، رابطه مستقیم با داناییِ مؤثر انسان دارد و هر که داناتر است، مسئولیتش با ظرفیتش مناسب‌تر است. برترین دانایی این است که انسان بداند هدفش چیست و ظرفیتش در قبالِ پذیرش مسئولیت چقدر است و به‌اندازه متناسب با ظرفیت خود مسئولیت بپذیرد.
اگرچه در این داستان، موش قبل از هلاک شدن در رودخانه به‌اشتباه خود پی برد؛ ولی گاهاً انسان‌ها بعد از وارد آوردن تخریب به خود و اطرافیان، درس می‌گیرند و گاهی هم هیچ‌وقت متوجه جهل خود نمی‌شوند، همان‌گونه که حضرت مولانا فرمود؛
علم و دانش، منصب و جاه و قِران
 فتنه آرد در کفِ بد گوهران
 
نگارنده : اسیستانت محترم سرکار خانم نسرین
ویراستاری : همسفر الهام
ارسال: همسفر الهام
 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .