English Version
This Site Is Available In English

تولد ده سال رهایی مسافر عبدالله

تولد ده سال رهایی مسافر عبدالله

جلسه سوم از دور پنجم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی کارون با استادی مسافر فرشید، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر علی با دستور جلسه "صورت مسئله اعتیاد» و تولد ده سال رهایی راهنمای محترم مسافر عبدالله در روز پنج شنبه نهم مهرماه ۱۴۰۵ در ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان فرشید هستم مسافر:

من خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم و خیلی حس خوبی است. خدا را شکر و ممنونم از زحمت‌هایی که دوستان بیشتر از من در این مسیر کشیدند. افراد زیادی آمدند و رفتند تا این کارها انجام شد و واقعاً اتفاقات زیادی افتاد.

در واقع، وقتی یک نفر می‌آید و شروع می‌کند به خدمت کردن، این‌طور نیست که همه‌چیز به‌راحتی اتفاق بیفتد. به هر حال، به‌هم‌ریختگی‌های زیادی به وجود می‌آید و کسانی که می‌توانند آن را بپذیرند، مسیر را ادامه می‌دهند. اگر بخواهم بگویم، اول پیام را می‌خوانیم و واقعاً همیشه نگاه بزرگ‌تر به انسان دید بیشتری می‌دهد. به انسان قدرت می‌دهد و در مسیر، این موضوع آن‌قدر مهم است که نگاه می‌کنی و می‌بینی الان دیده‌بان‌های محترم می‌آیند، دوره دیده‌بانی‌شان تمام می‌شود و باز هم خدمت می‌کنند.

مسیر می‌ماند و حالا همه این کسانی که یک موقع خدمتشان تمام شد، دوباره به شکل دیگری ادامه می‌دهند. مثلاً کسی که خدمت راهنمایی‌اش تمام شد، ممکن است به‌هم بریزد و ناراحت شود؛ اما ادامه مسیر برایش مهم است.

این آگاهی و دانایی که به ما یاد می‌دهد، نشان می‌دهد که چقدر چیزهای ناشناخته داریم و چقدر چیزها درون خودمان داریم که باید آن‌ها را کشف کنیم. خیلی وقت‌ها آدم به یک جایی می‌رسد و وقتی نگاه می‌کند، می‌بیند طغیان‌هایی جلو می‌آیند و انسان هایی هستند که نمی‌توانند از معلم استفاده کنند. معلم فقط راهنما نیست؛ یک جاهایی هست که راهنماست، سیستم است و حتی لژیون‌ها هم هستند.

خیلی از چیزهایی که آدم در مسیر به آن‌ها می‌رسد، باعث می‌شود هرچه بیشتر به دانایی می‌رسد، بهتر بتواند در این مسیر حرکت کند. تمام کسانی که اینجا و در تمام شعب دیگر کنگره، چه در بخش خصوصی و چه در بخش‌های دیگر، دارند خدمت می‌کنند، ثمراتی هستند که به بار نشسته‌اند و فاز اول مسیر را شکل داده‌اند.

این‌ها همه در واقع به جنگ‌های مختلفی برمی‌گردد که انسان در درون خودش دارد. وقتی یک اتفاق می‌افتد و انسان در یک حرکت، در جنگ درونش پیروز می‌شود، درمان اتفاق می‌افتد. مثلاً کسی سیگارش درمان می‌شود؛ یعنی در درونش کار درمان انجام شده است. بعد از آن، به مرحله‌ای می‌رسد که خدمت می‌کند، خدمت خودش را نگه می‌دارد و به پایان می‌رساند؛ یعنی در جنگ درونش پیروز شده و به درمان رسیده است.

بعد تغذیه سالم را دنبال می‌کند، در برنامه‌ها شرکت می‌کند و وقتی به این مرحله می‌رسد، یعنی در جنگ درونش پیروز شده است. خیلی چیزهای دیگر هم از همین ابتدا شکل می‌گیرد.

قبل از اینکه دستور جلسه را بگویم، می‌خواهم درباره آقا عبدالله صحبت کنم. ایشان از ابتدا در کنگره حضور داشتند. از همان ابتدا با بچه‌ها می‌آمدند و می‌رفتند و حضور بسیار زیادی داشتند. می‌خواهم بگویم که در همه موارد مختلف فعال بودند و از همان ابتدا شروع کردند و خیلی ثابت‌قدم بودند.آقا عبدالله بسیار در آشپزی های ماه رمضان خدمت میکردند و با حس بسیار خوب این کار را انجام می‌دادند.

خیلی واقعاً خاطرات خوشی است و هم خیلی تجربه‌هایی است که من خودم نگاه می‌کنم و تشکر می‌کنم از همه کسانی که این فرصت را در اختیار خود من گذاشتند، ایشان مرزبانی را گذراندند و راهنما شدند و بعداز تحویل لژیون راهنمای لژیون جونز شدند و در بخش انتخابات جنوب کشور هم خدمت میکنند.

به همسفرشان بسیار تبریک میگم. ایشون در حال حاضر اسیستانت گروه خانواده هستند.اما درباره «صورت مسئله اعتیاد»؛ شاید یکی از چیزهایی که باعث می‌شود این مشکلات بیشتر و بیشتر بشود، این است که یک مشکل می‌آید مطرح می‌شود، بعد برای آن مشکل راه‌حل‌های اشتباه داده می‌شود. وقتی راه‌حل‌های اشتباه داده می‌شود، مشکل بیشتر می‌شود و بعد تبدیل به چند مشکل می‌شود.

مثل یک کلیدی است که افتاده وسط و این سال‌ها می‌خواهیم پیدایش کنیم. یک سری آدم‌ها کلیدهای دیگری می‌اندازند و مرتبا پیدا کردن کلید اصلی دشوار تر می‌شود و خب، این شاید همان چیزی باشد که در «صورت مسئله اعتیاد» مطرح شد؛ 

آدم یک مقدار به‌هم می‌ریزد، یک ذره استرسش زیاد می‌شود. این‌ها چقدر تأثیر مخربی روی جسم دارد. چقدر روی حس آدم تأثیر مخرب دارد، روی مغز و اعصاب دارد، روی قلب دارد و حتی روی بدن شروع می‌کند تأثیر گذاشتن. می‌خواهم بگویم خیلی از بیماری‌ها به این موضوع ربط پیدا می‌کنند. حالا به واسطه شناخت جسم، شناخت رفتار بدن، «صورت مسئله اعتیاد» مطرح شد.

اعتیاد من درمان شد، درمان سیگار، درمان چاقی، درمان بیماری‌های ...همه اتفاق‌هایی که دارند مطرح می‌شوند. درمان بیماری‌هایی که ما خودمان داریم نگاه می‌کنیم و می‌بینیم.بعد از مدتی چقدر جسم سالم‌تر شد و این به واسطه «صورت مسئله اعتیاد» است. برای حل مسائل، اول باید صورت مسئله مطرح شود و راجع به آن فکر شود.

هر کدام از ما اگر دقت کنیم در زندگی خودمان در مسائل مختلف چالش هایی داریم که باید صورت مسئله حل آنها را ابتدا پیدا کنیم و همه این کلیدها و جواب ها در آموزش های های جناب مهندس وجود دارند.

خب، من بیشتر از این دیگر صحبت نمی‌کنم. خوشحالم که در خدمت شما هستم و ان‌شاءالله که در کنار هم باشیم.

اعلام سفر مسافر عبدالله

سلام دوستان عبداله هستم مسافر،آنتی ایکس مصرفی: تریاک، شیشه و متادون، روش درمان: Dst، داروی درمان: شربت ot، مدت سفر اول: ۱۲ماه و ۲روز، با راهنمایی آقای فرشید تفرشی، ورزش فوتبال و والیبال، مدت رهایی: ۱۱سال و ۵ماه، رهایی ویلیام با راهنمایی آقا فرشید: ۱۰سال و ۱۱ماه، رهایی جونز با راهنمایی آقای رضا پارسا ۱سال و ۶ماه(۱۶کیلو کاهش وزن)

آرزوی راهنمای محترم مسافر عبدالله؛

امیدوارم به زودی زود، در شهرهای رامهرمز، میداود و باغ‌ملک هم نمایندگی کنگره ۶۰ راه اندازی شود و من هم در انجام این عمل بزرگ نقشی داشته باشم.

سخنان مسافر عبدالله؛

سلام دوستان عبدالله هستم مسافر،من امروز هرچه دارم، از پیشکسوتان و عزیزانی است که در این مسیر کنار من بوده‌اند. از آقا فرشید واقعاً ممنون و قدردان هستم. از زمانی که ایشان را شناختم، ارادت خاصی به ایشان پیدا کردم و وقتی آقا فرشید به اهواز می‌آیند، واقعاً نمی‌توانم در خانه بنشینم؛ چون می‌دانم ایشان برای من و برای این مسیر چه زحماتی کشیده‌اند و خودشان هم احساس و حال من را می‌دانند.

تغییرات و اتفاقات زیادی که امروز در زندگی من افتاده، به واسطه عزیزانی بوده که هرکدام به شکلی در این مسیر تأثیرگذار بوده‌اند؛ گاهی با یک تماس، گاهی با یک کلام و گاهی فقط با یک حضور. همان‌طور که در سی‌دی «باتلاق» گفته می‌شود، لازم نیست همیشه کاری انجام بدهیم؛ گاهی همین که در مسیر حضور داشته باشیم، می‌تواند اتفاقات بزرگی را رقم بزند.

دوستان با حضورشان به من نشان دادند که در کنگره امید وجود دارد. باید امید داشته باشم، باید جست‌وجو کنم و بدانم که بسیاری از این اتفاقات فقط در مسیر و با حضور در مسیر رقم می‌خورد.

در مورد همسفرم هم واقعاً از صمیم قلب از او تشکر می‌کنم و خودم را مدیون محبت‌ها و همراهی‌هایش می‌دانم؛ هم در سختی‌ها و مشکلات و هم در دوران مصرف.

شاید یکی از بزرگ‌ترین آموزش‌هایی که درباره همسفرم گرفتم، به دوران مصرف برمی‌گردد. آن زمان یک روز به من گفت: «اگر می‌خواهی مصرف کنی، در خانه مصرف کن و بیرون نرو.» می‌دانستم که خودش چقدر از این شرایط اذیت می‌شود، اما همین حرف او باعث شد من به فکر پیدا کردن راه درمان بیفتم.

جرقه ورود به کنگره هم به نوعی توسط خود او زده شد. شماره‌ای را که از تلویزیون گرفته بود نگه داشت و بعد از مدتی، آقای بیات با ما تماس گرفتند و همین اتفاق، جرقه‌ای برای ورود ما به کنگره شد.

اگر باز هم پیشنهادی از طرف کنگره، خانواده آقای مهندس یا آقا فرشید برای خدمت به من و خانواده‌ام مطرح شود، می‌دانم که اگر دست رد به خدمت بزنم، در واقع خودم را از برکت آن محروم کرده‌ام. هر خدمتی و در هر جایگاهی که باشد، با افتخار می‌پذیرم؛ چون می‌دانم چه اتفاقات خوبی می‌تواند در خانواده‌ها رقم بخورد.

من در طایفه و اطراف خودم اتفاقات تلخی دیده‌ام و شنیده‌ام و همیشه با خودم فکر کرده‌ام که چرا فرهنگ کنگره نباید به شهرهایی مانند رامهرمز، باغ‌ملک، بهبهان و ایذه برسد؟ آرزو دارم روزی این فرهنگ و آموزش‌ها به همه این مناطق برسد.

سال اول تولدم در کنگره، بر پایه شعبه ایذه بود و وقتی دیدم این اتفاق در حال شکل گرفتن است، واقعاً خوشحال شدم. امیدوارم این مسیر ادامه پیدا کند و روزبه‌روز گسترده‌تر شود.

اگر در زندگی و مسیر کنگره کم‌وکاستی دارم، خودم را همچنان یک مسافر می‌دانم و امیدوارم بتوانم با آموزش و حرکت در این مسیر، بخشی از سختی‌ها و رنج‌هایی را که همسفرم در طول این سال‌ها تحمل کرده، جبران کنم. او در دوران حال خرابی من سختی‌های زیادی کشید و شاید از بسیاری از آرزوهای خودش گذشت. امیدوارم با حمایت‌ها و آموزش‌هایی که از کنگره گرفته‌ام، بتوانم بخشی از آن زحمات را جبران کنم.

امروز شاید کمی پراکنده صحبت می‌کنم، اما دلیلش انرژی و محبتی است که دوستان برای من و خانواده‌ام رقم زدند. از همه شما ممنونم به‌خصوص از آقا فرشید که امروز در کنار ما حضور دارند.

امروز شعبه کارون واقعاً حال و هوای متفاوتی پیدا کرده است. حضور تک‌تک شما برای من ارزشمند است؛ عزیزانی که حتی از راه دور آمده‌اند، مانند آقا علی حسینی، آقا کیوان، آقا مهرداد از دزفول و بسیاری از دوستانی که در شعب مختلف کنگره زحمت می‌کشند.

بسیاری از این اتفاقات به واسطه خدمت و رفت‌وآمدهای آقا فرشید و آقا بیات در پارک سبحان شکل گرفت. من حتی در سفر اول خیلی از مسائل را نمی‌توانستم مستقیماً با آقا فرشید مطرح کنم. در پارک، گاهی کنار آقا بیات می‌نشستم و مسائل و مشکلاتم را با ایشان در میان می‌گذاشتم. اما پاسخ بسیاری از سؤالاتم را در همان جلسات و با حضور در جلسه می‌گرفتم. آقا فرشید همیشه می‌گفتند: «بنشین سر جلسه.» و واقعاً همین حضور در جلسه، خیلی از گره‌های ذهنی من را باز می‌کرد.اتفاقات بسیار خوبی در پارک سبحان برای ما رقم خورد و فکر می‌کنم بخش زیادی از آنچه امروز داریم، حاصل همان حضورها و آموزش‌هاست.

امیدوارم بتوانم با عملم در کنگره و در زندگی، برای همسفرم مؤثر باشم.

امروز دوستان مشارکت کردند و همین مشارکت‌ها برای من بسیار ارزشمند بود. شاید از یک جهت صحبت کردن برای من سخت‌تر شد، اما از طرف دیگر، بسیاری از گره‌های درونی‌ام باز شد.

در پایان می‌خواهم به جمله‌ای از آقا امین اشاره کنم. ایشان درباره «آدم خوب» تعریفی دارند که برای من بسیار زیباست: در کنگره، آدم خوب کسی است که برای دیگران خیر داشته باشد. هرکس می‌تواند به شکلی برای دیگران خیر داشته باشد؛ یکی با راهنمایی، یکی با آموزش تغذیه سالم، یکی با مرزبانی و هرکس به اندازه توان و جایگاه خودش.امیدوارم من هم بتوانم برای کنگره و خانواده‌ام منشأ خیر باشم.

سخنان اسیستانت محترم همسفر شهلا؛ 

سلام دوستان، شهلا هستم همسفر.ممنونم بابت مشارکت‌ها، حس خوب امروز و تمام لطف و محبتی که همیشه به من و خانواده‌ام داشته‌اید و دارید.

همان‌طور که مسافرم هم گفت، هرچه داریم از کنگره و از دوستان خوبی است که در کنگره پیدا کرده‌ایم.

چند روز پیش به مسافرم می‌گفتم که همیشه دوست داشتم دوستانی داشته باشیم که بتوانیم با آنها ارتباط داشته باشیم و دورهمی‌هایی داشته باشیم. او در جواب به من گفت: «دوستان ما کنگره‌ای هستند و دورهمی ما هم واقعاً در کنگره است.»

و واقعاً همین‌طور است؛ همین جشن‌ها، همین جلسات، همین لژیون‌ها و همین که کنار یکدیگر هستیم، همه برای ما آموزش است.

از آقا فرشید تشکر می‌کنم و این تولد را به ایشان، آقای مهندس و مسافرم تبریک می‌گویم.

واقعاً از آقا فرشید ممنونم. من همیشه کنار مسافرم بودم، اما همان‌طور که خودش هم گفت، خیلی وقت‌ها حرف من را گوش نمی‌کرد! هر زمان نکته‌ای را به او می‌گفتم، می‌رفت کنگره و برمی‌گشت و می‌گفت: «آقا فرشید این را گفته.»

من هم می‌گفتم: «خب، این را که من قبلاً به تو گفته بودم!»

اما کلام راهنما برای او از همان ابتدا حجت بود. هنوز هم وقتی با آقا فرشید تلفنی صحبت می‌کند، می‌بینم که دست به سینه می‌نشیند و با احترام گوش می‌دهد.

حتی امروز که سال‌ها گذشته، وقتی نام آقا فرشید در خانه ما می‌آید، بچه‌ها هم گوش می‌دهند. شاید آنها آقا فرشید را زیاد ندیده باشند و برخورد زیادی با ایشان نداشته باشند، اما محبت، صحبت‌ها، کلام و راهنمایی‌های ایشان همیشه در خانه ما حضور داشته و دارد.

تا زمانی که ما هستیم و زندگی ادامه دارد، قدردان این عزیز خواهیم بود.

واقعاً هرچه داریم و هرچه در ادامه مسیر به دست آورده‌ایم، بخشی از آن نتیجه راهنمایی‌های خوب ایشان و آموزش‌های آقای مهندس است.

از آقای مهندس هم بابت تمام فرصت‌هایی که به ما داده‌اند، تشکر می‌کنم.

قبل از ورود به کنگره، همیشه فکر می‌کردم زمانی که وارد کنگره شویم، مسافرم درمان می‌شود، رها می‌شود و بعد از آن از کنگره می‌رویم. اما در کنگره یاد گرفتم که اگر می‌خواهم کمکی باشم، ابتدا باید «همسفر بودن» را یاد بگیرم.

همسفر بودن یعنی یاد بگیرم، آموزش بگیرم، آگاه شوم و بدانم کجا و چه زمانی چه حرفی بزنم؛ کجا سکوت کنم، کجا همراه باشم و کجا همراهی نکنم؛ چه زمانی تأیید کنم و چه زمانی تأیید نکنم.

همه این آموزش‌ها را از کنگره گرفته‌ام.

در همین خدمت‌هایی که به من سپرده شد، بسیاری از نواقص خودم را دیدم. این خدمت‌ها باعث شدند بیشتر به آنها فکر کنم و بیشتر روی خودم کار کنم.

اگر خدمتی انجام دادم، در حقیقت بیش از هرکس به خودم خدمت کردم و یاد گرفتم که هر جایگاهی که در آن قرار می‌گیرم، فرصتی برای آموزش و رشد خودم است.

از تمام کسانی که از ابتدای ورودم به کنگره تا امروز، در هر شعبه‌ای که بودم، کنارم بودند، تشکر می‌کنم. از تک‌تک آنها چیزی یاد گرفتم؛ چه مسافرانی که آمدند و ماندند و خدمتگزار شدند، چه کسانی که آمدند و هنوز به رهایی نرسیده‌اند و چه کسانی که آمدند و ادامه ندادند. هرکدام به نوعی برای من آموزشی داشتند.

از آقا بیات هم واقعاً ممنونم. همیشه صحبت از خوبی‌های شماست. بچه‌های من شما را با همان آب‌نبات‌هایی که از جیب‌تان درمی‌آورید و به آنها می‌دهید، می‌شناسند! محبت شما همیشه شامل حال ما بوده و هست.

هرچه داریم از کنگره است. از همه شما ممنونم؛ حتی بابت آن حس خوب و محبتی که گاهی بدون گفتن هیچ کلامی به ما منتقل می‌کنید.

از خانم کماندار و تمام کسانی که در این مسیر کنار ما هستند و از حضورشان آموزش می‌گیریم نیز سپاسگزارم.

امیدوارم در ادامه این مسیر بتوانیم با آموزش‌های کنگره، آگاه‌تر و بخشنده‌تر باشیم و قدر بودن و حضورمان را بیشتر بدانیم.

از اینکه به صحبت‌هایم گوش دادید، ممنونم و سپاسگزارم.

 

 

تا باد چنین بادا

 

گروه سایت نمایندگی کارون

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...