
جلسه هفتم از دوره چهل و یکم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی شیخبهایی اصفهان، با استادی راهنمای محترم، مسافر آرش، نگهبانی مسافر فرزاد و دبیری مسافر علیرضا، با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد و تولد اولین سال رهایی مسافر علی» پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز بهکار کرد
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، آرش هستم یک مسافر
خداوند را هزاران بار شکر میکنم که یکبار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم تا بتوانم آموزش بگیرم. از ایجنت محترم و گروه مرزبانی سپاسگزارم که چنین بستری را فراهم کردند تا پیش از ورود ما به شعبه، همهچیز آماده باشد تا بتوانیم در کنار یکدیگر آموزش بگیریم، لذت ببریم و روز خوبی را بسازیم. همانطور که میدانید، وقتی از شعبه خارج میشویم، چه مسافران و چه همسفران آنقدر پرانرژی هستیم که گویی تا چند ساعت در پروازیم.
امروز دو دستور جلسه داریم؛ دستور جلسه اول «صورتمسئله اعتیاد» و دستور جلسه دوم «جشن یکمین سال رهایی مسافر علی عزیز» است. بیایید دستور جلسه اول و دوم را باز کنیم تا ببینیم صورتمسئله اعتیاد چیست، داستان چیست و اصلاً چرا اینجا هستیم؟
مسئله اعتیاد هزاران سال در دنیا یک بنبست بود و اولین کسی که در کل جهان هستی راه درمان آن را با متد "D.S.T" طراحی کرد، آقای مهندس حسین دژاکام بودند. ما باید به خود ببالیم که در چنین مکانی حضور داریم و جزو اولین درمانشدگانی هستیم که به حال خوش واقعی رسیدهایم؛ ما مدیون این انسان بزرگوار هستیم.
اگر امروز کنار هم هستیم، به این دلیل است که آقای مهندس حسین دژاکام به زیبایی، مشکل اعتیاد را که یک راه بنبست بود، حل کردند. در مورد بخش همسفران باید بگویم اگر حضور آنها نبود، این مسیر هرگز به این زیبایی رقم نمیخورد. همسفران بهعنوان بالهای پرواز همیشه همراه ما بودند؛ ما همیشه از آنها سپاسگزاریم، چراکه اگر با نگاه متفاوتشان راه را برای ما هموار نمیکردند، شاید خیلی از ما امروز اینجا نبودیم. کسانی که همسفر دارند، میدانند چقدر مسیر برایشان هموارتر و حالشان خوشتر است. در دوران مصرف، همسفر من با انسانی دو شخصیتی روبرو بود که معلوم نبود چه زمانی حال خوش دارد و چه زمانی حال خراب؛ اما حالا همهچیز متفاوت شده است.
نکته بسیار مهم در مورد صورتمسئله اعتیاد این است که اعتیاد یعنی جایگزینی مواد مخدر بیرونی بهجای مواد درونی بدن. ما با مصرف انواع مواد (از الکل گرفته تا سایر مخدرها)، چیزی را وارد بدن کردیم که باعث شد سیستمهای درونیمان از کار بیفتد و دچار اختلال شویم. آقای مهندس با درایت، این قضیه را حل کردند؛ ایشان فرمودند که باید این سه ضلع یعنی «جسم، روان و جهانبینی» را طی یک سفر حداقل ۱۰ الی ۱۱ ماهه با صبر، تلاش و کوشش طی کنیم تا به رهایی برسیم و در پایان به یاد داشته باشیم که رهایی، پایان خط نیست، بلکه آغاز خطی دیگر است: «پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است».
دستور جلسه دوم:
اکنون که در این مکان هستیم و تولد یک سال رهایی علی عزیز را جشن میگیریم، در واقع آغاز مسیر دیگری را جشن میگیریم؛ چراکه پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.
این تولدها پیامی دارد برای عزیزانی که اولین روز است، به شعبه آمدهاند و یا اوایل سفر اولشان هستند و با روش "DST"، صورت مسئله اعتیاد و درمان قطعی که در سه ضلع (جسم، روان و جهانبینی) شکل میگیرد، آشنایی و اطلاعی ندارند.
پیام این تولدها این است که بدانند اگر مانند یک نفر مثل مسافر آرش ، مسافر علی و عزیزانی که الان راهنما و خدمتگزار هستند و همه در کنار هم هستیم، با هر مواد و هر مشکلی که وارد کنگره۶۰ شدهاند، اگر صورت مسئله اعتیاد را رعایت کنند و بدانند که باید روی هر سه ضلع جسم ، روان و جهانبینی کار شود و یک دوره حداقل ۱۰ ماهه را بگذرانند و این مسیر را طی کنند به درمان واقعی میرسند.
اگر تولد یک سال رهایی مسافر علی عزیز را در کنار هم جشن میگیریم و حال همه ما خوب است، بیشترین پیام این تولدها، برای عزیزانی که تازه آمدهاند و ناامید هستند و امید به درمان ندارند میباشد.
واقعیت این است، اگر ما این مسئله را باز نکنیم و بچههایی که تازه آمدهاند، آگاه نشوند صورت مسئله اعتیاد یعنی چه؟ و درمان به چه شکلی صورت میگیرد؟ امیدشان را از دست میدهند؛ اگر ما این مسئله را باز نکنیم و ندانیم افرادی که وارد میشوند با مفهوم صورتمسئله اعتیاد و چگونگی روند درمان آشنا نیستند، امید خود را از دست میدهند. این تولدها مایه امیدواری عزیزانی است که وارد کنگره۶۰ میشوند و پیامی بسیار روشن برای کسانی دارد که از شیوه درمان اطلاعی ندارند.
در پایان برای مسافر علی عزیز بهترینها را خواستارم. میخواهم علی این پیام را به دیگران برساند که: «پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است». او باید از هماکنون برای جایگاه راهنمایی مطالعه کند؛ همانگونه که هزاران دست یاری رساندند تا حال خوش امروز برای مسافر علی، خانوادهاش و همراهانش رقم بخورد، او نیز باید تلاش کند تا این عشق و انرژی را به دیگران منتقل کند؛ چرا که یک راهنما پس از رسیدن به این جایگاه است که حقیقت موضوع را درک میکند.
بزرگترین خواستهام برای مسافر علی رسیدن به شال راهنمایی است. از صمیم قلب آرزومندم عزیزانی که امروز نخستین بار به کنگره۶۰ قدم گذاشتهاند، به حقیقت راه کنگره۶۰ ایمان بیاورند و حال خوش مسافر علی برای سال آیندهشان تصویری روشن بسازد تا برای آنها نیز جشن رهایی بگیریم.

آرزوی مسافر:
آرزومندم تمام کسانی که درگیر اعتیاد (چه به مواد، چه به سیگار و یا قرصهای گوناگون) هستند، روزی با این متد آشنا شوند، مسیر کنگره۶۰ را پیدا کنند، به این مکان بیایند و به درمان قطعی برسند.
خلاصه سخنان مسافر:
سلام دوستان، علی هستم یک مسافر
خداوند را شاکرم که امروز به من فرصت داد تا در این جایگاه، با حالی خوب در حضور شما عزیزان قرار بگیرم. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، نگهبان و راهنمای عزیزم، مسافر آرش سپاسگزارم که به بنده این فرصت را دادند.
راستش را بخواهید، خیلی دوست نداریم راجع به خاطراتمان صحبت کنیم؛ خاطرات ما کموبیش اشتراکاتی داشتند. آن اشتراکات، همان خاطرات ناخوشایند بودند و مرور کردنشان چیزی نیست که قابل گفتن باشد. در خاطراتمان فقط نوع تخریبها با هم فرق داشت و تفاوت زیادی در ماهیت آنها نمیدیدیم. این مسیر آینده و خواستههای ما برای آینده است که باعث اشتراک در ما میشود و آن خواسته، خداحافظی با زندگی قبلیمان است؛ زندگیای که در آن بطالت وقت، ناراحتی، درک نکردن و جنگ اعصاب با اطرافیان موج میزد. هر کدام از ما خاطراتی داریم که با نزدیکانمان ارتباط درستی برقرار نکردیم.
من و همسفرم قبل از آمدن به کنگره۶۰ قصد اصلاح زندگیمان را داشتیم. اختلافات به وجود آمده بود، اما در پی اصلاح آن بودیم. از این دکتر به آن دکتر رفتیم و انواع روشها را اجرا کردیم. من یکسری مشکلات داشتم و همسفرم یکسری مشکلات دیگر؛ هر کدام قرصهای مخصوص خودمان را داشتیم و شب و روز با قرصها زندگی میکردیم. دست یاری خداوند به کمک ما آمد و چراغ راهمان راهنمایانی بودند که با یک الگوی درست به جایی رسیده بودند که میشد این حال خوش، تعادل و امید را از آنها دریافت کرد. البته این بستگی به من دارد که چقدر از این ثروت استفاده کنم و در زندگی اجرایی کنم.
واقعاً از آموزشها میتوان بهره زیادی برد؛ آنجا ثروت بسیار زیاد است و بستگی به من دارد که چطور دستانم را باز کنم و از این ثروت استفاده کنم. به قول مسافر آرش، همیشه عشق و محبتی در این مسیر هست، اما در کنارش، عملکرد خودت هم مهم است. همه چیز برایت فراهم است و من هم هر روز سر این دوراهی هستم؛ یا دستانم را باز کنم و از این ثروت استفاده کنم، یا باوجود این همه چراغ و راهنما، قدم کج بگذارم. در هر صورت انتخاب با خود من است. ممنون که امروز در جشن تولد ما حضور داشتید.
خلاصه سخنان راهنمای همسفر:
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد،
چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد.
سلام دوستان، راضیه هستم یک همسفر
خداوند را بسیار تا بسیار سپاسگزارم که در این جایگاه قرار دارم. این تولد زیبا و پرانرژی را خدمت فاطمه عزیز، مسافر محترمشان، راهنمای مسافر، بچههای لژیون یکم و تکتک شما عزیزان تبریک عرض میکنم. این تولدها خیلی ارزشمندند؛ چون در این سفر است که گرههای مسافر و همسفر باز میشود. انشاءالله این تولدها برایمان تکرار شود، اما هیچوقت تکراری نشود.
اگر بخواهم از همسفر فاطمه عزیز و مسافرشان بگویم، فکر میکنم این دو نفر یکی از الگوهای بینقص کنگره ۶۰ هستند؛ چون از همان ابتدا که وارد لژیون شدند، خودشان را ملزم به رعایت قوانین کنگره میدانستند، بسیار منظم و بهموقع حاضر میشدند و یادم نمیآید تا به حال بیبرنامه یا با تأخیر در جلسات حضور پیدا کرده باشند.

آرزوی همسفر:
آرزومندم تحقیقات جناب مهندس در زمینه بیماریهای لاعلاج و سرطان که به اثبات رسیده است، در تمامی مراکز پزشکی و درمانی اجرایی شود تا دیگر هیچ بیماری درگیر پروسههای دشوار شیمیدرمانی و هزینههای گزاف نشود.
خلاصه سخنان همسفر؛
سلام دوستان، فاطمه هستم یک همسفر.
بسیار خوشحالم که امروز در جمع شما هستم و جشن اولین سال رهاییمان را در کنار شما برگزار میکنم. از ایجنت و گروه مرزبانی قسمت همسفران و مسافران که فرصت برگزاری این جشن را به ما دادند، بسیار سپاسگزارم. همچنین از راهنمای عزیزم خانم راضیه و راهنمای مسافرم آقا آرش که در طول این سفر ما را حمایت و همراهی کردند، کمال تشکر را دارم.
در رأس، از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان، بهویژه خانم آنی بزرگ، قدردانی میکنم. ایشان بهعنوان اولین همسفر کنگره ۶۰ بودند و باعث شدند امروز ما بتوانیم در کنار مسافرانمان بنشینیم و آموزش بگیریم. صبر و استقامت ایشان برای من ستودنی است و امیدوارم هرچه زودتر سلامتی کامل را به دست آورند.
تجربههایی که در مراسمهای رهایی و تولدها بیان میشد، همیشه برایم الهامبخش بود؛ بهطوری که گاه چنان تحتتأثیر قرار میگرفتم که اشک میریختم و با خود میگفتم: آیا روزی میرسد که من هم در این جایگاه قرار بگیرم؟ خدا را شکر که این روز نصیب من هم شد.
اگر بخواهم از روزهای قبل از کنگره۶۰ بگویم؛ زندگی ما روزبهروز تاریکتر میشد و آن پیوند محبت بین من و مسافرم، با وجود خواست قلبیمان برای ساختن زندگی، هر روز کمرنگتر میشد. در ابتدا میدانستم مسافرم گهگاهی مواد مصرف میکند و گاه مواردی را در داشبورد یا جیب لباسش پیدا میکردم، اما نمیدانستم دچار اعتیاد شده است. نمیخواستم باور کنم و ترجیح میدادم موضوع را پنهان بگذارم، چراکه پناهی نداشتم و میدانستم در میان گذاشتن این موضوع با اطرافیان، شرایط را بدتر میکند. تا اینکه روزی مسافرم به اعتیادش اعتراف کرد و گفت جایی را به نام کنگره ۶۰ میشناسد که راهگشای بسیاری بوده است و از من خواست همراهش به آنجا بروم.
در بدو ورود، آقای سعید رستمی (راهنمای تازهواردین مسافرم) با حس خوب باعث جذب او شدند و در ادامه مسافرم، آقا آرش مهرآیین را بهعنوان راهنما انتخاب کردند. مسافر من پیش از این، شخصیتی نبود که از کسی حرفشنوی داشته باشد، اما بهطرز شگفت انگیزی از راهنمایش فرمانبرداری میکرد. پیوند محبتی که بین آنها برقرار شده بود، چنان تأثیر عمیقی بر او داشت که اگر گاهی آقا آرش برخورد تندی هم میکردند، مسافرم میپذیرفت و میگفت: حق با ایشان است و لازم بود اینگونه با من برخورد کنند. این برای من بسیار جذاب و ارزشمند بود.
در سفر اول، با وجود عملکرد خوب مسافرم، مشکلات زیادی مثل بیماری من، مشکلات مالی و تصادف پیش آمد. اما یادم هست که آقای هادی خلیلی در جشن رهاییشان از قول راهنمایشان، آقا مجید اعتباری میگفتند: اگر در سفر اول مشکل نداشته باشی، زیاد هم خوب نیست! این جمله همیشه در ذهنم بود که این مشکلات خیر است و نشان میدهد راهمان درست است؛ و واقعاً هم همینطور بود؛ اما وقتی برای گرفتن گل رهایی به تهران رفتیم، من در آنجا بزرگمرد زندگیام، جناب مهندس دژاکام را دیدم و وقتی گل رهایی را از دستان ایشان گرفتیم، گویی آن بند وصل بین من و مسافرم را بههم گره کردند و ما را از در اتاق ایشان که گویی درِ بهشت بود، عبور دادند و به ما نهیب زدند که: «بروید ببینم حالا با علم و آگاهی که در این چند ماه بهدست آوردید چه میکنید؟! حالا آموزش گرفتهاید، بروید و از نو زندگیتان را بسازید». من اینقدر دگرگون شده بودم که اصلاً نمیتوانستم جلو اشکهایم را بگیرم.
در آخر میخواهم یادی کنم از همسفرانی که در این شعبه بدون مسافر سفر میکنند؛ عزیزانی که یا مسافرشان نیامد و یا آمدند و آنها را رها کردند. وجود شما برای من بسیار ارزشمند است؛ به بودنتان در این شعبه افتخار میکنم و صبر و استقامتتان را میستایم.
-
تایپ: مسافر محمدحسن(لژیون۱۴)، مسافر جلال(لژیون۱۴)، مسافر محمدرضا(لژیون۲)، مسافر وحید(لژیون۲۱)، مسافر پارسا(لژیون۱۴)، مسافر محمدحسین(لژیون۱۴)، مسافر سینا(لژیون۵)، همسفر کسری، مسافر عرفان(لژیون۱۶)
-
ویراستار: مسافر حسین(لژیون۲۳)، مسافر مهرداد(لژیون۵)، مسافر حامد(لژیون۵)، مسافر مهدی(لژیون۱۶)
-
دیتاشو و صوتی: مسافر وحید(لژیون۶)، مسافر مهدی(لژیون ۱۹)،مسافر حسن(لژیون۱۹)
-
عکس، تهیه و تنظیم کننده: مسافر سعید(لژیون۱۴) دبیرسایت
-
مرزبان خبری: مسافر حجت
-
ارسال مطلب: مسافر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
1234