English Version
This Site Is Available In English

از شناخت اعتیاد تا رسیدن به رهایی

از شناخت اعتیاد تا رسیدن به رهایی

دومین جلسه از دوره‌ هفتاد و چهارم کارگاه‌‌های آموزشـی عمومی کنگـره‌ ۶۰، نمایندگی حکیـم هیـدجی، با استادی راهنمای محترم مسافر سعید، نگهبانی مسافر احمد و دبیری موقت مسـافر سعید با دستور جلسه‌‌ «صورت مسئله اعتیاد» پنجشنبه ۹ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.


خلاصه سخنان استاد:سلام دوستان سعید هستم یک مسافر
خدا را شکر می‌کنم که امروز در حضور شما عزیزان هستم و در کنار هم این جشن را برگزار می‌کنیم.
اگر امروز حال خوشی دارم، اگر سفر اولی یا سفر دومی هستم، اگر خدمتگزار هستم، اگر مرزبان یا دیده‌بان هستم، همه این‌ها را مدیون صورت مسئله اعتیاد هستم. چه پیشکسوتان عزیز، چه مرزبان‌ها، چه راهنمایان و همه خدمتگزاران، اگر صورت مسئله اعتیاد نبود، معلوم نبود امروز هرکدام از ما کجا قرار داشتیم.
خدا را شکر می‌کنیم که در کنگره ۶۰ هستیم و به کمک همین صورت مسئله اعتیاد توانستیم زندگی بهتری داشته باشیم، در کنار همسفرانمان باشیم و امروز در کنار هم یک جشن خوب داشته باشیم.
در دو جلسه گذشته در مورد صورت مسئله اعتیاد صحبت شد؛ اینکه اعتیاد چیست و از چه چیزی به وجود می‌آید. وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم اعتیاد از انسان و مواد مخدر به وجود می‌آید و باعث می‌شود یک فرد مصرف‌کننده شود و مشکلات و تخریب‌های اعتیاد را تجربه کند.
من همیشه به این فکر می‌کنم که کنگره ۶۰ بیست‌وهشت یا سی سال پیش با چه مشکلات و موانعی روبه‌رو بوده است. واقعاً برای من قابل تصور نیست که با آن همه سختی، کنگره حرکت خودش را ادامه داده و امروز به جایی رسیده که در زمینه درمان اعتیاد در دنیا حرفی برای گفتن دارد.
بیرون از کنگره ۶۰ وقتی از درمان اعتیاد صحبت می‌کنیم، هنوز خیلی جاها درمان با ترک اشتباه گرفته می‌شود. اگر یک مصرف‌کننده از پزشک یا متخصص بپرسد که اعتیاد درمان دارد یا نه، ممکن است با جواب‌های مختلفی روبه‌رو شود و حتی به او گفته شود که اعتیاد درمان ندارد و فقط باید مصرفش را کنترل کند.
بیرون از کنگره، بازار درمان اعتیاد خیلی آشفته است؛ هرکسی یک راهی پیشنهاد می‌کند: یکی دارو، یکی عطاری، یکی روش دیگری. من خودم حدود پانزده سال درگیر اعتیاد بودم و راه‌های مختلفی را امتحان کردم. حتی به سراغ داروهای گیاهی و چیزهای مختلف رفتم، اما خودم می‌دانستم که هنوز اعتیاد دارم.
خدا را شکر که وارد کنگره ۶۰ شدیم و صورت مسئله اعتیاد برایمان باز شد. در کنگره یاد گرفتیم که اعتیاد فقط مسئله مواد مخدر نیست؛ مسئله جایگزینی است. وقتی مواد را از بیرون وارد بدن می‌کنیم، کارخانه‌های طبیعی بدن که مواد و مخدرهای طبیعی را تولید می‌کنند، به‌مرور از کار می‌افتند.
وقتی این سیستم از کار افتاد، با قطع مصرف، بدن نمی‌تواند خودش را به حالت طبیعی برگرداند. من سال‌ها دنبال راه چاره بودم و روش‌های مختلفی را امتحان کردم، اما نتیجه نگرفتم.
آقای مهندس می‌فرمایند: «خانه از پای‌بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است.»
من سال‌ها می‌خواستم فقط ظاهر ساختمان بدنم را درست کنم و به دیگران نشان بدهم که اعتیاد ندارم، اما خودم می‌دانستم که هنوز اعتیاد دارم. خدا را شکر در کنگره ۶۰ صورت مسئله اعتیاد حل شد.
نه‌تنها اعتیاد و مواد مخدر، بلکه سیگار و حتی اضافه‌وزن من هم با همین نگاه و آموزش‌ها حل شد. امروز هم آقای مهندس با استفاده از همین علم و تجربه، روی بیماری‌ها و مشکلات دیگری کار می‌کنند.
به تازه‌واردها و سفر اولی‌ها می‌خواهم بگویم اگر صورت مسئله اعتیاد در درون ما حل نشود، درمان اتفاق نمی‌افتد. باید جسم، روان و جهان‌بینی ما به تعادل برسد.
وقتی یک تازه‌وارد وارد کنگره می‌شود و مشاوره می‌گیرد، تازه متوجه می‌شود در طول سال‌هایی که مصرف داشته، چه اتفاقی برای جسم و روانش افتاده است. آنجاست که می‌فهمد جایی که دنبالش می‌گشته، همین کنگره ۶۰ است؛ جایی که اعتیادش می‌تواند درمان شود.
خدا را شکر که من هم امروز حدود ده سال است که از درمان اعتیادم گذشته و در کنار آن، سیگار و خیلی از مشکلات دیگرم هم برطرف شده است.
اما قسمت دوم صحبت من مربوط به تولد آقا منصور عزیز، چهاردهمین سال رهایی ایشان است.
آقا منصور را همه شما می‌شناسید و احتیاجی به معرفی ندارند. ایشان حدود پانزده سال پیش با حال خراب و با مصرف شیشه و هروئین وارد کنگره ۶۰ شدند. در آن زمان بیرون از کنگره برای درمان شیشه و حتی سیگار راه‌حل مشخصی وجود نداشت، چه برسد به درمان اعتیاد.
خدا را شکر که آقا منصور وارد کنگره شدند و به درمان و رهایی رسیدند.
این روز زیبا را به خود آقا منصور عزیز، راهنمای محترمشان آقای شناختی، مادر گرامی‌شان، خانواده محترمشان و دو دختر گلشان تبریک می‌گویم.
برای آقا منصور عزیز آرزوی سلامتی، سربلندی و خدمت‌های بیشتر دارم و امیدوارم سال‌های سال در کنار خانواده و کنگره ۶۰ با حال خوش زندگی کنند.
آقا منصور عزیز، تولد چهاردهمین سال رهایی‌تان مبارک باشد.



جشن تولد چهاردهمین سال رهایی راهنمای محترم مسافر منصور


اعلام سفر راهنمای محترم مسافر منصور: آخرین آنتی ایکس مصرفی هروئین، شیشه به روش DST با داروی اپیوم درمان شدم ۱۰ ماه با راهنمایی آقا سعید عزیز سفر کردم، آزادی از بند اعتیاد ۱۴ سال


آرزوی مسافر منصور: آرزو می‌کنم که هیچ وقت آموزش‌های کنگره ۶۰ را فراموش نکنم.


آرزوی همسفر: آرزو می‌کنم که هیچ مادری اعتیاد فرزندانش را نبیند.

سخنان مسافر منصور: سلام دوستان منصور یک مسافر
از تمام عزیزانی که در برگزاری این جشن زحمت کشیدند، از جمله ایجنت محترم، نگهبان جلسه، مسافران و همسفران، صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم. خداوند را شاکر هستم که فرصت حضور در چنین جمعی را به من عطا کرده است. به یاد دارم زمانی که در اتوبوس کنار آقا هادی نشسته بودیم و برای رسیدن به رهایی حرکت می‌کردیم، تصمیم گرفتم کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» را باز کنم و متنی از آن برای اعلام سفر انتخاب کنم. پیامی که در آن کتاب خواندم، تأثیر عمیقی بر من گذاشت و خاطره‌ای را در ذهنم زنده کرد.
چند هفته پیش، هنگام نوشتن سی‌دی «باتلاق» از آقای مهندس، به مطلبی برخوردم که درباره ایجاد جرقه در انسان‌ها بود؛ جرقه‌ای که می‌تواند انسان را به روشنایی برساند یا او را به تاریکی و نابودی بکشاند. این موضوع مرا به یاد دوران اعتیادم انداخت. سه سال آخر اعتیادم را در خانه‌ای تنها زندگی می‌کردم و حتی در و پنجره‌های آن را نیز فروخته بودم. یک روز پس از مصرف شیشه، با خودم فکر کردم که چگونه خانه‌ای سالم را تحویل گرفته بودم، اما اکنون چیزی از آن باقی نمانده است. همان لحظه جرقه‌ای در ذهنم ایجاد شد و به این فکر افتادم که باید راهی برای تغییر زندگی‌ام پیدا کنم. در دوران اعتیاد، باورهای نادرستی درباره خودم داشتم. تصور می‌کردم تا زمانی که به آخر خط اعتیاد نرسم، امکان رهایی وجود ندارد.
حتی یک روز، به امید رسیدن به آخر خط، کتی را که مادرم برایم خریده بود فروختم؛ اما این کار نیز هیچ راه نجاتی برایم نبود. زمانی که برای نخستین بار در جلسه تازه‌واردین کنگره ۶۰ شرکت کردم و درباره صورت مسئله اعتیاد آموزش گرفتم، احساس کردم باری سنگین از دوشم برداشته شده است. با وجود اینکه هنوز شیشه مصرف می‌کردم، برای نخستین بار امید به آزادی و رهایی را در وجودم احساس کردم. کنگره ۶۰ به من نشان داد که اعتیاد پایان زندگی نیست و می‌توان با آموزش و حرکت در مسیر درست، زندگی تازه‌ای ساخت. خداوند را شاکر هستم که در طول چهارده سال گذشته، فرصت خدمت در کنگره ۶۰ را به من عطا کرده است. امروز دوستان و عزیزانی در کنارم هستند که به من محبت دارند و مرا با احترام «آقا منصور» صدا می‌کنند. این جایگاه و احترام را مدیون لطف خداوند و آموزش‌های کنگره ۶۰ هستم. همیشه خدا را شکر می‌کنم که شرمنده راهنمایم، آقای سعید، نشدم.


به یاد دارم ایشان با وجود سختی کار و خستگی، گاهی با انگشتان گچ‌گرفته به لژیون می‌آمدند و به ما آموزش می‌دادند. این رفتار برای من درس بزرگی از عشق، مسئولیت‌پذیری و خدمت بود. همچنین خدا را شکر می‌کنم که توانستم دل مادرم را شاد کنم و از فرصتی که کنگره در اختیارم قرار داد، بهره ببرم. امیدوارم خداوند به همه ما توفیق حرکت به سوی روشنایی و رهایی را عطا کند. من بیرون از کنگره ۶۰ نتوانستم چنین مسیر و انسان‌هایی را پیدا کنم که در کنارم قرار بگیرند و برای عبور از تاریکی‌های اعتیاد به من کمک کنند. امروز با تمام وجود خداوند را شکر می‌کنم که فرصت زندگی دوباره، آموزش و خدمت را به من بخشید. از راهنمایم سپاسگزارم که به من اعتماد کرد و خدا را شکر می‌کنم که توانستم پاسخگوی این اعتماد باشم. همچنین از تمام عزیزانی که با پیام‌های تبریک خود دل ما را شاد کردند، صمیمانه تشکر می‌کنم. یکی از بزرگ‌ترین دلخوشی‌های من این است که اگر روزی دفتر خدمت من بسته شود، بتوانم با رضایت خاطر به گذشته نگاه کنم و بگویم که در این مسیر، حتی اگر شده، دل چند نفر را شاد کرده‌ام و شاهد رهایی انسان‌هایی بوده‌ام که با تلاش و آموزش به زندگی تازه‌ای رسیده‌اند. این فرصت برای من بسیار ارزشمند است و بابت آن خداوند را شاکر هستم. از سرکار خانم ماهین، تمام عزیزان قسمت همسفران و ناصر عزیز که در این مسیر خدمت می‌کند، تشکر می‌کنم.
می‌دانم که مادرم با دیدن ما در این جایگاه بسیار خوشحال می‌شود. در دوران اعتیاد، رفتارهای من باعث رنجش مادرم شد و ممکن است دیگران نیز به‌دلیل کارهای من، پدرم را مورد بی‌احترامی قرار داده باشند. از خداوند می‌خواهم که پدرم مرا ببخشد. امروز خوشحالم که فرصتی فراهم شده تا همان‌طور که ممکن است روزی عده‌ای به پدرم ناسزا گفته باشند، امروز انسان‌هایی برای او دعای خیر کنند. بابت این تغییر و فرصت ارزشمند، خداوند را شکرگزارم. در پایان، از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که زمینه خدمت و آموزش را برای ما فراهم کردند. همچنین از سعید عزیز که امروز مسئولیت استادی جلسه را بر عهده داشت، سپاسگزارم. امیدوارم توانسته باشم حق مطلب را ادا کنم.


سخنان همسفر: سلام دوستان، صغری هستم همسفر منصور.
از آقای مهندس، خانم آنی، خانم مهین، خانم فاطمه و تمام عزیزانی که با پیام‌های تبریک خود ما را خوشحال کردند، صمیمانه تشکر می‌کنم.
پانزده سال پیش، همیشه در تنهایی و خلوت خود دعا می‌کردم و از خداوند می‌خواستم راهی پیش پایم بگذارد تا بتوانم منصور را نجات دهم. روزهایی را به یاد دارم که منصور به خانه می‌آمد و هرکدام در گوشه‌ای می‌نشستیم؛ من در کنار سجاده و قرآنم دعا می‌کردم که خداوند راه رهایی را برای او باز کند.
در آن دوران، هر بار تلفن زنگ می‌زد یا کسی در خانه را می‌زد، دلم می‌لرزید و با خودم می‌گفتم نکند اتفاقی برای منصور افتاده باشد. روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشتم و رنج زیادی کشیدم تا امروز بتوانم این خوشحالی را تجربه کنم. خداوند را شکر می‌کنم و از آقای مهندس سپاسگزارم که چنین راهی را برای ما فراهم کردند.
از رسول عزیز که همیشه پشتیبان منصور بود، از عروس عزیزمان و از ناصر که برای منصور زحمات زیادی کشید، تشکر می‌کنم. خدا را شکر می‌کنم که امروز منصور در این جایگاه قرار گرفته است. از همه شما عزیزان ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

سخنان همسفر: سلام دوستان معصومه هستم، همسفر منصور.
من هم به نوبه خودم این روز عزیز را به مسافرم، برادرشوهر بزرگوارم آقا رسول و آقا ناصر و مادرشوهر مهربانم تبریک می‌گویم. بسیار خوشحالم که امروز در کنار شما عزیزان حضور دارم.
شاید در گذشته تصور نمی‌کردم روزی بتوانم در چنین جایگاهی قرار بگیرم و به عزیزانی که برای رسیدن به رهایی تلاش می‌کنند، خدمت کنم؛ اما یکی از چیزهایی که در تمام این سال‌ها به من آرامش می‌داد، این بود که با وجود داشتن دو فرزند کوچک و پرجنب‌وجوش، هیچ‌وقت مانع رفتن آقا منصور به کنگره نمی‌شدم. هرگز به او نمی‌گفتم در خانه بمان یا به‌خاطر بچه‌ها از رفتن صرف‌نظر کن؛ بلکه همیشه تشویقش می‌کردم که به کنگره برود و مسیرش را ادامه دهد.
حتی به یاد دارم زمانی که آقا منصور به کنگره می‌رفت، بعضی از فامیل‌ها می‌پرسیدند کجا رفته است و من پاسخ می‌دادم که کاری دارد. برای من مهم بود که او بتواند مسیرش را ادامه دهد و به هدفش برسد.
امروز از اینکه این‌همه دعای خیر پشت سر مسافرم است، بسیار خوشحالم و خداوند را شکر می‌کنم. امیدوارم تمام عزیزانی که در سفر اول هستند، روزی این جایگاه را تجربه کنند و طعم شیرین رهایی را بچشند.
این روز زیبا را به همه شما عزیزان و خانواده بزرگ کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم. از آقای مهندس و خانم آنی نیز صمیمانه سپاسگزارم و از خداوند می‌خواهم هر جا که هستند، تندرست، شاد و سربلند باشند. از همه شما عزیزان ممنونم.

مرزبان محترم کشیک: مسافر حسین


عکاس: مسافر رسول
تایپ: مسافر میلاد
صدابردار و ثبت: مسافر مهدی

مسافران و همسفران نمایندگی‌ حکیم هیدجی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...