جلسه چهارم از دوره سی و سوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان، با استادی راهنما مسافر سعید، نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسۀ اول «صورت مسئله اعتیاد» و تولد یکمین سال رهایی مسافر محمد پنجشنبه 9 مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
عرض سلام و خیرمقدم دارم خدمت همه عزیزان. خدا را شکر میکنم که این توفیق حاصل شد تا به واسطه یک تولد دیگر، در این جایگاه بسیار خوب حضور داشته باشم و از نزدیک، آن حس و حال خوب و ارتعاش زیبایی را که از تکتک شما بزرگواران دریافت میکنم، لمس کنم. خدا را بابت این حس و حال خوب شکر میکنم.
خدا را شکر میکنم که در کنگره هستم. بارها گفتهام حضور در کنگره ۶۰ یک توفیق است و باید بابت آن سپاسگزار باشیم. کنگره ۶۰ پر از دستاوردهای بسیار خوب و شگفتانگیزی است که هرکدام به نوع خود بینظیر هستند. یکی از این دستاوردهای بسیار مهم، ارائه «صورتمسئله اعتیاد» توسط آقای مهندس بود؛ در برههای که ساختار اعتیاد به یک بنبست کامل رسیده بود.
اعتیاد پر از سؤالهای بیجواب، گرههای کور و مجهولات بود و هیچ گروه یا شخصی، حتی کارشناسان حوزه اعتیاد و جامعه علمی و دانشگاهی، راهی برای خروج از این بنبست ارائه نمیکردند. شخص مصرفکننده با یک دنیا گرفتاری و مشکلات، یا به روش سقوط آزاد روی میآورد، یا درگیر کاهش آسیب و کلینیکهای ترک اعتیاد و روشهای مختلفی میشد که بسیاری از آنها به نتیجه نمیرسیدند.
در همین برهه زمانی، آقای مهندس مقالهای را درباره «سم نزدایی» به دانشگاه علوم پزشکی زاهدان ارائه کردند. در آن زمان، در بسیاری از کشورهایی که مدعی علم بودند، سمزدایی بهعنوان یکی از روشهای درمان اعتیاد مطرح بود؛ روشی که میتوانست مشکلات فیزیولوژیکی و ابعاد دیگری از بیماری را برای شخص ایجاد کند.
در همین نقطه، آقای مهندس به «صورتمسئله اعتیاد» پرداختند و یک نگاه علمی و مهندسی به موضوع اعتیاد داشتند. پایه و فونداسیون علمی درمان اعتیاد از همانجا شکل گرفت و این موضوع، نقطه عطفی برای شروع فعالیتهای کنگره ۶۰ و دستاوردهای بعدی آن شد.
دستاوردهایی مانند روش بیبدیل DST، داروی چندعاملی و شفابخش OT، ارائه D.sap و بسیاری از روشها و موضوعات دیگر، در ادامه همین مسیر شکل گرفتند. این حرکت میتوانست تحول بزرگی در دنیای اعتیاد ایجاد کند و هنوز هم بسیاری از کشورهای مطرح دنیا نتوانستهاند برای این مشکل راهحل کاملی پیدا کنند.
آقای مهندس تعریف درستی از اعتیاد ارائه کردند و فرمودند اعتیاد یک بیماری سهوجهی است که جسم، روان و جهانبینی، ابعاد مختلف آن را تشکیل میدهند. مصرف مواد مخدر باعث میشود مواد بیوشیمیایی درون بدن که فعالیتهای جسمی و ابعاد روحی و روانی انسان را تحت تأثیر قرار میدهند، از تعادل خارج شوند.
ایشان هیچوقت با تعصب درباره روشهای درمانی صحبت نکردند و فرمودند با هر روشی که این سیستم به چرخه طبیعی خودش برگردد، درمان صورت میگیرد. اعتیاد مسمومیت مزمن نیست، بلکه یک جایگزینی مزمن است. به واسطه روشن شدن صورتمسئله اعتیاد، بسیاری از گرهها و مجهولات این حوزه شروع به باز شدن کرد و این یک اتفاق بسیار مهم و ارزشمند بود. ما باید همیشه سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان باشیم.
اگر امروز کنگره ۶۰ بهعنوان یک سمن برتر شناخته میشود و مقالات علمی متعددی توسط آقای مهندس، لژیون پزشکان و کنگره ۶۰ در ژورنالهای معتبر خارجی منتشر میشود، باعث فخر و مباهات ماست. همهجا با افتخار از کنگره ۶۰ نام ببرید و یاد کنید؛ چراکه این افتخارات را مدیون آقای مهندس و خدمتگزاران کنگره ۶۰ هستیم.
در مورد دستور جلسه اول بیشتر از این صحبت نمیکنم، چون جای بحث و گفتوگوی بسیار زیادی دارد. امروز اولین سالگرد رهایی آقا محمد عزیز است و این روز را به ایشان تبریک میگویم. همچنین خیرمقدم عرض میکنم خدمت مسافر مسعود عزیز و آقای ریاحی عزیز که از پیشکسوتان و بزرگان کنگره ۶۰ هستند و امروز در جلسه ما حضور دارند.
قبل از اینکه محمد وارد لژیون نهم شود، در کلینیک اندیشه نیک و در خدمت آقا مسعود قاسمی عزیز به درمان و رهایی رسید و سفر اول خودش را زیر نظر این بزرگوار طی کرد. آقا محمد از بچههای بسیار خوب، محجوب و کمحرف است و تا حدودی در زمینه روابط عمومی و ارتباطات ضعیف عمل میکرد.
برای مراحل تکمیلی درمان در کنگره ۶۰، حضور در کنگره اهمیت زیادی دارد. در سیدیهایی که اخیراً آقای مهندس و استاد امین ارائه کردهاند نیز درباره حضور در کنگره صحبت شده است. محمد در این بخش، در سفر دوم، تا حدودی ضعیف عمل کرد. اینکه بتوانیم بین تعهدات کاری، خانوادگی و آموزشهای کنگره ۶۰ تعادل برقرار کنیم، یک هنر است و باید با جدیت برای آن تلاش کنیم.
موضوع اعتیاد یک مسئله دمدستی نیست که با شمشیر چوبی به جنگش برویم. حضورها باید پررنگتر و همراه با انرژی، شور، نشاط و هیجان باشد. من بسیاری از بچهها را دیدهام که آن انرژی و شور لازم را کمرنگ نشان میدهند و این موضوع میتواند باعث افت و هبوط رهجو شود.
انزوا، گوشهگیری، زودرنجی و حتی سادگی بیش از حد، از نظر من، نوعی تاریکی است. انسان تا زمانی که نتواند تاریکیهای خودش را کمرنگ کند، نمیتواند به آن وضعیت خوب و نیکو و حس و حال مطلوب برسد و جنگهای درونیاش نیز فروکش نمیکند. حضور پررنگ و پرانرژی در جمع بچهها میتواند بخشی از دغدغههای بیرونی را از ما بگیرد و فرصتی برای فراغت و تجربه یک حس و حال خوب ایجاد کند. ما زمانهایی داریم که به خودمان تعلق دارد و باید از آن برای خودمان استفاده کنیم.
انشاءالله محمد پیام تولدش را بهخوبی دریافت کند و در جاهایی بتواند تسلیم خودش باشد و خودش را بهتر دریافت کند تا دوران تکمیلی درمان را بهخوبی به نتیجه برساند. این روز را به آقا محمد عزیز، همسفر بزرگوار و پرتلاششان، خانم طاهره، راهنمای بخش خانواده و پیشکسوت عزیزمان، خانم زینب، راهنمای سفر دوم، آقا محمد قهرمان، راهنمای لژیون نهم، تمام اعضای لژیون نهم و تکتک شما عزیزانی که در این جشن زیبا و باشکوه شرکت کردید، تبریک میگویم و از همه شما که با سکوت زیبایتان به عرایض بنده توجه کردید، ممنون و متشکرم.
.jpeg)
اعلام سفر مسافر محمد:
مدت مصرف:3سال
آنتیایکس مصرفی: تریاک
روش درمان: DST
داروی درمان: OT
نام راهنما: مسافر سعید
مدت سفر : ۱۰ ماه
مدت رهایی: 24ماه
ورزش: شنا، والیبال
آرزوی مسافر محمد:
آرزو میکنم که هیچکس پشت هیچ در بستهای نماند و اذن از طرف خداوند صادر شود که بتواند به کنگره ۶۰ بیاید تابه رهایی و حال خوش برسد و در کنار خانوادهاش به شادی و خوبی زندگی کند.

سخنان مسافر محمد:
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر. از خدا میخواهم که هیچ مسافری پشت این در نماند؛ همانطوری که خودم توانستم و به وسیله دوست خوبم، آقا مهدی عباسی، پیام کنگره را به من دادند و راه برای من نمایان شد. من و همسفرم وارد کلینیک شدیم. در کلینیک اندیشه سفر کردم و به راهنمای خوبم، آقا مسعود قاسمی، که از ایشان خیلی ممنونم، رسیدم. ایشان خیلی من را تحمل کردند.
من زیاد مصرف آنچنانی نداشتم، ولی گرفتار شده بودم و طی این دو، سه سالی که مصرفکننده شده بودم، هر موقع مصرف میکردم، پشیمان و بیقرار میشدم و به هم میریختم که چرا من و دنبال آن چرا بودم؟ چرا من «نه» گفتن را بلد نیستم که گرفتار مواد شدهام.
خیلی عذاب کشیدم طی این سه سال، چون اصلاً میانه خوبی با مواد نداشتم. همیشه دنبال این بودم که خودم را چطوری درمان کنم. حتی بعضی وقتها میگفتم: خدایا، میشود یک مشکلی پیش بیاید، یک تصادفی پیش بیاید که من بیهوش باشم و این درد را نکشم و از بدنم خارج بشود؟ در این حد من از مصرف خودم ناراحت بودم.
البته مشکل مالی نداشتم، اما حق زن و بچهام را من دود میکردم. وقتی وارد کلینیک اندیشه نیک شدم و با راهنمایی آقا مسعود سفرم را شروع کردم، دقیقاً در تاریخ ۱۴۰۲/۷/۶ وارد کلینیک شدم و درمانم را شروع کردم و ۱۲ ماه بعد، یعنی ۱۴۰۳/۷/۶، به دستان پرمهر آقای مهندس دژاکام و به واسطه علم کنگره ۶۰، آزاد و رها شدم.
و امروز، تولد یکمین سال رهایی من است. از همه عزیزانی که برای من تلاش کردند، از آقا سعید عزیز، آقا مسعود عزیز، از ایجنت شعبه، از مرزبانان محترم، از عزیزانی که در سایت خدمت میکنند و در هر کجای این شعبه که دارند خدمت میکنند، تشکر میکنم.
از راهنمای همسفرم، خانم طاهره عزیز، که راهنمای سفر اولشان بودند، خیلی خیلی تشکر میکنم. از راهنمای دومشان، خانم زینب، نیز تشکر میکنم.
از تمام عزیزانی که امروز در این جشن قدم رنجه فرمودند، تشکر میکنم. از همسفر عزیز و گرامی خودم تشکر میکنم و از همسفر دیگرم، پسرم، تشکر میکنم که طی این سه سال خیلی من را تحمل کردند. از آقای مهندس عزیز تشکر میکنم که این بستر را برای من فراهم کردند و توانستم بیایم و درمان بشوم؛ چه در کلینیک و چه زمانی که کلینیک بسته شد و وارد شعبه شدم. از همه عزیزان، مسافران و همسفران، تشکر میکنم. خیلی ممنون که به حرفهایم گوش دادید.
.jpeg)
سخنان راهنما همسفر زینب:
سلام دوستان زینب هستم یک همسفر. در ابتدا خدا را بسیار و بسیار شاکرم که امروز به من اجازه داد که در این جایگاه باشم. به آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک عرض میکنم و خدمت خانم طاهره عزیز تبریک میگویم بابت تربیت رهجویی بسیار فرمانبردار، متین و باوقار که وارد لژیون من شدند. شیرینی این جشن زیبا را تقدیم وجود پرمهرشان میکنم و امیدوارم هرجا که هستند، سلامت باشند.
تبریک میگویم خدمت راهنمای سفر اول آقا محمد و خدمت آقا سعید و آقای قهرمان، و همچنین خدمت مسافر محمد و پسر محترمشان، آقا علیرضا. تبریک میگویم خدمت فاطمه عزیزم. این جشن زیبا را به ایشان تبریک میگویم و امیدوارم که در ادامه، بهترینها نصیبشان شود.
آن چیزی که من دوست دارم اینجا بیان کنم و به ذهنم رسید، این است که بعد از سفر اول و یا جشن تولد رهایی، ممکن است یک مسافر و همسفر، یعنی چیزی است که در لژیون بارها و بارها تکرار میشود و از من سؤال میکنند و من شاهد آن هستم، دلیل ماندن و خدمت کردن پس از تولد را ندانند و این باعث میشود که خیلی پرقدرت حضور نداشته باشند و خدمت نکنند.
یا بعضاً یک بیمهریهایی از جانب مسافران میشود که به همسفران اجازه نمیدهند وارد لژیون بشوند و میگویند: «چرا میخواهی باز به کنگره بروی و ادامه بدهی؟ من که دیگر رها شدهام.» و من شاهد بغضهای زیادی در این مسیر هستم. به خاطر همین دوست داشتم این موضوع را مطرح کنم و فکر میکنم که صورت مسئله خدمت را این مسافران و بعضاً همسفران نمیدانند.
تکتک آیتمهایی که طراحی شده است در کنگره، از پنج صبح بیدار شدن، پارک رفتن، استخر رفتن، مشارکت کردن، آزمون دادن، سیدی نوشتن، راهنما شدن و تمام آبدارچی شدن یا طی کشیدن، اینها همه مهندسیشده و علمی میباشد. برای این طراحی شده که منِ همسفر یا مسافر آماده شوم در این زمین بازی که بسیار مستعد و بسیار مهندسیشده است، بازی کنم و تمرین کنم و بعد وارد دنیای بیرون از کنگره شوم؛ دنیایی که بهشدت بیرحم و پیچیده میباشد.
من وارد بازار کار میشوم، وارد خانواده میشوم و آنجا است که باید هنر خودم را که در کنگره یاد گرفته و آزموده شدهام، نشان بدهم. در سیدی «ساختار درون»، آقای مهندس خیلی قشنگ بیان میکنند که ساختارهای بسیار پیچیده، بزرگ و مخوفی در وجود هر همسفر و مسافری است که یکی از آن محصولاتش اعتیاد است. وقتی ما رها میشویم، ساختارها هنوز باقی هستند و لازمه آن این است که من ادامه داشته باشم، حضور داشته باشم و خدمت نمایم.
این خدمتها گاهی با سختی، گاهی با رنج، حرف شنیدن و گاهی با ناراحت شدن است و همین ناراحت شدنها و سختی کشیدنها باعث میشود که ساختارهای مخوف وجود من تغییر کند، فلز وجود من تغییر کند و من به حال خوب برسم و بتوانم بیرون از کنگره درست زندگی کنم و به آن مقام انسانی خودم برسم.
وگرنه کنگره به من هیچ احتیاجی ندارد. کنگره مثل کاروانی است که ۳۰ سال است که به راه خود ادامه میدهد؛ حقیقتی بسیار بزرگ است و با علمی که دارد، به راه خود ادامه میدهد و این من هستم که باید خودم را مجهز کنم. مرسی که به حرفهای من گوش دادید.
.jpeg)
آرزوی همسفر فاطمه:
آرزو میکنم که در هیچ خانوادهای هیچ جوانی درگیر اعتیاد نباشد.
سخنان همسفر فاطمه:
«آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.» سلام دوستان،فاطمه هستم، همسفر محمد. تولد یعنی زنده شدن، چشم گشودن، به دنیا آمدن. تولد در کنگره ۶۰، زندگی دوباره است؛ یعنی از نو جوانه زدن و زندگی کردن به معنای واقعی. ما برای رسیدن به این تولدها، آموزشهایی را دیدیم که هیچ کجای جهان اینگونه آموزشها نیست؛ پس این تولد، شیرینترین تولد و آرامشبخشترین تولدی است که ما تجربه میکنیم؛ جایی که هم مسافران از بند اعتیاد رها شدهاند و هم جایی که جهانبینی آموختیم، محبت کردن آموختیم و خدا را هزاران بار شکر میکنم به خاطر حضورم در این جایگاه.
من حدود سه سال پیش وارد کلینیک اندیشه نیک شدم و زمانی که وارد کلینیک شدم، خانم طاهره عزیزم را دیدم و ایشان با روی باز و محبت از بنده استقبال کردند. من از لحظه ورودم به کلینیک، یک حس بسیار خوبی داشتم و به خودم گفتم: «فاطمه! اینجا همان جایی است که دنبالش میگشتی؛ برای حال خوب، برای درمان مسافرت و برای ضد ارزشهایی که داشتی و میخواستی از آنها دور شوی.»
و خدا را شکر، ماندگار شدم و ده ماه سفر کردیم. بعد کلینیکها بسته شدند و ما دوباره به شعبه ملحق شدیم و به آموزشهایمان ادامه دادیم. هرچه آموزش بگیریم، باز هم کم است؛ چون هیچ جای دنیا چنین آموزشهایی را به ما نمیدهند. از مسافر عزیزم ممنونم که اجازه دادند که در کنارش باشم، آموزش بگیرم و از دانش کنگره بهرهمند شوم.
از خانم طاهره، راهنمای سفر اولم، بسیار بسیار سپاسگزارم و هیچوقت زحماتی را که برای شخص من، فاطمه، کشیدند، فراموش نمیکنم. با اشکهایم اشک ریختند و با خندههایم خندیدند. امیدوارم برکات این خدمت ارزشمند همیشه همراه خودشان و خانوادهشان باشد. ایشان به من صبر، سکوت و فرمانبرداری را آموزش دادند و با تمام وجودم دوستشان دارم و دستشان را در قلبم میبوسم.
از خانم زینب عزیزم بسیار سپاسگزارم. راهنمای سفر دوم ایشان هم برای من خیلی زحمت کشیدند در آن چند ماه و خدا را شکر میکنم که با حسم انتخاب خوبی را کردم. امیدوارم که بهترینها در زندگیشان رقم بخورد و امیدوارم بتوانم رهجوی فرمانبرداری برای ایشان باشم.
از آقا مسعود قاسمی، راهنمای سفر اول مسافران، تشکر میکنم. خیلی خوشحال شدم، آقا مسعود، که تشریف آوردید و قدم رنجه فرمودید. ممنون و سپاسگزارم از شما. اگر تلاشها و ازخودگذشتگیهای شما نبود، ما الان اینجا نبودیم. برای ایشان هم از خداوند سلامتی و آرامش خواهانم.
از راهنمای سفر دوم مسافرم، آقا سعید موسوی، تشکر میکنم. خیلی زحمت کشیدند در آن چند ماه برای مسافرم. انشاءالله که برکات این خدمت در زندگیشان جاری باشد. و از آقای مهندس دژاکام تشکر میکنم که چنین بستری را برای ما فراهم کردند که بتوانیم اینجا بیاییم، آموزش بگیریم و به حال خوش برسیم؛ چون چنین آموزشهای نابی را هیچ کجای دنیا نمیتوانیم پیدا کنیم. خدا را شکر میکنم که کنگره را پیدا کردیم و راهمان باز شد و توانستیم به حال خوش برسیم.
از پسر عزیزم، علیرضا، تشکر میکنم. خیلی در این سه سال به ما کمک کرد و خدا را شکر میکنم که فرمانبردار بود و هیچگونه اذیتی برای ما نداشت و هیچوقت به ما نگفت: «چرا میروید؟ چرا دیر میآیید؟» هیچموقع اذیت نکرد. خدا را شکر میکنم و ممنون و سپاسگزارم ازش.
از ایجنت و مرزبانها و تمامی خدمتگزاران شعبه سهروردی تشکر میکنم. از شما همسفران و مسافران که در جشن ما شرکت کردید و زیبایی جشن من را دوچندان کردید، تشکر میکنم. مرسی که با سکوت زیبایتان به صحبتهایم گوش کردید.
(1).jpeg)
آرزوی همسفر علیرضا:
من هم خدا را شکر میکنم که پدرم ورود کردند به کنگره ۶۰ و در اینجا به درمان رسیدند و انشالله که این اعتیاد ریشه کن شود و برای تک تک شما آرزوی موفقیت دارم.
سخنان همسفر علیرضا:
سلام دوستان علیرضا هستم، یک مسافر. مجدداً من هم خدا را شکر میکنم بابت کنگره ۶۰ که پدرم اینجا آمدند و درمان شدند. از وجود آقای مهندس حسین دژاکام ممنون هستم و سپاسگزارم که کنگره را بنا کردند و ما را به حال خوش رساندند.
از راهنمای پدرم، آقا مسعود عزیز، خیلی تشکر میکنم. از راهنمای مادرم، خانم طاهره و خانم زینب، سپاسگزارم. دست تکتک شما را میبوسم و انشاءالله همگی به حال خوب برسید. ممنون و سپاسگزارم بابت همه چیز. مرسی.
.jpeg)
مسئول صوتی: مسافر علی ل۸، مسافر مهدی ل1
ضبط صدا: مسافر فرزاد ل۲، مسافر حسین ل11
عکاس: مسافر علی ل3
تایپ: مسافر وحید ل۱۵، مسافر فرزاد ل۲، مسافر محمود ل۱۴، مسافر داوود ل۱۱، مسافر سعید ل۹، مسافر پوریا ل8، مسافر محمد ل15
تنظیم و ارسال: مسافر جواد (نگهبان سایت)
از طرف خدمتگزاران سایت مسافران نمایندگی سهروردی اصفهان تقدیم نگاه زیبایتان
(9)(2)(2)(1)(2)(8).jpg)
- تعداد بازدید از این مطلب :
392