جلسه دوازدهم از دوره سی و ششم کارگاههای آموشی خصوصی کنگره ۶۰ با استادی اسیستانت دیده بان محترم مسافر امیر حسین، نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری مسافر حامد با دستورجلسه " صورت مسئله اعتیاد" در روز پنج شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۹ راس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان، امیر حسین هستم یک مسافر.
خداوند را شکر میکنم که یک بار دیگر اجازه پیدا کردم در جمع دوستان بامحبت در شعبهٔ خواجو حضور داشته باشم و از انرژی و حس و حال زیبایتان بهرهمند شوم. از آقای مهندس و استاد امین صمیمانه تشکر میکنم که راهنمای مسیر ما هستند. همچنین از دیده بان محترم آقای سلامی عزیز سپاسگزارم که این اجازه را دادند تا در کنار شما آموزش بگیرم؛ هرچند خدمت کردن در کنار این بزرگواران با تمام سختیهایش، آموزش بسیار بالایی دارد و سرعت رشد را چند برابر میکند؛ یعنی مسیری را که شاید قبلاً سه سال طول میکشید، حالا در عرض پنج شش ماه میتوان طی کرد. در واقع ما آموزشها را مستقیماً از سرچشمه دریافت میکنیم که انشاءالله روزیِ تکتک شما عزیزان بشود. آقای سلامی هم حضور داشتند و سلام رساندند و گفتند سلام من را به همه بچههای شعبه خواجو برسان. خدا را شکر میکنم که قوانین و حرمتها در شعبه خواجو بسیار عالی اجرا میشود؛ در این سالها به من یاد دادند که وقت را رعایت کنم تا فرصت مشارکت برای همه عزیزان فراهم باشد. خدا را شکر در این مدت، رفتوآمد دیدهبانان و بزرگان کنگره به شعبه زیاد بوده و این برکت و انرژی بالایی به همراه دارد.

دستور جلسه اول
«صورت مسئله اعتیاد» از مهمترین دستور جلسات کنگره ۶۰ است و همیشه روی آن تأکید شده؛ مقالهای که جزو اولین مقالات آقای مهندس در کتاب چهار مقاله است. صورت مسئله به ما یاد میدهد که پاسخِ هر مسئلهای، در دلِ درک درست همان سؤال نهفته است. اگر سؤال را درست نفهمیم، هرگز حل نمیشود؛ اما اگر صورت مسئله مشخص شود، ۶۰ تا ۷۰ درصد راه طی شده است. استادم همیشه میگفتند: مسئلهای که دو مجهول داشته باشد حل نمیشود، ولی وقتی یک مجهول باشد، حتماً به نتیجه میرسد.
صورت مسئله اعتیاد به ما نشان داد که چرا روشهای ترک متداول در دنیا همیشه با شکست مواجه میشوند. اینکه میگویند ظرف یک هفته، ده روز یا بیست روز اعتیاد درمان میشود، کاملاً غلط است؛ چون سیستم فیزیولوژی و بیوشیمی بدن برای بازسازی نیاز به زمان دارد. این زمان حداقل ۱۰ الی ۱۱ ماه است؛ درست شبیه به دنیا آمدن یک نوزاد که باید دوران خودش را کامل سپری کند تا تغییرات سلولی و ساختاری در جسم اتفاق بیفتد.

در گذشته فکر میکردند اگر فرد چند روز مصرف نکند و آزمایشش منفی شود کار تمام است، در حالی که این فقط عکسالعملهای آشکار بود! اما در صورت مسئله اعتیاد، عکسالعملهای پنهان مثل بیخوابی، افسردگی، بیحوصلگی، عدم تعادل عصبی و بههمریختگی ذهن و روان بررسی شد؛ مواردی که به دلیل از کار افتادن سیستمهای تولیدکننده مواد شبهافیونی بدن ایجاد میشوند.
با روش DST؛ یعنی ضریب کاهش و افزایش، پلههای ۲۱ روزه (Step) و حداقل زمان ۱۰ الی ۱۱ ماه (Time)، اعتیاد بهطور قطعی درمان شد و در ادامه، مسیر درمان سیگار، چاقی و بیماریهای دیگر هم هموار گردید. در کنگره آموختیم که درمان روی مثلث درمان شامل «جسم، روان و جهانبینی» اتفاق میافتد. جسم حداقل ۱۰ ماه زمان میخواهد تا ترمیم شود و به تعادل برسد، جهانبینی هم نیاز به آموزش مداوم دارد تا تغییر کند و این تغییر و آموزشها در سفر دوم نیز همچنان ادامه پیدا میکند.

دستور جلسه دوم
عباس از رهجوهای قدیمی و باتعادل است. کار کردن و حرکت در کنگره نیاز به نقطه تحمل بالایی دارد و عباس این ویژگی را به خوبی در خودش پرورش داد. در این جایگاه، اولین تبریک ویژه را به همسفر ایشان، خانم بنفشه میگویم که با نقطه تحمل و صبوری بالا در کنار عباس ایستادند و همراهیاش کردند تا انسانی که روزی در تاریکی اعتیاد مصرف شیشه داشت، امروز به این جایگاه پر از نور، تعادل و آرامش برسد. نقش همسفر واقعاً ستودنی و کلیدی است.
بسیار خوشحالم و این جشن و آزادمردی را از صمیم قلب به مسافر عباس، همسفر صبورشان، دختر بزرگوارشان، راهنمای گروه همسفران ، اعضای محترم لژیون و همه خدمتگزاران و مسافران و همسفران شعبه خواجو تبریک میگویم. امیدوارم نه تنها در سفر اول و دوم، بلکه در تمام مراحل زندگی موفق، پایدار و پیروز باشند.
خیلی ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.

اعلام سفر مسافر عباس:
آنتیایکس مصرفی؛ شیشه.
مدت سفر؛ ۱۳ ماه .
رهایی؛ ۶ سال.
نام راهنما؛ آقا امیر حسین .
رشته ورزشی؛ والیبال.

آرزوی راهنما مسافر عباس:
آرزوی اولم رهایی تمام سفر اولی ها می باشد و آرزوی دومم اینکه سفر دومی های عزیز به شال راهنمایی دست پیدا نمایند.
سخنان راهنما مسافر عباس،
سلام دوستان؛ عباس هستم یک مسافر
آقای مهندس میفرمایند: تمام مشکلات یک نفر در زندگیاش از طلاق، اعتیاد، شکستخوردگی و هر بلایی که به سر انسان میآید همه از ندانستن و بلد نبودن است. پس من باید بیایم روی این صندلی آموزش ببینم و بلد شوم تا بتوانم زندگی خوبی داشته باشم.
استاد امین هم حرف قشنگی میزنند و میگویند: ای کاش انسانها بفهمند که یک وقتهایی نباید دست و پا بزنند و زور زیادی بزنند؛ کسی که در باتلاق اعتیاد گیر کرده، با دست و پا زدن بیشتر فرو میرود. باتلاق بدتر از خود اعتیاد است. وقتی در باتلاق افتادی، هر چه بیشتر دست و پا بزنی بیشتر فرو میروی؛ راهش این است که ساکت بمانی، آرام باشی و فقط بگویی «کمک» تا یک شاخه یا طنابی بیندازند و دستت را بگیرند و نجاتت دهند.

آموزش اینجا با انتخاب راهنما شروع میشود. در پیمان زندگی، راهنما را باید با حس خودمان انتخاب کنیم. راهنمایی یک عشق است؛ اصلاً نمیشود آن را با عشق پدری، عشق فرزندی یا عشق همسری مقایسه کرد، از همه اینها بالاتر است.
برای من چه اتفاقی افتاد؟ عباس روزی شیشه مصرف میکرد و میگفت دو ساعت دیگر نمیکشم، اما دو ساعت بعد دوباره دستش به پایپ بود. من هفت سال درگیر مصرف شیشه بودم. اما چه شد وقتی راهنمایم گفت دیگر شیشه مصرف نکن، توانستم؟ غیر از آن عشقی که بین من و راهنمایم آقا امیرحسین بسته شد، من حل نمیشدم؛ هیچکس در این دنیا حریف من نبود و نمیتوانست مرا تغییر بدهد جز آقا امیرحسین.
انسانسازی یعنی همین: راهنما را با حس انتخاب کنی، به او عشق داشته باشی و بعد ایمان بیاوری. ایمان یعنی هر چه راهنما گفت، بگویم کاملاً درست است. رفتم پیش آقا امیرحسین گفتم کارخانه اضافهکاری گذاشته و پول خوبی دارد، اما دیدم طرفِ مصرف شیشه من را میکشد سمت خودش. راهنمایم گفت نرو. اصلاً فکرش را نکردم که فردا خرجمان از کجا میآید و چه میشود؛ چون راهنمایم گفته بود نرو، نرفتم و خداوند همهچیز را درست کرد. کسی که به راهنمایش گوش بدهد و فرمانبردار باشد، قطعاً کارهایش درست میشود.

آقای مهندس در سیدی «حکومت جسم» پیام بسیار مهمی دارند و میفرمایند: آموزش و پرورش انسانها کاری بسیار سخت است و امکانپذیر نیست مگر اینکه در عمل، افکار و اندیشههای راستین جایگزین افکار و اندیشههای پوسیده، نادرست، خرافاتی و اشتباه گردد.
این نکته برای همسفرها هم خیلی مهم است. گاهی همسفر میگوید: «من فقط برای این میآیم که تو خوب شوی و اعتیادت را درمان کنی؛ من هیچ مشکلی ندارم، تو مشکل داری!» اما همسفر عزیز، به تو که کنار یک مصرفکننده بودی بیشتر از او ضربه وارد شده است. ترکشهای اعتیاد اینقدر به وجودت خورده و پیوندهای نامیمون به تو وصل شده که تو هم باید بیایی روی این صندلی آموزش بگیری تا حالت خوب شود.
اینکه فکر کنیم صورتمسئله فقط مواد افیونی است، یکی از افکار اشتباه است. حسادت، نفرت، کینه، دروغ و تنفر در طول سالهای اعتیاد درون همسفر شکل گرفته و باید روی همین صندلیها بنشیند تا درمان شود.
نیروهایی در موازات انسان در حال حرکت هستند که نگذارند او فراتر برود و رشد کند. به عناوین مختلف سد راهش میشوند، او را به اسارت میبرند، زمان را از چنگش میربایند و فریبش میدهند تا جایی که نتواند راه درست را پیدا کند.
من باید حواسم ششدانگ به نیروهای منفی باشد؛ نیروی تاریکی قسم خورده که انسان را از راه مستقیم بیرون بکشد. من چهار، پنج سال را به خاطر همین موضوع از دست دادم. نیروی منفی میآید یک مسیر به ظاهر درست و خیلی مقبول را نشانت میدهد، اما در باطن تو را از مسیر اصلی دور میکند.
گاهی وقتها همسفر به جای همراهی، مانع حرکت میشود؛ میگوید: «من ۱۰ سال پای تو ماندم، حالا که آمدی کنگره این چه وضعی است؟ کی درآمد به دست میآوری؟» در حالی که نمیداند مسافری که ۱۰ سال درگیر اعتیاد بوده، حالا که تازه رنگ و رویش باز شده و از تاریکی بیرون آمده، باید به او یک سال، دو سال زمان داد، صبوری کرد و آموزش دید تا خودِ خودش شود و به تعادل برسد.
باید خیلی مراقب باشیم که ناخواسته خودمان و خانوادهمان را به دام نیندازیم. پس خلاصه اینکه: درمان راهنما میخواهد، نسبت به راهنما باید عشق و ایمان داشت، افکار اشتباه را دور ریخت و افکار راستین را جایگزین کرد و همیشه حواسمان به نیروهای منفی و شیطانی باشد تا از راه مستقیم منحرف نشویم.

سخنان راهنما همسفر زهرا،
سلام دوستان زهرا هستم یک همسفر.
این تولدها، فوت کردن شمع و بریدن کیک، نماد شکستن غول اعتیاد و صورتمسئله اعتیاد است. تولد در کنگره برای این است که به تازهواردی که ناامید روی صندلی نشسته و با خودش میگوید: «یعنی میشود من هم یک روزی درمان شوم و رها شوم؟» نقطه امید بدهد.
وقتی این صحنهها را میبیند، پیش خودش بگوید: «اگر آقا عباس توانست، اگر خانم بنفشه توانستند، پس مطمئناً من هم میتوانم.» هر کسی که با حال خراب و ناامیدی روی این صندلیها نشسته، مطمئن باشد اگر دستش را در دست راهنما بگذارد و فرمانبرداری کند، قطعاً به این جایگاه رهایی و آرامش میرسد.
خانم بنفشه به عنوان همسفر در این مسیر بسیار قوی حرکت کرد. اولین شرط برای اینکه یک همسفر بتواند محکم و قوی قدم بردارد، این است که در درون خودش آرامش داشته باشد. این آرامش و ایمانی که در کنگره کسب میکند، کمکش میکند تا «بال پرواز» مسافرش باشد.
چون ممکن است فرد اسمش همسفر باشد اما عملاً بال پرواز نباشد؛ یعنی درست برعکس عمل کند و مانع سفر مسافرش شود. همسفر به کنگره بیاید اما بپذیرد که خودش هم نیاز به آموزش دارد. درست است که منِ همسفر اعتیاد به مواد نداشتم، اما اعتیاد به خیلی از ضدارزشها مثل کمصبری، قضاوت و ترس داشتم.
وقتی پذیرفتم که خودم هم ایراد و ضدارزش دارم و تمرکزم را گذاشتم روی رفع نقصهای درونی خودم و دوربینم را از روی مسافرم برداشتم، آنوقت توانستم بال پروازش باشم. ثمره این ۵ سال برای ما آرامش واقعی در زندگی بوده و از همه شیرینتر، حضور نفس عزیزمان در کنارمان است.

آرزوی راهنما همسفر بنفشه،
تمام خانواده هایی که در تاریکی و ظلمت اعتیاد به سر میبرند اذن ورود به کنگره برای آنها صادر شود.

سخنان راهنما همسفر بنفشه؛
برای رسیدن به ۵ سال رهایی یعنی ۵ سال دوری کامل از اعتیاد، ۵ سال زندگی در آرامش و ۵ سال آموزش گرفتن و خدمت کردن چند اصل اساسی وجود دارد.
روز اولی که شنیدم درمان ۱۰ الی ۱۱ ماه زمان میبرد، گفتم خیلی زمان زیادی است؛ اما وقتی وارد جریان آموزشها شدم، اینقدر فضای کنگره زلال و پر از انرژی بود که حتی بعد از اتمام ۱۱ ماه هم دلت نمیآید از این مکان جدا شوی. این یعنی باور و ایمان واقعی به مسیر درمان.
هر چه راهنما و حرمتهای کنگره گفتند، فقط باید گفت «چشم». در طول سفر، یادم نمیآید مسافرم حتی یک جلسه غیبت کرده باشد یا جلسهای بدون سیدی نوشتهشده آمده باشد؛ نتیجه همین نظم و تسلیم بودن است که بعد از ۱۰ تا ۱۱ ماه سفر استاندارد، رهایی قطعی را به همراه میآورد. وقتی گل رهایی را دریافت کردیم، نباید خیال کنیم پرونده بسته شده و برویم؛ باید برنامهمان ماندگاری در کنگره و پاسداری از این حال خوش باشد و بهای این موهبت را با خدمت صادقانه به دیگران پرداخت کنیم.
بسیار شادیم و به حضور در کنگره ۶۰ و قرار گرفتن در چنین جایگاهی افتخار میکنیم. سپاسگزار بزرگوارانی هستم که در دل قیرگون تاریکیها دست ما را گرفتند و از خاک بلند کردند تا تبدیل به گلهایی شویم که امروز بتوانیم دست دیگران را بگیریم.
از بنیان کنگره ۶۰، جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر میکنم که این بستر ناب آموزش را فراهم کردند. از راهنمای گرانقدر مسافرم، آقا امیرحسین که آرامش امروزمان را مدیون هدایتهای ایشان هستیم سپاسگزارم. همچنین از راهنمای عزیز خودم، خانم زهرا که همواره از ایشان انرژی گرفتم و درس زندگی آموختم بینهایت ممنونم و از ایجنت محترم، مرزبانان و بچههای باصفای لژیون یکم کمال تشکر را دارم.
امیدوارم همه ما در مسیر کنگره ۶۰ محکم و مکمل یکدیگر حرکت کنیم و همگی به رهایی، تعادل و حال خوش پایدار برسیم.
آرزوی همسفر نفس،
الگوی ما دختران پدرها هستند خداوندا الگوی ما دخترا را خراب نکن .







.jpg)


عکس، تهیه ، تنظیم و ارسال : مسافر محمد لژیون نهم
نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
864