English Version
This Site Is Available In English

ترس و ناامیدی

ترس و ناامیدی

از زمانی که وارد کنگره60 شدم، زندگی من به دو بخش تقسیم شد؛ زندگی قبل از کنگره60 و زندگی بعد از آن. اوایل ازدواجم نمی‌دانستم مسافرم مصرف‌کننده است. شاید به دلیل سن کمی که داشتم و اینکه در میان بستگان نزدیکم فرد مصرف‌کننده‌ای نداشتم، تشخیص نمی‌دادم که همسرم درگیر اعتیاد است؛ اما بعد از به دنیا آمدن پسر اولم، شاهد تغییر رفتار، بداخلاقی و بدخلقی‌های مسافرم شدم. تا اینکه خانواده‌اش به من گفتند که مواد مخدر مصرف می‌کند. شنیدن این موضوع برایم بسیار سخت و شوکه‌کننده بود و مدت زیادی طول کشید تا بتوانم این شرایط را بپذیرم.

از همان زمان، داستان من با اعتیاد و پیدا کردن راه درمان شروع شد. همیشه در حال تحقیق و جست‌وجو بودم. به کلینیک‌ها و مشاوران مختلف مراجعه کردم، دو بار مسافرم را به کمپ ترک اعتیاد فرستادم و به هر راهی که فکر می‌کردم ممکن است به درمانش کمک کند، متوسل شدم. به دلیل اینکه مسافرم شیشه مصرف می‌کرد، هر بار که به یک مشاور یا کلینیک مراجعه می‌کردم، بیشتر می‌ترسیدم و ناامید می‌شدم. بعد از چهارده سال تلاش، من و خانواده‌اش کم‌کم به این باور رسیده بودیم که اعتیاد درمان ندارد؛ زیرا هر کاری که از دستمان برمی‌آمد انجام داده بودیم، اما نتیجه‌ای نگرفته بودیم. تا اینکه یکی از آشنایان، ما را با کنگره60 آشنا کرد. با تمام ناامیدی که داشتم، با خود گفتم: «من که همه راه‌ها را امتحان کردم و به نتیجه نرسیدم، این راه را هم امتحان می‌کنم.»

از همان جلسه اول که وارد کنگره60 شدم، نظم و فضای کنگره60 برایم جالب و جذاب بود. حتی فکر می‌کردم افرادی که با لباس سفید در کنگره60 هستند، پزشک یا مشاور می‌باشند و در اینجا حضور دارند تا به مصرف‌کنندگان کمک کنند؛ اما وقتی با مشاور تازه‌واردین صحبت کردم، متوجه شدم بیشتر این افراد خودشان روزی مصرف‌کننده بودند، به درمان رسیدند و اکنون در اینجا خدمت می‌کنند تا به دیگر مصرف‌کنندگان کمک کنند که آنها هم به درمان و حال خوش برسند. دیدن این افراد در همان جلسه اول، امیدی به من بخشیدند. انگار بعد از سال‌ها دوباره پنجره‌ای به سمت زندگی برایم باز شده بود.

از آن زمان، بسیار به سایت کنگره60 سر می‌زنم و از مطالب، دلنوشته‌ها و تجربیات دوستان استفاده می‌کنم. از سایت آموزش می‌گیرم و مطالبی که می‌خوانم، گره‌های بسیاری از زندگی من باز می‌کنند و باعث می‌شوند بیشتر به زندگی و آینده امیدوار باشم؛ چون احساس می‌کنم همه به نوعی، دردها و تجربه‌های مشترکی داریم. با اینکه مسافرم مدتی سفر کرد و بعد برگشت پیدا کرد، من ناامید نشدم و همچنان ادامه دادم؛ چون باور دارم یک روز راه برای مسافر من هم باز می‌شود و او به درمان و حال خوش خواهد رسید. خدمت در سایت از آن دسته خدمت‌هایی است که شاید خیلی به چشم نیاید و کمتر دیده شود، اما تأثیر خودش را دارد.

من از مرزبانان محترم و راهنمای عزیزم بسیار سپاسگزارم که این فرصت و توفیق را به من دادند تا یکی از خدمتگزاران سایت باشم. من به نوبه خود، هفته سایت را به جناب مهندس، خانواده محترمشان و همچنین تمام اعضای کنگره۶۰ تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم خدمت‌هایی که در سایت انجام می‌شود، بتواند برای کسانی که هنوز درگیر تاریکی و ناامیدی هستند، چراغی باشد؛ همان‌طور که مطالب و تجربیات دوستان برای من نور امید شد و مرا به زندگی بازگرداند.

نویسنده: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر سارا (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر پرنیا رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صالحی ۲

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...