جلسه پنجم از دوره چهل و چهارم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی گیلان، با استادی راهنما مسافر مجتبی، نگهبانی مسافر نعیم و دبیری مسافر محمدرضا با دستور جلسه «صورتمسئله اعتیاد» پنجشنبه 9 مهر ۱۴۰۵ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مجتبی هستم یک مسافر. خداوند بزرگ را سپاسگزارم که دوباره در این جایگاه قرار گرفتم برای خدمت کردن. از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر میکنم که چنین بستری فراهم کردند تا من بتوانم به درمان و حال خوش برسم، همچنین از راهنمای خودم آقای محمد ممنون هستم که برای بنده زحمات بسیار کشیدهاند. همانطور که مستحضر هستید رشته تحصیلی آقای مهندس دژاکام مهندسی برق میباشد. قبل از ورود به دنیای اعتیاد و حتی اوایل دوره مصرف، از توان مالی بالایی برخوردار بودند و همانطور که خودشان تعریف کردند، باوجود برخورداری از توان بالای مالی همیشه حسرت داشتن آرامش در زندگی را داشتند.
همین خلاء باعث شد ایشان با کمک اساتید خود شروع به حرکتی کنند که منجر به کشف روش DST و صورتمسئله اعتیاد شد. امروز همه ما مسافران که در این جلسه نشستهایم، با همین روش به درمان و حال خوش رسیدهایم. در ابتدا آقای مهندس با طرح این موضوع که دلیل وابستگی افراد مصرفکننده به مواد مخدر، جایگزینی مواد مخدر بیرونی با مواد مخدر درونی است و تا زمانی که دوباره تولید مواد مخدر درونی بدن شروع شود نمیتوان انتظار درمان شدن را از افراد داشت. به زبان ساده مواد مخدر طبیعی بدن همان هورمونهایی هستند که باعث حس آرامش، شادی، محبت، امید و... در زندگی میشوند.
.jpg)
پس از اینکه آقای مهندس صورتمسئله اعتیاد را مشخص کردند با مطرح کردن مثلث درمان، راه را برای درمان اعتیاد هموار کردند. این مثلث از سه ضلع جسم، روان و جهانبینی تشکیلشده که میتوان با داروی مناسب و مصرف آن در زمان مناسب جسم و روان یا همان خلقوخو اشخاص را به تعادل و درمان رساند که این دارو همان شربت OT و طریقه مصرف آن روش DST میباشد، بهموازات این امر، اصلاح جهانبینی فرد مصرفکننده یا تغییر دیدگاه او به زندگی و جهان پیرامون با آموزش و همچنین حضور در جلسات و خدمت به دیگران اتفاق میافتد. توصیه من همه مسافران سفر اول و دوم این است که باقدرت به بودن در مسیر کنگره 60 ادامه بدهند و هیچ ترسی به خود راه ندهند که سرانجام به مقصدی بسیار ارزشمند خواهند رسید.
بخش دوم دستورجلسه:
امروز جشن تولد یک سال رهایی مسافر بهنام میباشد.این تولد را ابتدا به اعضای شعبه گیلان، سپس به اعضای لژیون دوم همچنین به همسفر ایشان و پدر و خواهرشان که در جمع ما هستند تبریک عرض میکنم. ورود بهنام به لژیون تا جلسه مشاوره OT او چهار ماه طول کشید که هر بار به دلیلی موفق به حضور بهموقع نمیشد اما بالاخره آمد و سفر خود را آغاز کرد. خوشبختانه در امر سیدی نوشتن بهخوبی ظاهر شد که یکی از نقاط قوت ایشان است.
همچنین جلسات را بدون غیبت آمد که تأثیر بسیار زیادی در موفقیت او داشت. پس از چند ماه که از آغاز سفر او گذشته بود، مسئولیت آشپزی در پارک را به او محول کردم. در اوایل این کار, چالشهایی با او داشتیم که اندکاندک حل شد و توانست با تلاش و کوشش خود و همچنین فرمانبرداری به درمان و حال خوش برسد.
اعلام سفر مسافر بهنام:
سلام دوستان بهنام هستم یک مسافر، آخرین آنتی ایکس مصرفی شیشه، هرویین. روش درمان DST داروی درمان شربتOT، ده ماه و سه روز سفر کردم با کمک راهنمای محترم آقای مجتبی، رهایی از بند اعتیاد ۱ سال و ۷ ماه و ۸ روز، رشته ورزشی در پارک، تنیس روی میز.

آرزو مسافر:
با توجه به جمعیت بالای استان گیلان و طبق آمار بهدستآمده، مصرفکنندگان مواد مخدر بسیاری در سراسر استان وجود دارند. لذا خواسته قلبی بنده این است که به تعداد شعب کنگره ۶۰ در استان گیلان افزوده شود تا مشکل مسافت و رفتوآمد برای مسافران و خانوادههای آنها حل شود و همچنین نیز شاهد راهاندازی شعبهای برای خانمهای مسافر در گیلان باشیم.
خلاصه سخنان مسافر بهنام:
سلام دوستان بهنام هستم یک مسافر. در ابتدا خداوند را بابت حضور در کنگره 60 شکر و سپاس میگویم. از آقای مهندس بابت فراهم نمودن این بستر و همچنین از راهنمای عزیزم تشکر میکنم بابت تمام زحماتی که برای بنده کشیدند و چراغ راه بنده بودند. از همسفرم ممنونم که ایشان به معنای واقعی برای بنده بال پرواز بودند اگر من بخواهم از روزهای اول اعتیاد خودم صحبت کنم مثل چرخه یین و یانگ بود.
در روزهای ابتدایی مصرف مواد مخدر مانند نقطه کوچک سیاهی بود درون یک صفحه سفید اما با گذشت زمان بهجایی رسید که آن نقطه کوچک تقریباً کل صفحه سفید را اشغال نمود، طوری که به یاد دارم در 24 ساعت شبانهروز من شاید 20 ساعت از آن را مشغول مصرف مواد مخدر بودم و از زندگی و خانوادهام فاصله گرفته بودم تا جایی این مسئله ادامه داشت که تمام دغدغه من این بود که چگونه مواد بیشتری مصرف کنم.
دکتر امین دراینباره میفرمایند تصورات ذهنی ابزاری است برای اینکه ما از آن برای رسیدن به خواستههایمان استفاده میکنیم. یکی از مسائلی که بعد از ورودم به کنگره باعث شد راه را پیدا کنم حضورم در جلسات بدون غیبت بود و همچنین زمانی که تولد رهایی اعضای کنگره را میدیدم این جشن را برای خودم تصور میکردم و برای رسیدن به این خواستهام تلاش کردم و امروز اینجا در خدمت شما هستم.

خلاصه سخنان راهنما همسفر هانیه:
سلام دوستان هانیه هستم یک همسفر. بسیار خوشحال هستم که امروز در این مکان و جایگاه هستم، امروز برای من بسیار روز قشنگی است؛ زیرا اولین تجربه تولد من میباشد، واقعا برای من روز با ارزشی است، تجربه اول بسیار شیرین و دلنشین است. به راستی سطح انرژی امروز بسیار بالا بود و دوست داشتم. ما برای این سفر و این رهایی بسیار تلاش کردیم، سفر اول بسیار سختی را پشت سر گذاشتیم، پر از چالش، حال خرابی بود؛ ولی من به انتهای ماجرا امید داشتم و میدانستم که ما به هدفمان خواهیم رسید به مسیر کنگره ایمان داشتم.
همیشه به همسفر نجوا میگفتم ناامید نشود و تمام تلاش خود را بکند و میتوانم بگویم همسفر نجوا چندین برابر مسافر بهنام تلاش کردند برای رهایی و واقعا وجود چنین همسفری در کنار مسافر یک نعمت است که مسافر بهنام از آن برخوردار هستند. سیدی دیروز را که مینوشتم، عالم غیب، برای من بسیار زیبا بود و یک تلنگر بود که من به خودم بگویم یادت نرود که همیشه شکرگزار و سپاسگزار باشی، شکرگزار اینکه روزی با حال خراب آمدی و افراد این مکان به تو پناه دادند و دست تو را گرفتند و کمک کردند تا تو دوباره احیا شوی.
من باید همیشه شکرگزار و سپاسگزار جناب مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان باشم، از ایشان ممنون هستم؛ زیرا ما را که از همه جا رانده شده بودیم با دست و آغوش باز پذیرفتند و باعث شدند ما به افراد دیگری تبدیل شویم. خوشبختانه یا متاسفانه مسافر من انواع مواد را در یک روز مصرف میکردند، من با تخریبهای این مواد آشنایی بسیاری دارم و متاسفانه تخریبهای شیشه و هرویین چندین برابر تخریب مرفین و تریاک است و زندگی کردن با این اشخاص بسیار سخت است.
این رهایی بسیار باارزش است و برای من بسیار شیرین است و بسیار تبریک میگویم به آقا مجتبی که در کنار آقا بهنام بودند و برای ایشان یک همراه بسیار عالی بودند و همراهی کردند تا این مسیر سخت را ما بتوانیم به مقصد برسانیم. به همسفر نجوا تبریک فراوان میگویم، بسیار خوشحال هستم که رهجویی اینگونه دارم و این سعادت نسیب بنده شد که در این مسیر در کنارشان باشم و همراهیشان کنم. یک رهجو بسیار مهربان، فداکار، از خودگذشته، فرمانبردار و همیشه چیزی جز چشم از ایشان نشنیدم به وجود ایشان افتخار میکنم و همیشه به او گفتم خواسته قلبی من از صمیم قلبم این است که شال خوش رنگ نارنجی را دور گردن او ببینم.

خلاصه سخنان همسفر نجوا:
سلام دوستان نجوا هستم یک همسفر. در ابتدا از آقا مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر میکنم به خاطر فراهم نمودن چنین محیطی که مسافرها و همسفرها در کنار هم بتوانند آموزش بگیرند و به درک متقابلی از شرایط یکدیگر برسند. از آقا مجتبی بسیار سپاسگزارم که همانند یک پدر برای مسافرم بودند. شاید فقط من بدانم که بهنام در کنار تمام خوبیهایی که دارد، در بعضی موارد میتواند بسیار بدقلق شود، واقعا به ایشان خدا قوت میگویم. از راهنمای خوبم تشکر میکنم، هیچ زمانی در هیچ شرایطی من را تنها نگذاشتند هر زمان که به ایشان نیاز داشتم در کنارم بودند و جواب من را میدادند، امیدوارم بتوانم باعث خوشحالی ایشان شوم.
از ایجنت و مرزبانان و تمامی خدمتگزاران بخش همسفران و مسافران بسیار سپاسگزار هستم. من امروز به خود قول دادهام که گریه نکنم و اشک نریزم. اگر بخواهم گذشته بهنام را توصیف کنم، بهنام واقعا نبود، سالهای آخر در زندگی حضور نداشت. من هر عزیز کارتنخوابی را که میدیدم، تصویر بهنام را در چهره آن شخص میدیدم. شرایط در سالهای آخر اینگونه بود. حدود یک سال و نیم بود که پیام کنگره به بهنام رسیده بود؛ اما او پشت گوش میانداخت و آمدن به کنگره را تعویق میانداخت.
پدر من در یک سال آخر در جریان این ماجرا بودند، یک روزی با من تماس گرفتند و کتابی را به من معرفی کردند، گفتند این کتاب را بخوان، تصور میکنم در مورد چیزی است که بهنام از آن سخن میگوید. من آن کتاب را مطالعه کردم، نویسنده این کتاب درگیر اعتیاد بودند و مسیرهای مختلف را طی کردهبودند و سپس وارد کنگره۶۰ شده بودند و داستانشان اینگونه بود که در انتها در کنگره درمان شدند. من زمانیکه این کتاب را مطالعه کردم، سالهای سال در جریان اعتیاد بهنام بودم، هیچگاه به دنبال راه درمان نبودم، یعنی این مسئله به حدی برای من تابو بود که حتی در اینترنت جستجو نکرده بودم که چیست.
زمانیکه این کتاب را مطالعه کردم، آن طنابی که سالها به دور گردنم بود، انگار کمی شل و آزاد شد، توانستم کمی نفس بکشم. دیگر مطمئن شدهبودم که راه همین است. قبل از آن فقط کمپ را میشناختم و میدانستم به کمپ امیدی نیست. آن شناخت اندکی که هم داشتم در حد فیلم و سریالهای تلویزیون بود که آن هم میدانستم انتهای آن ناکام و نافرجام است؛ ولی زمانیکه این کتاب را مطالعه کردم اطمینان پیدا کردم راه حل در این مکان است و من باید به این مکان بیایم.
در انتها بعد از فراز و نشیبهای بسیار بهنام آمد و همانگونه که راهنمایشان گفتند از بهمن ماه آمد و دارو نگرفت، هر زمان که میآمد خانه و میگفت دارو ندادند من خوشحالتر میشدم، یعنی اطمینان پیدا کردم که این راه درست است. اگر قرار بر این بود که به او دارو بدهند در لحظه اول ورود برای من جای سوال بود. هر زمان در آن سه ماه بهنام گفت دارو ندادند من خوشحالتر شدم. تا اینکه خودم وارد کنگره شدم، لژیون تازهواردین، اوایل ورود برای من اینگونه بود که بسیار لذتبخش بود، میخواستم حضور داشته باشم از این جهت که تجربههای مشترک میدیدم.
هیچ چیزی به اندازه حس مشترک نمیتواند انسانها را در کنار یکدیگر نگاه دارد، مخصوصا در بین تمامی حسها، رنج و درد بسیار عمیق است و میتواند انسانها را به یکدیگر نزدیک کند. من زمانی که وارد کنگره شدم، جلسات اول میگفتم، شما هم این رنج را کشیدهاید، شما هم این درد را دارید و از همه مهمتر میتوانستم بدون اینکه روی چیزی سرپوش بگذارم یا توجیح کنم راحت در مورد آن مسئله صحبت کنم؛ ولی به مرور زمان ماجرا تغییر کرد، با توجه به آموزشها و سیدیها دیدم، ذره ذره دوربین به سمت خودم برگشت، دیگر بهنام اولویت اول نبود.
ذره ذره آموزشهایی که گرفتم متوجه شدم که باید روی خودم کار کنم و این زیبایی کنگره است که بدون اینکه به شما بگوید باید این کار را انجام بدهید و نباید آن کارها را انجام بدهید، آموزشها بسیار منطقی، دلنشین و بر پایه علم است که ذره ذره در وجود انسان مینشیند و انسان را به سمت درست زندگی کردن سوق میدهد. برای تمام سفر اولیهای عزیز آرزو رهایی میکنم و تمام همسفرانی که هستند؛ اما مسافرانشان نمیآیند برای آنها نیز آرزو میکنم که طعم رهایی را بچشند و برای همگی آرزو زندگی در صلح و آرامش را دارم.
تایپ: مسافر حسین لژیون پنجم و مسافر سروش لژیون دوم
ویرایش: مسافر سعید لژیون هفتم
عکس: مسافر مهدی (ر) لژیون پنجم
ارسال مطلب: دستیار مرزبان خبری، مسافر مهدی لژیون پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
802