جلسه ششم از سری پنجاه و نهم از کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی سلمان فارسی به استادی دستیار دیدهبان محترم مسافر حمید، نگهبانی مسافر مهرداد و دبیری مسافر علی با دستور جلسه صورت مسئله اعتیاد در روز پنجشنبه مورخ 9 مهرماه 1405 راس ساعت 16 آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد:
خدا را شاکر و سپاسگزارم که امروز در جمع شما حضور دارم تا بتوانم آموزش بگیرم و خدمت کنم. چند روز پیش ماشین من خراب شده بود و چراغ چک آن روشن شد. با یکی از بچهها تماس گرفتم و گفتم چنین اتفاقی افتاده است. گفت: یک سیم هست، آن را دربیاور چراغ چک خاموش میشود، ما هم رفتیم و آن سیم را درآوردیم، اما بعد از مدتی یکدفعه موتور ماشین از کار افتاد و سوخت. مسئله اعتیاد نیز به همین شکل است هر شخصی که میخواست علائم اعتیاد به مواد مخدر را از بین ببرد، به دنبال این بود که خماری، بدخلقی و سایر علائم را به روشی از بین ببرد در واقع، فقط میخواستند علائم اعتیاد را پنهان کنند، مثلاً میخواستند فرد آزمایش اعتیاد بدهد و نتیجه آزمایش منفی شود اما هیچکس فکر نکرد که دلیل مصرف مواد مخدر چیست؟ چرا بدن انسان دچار خماری میشود؟ دلیل پرخاشگری افراد چیست؟ و چرا فرد پس از ترکهای متعدد دوباره به مصرف مواد مخدر برمیگردد؟ فقط میخواستند چراغ چک خاموش شود و تمام. اما خیر، مسئله اینگونه نیست خود من چندین بار مواد مخدر را ترک کردم و هر بار با مسائل و مشکلات پس از ترک مواجه شدم و دوباره به مصرف مواد مخدر برگشتم. دلیل آن نیز مسئلهای بود که هزاران سال وجود داشت تا اینکه آقای مهندس حسین دژاکام آمدند و به تمام دنیا نشان دادند که افراد در صورت مسئله اعتیاد دچار اشتباه هستند.
اتفاقی که در جسم انسان رخ داده این است که سیستم تولیدکننده مواد شبهافیونی بدن از کار افتاده است یعنی شخص با مصرف مواد مخدر، این مواد را جایگزین مواد شبهافیونی طبیعی و درونی بدن خود کرده است. بسیار مهم است که ما بفهمیم و متوجه شویم مبدأ مسئله و مشکل ما کجاست و روی همان نقطه تمرکز کنیم و برای اصلاح آن اقدام کنیم. هر شخصی نمیتواند برای دیگری نسخهای بپیچد. اگر فردی امروز حالت روانی نامتعادلی دارد و رفتار او هر لحظه با لحظه قبل متفاوت است، باید ببینیم دلیل این مسئله چیست بهعنوان مثال، اگر دوپامین در بدن بیش از حد بالا برود، ممکن است فرد از شب تا صبح با انرژی زیادی کار و فعالیت کند بنابراین باید ریشه مسئله را پیدا کنیم. آقای مهندس حسین دژاکام صورت مسئله اعتیاد را برای ما مشخص کردهاند. مصرفکننده مواد مخدر، در واقع در سیستم ایکس یا همان سیستم تولیدکننده مواد شبهافیونی جسم انسان دچار آسیب شده است.
بنابراین اگر شخصی حال نامساعدی دارد و خلقوخو و روان او بههم ریخته است، باید بدانیم که یکی از ریشههای این مسئله در جسم اوست. مثلاً اگر دندان یک نفر درد کند، شما هرچقدر هم برای او شیرینی بخرید و با او خوب رفتار کنید، باز هم ممکن است اصلاً حوصله هیچچیز را نداشته باشد پس ریشه خلقوخو و روان در جسم نیز قرار دارد. بنابراین مثلث صورت مسئله اعتیاد شامل جسم، روان و جهانبینی است. آقای مهندس دژاکام این موضوع را برای ما مشخص کردند که فرد مصرفکننده مواد مخدر در این سه مقوله دچار آسیب شده است و باید ذرهذره، با صبر و با استفاده از متد D.S.T، این سیستم را بازسازی کنیم. در کنگره ۶۰ این اتفاق بهتدریج رخ میدهد تا سیستم طبیعی بدن انسان دوباره بازسازی شود.

دستورجلسه دوم:
اول از هر چیزی، به آقا جواد و همسفرشان و همچنین دو فرزند گل ایشان، به راهنمای همسفرشان و به راهنمای خود ایشان، آقا امید ایرانمنش در آسمانها، و همچنین به دیدهبان محترم، آقای مجید سلامی، که پیام زیبایی برای ایشان نوشتند، تبریک عرض میکنم. اما اگر بخواهیم تولد ده سال رهایی آقا جواد را به این دستور جلسه ربط بدهیم، باید به یک نکته توجه کنیم. وقتی میخواهیم انسانها را با یکدیگر مقایسه کنیم، باید ببینیم ملاک مقایسه ما چیست. من از صبح تا حالا دارم به آقا جواد فکر میکنم و هرچه فکر میکنم، از آقا جواد فقط خدمت، حالِ خوش، خوشرویی، ورزشکاری و آشپزی در خاطرم هست. همیشه ایشان و همسفرشان در جایگاههای مختلف خدمت کردهاند. اما اگر بخواهیم یک نفر را مقایسه کنیم، باید او را با خودش در پانزده سال گذشته مقایسه کنیم. همیشه بدی من این است که امروز خودم را با دیروز مقایسه میکنم.
مثلاً میگویم: من دیروز مسئلهای نداشتم. ما همیشه این کار را میکنیم چون بهنوعی غم و غصه داشتن را دوست داریم. اما برای اینکه بفهمیم در کجا قرار داریم و بتوانیم شکرگزار باشیم، باید خودمان را با گذشته خودمان مقایسه کنیم. حال من باید آقا جواد را با ده سال گذشته ایشان مقایسه کنم. از سیزده سال گذشته تا امروز که امور اداری یک شعبه در دست ایشان است و همین الان هم دو خدمت را بهصورت همزمان انجام میدهند، چه اتفاقی درون این خانواده افتاده است؟ اگر خوب بنگریم، میرسیم به این نتیجه که آنها صورت مسئله اعتیاد را فهمیدند، ایستادند، خدمت کردند، حالشان خوب شد و حال دیگران را هم خوب کردند.
شما هر زمانی که آقا جواد را ببینید، در حال لبخند زدن هستند، این خنده و لبخند، ظاهری نیست یعنی باید درون انسان آرام باشد تا بتواند از ته دل بخندد. میدانم که ایشان مشغله زیادی دارند، ولی بهگونهای آموزشها را عملی کردهاند که در عمل و در جایگاه ایجنتی، با عشق و گذشت خدمت میکنند. آقا جواد به مرحلهای رسیدهاند که میتوانند چراغ راه باشند و امروز مشعل آتش را به دست گرفتهاند تا راه عزیزان را روشن کنند. امیدوار هستم ایشان را در جایگاههای خدمتی بالاتر ببینم
.jpg)
اعلام سفر مسافر جواد: آنتیایکس مصرفی هروئین و متادون، مدت سفر 15 ماه ورزش درکنگره60 فوتبال
آرزوی مسافر جواد: سلامتی و طول عمر آقای مهندس و خانم آنی
سخنان مسافر جواد:
شاکر خداوند هستم که اجازه میدهد در کنگره ۶۰ حضور داشته باشم و آموزش بگیرم. همه تعریف هایی که همه لطف داشتند به بنده و فرمودند همه آن خوبی ها درون خود شما میباشد ک آن خوبی ها را در من می بینید. از کسانی که تبریک گفتند تشکر میکنم، از جناب آقای مهندس دژاکام بسیار تا بسیار سپاسگزارم که این بستر را فراهم کردند تا ما بتوانیم بیاییم و به این آموزش ها برسیم، از جناب آقای سلامی و جناب آقای منصوری و جناب آقای صدیقی تشکر و قدردانی میکنم که این فرصت را در اختیار بنده قرار دارند تا من بتوانم در جایگاه ایجنت شعبه خدمت کنم و آموزش بگیرم همچنین از راهنمای عزیزم زنده یاد آقای امید ایرانمنش که یاد و خاطره آن همیشه برای من زنده است سپاسگزارم و از علی آقا رحیمی، آقا حمید اکبری قدردانی لازم را به عمل میآورم؛ در سی دی باتلاق استاد امین فرمودند هرچقدر شما راهنما بیشتر داشته باشی، انسان موفق تری خواهی بود و همه این بزرگواران به نوعی راهنمای من بودند. اگر بخواهم بطور خلاصه بیان کنم، همیشه به خود یادآوری میکنم که جواد از کجا به کجا رسیده است، از پانزده سال پیش شروع کنم که جواد کجا بوده، از دوران تخریب که در بیمارستان بستری بودم تا زمانی که یک شخصی به من گفت بجای متادون برو شیشه بکش و در هیچ آزمایشی هم نشون داده نمیشود. ما هم به سراغ مصرف شیشه رفتیم و رسیدیم به شیشه تزریق کردن، من این ها را عرض میکنم به کسانی که می گویند شیشه درمان نمیشود اما من درمان شدم. کسانی که تزریق شیشه انجام داده اند میدانند که فقط دوست دارند مواد مخدر به خون برسد و هیچ چیز دیگری برای او مهم نیست و من به شکلی در آمده بودم که هرکجا میخواستیم بریم جایی اصلا نمیتوانستیم و اونجا بود که همیشه همسفرم در کنار من بود و بعضی موقع ها تلنگری به من میزد و می گفت جواد بیدار شو! بسیار سخت است در آن شرایط برای یک همسفر که تخریب های انسان را میبیند. من سختی های زیادی برای ترک مواد مخدر کشیدم و سم زدایی را امتحان کردم، متادون درمانی رفتم، کمپ رفتم ولی به نتیجه نمیرسیدم و راهی نبود ک به نتیجه برسم ولی در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر آقای مهندس حسین دژاکام که این روش D.S.T بهترین مدل است و با تلاش خودت و خواست خداوند به نتیجه می رسید.
من تمام حال بدیهایی که برای خانوادهام و همسفر خودم داشتم، میدانم که آنها خیلی سختی کشیدند تا من بتوانم ترک کنم ولی هیچ راهی پیدا نشد تا اینکه در سال ۹۲ وارد کنگره ۶۰ شدم. آن زمان آقای علیرضا رضازاده مرزبان بودند. من با یک حال خیلی خراب وارد کنگره ۶۰ شدم. آن موقع اوضاع OT به این شکل نبود و ما با تریاک سفر میکردیم تا اینکه سفر ما شروع شد. راهنمای عزیزم، یادش بخیر، فرمودند: صد میلی تریاک بخور. متادون من را تیپر کردند، هروئین من قطع شد و گفتند صد میل تریاک بخور. اما من اشتباهی به جای صد میل، یک گرم میخوردم. آمدم و به راهنما عرض کردم که 100 میل برای من کاری نمیکند. گفتند خب، ۲۰۰ میل بخور، گفتیم چشم و رفتیم. ۲۰۰ میل برای من میشد دو گرم؛ یعنی هر وعده دو گرم تریاک خوراکی. حالا اگر این مقدار را به یک فیل هم بدهی، از پا درمیآید؛ ولی برای من کاری نمیکرد!آقای رضازاده را دیدم و آمدم خدمت ایشان گفتند چقدر یخ کردهای! چرا اینجوری هستی؟ چقدر مصرف میکنی ؟ آن موقع وعده ساعت ۹ شب من در جیبم بود. آن را درآوردم. گفتند خیلی هست! تو با این دو گرم که داری میخوری، هنوز نمردهای؟! همانجا یک شروع جدیدی خورد. دوباره با دو گرم شروع کردیم و با همان متد تیپر کردیم، اما در طول سفر دوباره با مشکلات زیادی روبهرو شدم. یکی از آن مشکلات این بود که پدرم به رحمت خدا رفت. الان بعضیها میگویند مثلاً فلانی چنین مراسمی داشته است؛ اما وقتی پدر من به رحمت خدا رفت، برای مراسم هفته ایشان میآمدم کنگره، لباس عوض میکردم، میرفتم خانه و دوباره برمیگشتم. در آن زمان هنوز تریاک خوراکی مصرف میکردم، ولی به کنگره میآمدم و حتی یک دقیقه تأخیر و یک جلسه غیبت نداشتم. چرا نداشتم؟ چون دیدم حالم دارد بهتر میشود و به این مسیر امیدوار شدم. بعد از سه ماه، رفتم روی OT و دوباره مشکلات سفر اول شروع شد. بسیار با مشکلات مختلف روبهرو بودم.ماشینم را دزد میبرد؛ میرفتم با موتور دنبال ماشین. موتورم را میگرفتند. با یک موتور دیگر میرفتم دنبال آن موتور، آن موتورم را هم میگرفتند! بعد ماه رمضان من در کنگره ۶۰ بودم، شوهرخالهام رفته بود و دستش را کرده بود داخل چرخ گوشت، تلفن زنگ میزد، اما وقتی میآمدم کنگره ۶۰، دیگر جواب کسی را نمیدادم. دیدم دستش را کرده بود داخل چرخ گوشت و متوجه شدم مشکلات خیلی زیاد شده است.
اما چون اینجاجواب گرفتم، میدیدم با هر جلسه و با هر پلهای که پایین میآیم، حالم دارد بهتر میشود. ایمان داشتم؛ ایمان داشتم که یک جایی را پیدا کردهام که میتوانم در آن درمان بشوم و یک کاری برای من انجام بشود. چون از سمزدایی و روش های دیگر هیچ جوابی نگرفته بودم و هیچ راهی برای من جواب نداده بود. دیدم بین جاهای دیگر و کنگره ۶۰ تفاوت وجود دارد. همین باعث شد ایمانم قویتر شود و آمدم، آمدم و آمدم؛ با وجود اینکه خیلی سختی کشیدم. از زمانی که رها شدم تا الان که زیر پرچم کنگره ۶۰ هستم، به لطف خداوند، جناب مهندس دژاکام و لطف دیدهبانان، مشکلاتم حل شد.اگر هم مشکلی وجود داشته باشد، با تدابیر کنگره60، چهارده وادی و آموزشهایی که گرفتهایم، میتوانیم آن را حل کنیم. اما تمام این چیزهایی را که گفتیم، مدیون همسفرم هستم. من خیلی به ایشان صدمه زدم و سختیهای زیادی را تحمل کرد، اما کنار من ماند تا من بتوانم با آرامش خدمت کنم، بیایم کنگره 60 و بخندم. امروز خانه من در آرامش است. همسفرم سنگ صبورم بود و خیلی به من کمک کرد؛ چه در دوران تخریب، چه در دوران درمان. چه حرفها و چه سختیهایی را تحمل کرد تا من بتوانم با خیال راحت به اینجا بیایم و درمان شوم. از ایشان خیلی تشکر میکنم. در این چند سال خیلی کمکاری کردم، ولی بهتر شدم و سعی کردم بهتر بشوم و به ایشان کمک کنم. خواستهام این است که امسال شال کمکراهنمایی را قبول بشود و همچون سالهای قبل، در کنگره 60 بدرخشد. از محمدمهدی و طاهای عزیزم هم تشکر میکنم. محمدمهدی یک سال و نیمش بود و من آن زمان چهار پاکت سیگار میکشیدم. میگفت بابا، نکش این سیگارها را چهار تا پاکت سیگار کم نیست! من فقط میخواهم بگویم هروئین و متادون، هشتاد یا صد سیسی متادون، شوخی نیست. در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر گفته میشود که هرچه بیشتر مصرف کنی، یعنی نادانتر هستی یعنی نادانی من بیشتر بوده است. صد سیسی متادون شوخی نیست؛ ولی تنها جایی که توانست به من کمک کند، کنگره ۶۰ بود. باز هم شاکر خداوند هستیم که این بستر مهیا شد تا بتوانیم آموزش بگیریم و به آرامش برسیم. فرقی نمیکند تخریب چقدر باشد؛ کنگره ۶۰ و لطف خداوند میگوید بیا، ده تا یازده ماه وقت بگذار و درمان شو. در کنگره60 دو سفر داریم و در نوشتارها نیز آمده است که انجام این دو سفر الزامی است:
سفر اول: از مصرف تا قطع مصرف. سفر دوم: از قطع مصرف تا رسیدن به خود. چه زمانی میتوانم به خودم برسم؟ اگر بخواهم و بتوانم درصدی از محبت و زحمات دیگران را که کاشتند و من از آن استفاده کردم، من هم بکارم و و دیگران از آن استفاده کنند پس باید بمانم و آموزش بگیرم. ماندن در کنگره ۶۰ خیلی مهم است. سفر دوم بسیار خوب و مهم است. باید در کنگره ۶۰ بمانیم و جزو خدمتگزاران قرار بگیریم. از دو پسر گلم هم تشکر میکنم.از مادرم هم تشکر میکنم که نتوانست امروز بیاید. اگر پدرم چیزی میگفت، مادر سریع خنثیسازی میکرد تا پدر متوجه نشود. از مادرم هم خیلی تشکر میکنم و جای پدرم امروز خیلی خالی است. امیدوارم مادرانی که اینجا نشستهاند، مسافرانشان بتوانند به درمان برسند و همسفران نیز از این مسیر لذت ببرند و به حال خوش برسند. از جناب آقای سلامی، دیدهبان محترم، که امروز قدم روی چشم من گذاشتند و تشریف آوردند شعبه، بسیار تشکر میکنم. از حضور ایشان خیلی خوشحال شدیم.از همه عزیزان تشکر میکنم و امیدوارم بتوانم جزو خدمتگزاران صدیق کنگره ۶۰ قرار بگیرم.
سخنان راهنمای همسفر خانم مریم:
سالگرد ده سال رهایی آقا جوا را بهشون تبریک میگم و امیدوارم در جایگاه های خدمتی خوبی بدرخشند. اما خانم زهرای عزیزم، خانم زهرا توانستند ایشان را بپذیرند؛ پذیرفتند که ایشان یک مصرفکننده هستند. وقتی این موضوع را پذیرفتند، توانستند در کنارشان بمانند و با خوب و بد زندگیشان کنار بیایند و از بدبختیها و سختیهای زندگی، شیرینی زندگیشان را بسازند؛ نه اینکه رها کنند و بروند و بگویند به من چه! ایشان توانستند زندگی خوبی برای خودشان و دو فرزندشان بسازند. خانم زهرا با همان پذیرشی که داشتند، امروز دارند خدمت میکنند؛ هم در جایگاه تازهواردین شعبه که واقعاً جایگاه مهم و ارزشمندی است و عزیزان بسیار خوب و قدرتمندی در آن حضور دارند، و هم با شال ویلیام در پارک خدمت میکنند. این دو شال خدمتی گوارای وجودشان باشد. انشاءالله در ادامه، شال نارنجی را هم دریافت کنند. از خداوند میخواهم بهترینها را در مسیر زندگیشان قرار دهد و همچنین برای دو پسر عزیزشان، بهترینها را در مسیر زندگیشان قرار دهد و به آن چیزهایی که میخواهند و آرزو دارند، برسند.خیلی سپاسگزارم.
سخنان همسفر خانم زهرا:
از تمام عزیزان سپاسگزارم. با مشارکتهای زیباتان و حضورتان در جشن ما، واقعاً انرژی زیادی به من دادید. انشاءالله تکتک شما نیز این انرژی را دریافت کنید. طبق صحبتهای آقای مهندس دژاکام در سیدی آخرشان، گفتند که ما باید سپاسگزار باشیم. من هم از همینجا استارت صحبتهایم را با تشکر و قدردانی شروع میکنم. از جناب آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده عزیزشان، خانم آنی عزیز، سپاسگزارم و برایشان آرزوی سلامتی دارم. از آقای دکتر امین، خانم شانی و خانم کماندار بابت آموزشهایشان سپاسگزارم. از دیدهبان محترم، آقای سلامی، سپاسگزارم که واقعاً با حضورشان جلسه ما را پرشورتر کردند. از آقای منظوری و آقای صدیقی نیز سپاسگزارم. از تکتک راهنمایانی که در این دوازده سالی که پا به کنگره گذاشتهام، من را راهنمایی کردند، سپاسگزارم. راهنمای اولم خانم فاطمه بودند و امیدوارم هر جایی که هستند، تنشان سلامت و حال دلشان عالی باشد. از خانم زهرا که اسیسانت هستند نیز سپاسگزارم. ایشان کمکراهنمای من بودند؛ همچنین از خانم فاطمه پناهی سپاسگزارم که از افتخارات بنده هستند. من به کسانی که برای آموزش و خدمت، از خواستههای معقول خودشان میگذرند و حتی پانزده ساعت مسیر را طی میکنند تا به کسانی که دسترسی آموزشی کمتری دارند خدمت کنند، واقعاً افتخار میکنم. این کار واقعاً جای تشویق دارد. من دوره مرزبانی را در کنار خانم زهره گذراندم و اگر این عزیزان نبودند،
صددرصد در شعبه نمیماندم. آموزشهای ایشان بود که من را به شعبه پایبند کرد. از راهنمای ویلیامم، خانم زهرا بیژنی، هم تشکر میکنم. واقعاً بعد از سفرم، یک زهرای دیگر شدم و تغییرات خودم را در خودم دیدم؛ چیزی که خودم و مسافرم متوجه آن شدیم. وقتی سفرم را شروع کردم، میگفتند تو قلیانی و سیگاری نبودی، نیازی به این سفر نداشتی. ولی خودم و مسافرم متوجه شدیم که چقدر به این سفر نیاز داشتم. اینجا میخواهم یک پرانتز باز کنم. ما یک شعبه خیلی شلوغ داریم و میبینیم که همسفران نیاز به سفر ویلیام دارند. همینجا از مسافران عزیز خواهش نمیکنم، بلکه درخواست میکنم اجازه بدهند همسفرانی که نیازمند سفر ویلیام هستند، در این سفر شرکت کنند تا همسفر در کنار مسافر رشد کند و بزرگ شود. مسلماً وقتی این اتفاق رخ بدهد، تأثیر بسیار زیادی در زندگی خواهد داشت. بچهها میآیند و با من مشورت میکنند و در نهایت مسافرانمان میگویند مگر چقدر مصرف داری که میخواهی در لژیون ویلیام شرکت کنی؟ اما خود همسفر میداند که به این سفر نیاز دارد. انشاءالله این استارت زده شود و همسفران عزیز بتوانند در لژیونهای ویلیام شرکت کنند. از خانم شهین، راهنمای تغذیه سالمم، هم سپاسگزارم. دو ماه است که وارد لژیون ایشان شدهام و هشت کیلو وزن کم کردهام و این برای خودم واقعاً جای تشکر دارد. انشاءالله هر جا که هستند، سالم و سلامت باشند. و در آخر، تشکر ویژهای میکنم از مسافرم. بنده هم دارم آموزش میگیرم و امیدوارم بتوانم مادری باشم که بتوانم آن خواستهها را برآورده کنم و دو فرزندم هم کنگرهای بشوند.
البته هستند، ولی امیدوارم پا بگذارند در کنگره 60 و از این آموزشها استفاده کنند. این یکی از آرزوهای من است. در پایان میخواستم یک آرزو برای مادران کنگره60 کنم؛ مادرانی که همسفر فرزندانشان هستند. انشاءالله از آموزشهای کنگره استفاده کنند. من از تخریبهای مسافرم به بچههای تازهوارد قول دادم که گریهشان نیندازم. ما در دوران اعتیاد تخریبهای خیلی زیادی داشتیم، ولی دوست دارم امروز را اصلاً به تلخی نگذرانم. اگر بخواهم خیلی کوتاه به تخریبهای اعتیاد اشاره کنم، برمیگردد به همان ۱۰۰ میلیگرم؛ قرار بود مسافرم این مقدار را استفاده کند، اما بهجای آن یک گرم میخورد. بعد از آن رفته بودند و به راهنما گفته بودند و آقا امید به ایشان گفته بودند ۲۰۰ میلیگرم مصرف کند، اما ایشان دو گرم مصرف میکردند. ایشان روزانه حدود ۶ گرم مواد را در خانه میپختند و مصرف میکردند. در همین فاصله، پدر او هم فوت کردند. ما در خانهای دوطبقه بودیم و مراسم داشتیم. آقا جواد در آشپزخانه پای دیگ، تریاک میپخت و در سالن مهمان داشتیم. من فقط کشیک میدادم که کسی متوجه این اتفاق نشود. البته متوجه میشدند، ولی به روی ما نمیآوردند. امیدوارم از شادی این لحظه و از حسی که الان در اینجا جریان دارد، پدر ایشان و پدر من هم بیبهره نمانند. صددرصد هم همینطور است. پدر آقا جواد از این موضوع خیلی ناراحت بود و این مسئله برایشان بسیار سخت بود. امیدوارم امروز را ببینند، مسئولیتپذیری امروز ایشان را ببینند و حال خوش امروز خانوادهمان را ببینند. البته نمیخواهم بگویم که الان دیگر هیچ مشکلی نداریم و همهچیز گل و بلبل است.
من همیشه این را به تازهواردین میگویم که فکر نکنید اگر کسی امروز شال گرفته، زندگیاشدیگر گل و بلبل است.چالشها و مشکلات همیشه وجود دارند و شاید حتی زمانی که وارد سفر میشوید، بیشتر از دوران تخریب متوجه این چالشها شوید. اما چیزی که وجود دارد این است که ما در کنگره 60 استادانی داریم که خودشان از این گذرگاهها عبور کردهاند و به ما آموزش میدهند که چگونه از این مسیر عبور کنیم. اینکه منِ زهرا چگونه فرمانبردار باشم و گوشبهفرمان باشم، همه به خواسته خودم بستگی دارد. اگر مسافرانی هستند که الان در سفر اولشان خراب کردهاند، امیدوارم که زود برگردند. من همسفرهای زیادی را میبینم که آرزوی رسیدن به این جایگاه را دارند و منتظرند مسافرشان رها شود و اجازه خدمت به آنها داده شود. خیلی از آنها حتی ۳۰ سیدی و ۴۰ سیدی خودشان را هم نوشتهاند. من دوست داشتم خیلی بیشتر در مورد این موضوع صحبت کنم، ولی نمیخواهم تازهواردین عزیز را خسته کنم، چون میدانم زمان دارد به پایان میرسد. فقط یک نکته در آخر دوست دارم به همسفرهایی بگویم که میخواهند رهایی مسافرشان را ببینند: یک مقدار دوربین را به سمت خودتان بچرخانید. یک جمله معروفی هست که میگوید در صبر خودتان، بیصبری نکنید. صبر داشته باشید، تحمل کنید. وقتی راهنما میگوید صبر داشته باشید، یعنی به معنای واقعی صبرتان را زیاد کنید. اینطور نباشد که هر هفته بیایید و بگویید: ده ماه چرا شد یازده ماه؟ چرا شد دوازده ماه؟ این زمان تعیین کردن برای مسافر، خودش یک آفت در سفر است. انشاءالله که همگی حال دلتان خوب باشد. ممنونم بابت تبریکهایتان و ممنونم بابت حضورتان. و در پایان، از خانم مریم عزیز بسیار، بسیار سپاسگزارم که تا این موقع در کنار من ماندند و من را تنها نگذاشتند.
سخنان همسفر محمد مهدی:
سلام دوستان محمد مهدی هستم یک همسفر اول از آقای مهندس حسین دژاکام تشکر میکنم و به دیده بان ها،آقای سلامی، آقای منصوری و تمام کسانی که کمک کردند که پدر من رها بشود تشکر و قدردانی فراوان میکنم. امیدوارم که هرکس به بیماری اعتیاد مبتلا هست راه او به کنگره 60 باز بشود و درمان شود.
.jpg)
نگارش: مسافر میثم دهقانی لژیون 9، علیرضا روشنی لژیون 14، مسافر بهنام قضاوی لژیون 21، مسافر علی طاووسی لژیون 7، مسافر محمدجواد گازری لژیون 27
عکاس: مسافرعلی کریمی لژیون 5
کاور: مسافر علیرضا کنعانی لژیون 10
ویرایش: مسافر ارشیا چاییچی لژیون 11، مسافر مهدی بدیعی لژیون 19
تنظیم: مسافر ابراهیم کاظمی لژیون 8
از طرف خدمتگزاران سایت تقدیم نگاه زیبایتان
- تعداد بازدید از این مطلب :
1264