در مسیر درمان، خیلی وقتها سوال اینجاست که: اصلاً مشکل اصلی ما چیست؟. برای پاسخ به این سوال، دستور جلسه «صورتمسئله اعتیاد» اهمیت زیادی دارد. در این مصاحبه با همسفر آمنه (راهنمای تازهواردین) همراه هستیم تا به زبان ساده توضیح دهند که این دستور جلسه چه کمکی به ما میکند و چطور میتواند مسیر زندگی ما را در درمان روشنتر کند. اگر میخواهید بدانید ریشههای اصلی چالشهای ما چیست، همراه ما در این گفتوگو باشید.
همسفر آمنه همراه با مسافر نیما با بیش از ۱۰ سال تخریب وارد کنگره شدند، آخرین آنتیایکس مصرفی قرص B2 به روش DST، داروی OT با راهنمایی آقای ابوالفضل فاتح پور و راهنما همسفر نجمه به مدت ۱۱ ماه سفر کردند. هم اکنون ۵ سال و دو ماه است که به دستان پر مهر آقای مهندس دژاکام آزاد و رها هستند، در ادامه سفر نیکوتین داشتند به راهنمایی آقای ابوالفضل فاتح پور، رهایی از بند نیکوتین ۵ سال. ورزش همسفر بسکتبال است.

چرا شناخت و درک صورت مسئله اعتیاد را میتوان اولین قدم در مسیر درمان دانست و این شناخت چه تفاوتی با نگرشهای رایج درباره اعتیاد دارد؟
پیش از پیدایش کنگره۶۰، حتی در مجامع علمی و پزشکی، رویکردی برای درمان اساسی اعتیاد وجود نداشت. درواقع پرسش این است که اصلاً اعتیاد چیست؟ در نگاه پزشکی، اعتیاد تنها یک «مسمومیت مزمن» تلقی میشد که راه درمان آن صرفاً از طریق «سمزدایی» است؛ اما این نگاه با یک مسئله بزرگ روبرو بود که اگر اعتیاد صرفاً مسمومیت است، چرا در صنعت پزشکی از موادی همچون تریاک برای درمان استفاده میشود؟ جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ با روشن کردن مفهوم اعتیاد، خط بطلانی بر تمامی باورهای مطرح شده کشید. کنگره۶۰ مشخص کرد که اعتیاد، درواقع جایگزینی مواد مخدر بیرونی به جای مواد مخدر درونی بدن است. این جمعیت با ارائه راهکاری جایگزین و درست، از تخریبهای ناشی از روشهای سنتی ترک جلوگیری کرد. بسیاری از افرادی که پیشتر با جستوجوی مسیرهای نادرست، آسیبهای جبرانناپذیری به جسم و روان خود وارد کرده بودند، اکنون با روشن شدن صورت مسئله و دستیابی به راه حل حقیقی، مسیر درمان یافتهاند.
در مسیر تبدیل شدن از یک رهجو به راهنمای تازه واردین چه تغییری در نگاه شما نسبت به صورت مسئلهی اعتیاد ایجاد شده و کدام بخش از آموزههایی که زمانی برای نیاز شخص خودتان آموختید امروز برای خدمت به رهجوها تبدیل شده است؟
در مسیر گذار از یک رهجو به راهنمای تازه واردین، بزرگترین تغییر در نگرش من، تغییر در نگاه به «صورت مسئله اعتیاد» است. من آموختهام که برخورد با یک تازه وارد، نیازمند درک عمیق این واقعیت است که اعتیاد، یک اتفاق ناگهانی نیست؛ همانطور که یک فرد مصرفکننده یکشبه معتاد نشده، درمان او نیز نمیتواند یکشبه رخ دهد. این فرآیند باید با صبر و از طریق متد DST طی شود.
در این مسیر، درک این نکته برای من کلیدی است که فرد مصرفکننده، درواقع یک بیمار است و مواد مخدر برای او نقش دارو را ایفا میکند. ما نمیتوانیم به سادگی و بدون برنامهریزی، داروی یک بیمار را از او بگیریم، چرا که بدن او به آن وابسته است. حل این مسئله تنها از روش DST میسر است. امروز، آنچه زمانی برای رفع نیازهای شخصی خودم آموختم، به ابزاری برای خدمت به رهجوها تبدیل شده است. با درک اینکه مصرفکننده با چه تخریبهای جسمی و روحی دستوپنجه نرم میکند، توانستهام با شفقت و تسکین بیشتری با این موضوع کنار بیایم. هدف من در کنگره۶۰، مستمر کردن مسیر آگاهی و آموزش است تا بتوانم در کنار همسفرم، سفری استاندارد، آگاهانه و رو به رشد را تجربه کنم.
شکست های پیدرپی و روشهای ترک اعتیاد گذشته چه ارتباطی با نادیده گرفتن صورت مسئله اعتیاد و عملکرد جسم و روان انسان دارد؟
اگر با دقت به روند ترکهای ناموفق نگاه کنیم، متوجه میشویم که ریشه اصلی شکست، نادیده گرفتن «صورت مسئله» و نادیده گرفتن نیازهای اساسی جسم و روان انسان است. در روشهای متداول همواره این تصور وجود داشت که با چند روز پرهیز و مصرف برخی داروها، فرد میتواند از بند مواد رها شود. اما در این میان، توجهی به وضعیت آسیبدیده جسمی فرد نمیشود. واقعیت این است که وقتی فردی با زخمهای عمیق جسمی رها میشود و به او وعده داده میشود که بهزودی حالت خوب میشود، در واقع با یک واقعیت دروغین روبرو است. علت اصلی بازگشت مکرر افراد به مصرف مواد، دقیقاً در همین نقطه نهفته است. ما فراموش کردهایم که همانگونه که اعتیاد در طول سالها شکل گرفته است، بازسازی سیستمهای بدن هم نیازمند زمان است. مصرف طولانیمدت مواد مخدر، تعادل طبیعی سلولها، غدد و ناقلهای عصبی را به کلی برهم زده است. بدن انسان از چرخه طبیعی خود خارج شده و سیستمهای حیاتیاش از کارکرد صحیح بازماندهاند. نمیتوان از فردی که سالها تحت تأثیر مواد بوده، انتظار داشت که پس از یک دوره کوتاه، به وضعیتی دست یابد که گویی هرگز آسیب ندیده است. رها کردن فرد با جسمی تخریبشده، بدون در نظر گرفتن بازه زمانی لازم برای بازسازی سیستمهای طبیعی بدن، با شکست مواجه است. درمان واقعی مستلزم آن است که به بدن فرصت داده شود تا با روشی اصولی و در بازه زمانی مشخص، خود را ترمیم کند.

چگونه میتوان رشد و پیشرفت هر یک از اضلاع مثلث درمان یعنی جسم روان و جهانبینی را در رهجو مشاهده کرد و زمانی که جسم و روان به تعادل میرسند جهانبینی چه نقشی در پیشگیری از بازگشت به مواد مخدر دارد؟
در مسیر درمان، ما با یک مثلث درمان روبرو هستیم که سه ضلع حیاتی دارد؛ (جسم، روان و جهانبینی). به عنوان یک راهنمای تازهوارد، همیشه بر این نکته تأکید میکنم که این سه ضلع به شکلی ناگسستنی به یکدیگر وابستهاند. فرآیند درمان اغلب از ضلع جسم آغاز میشود. وقتی جسم فرد مصرفکننده وارد مرحله بازسازی میشود، تأثیر مستقیم بر روان او میگذارد. با شروع درمان، بدن شروع به تولید مجدد مواد شبهافیونی طبیعی خود کرده و به سمت تعادل حرکت میکند. این تعادل جسم، تغییرات گستردهای در روان فرد ایجاد میکند. همانطور که آقای مهندس دژاکام، روان را همان خلقوخو و رفتار تعریف کردهاند، مشاهده میکنیم فردی که پیش از این با رفتارهای ضدارزشی دستوپنجه نرم میکرده، اکنون با درمان وضعیت جسمانی، آرامش و تعادل رفتاری بیشتری را تجربه میکند؛ اما در این میان، «جهانبینی» همان حلقه مفقوده و ضلع تعیینکننده است. در کتاب ۱۴مقاله بیان شده که جهانبینی یعنی تغییر در نگرش نسبت به خود و جهان. جهانبینی به من میآموزد که ابتدا خود را بشناسم؛ و زمانی که به خودشناسی رسیدم، درک من از دنیای پیرامون، اطرافیان و توانایی برقراری روابط سالم با آنها نیز شکوفا میشود. درواقع، جهانبینی هنر چگونه زیستن و هنر زندگی در جمع را به من آموزش میدهد. هدف نهایی آن، رسیدن به صلح و آرامش درونی و محیط پیرامون است. فرد مصرفکننده معمولاً با دیدگاهها و نگرشهای نادرست، مسیر خود را گم کرده و به اعتیاد میرسد؛ بنابراین برای پیشگیری از بازگشت، باید این نگاه را اصلاح کرد. حفظ درمان در گرو این است که فرد بر روی صندلی کنگره بنشیند، از آموزشها بهره بگیرد و با کمک راهنماها و منابع لژیونها، جهانبینی خود را بازسازی کند.
روش DST دقیقا چگونه عمل میکند و چرا در این روش برای بازسازی و رسیدن جسم و سیستمهای حیاتی به تعادل ۱۰ تا ۱۱ ماه زمان در گرفته میشود؟
روش DST یکی از تکنیکیترین متدها برای درمان اعتیاد و بازسازی سلامت است. این روش که بر پایه نظم جهان هستی و در سه وعده اصلی (صبح، ظهر و شب) بنا شده، از پلههای ۲۱ روزه تشکیل شده که در مجموع یک دوره ۱۰ تا ۱۱ ماهه را شامل میشود. این متد، حاصل تجربیات و آموزههای کاربردی آقای مهندس دژاکام در ماه رمضان است که با هدف ایجاد نظمی دقیق در مصرف مواد و جایگزینی آن با یک ساختار منظم شکل گرفت. ساختار این روش از سه رکن اصلی تشکیل شده است: D مخفف دژاکام با ضریب ۸ دهم. S استپ پلههای ۲۱روزه و T اشاره به بازه زمانی ۱۰ تا ۱۱ ماه است که حیاتیترین بخش بازسازی است. دلیل نیاز به این بازه زمانی طولانی، ضرورت بازسازی سیستمهای حیاتی و سیستم «ایکس» بدن است. با استفاده از یک داروی مناسب و رعایت دقیق این پروتکل، بدن فرصت مییابد تا سیستمهای از کار افتاده خود را دوباره راهاندازی کرده و به تعادل بیولوژیک بازگردد. این دوره زمانی، درواقع زمان لازم برای ترمیم آسیبهای عمیق و بازگشت عملکرد صحیح سلولها و غدد به چرخه طبیعی زندگی است.
کلام آخر:
از شما خانم راضیه و خدمتگزاران سایت خیلی ممنونم که اجازه دادند در این مسیر آموزش ببینم و خدمت کنم. از آقای مهندس، ایجنتها و تمامی مرزبانهای هم خیلی تشکر میکنم. انشاءالله همیشه در مسیر کنگره، در کنار آدمهایی که دردهای مشترک با من دارند باشم و بتوانم قدمهای کوچکی برای کمک به آنها بردارم.
مصاحبهکننده و طراح سوال: همسفر لاله رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفدهم)
عکاس خبری: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر شهناز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
171