English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته

دلنوشته

دلنوشته همسفر سودا

به نام قدرت مطلق الله

جناب مهندس دژاکام
بنیان‌گذار محترم کنگره ۶۰

بعضی اتفاق‌ها را نمی‌توان فقط با سال و عدد اندازه گرفت؛چون پشت هر سال، روزهایی است که گذشته، سختی‌هایی است که تحمل شده و امیدهایی است که دوباره زنده شده‌اند.
امروز که پنجمین سال رهایی پدر عزیزم را جشن می‌گیریم، برای من فقط گذشتن پنج سال از یک روز خاص نیست؛ امروز یادآور روزهایی است که یک انسان، با آموزش و حرکت، قدم‌به‌قدم از تاریکی فاصله گرفت و دوباره راه زندگی را پیدا کرد.
من به عنوان دختر خانواده، شاید همه‌ی آنچه بر او گذشته را ندیده باشم، اما نتیجه‌ی این مسیر را با تمام وجود لمس کردم.آرامشی که کم‌کم به خانه برگشت،لبخندهایی که دوباره بیشتر شدند،
و پدری که امروز با نگاه و حال دیگری کنار ما زندگی می‌کند.این‌ها برای من فقط واژه نیستند؛ بخشی از زندگی من هستند.
در کنگره آموختم که رهایی، پایان راه نیست؛ آغاز حرکتی تازه است. آموختم که انسان برای رسیدن از ظلمت به نور، باید حرکت کند، آموزش بگیرد، تزکیه و پالایش کند و در عمل، آنچه آموخته را به زندگی خود بیاورد.
و امروز، وقتی به پنج سال گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم که این آموزش‌ها چگونه می‌توانند از یک انسان عبور کنند و به یک خانواده برسند.
جناب مهندس، پدر بزرگوارم
شاید شما در آغاز این راه نمی‌دانستید روزی خانواده‌هایی خواهند نشست و با چشم‌های خود، نتیجه‌ی این حرکت را در زندگی عزیزشان خواهند دید.شاید نمی‌دانستید روزی فرزندی با دیدن حال خوب پدرش، در دل خود از بنیان‌گذار مسیری که این فرصت را برای او فراهم کرده، قدردانی خواهد کرد.
اما امروز من اینجا هستم، با قلبی پر از احساس،
در پنجمین سال رهایی پدرم نازنینم، و با تمام وجودممی‌گویم که اثر این راه را در زندگی‌مان دیده‌ام.اگر امروز پدرم آرام‌تر است، اگر خانواده‌مان روزهای روشن‌تری را تجربه می‌کند و اگر می‌توانم با امید بیشتری به آینده نگاه کنم، بخش بزرگی از این آرامش را مدیون راهی هستم که شما بنا نهادید و انسان‌هایی که در این مسیر با عشق و خدمت، آن را ادامه می‌دهند.
شاید زیباترین معنای خدمت همین باشد؛
اینکه کاری برای انسانی انجام دهی و اثر آن، سال‌ها بعد در لبخند خانواده‌اش دیده شود. از قدرت مطلق الله برای شما سلامتی، آرامش و توان ادامه‌ی این مسیر را خواستارم؛ مسیری که در آن انسان‌ها می‌آموزند از تاریکی عبور کنند، به دانایی برسند و با حرکت و عمل، زندگی خود را دوباره بسازند.و از خدا می‌خواهم چراغی که با ایمان، اندیشه و عشق روشن کردید، همچنان روشن بماند و نور آن به دل انسان‌هایی برسد که هنوز در جست‌وجوی راه رهایی‌اند. امروز، در کنار شادی پنجمین سال رهایی پدرم، با تمام احترام و ارادت، به شما می‌گویم:

شاید من نتوانم بزرگی این راه را با کلمات بیان کنم، اما می‌توانم نتیجه‌اش را در چشمان پدرم ببینم، در آرامش خانه‌مان حس کنم و برای داشتن چنین فرصتی، از صمیم قلب شکرگزار قدرت مطلق الله باشم.
باشد که این حرکت ادامه داشته باشد، باشد که آموزش، چراغ راه انسان‌ها بماند، و باشد که روزی، خانواده‌های بیشتری طعم آرامشی را بچشند که من  امروز در کنار پدرم تجربه می‌کنم. و شایسته است در این روز باشکوه از زحمات پدرانه راهنمای بزرگوار پدرم عمو مسعود تشکر و قدردانی کنم که همیشه و در همه حال در کنار پدرم بودند و چراغ راه مسیر پدرم شدند .
از راهنمای نازنین مادرم خاله شیوای عزیزم تشکر می‌کنم که با صبوری و مهربانی همیشه در کنار مادرم بودند و لبخند واقعی را به لبان مادرم آوردند.  عمو مسعود و خاله شیوا تا همیشه دوستتان دارم
با دنیایی از عشق و محبت و احترام سودا همسفر بابا

نویسنده: همسفر سودا
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی قیدار

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...