همسفر حیات ✍✍
من به این نتیجه رسیدهام که علم خیلی پیچیده نیست و هر چیزی یک کلیدی دارد. اگر استاد یا معلم مطلب را درست به انسان منتقل کند، میتواند خیلی تأثیرگذار باشد. هر مطلب مثل یک بنای بزرگ است و پایههای علم هم مثل فونداسیون ساختمان است. اگر پایههای ساختمان را درست و محکم بگذاریم، میشود صد طبقه روی آن ساخت؛ ولی اگر پایههای آن سست باشد، حتی یک طبقه هم نمیشود روی آن ساخت و همان یک طبقه هم خراب میشود. استاد امین میگوید من سعی میکنم مطالب را طوری برای دیگران بیان کنم که همه متوجه شوند و طوری صحبت نکنم که طرف مقابل فکر کند بیسواد است. یعنی از کلمات ساده استفاده میکنم تا وقتی صحبت میکنم، از صد نفر، نود و نه نفر متوجه حرفهای من بشوند. ما هم باید طوری صحبت کنیم و از مثالهایی استفاده کنیم که مخاطب بتواند یک تصویر ذهنی برای خودش به وجود بیاورد و مطلب را خوب بفهمد.
مثلاً در جهانبینی میگوییم نفس مثل یک شهر بزرگ و نفس اماره مثل یک قبیله وحشی است. کسی که خمار است احساس میکند که این قبیله وحشی به او حمله کرده است و فشاری که تحمل میکند، به خاطر همین حمله است. فردی که در تاریکی اعتیاد فرو رفته، به یک طناب محکم احتیاج دارد تا بتواند خودش را از این تاریکی بیرون بکشد و این طناب، جهانبینی است. البته همه انسانها به جهانبینی نیاز دارند، ولی کسی که در تاریکی اعتیاد فرو رفته، بیشتر از دیگران به آن نیاز دارد؛ چون اعتیاد میتواند تواناییهای انسان را از او بگیرد و ناتوانیها را جایگزین آن کند. راهنما باید طوری صحبت کند که شخص بتواند این فشارها را کنار بگذارد و خودش را از تاریکی بیرون بکشد. وقتی جهانبینی او بالا میرود، میتواند در مسیر درمان حرکت کند، مصرف مواد را کاهش دهد و حال بهتری پیدا کند. حتی وقتی کسی با ما درد دل میکند و ما راهی را به او نشان میدهیم، در واقع بخشی از جهانبینی را به او منتقل کردهایم.
مدلهایی که در جهانبینی مطرح شدهاند، از کتاب ۶۰ درجه زیر صفر گرفته شدهاند. در این مدلها، برای نفس، شهر وجودی مطرح شده و عقل بهعنوان فرمانروا توضیح داده شده است که سربازانی از آن مراقبت میکنند و وظیفه آنها این است که اجازه ندهند هر چیزی وارد قلعه عقل شود. همچنین مثلث دانایی نیز در جهانبینی مطرح شده است. مغز هم یک سد خونی دارد و هر چیزی نمیتواند از این سد عبور کند. برای مثال، ما ممکن است برنج و غذا را هر روز و حتی روزی سه بار مصرف کنیم، ولی به آن اعتیاد پیدا نمیکنیم. اما موادی مثل الکل و تریاک میتوانند از سد خونی مغز عبور کنند و در ساختار و عملکرد مغز تأثیر بگذارند و زمینه وابستگی و اعتیاد را ایجاد کنند. در نهایت، اگر دانایی ما افزایش پیدا کند و این دانایی به دانایی مؤثر و کاربردی تبدیل شود، جهانبینی ما هم رشد میکند و میتوانیم در برابر ضدارزشها جواب رد بدهیم و به سمت کارهای نادرست نرویم. وقتی دانایی ما کم باشد، بیشتر تحت تأثیر نیروهای منفی قرار میگیریم و ممکن است به سمت ضدارزشها حرکت کنیم.
منبع:جهان بینی
نویسنده: همسفر حیات رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون اول)
رابط خبری همسفر منیژه رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر زینت رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران شهباز
- تعداد بازدید از این مطلب :
29