در روزهای سیاه تنها چیزیکه میشناختم تکرار یک الگوی ویرانگر بود؛ گویی درمیان مه غلیظی بودم که نه راه بازگشتی میشناخت و نه مقصدی. اعتیاد زندگیم را به خاکستر تبدیل کرده بود. در این مسیر متوجه شدم که برای نجات ابتدا باید صورتمسئله اعتیاد را درست بشناسیم تا بتوانیم کلید درمان را پیدا کنیم. شناخت این صورتمسئله به ما آموخت که اعتیاد پیچیده نیست، بلکه گرهای است که با آگاهی باز میشود. ما نباید دنبال حذف نشانههای اعتیاد باشیم، بلکه باید بیاموزیم چگونه مسئله را حل کنیم. در کنگره۶۰ حقیقت تلخ خودخواهی را یافتم؛ آنجا که متوجه شدن مسافر من نه قربانی شرایط بلکه اسیر تصمیمات خویشتن بود.
او در جستوجوی تسکین، تنها بر زخمهای خود متمرکز بود و خود را گم کرده بود. اما متوجه شد که در نقطه فروپاشی است. کنگره۶۰ به من آموخت که منیت فرو میریزد و نور آغاز میشود. پذیرفتن، سختترین و در عین حال رهاییبخشترین مرحله اعتیاد است. اعتیاد جادهای بود که او را به پرتگاه هدایت میکرد، اما امیدوار است که با کنگره بتواند از پرتگاه نجات یابد. ما با پذیرش نقصهایمان تلاش کردیم خودمان را تغییر دهیم. آموختیم که قدرت ما در جنگیدن نیست، بلکه در تسلیم شدن به حقیقتی بزرگتر است. امروز مسافر من دیگر آن فرد گمشده در مه نیست، بلکه بخشی از یک جریان جاری است.
ما آموختیم که از درون تغییر میکنیم تا جهان بیرون قابل تحمل شود. اعتیاد پایان راه مسافر من نیست بلکه شروع یک سفر بیپایان به سوی خود واقعی اوست. بنابراین دلنوشته من نجوایی باشد از اعماق یک قلب درباره زنده شدن دوباره انسان. با سپاس از هر آنچه ما را به این نقطه از انسانیت رساند. بنابراین در مسیر نور، در مسیر تغییر و در مسیر زندگی حرکت میکنیم. اکنون صدایم را بلند میکنم و میگویم که اعتیاد شاید بتواند جسم و مال را بگیرد، اما نباید اجازه دهیم ما را ناامید کند. من برای آیندهای که لایقش هستم تلاش میکنم؛ اما میدانم که این راهی سخت است و ما به دستهای یکدیگر نیاز داریم. به خدا توکل میکنیم و در نهایت به رهایی میرسیم.
نویسنده: همسفر لیلا راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر سیمین، راهنما همسفر شبنم (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر نجوا، راهنما همسفر هانیه (لژیون سوم)
همسفران نمایندگی گیلان
- تعداد بازدید از این مطلب :
218