دومین جلسه از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کمالالملک به استادی مسافر فرید نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر یوسف با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» در روز چهارشنبه ۸ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰شروع به کار کرد.

سخنان استاد:
در ابتدا از آقای نگهبان از ایجنت محترم آقا مسعود از گروه مرزبانی که این فرصت را فراهم کردند و همچنین از لژیون پنجم که اجازه دادند امروز در خدمت شما باشم تشکر میکنم.
من همیشه فضای این شعبه را بسیار دوست داشتهام هم به خاطر حضور راهنمایم و هم به خاطر فضای خاصی که دارد و انرژی خوبی که آقا مسعود منتقل میکند. خوشحالم که در خدمت شما هستم.
در رابطه با متد درمانی و دستاوردهای بزرگی که داشتیم آقای مهندس روز چهارشنبه فرمودند که به عنوان سخنران کلیدی در دانشگاه ژاپن حضور یافتند و درباره این موضوع صحبت کردند که تمام بیماریهایی که راه درمانشان کشف میشود، ریشه در تعریف درستِ صورت مسئله اعتیاد دارد.

وقتی کسی سخنران کلیدی میشود، به این معنا نیست که لزوماً همه حرفهایش پذیرفته شده بلکه به این معناست که توجهها به سمت او جلب شده یعنی اتفاقی افتاده مثلاً یک بیماری سرطانی با روشی جدید درمان شده که قبلاً سابقه نداشته است.
درمان ام اس اتفاق بزرگی است مانند روشن شدن چراغی که مسیرهای جدیدی را در آینده باز میکند. این نشان میدهد که این مسیر در اوایل حرکت خود است، تا کمکم اثبات شود هزاران نمونه درمان شوند، داروها تأیید شوند و کشورهای مختلف آن را بپذیرند.
در واقع، این متد تازه دارد جایگاه خودش را در دنیا پیدا میکند و برای پیشبرد این حرکت هم به پشتیبانی مالی و هم به خدمتگزاران و افرادی نیاز است که اهل تحقیق و پژوهش باشند تا این علم را بفهمند و گسترش دهند.
برای من باعث افتخار است که در این مسیر هستم. ما در این هفته درباره دستور جلسه و اثرات آن بر فیزیولوژی صحبت کردیم، اما من در این جلسه میخواستم درباره تاثیری که صورت مسئله اعتیاد روی صورپنهانِ انسانها میگذارد و چه تغییراتی در درون ما ایجاد میکند.
مثلاً علم پزشکی پیشرفتهای زیادی کرده آنتیبیوتیکها و واکسنها کشف شدند و میانگین عمر انسانها ۳۰ تا ۴۰ سال افزایش یافت. احتمالاً شنیدهاید که قدیمیها میگفتند از ده فرزند هفت نفر میمردند و سه نفر میماندند. اما من دیدهام افرادی را که قرار بوده در ۴۰ سالگی از دنیا بروند، اما ۴۰ سال دیگر عمر کردند، ولی در آن ۴۰ سالِ اضافه زندگی خوبی نداشتند باز هم کلاهبرداری کردند، دروغ گفتند یا بد اخلاقی کردند.
چیزی که من درباره متد درمانی این مجموعه خیلی دوست دارم، این است که درون انسان را تغییر میدهد. کسی که واقعاً به درمان میرسد، شعله عشق را در درونش روشن میکند و به جای تخریب، به انسانی تبدیل میشود که دیگر مخرّب نیست.
عمری که این متد به آدم میدهدعمر با عزت است عمری که برای خودش، خانوادهاش و جامعهاش اثر مثبت بگذارد، این کار بسیار بزرگی است.

به عنوان مثال، من خودم دورهای را تجربه کردم که با نهایت تخریب به اینجا آمدم که شاهدش را هم دارم. فکر میکنم اگر وارد این مسیر نمیشدم، امروز را نمیدیدم و در آستانه مرگ بودم.
حالتی داشتم که ممکن بود هر لحظه بیهوش شوم، قرصهای مختلف را با هم میخوردم و هیچ ارتباطی با این دنیا نداشتم. ضمن اینکه اگر زنده هم میماندم فقط میخواستم تخریب ایجاد کنم و به خودم و خانوادهام و محیط اطرافم آسیب بزنم.

اما وقتی وارد این ساختار شدم، به من اجازه داده شد تا نقش خوبی داشته باشم و اثر مثبتی از خود به جای بگذارم. این درمان بسیار ارزشمند است چون نه تنها به ما اجازه زندگی داد، بلکه باعث شد قشنگتر زندگی کنیم. به همین دلیل میگویم این سیستم،عمر با عزت میبخشد.
در پایان صحبتم میخواهم تجربهای را منتقل کنم. من یک بار مسیر را رفتم، بعد دچار بازگشت شدم دوباره آمدم و مسیر را ادامه دادم رها شدم خواندم و حالا راهنما شدم. تجربه این چند سال را میخواهم در یک جمله بگم: تفاوت زیادی است بین کسی که میگوید چشم (پذیرش میکند) ولی عمل نمیکند، و کسی که میگوید چشم و واقعاً عمل میکند.
من شاید یک یا دو سال حرفهای راهنما را شنیدم و پذیرفتم، اما قلباً عمل نکردم. همین باعث شد که دو سه سال عقب بیفتم و رشدی که باید اتفاق میافتاد، رخ ندهد نه فقط در مسائل درونی، بلکه در مسائل بیرونی مثل وضعیت مالی، ارتباطات، مسائل عاطفی و روابط خانوادگی.

اگر بخواهم به عقب برگردم، از همان روز اول گاردم را در برابر دانش این مجموعه و صحبتهای آقای مهندس پایین میآوردم. الان ۱۰۰ درصد اعتماد دارم که این دانش تمام وضعیت مرا خوب میکند نه فقط در جایگاه خدمتی، بلکه در زندگی شخصی، مالی و ارتباط با مردم. هرچه بیشتر چشمِ واقعی
گفتم رشد بیشتری میکردم و نتایج بهتری میگرفتم.
بنابراین، تفاوت بزرگی است بین پذیرش ظاهری و عمل واقعی. من اگر به عقب برگردم، با تمام وجود و از همان ابتدا عمل میکنم چون حالا متوجه شدهام که تمام حرفهای راهنما هیچ منفعتی برای خودش نداشته و تمامش برای من بود. هر چقدر وقت و انرژی گذاشت، هر دستوری داد یا هر پروژهای را پیش برد، نفعش فقط برای من بود و چیزی برای خودش نخواست.
ممنونم که اجازه دادید صحبت کنم.

- تعداد بازدید از این مطلب :
58