چهاردهمین جلسه از دوره پنجاه و دوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ با استادی مسافر مهدی ، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر راهب با دستور جلسه چگونه صورت مسئله اعتیاد در روز چهارشنبه هشتم مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر. در ابتدا لازم میدانم از راهنمای خوبم، آقا رضا بختیاری، تشکر کنم. اگر راهنمایی و حضور ایشان در مسیر زندگی من نبود، شاید امروز در این جایگاه قرار نداشتم و معلوم نبود به کدام مسیر میرفتم. همچنین از همنشینی با دوستان عزیزم تشکر میکنم که حضورشان برای من سرشار از انرژی و آموزش است و در کنارشان به حال خوب نزدیکتر میشوم.

وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم، همیشه برایم این سؤال وجود دارد که اعتیاد چگونه وارد زندگی من شد و چرا کارم به اینجا رسید. از دوران کودکی با سیگار آشنا بودم. پدرم سیگار میکشید و گاهی من هم بهصورت پنهانی از سیگار او استفاده میکردم. شاید آن زمان تصور نمیکردم همین آشناییهای کوچک، بعدها چه مسیری را برای من رقم خواهد زد. حدود پنج سال درگیر اعتیاد بودم و در این مدت بارها تلاش کردم آن را کنار بگذارم. یکبار با تبلیغاتی مواجه شدم که وعده میدادند بدون درد و خماری میتوان مواد را کنار گذاشت. من هم اعتماد کردم و تصمیم گرفتم مصرف را قطع کنم. چند ماه مواد مصرف نکردم، اما چیزی که برایم باقی مانده بود، حال خراب، بیقراری، مشکلات خواب و افکار آشفته بود. آن زمان یک مسئله اساسی را نمیدانستم؛ من فقط مصرف مواد را قطع کرده بودم، اما صورتمسئله اعتیاد را نمیشناختم. در کنگره آموختم که اگر بخواهیم مسئلهای را حل کنیم، ابتدا باید آن را بشناسیم؛ باید بدانیم مشکل چیست، چه عواملی باعث به وجود آمدنش شده و راه صحیح درمان آن چیست. من در آن زمان هیچ شناختی از این موضوع نداشتم و به همین دلیل، با وجود چند ماه قطع مصرف، هنوز حال خوبی نداشتم. حتی بعد از چند ماه، به دلیل فشارهای ذهنی و مشکلاتی که داشتم، دوباره به مصرف برگشتم.

ابتدا تصور میکردم فقط یکبار مصرف میکنم تا آرام شوم و بتوانم بخوابم، اما همین یکبار، بهتدریج تبدیل به مصرفهای بیشتر شد و دوباره به نقطهای برگشتم که قبلاً در آن قرار داشتم.این تجربه برای من نشان داد که با زور و اراده تنها نمیتوان مسئله اعتیاد را حل کرد. وقتی انسان شناخت درستی از مسئله نداشته باشد، ممکن است بارها تصمیم بگیرد و دوباره به همان نقطه بازگردد. در سال آخر مصرف، حتی به شربت هم روی آوردم و تصور میکردم شاید بتواند مشکل مرا حل کند، اما باز هم نتیجهای که انتظار داشتم به دست نیامد. در واقع، من سالها به دنبال راهی برای رهایی بودم، اما راه درست را نمیشناختم. تا اینکه یکی از دوستان خوبم، به من پیشنهاد داد که به کنگره بیایم. شاید در ظاهر یک پیشنهاد ساده بود، اما برای من آغاز یک مسیر جدید شد. امروز خدا را شکر میکنم که این پیشنهاد را پذیرفتم و با کنگره آشنا شدم. من هنوز خودم را در نقطه کامل نمیبینم، اما اگر بخواهم وضعیت امروز خودم را با گذشته مقایسه کنم، احساس میکنم از صفر به نقطه بسیار بالاتری رسیدهام و همین برای من امید بزرگی است. امروز متوجه شدهام که درمان فقط کنار گذاشتن مواد نیست؛ شناختن صورتمسئله، آموزش گرفتن، حرکت کردن و پیدا کردن راه صحیح است. من در کنگره یاد گرفتم که برای رسیدن به حال خوب، باید قدمبهقدم حرکت کنم و آموزش بگیرم. از قدرت مطلق الله سپاسگزارم که مسیر کنگره را سر راه من قرار داد و از راهنمای عزیزم و تمام دوستانی که در این مسیر به من کمک میکنند، تشکر میکنم. امیدوارم بتوانم با ادامه مسیر و آموزش گرفتن، از این نقطهای که امروز هستم، باز هم حرکت کنم و به حال خوب و جایگاههای بهتر برسم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.

تایپ : مسافر بهروز
عکس : مسافر مهدی
بارگزاری : مسافر وحید
مرزبان کشیک : مسافر مهدی
- تعداد بازدید از این مطلب :
161