جلسه هفتم از دور ششم سری جلسات لژیونسردار همسفران نمایندگی ابوریحان به استادی راهنما تازهواردین همسفر آذر، نگهبانی همسفر منصوره و دبیری همسفر اعظم با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» روز سهشنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۴:۴۵ آغاز بهکار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که فرصت پیدا کردم در جمع شما دوستان باشم و انرژی بگیرم. ابتدا از آقای مهندس تشکر میکنم که چنین بستری را برای ما فراهم کردند تا در اینجا باشیم و آموزش بگیریم و از نگهبان لژیونسردار، همسفر منصوره و دبیران محترم و همسفر فاطمه ایجنت محترم و گروه مرزبانی تشکر میکنم که استادی این جلسه را به من واگذار کردند تا آموزش بگیرم و خدمت کنم. دستورجلسه امروز، صورت مسئله اعتیاد است. جناب مهندس میفرمایند: سال تحصیلی جدید با سال تحصیلی کنگره۶٠ یکی است و اولین درسی که در کنگره داده میشود، صورت مسئله اعتیاد است که پایه و اساس علم اعتیاد محسوب میشود. صورت مسئله اعتیاد میگوید که چه جایی از بدن خراب است و کجای آن را باید درست کنیم. جناب مهندس به مدت هفده سال، اعتیاد داشتند و توانستند به روش DST و طی یازده ماه اعتیاد خود را درمان کنند و تحقیقات خودشان را روی افراد دیگری که مصرفکننده بودند انجام دادند و آنها هم به درمان رسیدند و این موضوع، باعث ابداع روش DST شد.
برخلاف پزشکان و متخصصان، که می گویند، بیماری اعتیاد بیماری لاعلاج و پیشرونده است و دارویی را که همیشه تجویز میکنند معمولا نگهدارنده است و فرد تا آخر عمرش باید آن را مصرف کند تا به تعادل برسد؛ ولی جناب مهندس میفرمایند: بیماری اعتیاد یک بیماری لاعلاج پیشرونده نیست؛ بلکه، موادمخدر بیرونی است که جایگزین مواد مخدر داخلی شده و باعث تخریب سیستم ایکس شده است. یعنی این مواد از سدخونی مغز عبور کرده و آن را تحت تاثیر قرار داده و باعث تخریب سیستم ایکس شده است. علم پیچیده نیست، هر چیز کلیدی دارد. برای درمان اعتیاد سه پارامتر را در نظر میگیریم. جسم، روان و جهانبینی. ما جسم را با روش DST به مدت یازده ماه درمان میکنیم. روان هم در پی آن به درمان و تعادل میرسد؛ اما جهانبینی فرد هم باید تغییر کند. جهانبینی یعنی تفکر فرد نسبت به اعتیاد، جهان اطرافش، خانوادهاش و جامعه باید تغییر کند. اگر این تغییر صورت نگیرد، فرد به اعتیاد برگشت میکند.
درمان اعتیاد به صورت کوتاهمدت امکانپذیر نیست؛ زیرا یک سری عکسالعملها در درمان اعتیاد وجود دارد که شامل عکسالعملهای آشکار و عکسالعملهای پنهان است. بیشتر پزشکان و متخصصان، به عکسالعملهای پنهان توجهی نمیکنند. علاوه بر آن، مسئله دیگری که وجود دارد، صورت مسئله اعتیاد، فقط در مورد اعتیاد نیست؛ بلکه در مورد تغذیهسالم، سیگار و همینطور در مورد بسیاری از بیماریها است. جناب مهندس درمان آنها را هم ارائه دادهاند.
اگر بخواهم این دستور جلسه را به لژیون سردار ربط دهم، بیشتر سعی میکنم، در مورد خود صحبت کنم. من زمانی که کنگره نمیآمدم صورتمسئله زندگی خود را فراموش کرده بودم. اصلا نمیدانستم کجا هستم، پر از خشم، کینه و نفرت بودم. افسرده و ناامید بودم، مثل اینکه یک حلقهای دور خود کشیده بودم و فکر میکردم، مقصر دیگران هستند و دعا میکردم کسی بیاید و من را نجات دهد، واقعا هیچ وقت آن فرد نیامد که من را بلند کند و حرکت دهد تا زمانی که با کنگره آشنا شدم. زمانی که وارد کنگره شدم و راهنمای خوبم، همسفر سمانه با راهنمایی ایشان و با فرمانبرداری خودم، گرههای زندگی را یکی یکی باز کردم. مسئولیتپذیر شدم و از همه مهمتر، حرکت من بود که راه را برایم نمایان کرد. با حرکت کردن من، راه هم نمایان شد. آنوقت بود که فهمیدم چهطور باید حرکت کنم و چهطور با مسافرم صحبت کنم. زندگیام به آرامش و تعادل رسید.
همیشه فکر میکنم، حالا که مسافرم به درمان رسیده و خودم آرامش را به زندگیام برگرداندم، وظیفه من در مورد کنگره۶۰ چیست؟ با آموزشهایی که گرفتم، در آزمون راهنمایی شرکت میکنم. انشاالله قبول شوم و بتوانم علم اعتیاد را به افراد دیگر منتقل کنم تا آنها هم به افراد دیگر منتقل کنند و بتوانند خدمتگزار لژیون سردار باشند و بتوانند خدمت مالی کنند، مثل همه کسانی که با گذشت و بخشش خودشان برای اینکه این شعبهها پایدار باشند تلاش کردند. پس من هم مثل آنها یک حلقهای از این زنجیره باشم تا آیندگان بیایند و درمان شوند و به تعادل لازم برسند. من با آموزشی که در کنگره دریافت کردم، این مسئله برایم پیش میآید که فکر کنم این مبلغی که میخواهم بدهم برای چیست؟ وقتی به آن فکر میکنم، به آن دانایی لازم میرسم و این کار برای من مستمر و ادامهدار میشود و این بخشش در زندگیام جاری میشود. سال اول که در لژیون بودم، مبلغ را پرداخت کردم؛ ولی سال دوم خیلی دوست داشتم در لژیون سردار باشم؛ ولی شرایطم مساعد نبود. هشت ماه گذشته بود، پایان پرداخت تعهدهای مالی بود، لژیون سردار بود، نشسته بودم و همه داشتند در مورد پرداختهای مالی صحبت میکردند و من همینطور که نگاه میکردم یک بغض عجیبی در وجودم بود که خیلی ناراحت شدم. همان لحظه گفتم استا سردار من جز لژیون شما نیستم، خیلی دوست دارم باشم، انگار یک پیامی را دریافت کردم که گفت شما از این لحظه عضو لژیون سردار هستید. وقتی به خانه رفتم، دو روز بعد یک مبلغی به حساب من آمد. از جایی که واقعا نمی دانستم و فکرش را نمیکردم، همان مبلغ بود که باید پرداخت میکردم.
آن موقع من به عظمت لژیون سردار پی بردم. من خودم را در آزمایش دیدم که واقعا ببخشم یا نبخشم. از خودم پرسیدم، ظرفیت وجودی تو چهطوری است؟ آیا میبخشی؟ بعد از چند روز دوباره آمدم و پرداختی را انجام دادم. خدا را شکر که در لژیون سردار عضو شدم. لژیون سردار برای من عشق، محبت، دوستی و وادی چهاردهم است. لژیون سردار، سفرهای است که همه ما بر سر آن سفره نشستیم. گلریزان در پیش است. انشاالله هر کدام از ما یک برداشتی از لژیون سردار داشته باشیم و من هم انشاالله بتوانم امسال صد خودم را بگذارم.

تایپ: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر مرجان (لژیون پنجم)
عکاس: راهنما تازهواردین همسفر معصومه
ویرایش و ارسال: راهنما ویلیام همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مرجان (لژیون پنجم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
214