شاید بیان یک تجربه ساده بتواند امیدی در دل کسی ایجاد کند و او را یک قدم به پیدا کردن راه نزدیکتر کند. شاید کسی که امروز این صحبتها را میشنود، خودش یا یکی از عزیزانش درگیر سختیهایی باشد و احساس کند دیگر راهی برای ادامه وجود ندارد؛ اما تجربه ما نشان داد که همیشه میتوان از نو شروع کرد. کافی است راه را پیدا کنیم، آموزش بگیریم و با صبر و استقامت در مسیر حرکت کنیم. در کنار آموزش و رهایی، یکی از بخشهای ارزشمندی که در کنگره با آن آشنا شدم، خدمت کردن و احساس مسئولیت در قبال این مجموعه است. مرزبانی فقط انجام یک وظیفه یا رعایت نظم و قوانین نیست؛ فرصتی است برای اینکه بیشتر یاد بگیریم، مسئولیتپذیرتر باشیم و با خدمت، ذرهای از محبت و آرامشی را که از کنگره دریافت کردهایم، بازگردانیم. امیدوارم این صحبتها بتواند حتی برای یک نفر، تلنگری باشد برای اینکه ناامید نشود، به درمان و آموزش ایمان داشته باشد و بداند که رهایی و آرامش میتواند دوباره به زندگی برگردد. امیدوارم همه ما بتوانیم در هر جایگاهی که هستیم، چه در جایگاه خدمت و چه در جایگاه آموزش، قدمی هرچند کوچک برای بهتر شدن خودمان و کمک به دیگران برداریم.
همسفر زهرا و مسافران با آخرین آنتیایکس مصرفی تریاک وارد کنگره شدند. مدت ۱۴ ماه و ۲۰ روز به روش DST و داروی درمان شربت OT با راهنمایی آقا علیرضا و خانم فاطمه سفر کردند. هماکنون با دستان پرتوان آقای مهندس مدت ۴ سال و ۷ماه و ۱۰ روز آزاد و رها هستند. رشته ورزشی همسفر زهرا در کنگره والیبال و تنیس روی میز و رشته ورزشی مسافرشان شنا است.
صورت مسئله اعتیاد چه تغییری در نگرش شما نسبت به فرد مصرفکننده ایجاد کرد؟
تا قبل از اینکه وارد کنگره شوم و با درمان اعتیاد آشنا شوم همیشه دیدگاهم نسبت به مسافرم اینجوری بود که یک فرد مصرفکننده هیچ راهی برای درمان اعتیاد ندارد، مسافر من هیچوقت اقدامی برای درمان نکرده بودند؛ ولی وقتی که از جلوی کلینیکهای ترک اعتیاد رد میشدم همیشه به خودم میگفتم که همه اینها بیهوده هستند و وقتشان را تلف میکنند؛ چون معتقد بودم هیچ وقت قرار نیست اصلاً درمانی رخ بدهد. چون دیدگاه من این بود که اگر فرد مصرفکننده بخواهد مواد خود را کنار بگذارد، خصوصاً برای مواد مخدر تریاک خیلی آن را بزرگ و بولد کرده بودند، که هیچ راه درمانی نیست و اگر افراد بخواهند درمان شوند منجر به مرگ آنها می شود و همیشه از این بابت ترس داشتم؛ وقتی به کنگره آمدم و دیدم که آقای مهندس چقدر به درستی صورت مسئله اعتیاد را کشف کردند، آن ناشناختهها را شناختند، مجهولات و رمز و راز حقیقت را در مسئله اعتیاد باز کردند و به ما فهماندند و اجازه دادند که در این مسیر همراهشان باشیم خیلی خوشحال کننده بود. به دلیل عدم شناخت هیچ وقت فکر نمیکردم قرار باشد درمان رخ دهد و همیشه من مصرفکنندهها را تا ابد مصرفکننده میدیدم. خصوصاً مسافر خودم که ۲۵ سال تخریب داشتند فکر نمیکردم رها شوند. اما به لطف کنگره۶۰ و آقای مهندس با کشف متد DST توانستند به راحتی درمان شوند.
خدمت در جایگاه مرزبانی چه تاثیری روی نظم و مسئولیتتپذیری شما داشت؟
خدمت در جایگاه مرزبانی برای من تأثیر خیلی زیادی داشت. برای مثال قرار است به نمایندگی بیایی و مسئولیت بر عهده تو است و تو قرار است در شعبه را باز کنی و در شعبه را ببندی خیلی؛ باید حواسمان به این موارد باشد که ورودمان به نمایندگی یک دقیقه دیرتر نشود. برای من خدمت مرزبانی یک جور صورت مسئله زندگیام را باز کرد من را به خودم نشان داد. مرزبانی همه چیز من را روی آب آورد انگار تمام خصوصیات من را الک کرد و قدرت تفکر من را گسترش داد. نظم و مسئولیتپذیری را قبل از کنگره داشتم. مسئولیتپذیریام نسبت به هر آنچه که قبول میکردم خیلی زیاد؛ اما وقتی به کنگره آمدم و در جایگاه مرزبانی قرار گرفتم متوجه شدم که نظم و مسئولیتپذیری که من قبل از کنگره میدانستم متفاوت است، در کنگره کلمات به درستی معنی پیدا میکنند. یعنی نظم و مسئولیتپذیری هر کدام به یک شکل متفاوت تعریف شدند. در آموزشهای کنگره ابتدا الفبای هر چیز با ما کار میشود تا به درستی حقیقت را درک کنیم. مرزبانی خیلی جایگاه ارزشمندی است و میتواند خیلی موارد را آموزش دهد نظم و مسئولیتپذیری تنها گوشهای از آن مواردی است که در مرزبانی فرا میگیریم. شاید آن اتاقک مرزبانی کوچک باشد؛ اما در آن اتاقک برای هر یک از افراد خدمتگزار اتفاقات خیلی بزرگی رخ میدهد.
الان که خدمتتان به پایان رسیده مهمترین حسی که از این دوره با خودتان به همراه دارید چیست؟
احساس میکنم نسبت به کنگره۶۰ عاشقتر شدم. وقتی که آدم خدمتش تمام میشود؛ باید بتواند خودش را در کنگره نگه دارد، وصل باشد و بتواند آموزشی که گرفته است را به دیگران در جایگاههای خدمتی انتقال دهد (البته این را میدانم با پایان رسیدن هر خدمت تازه آن خدمت شروع میشود). خدمت من با شروع فصل پاییز تمام شد. انگار برگ ریزانی که در ابتدا قرار است اتفاق بیفتد. برای من با پایان رسیدن خدمتم اتفاق افتاد و توانستم این را به خوبی ببینم. احساس میکنم شاخههایم بعد از تمام شدن خدمت از نو جوانه میزنند و قرار است اتفاقات خیلی خوبی در مسیر کنگره برایم رخ دهد و از این بابت خیلی خوشحالم.
اگر به ابتدای دوره مرزبانی برگردید آیا کاری است که بخواهید متفاوت تر انجام دهید؟
خیر من اگر برگردم باز هم همان کارهایی را انجام میدهم که انجام دادم. چرا که ما نیاز داریم در ابتدا که وارد میشویم آگاهیمان کمتر باشد. الآن من بخواهم برگردم مثلاً بگویم من اگر فلان کار را اینجوری انجام میدادم بهتر بود. نه، پایانی نداشت. من اگر بخواهم برگردم و بدون عیب عمل کنم انگار میخواهم ابتدا به مقصد برسم چنین چیزی اتفاق نمیافتد. من باید با موانع روبرو میشدم، سعی کردم همیشه تمام کارهایی که به من سپرده میشدند را با عمل سالم و تواضع انجام دهم. در خدمت مرزبانی همیشه ترازو در دست داشتم و دوست داشتم بین افراد همه چیز به طور مساوی تقسیم شود و اگر برگردم هیچ کاری نیست که بخواهم انجام دهم. ما باید تلاش خود را در مسیر انجام دهیم و بگذاریم همه چیز خودش انجام شود به گفته دکتر امین همه ما مأمور به تلاش هستیم؛ اما مأمور به نتیجه نیستیم. ما مالک همه چیز هستیم. مالک این میز هستیم، مالک این گوشی هستیم، مالک این گل هم هستیم؛ ولی مالک زمان نیستیم. ما هیچ وقت نمیتوانیم زمان را به عقب برگردانیم. اگر من بخواهم برگردم به عقب قطعاً در مسیر اشتباه بزرگی انجام دادم که میخواهم برگردم به عقب و درستش کنم. البته همه ما انسانها اشتباه میکنیم. من نمیتوانم بگویم اشتباه نکردم. اما هر آنچه اتفاق افتاده نیاز من بوده است و من همه چیز را پذیرفتهام و در صدد جبران آن تلاش کردم و سعی کردم به نتیجه دلخواهم در این مسیر برسم.
کلام پایانی…
امیدوارم همه ما بتوانیم به اندازه خودمان در کنگره۶۰ خدمت کنیم و ببخشیم. هیچوقت فراموش نکنیم که به چه گوهر گرانبهایی دست پیدا کردهایم و از چه جهنمی بیرون آمدهایم. همیشه به یاد داشته باشیم که نقطهای که امروز در آن ایستادهام، محصول دیروز من بوده است و نقطهای که فردا در آن خواهم ایستاد، نتیجه عملکرد امروز من خواهد بود. امید است همه ما همسفران بتوانیم پیام رهایی را بهدرستی و با عشق به دردمندان انتقال دهیم. هنوز بیرون از این درها، انسانهایی هستند که درگیر اعتیاد هستند، راه برایشان پیدا نیست و شاید فکر میکنند اعتیاد درمان ندارد و دیگر نمیتوانند به زندگی برگردند. اما ما در کنگره۶۰ آموختهایم که با کشف صورت مسئله اعتیاد و شناخت درست آن، درمان امکانپذیر است و در یک مسیر ۱۰ تا ۱۱ ماهه رهایی اتفاق میافتد. ما خودمان روزی در جایی ایستاده بودیم که شاید امید به آینده نداشتیم؛ اما امروز اینجا هستیم و طعم رهایی را چشیدهایم. پس چه زیباست که این تجربه را فقط برای خودمان نگه نداریم و هر کدام به اندازه توانمان چراغی باشیم برای کسی که هنوز در تاریکی و سردرگمی به دنبال راه میگردد. امیدوارم هیچوقت قدر این گوهر گرانبها، آموزشها، محبتها و فرصت خدمت را فراموش نکنیم و بدانیم که رهایی پایان راه نیست، بلکه آغاز یک زندگی جدید و آغاز مسئولیت ما در برابر خودمان، خانوادهمان و دیگر انسانها است. در پایان امیدوارم بتوانیم با خدمت، محبت و عمل سالم، ذرهای از محبت و دانشی را که در کنگره دریافت کردهایم، جبران کنیم و نغمهرسان رهایی برای کسانی که هنوز چشمانتظار پیدا کردن راه هستند باشیم.
.jpg)
تهیه و تنظیم مصاحبه: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
313