سیدی «گره مسئولیت ۱و۲» از استاد امین در تاریخ ۱۳۹۳/۴/۲۵ منتشر شد. استاد در ابتدا فرمودند که: «بحث امروز درباره تجربیاتی است که در این چند سال، بنده و دیگر دوستانم با آن درگیر بودهایم و شاید برای شما هم پیش آمده باشد. گاهی انسان با خیال راحت سرش را روی بالش میگذارد و میخوابد، چون کسی با او کاری ندارد؛ اما زمانی چند نفر با او کار دارند و به دلیل احساس مسئولیتی که دارد، دیگر نمیتواند آرامش خود را حفظ کند. به همین دلیل میخواهیم درباره «گره مسئولیت» صحبت کنیم و ببینیم این مسئله چگونه به وجود میآید و واکنش ما در برابر آن چگونه باید باشد.»
گره مسئولیت معمولاً خیلی آرام و آهسته شکل میگیرد و ممکن است انسان در ابتدا اصلاً متوجه آن نشود. زمانی که یک مسافر و همسفر در سفر اول هستند، از جهاتی شرایط خوبی دارند، چون بیشتر دریافتکننده خدمت هستند. شاید یک سفر اولی وقتی به مرزبانان یا راهنمایان نگاه میکند، به آنها غبطه بخورد و آرزو داشته باشد روزی چنین جایگاهی را تجربه کند. اما اگر برعکس، یک راهنما یا مرزبان به جایگاه یک سفر اولی غبطه بخورد، باید بداند که احتمالاً دچار گره مسئولیت شده است؛ زیرا قاعده این است که انسان نباید به گذشته برگردد، مگر اینکه کاری را ناقص انجام داده باشد.
وقتی در آزمونهای مختلف شرکت میکنیم و قبول میشویم، مسئولیتهای مختلفی به ما داده میشود؛ از نگهبان نظم، مهماندار و میکروفنگردان گرفته تا جایگاههای بالاتر. زمانی که مسئولیتی به ما داده میشود، طبق وادی یازدهم باید اختلاف پتانسیل را در خود به وجود آوریم تا بتوانیم مانند یک چشمه جوشان، انرژی تولید و منتقل کنیم.
اختلاف پتانسیل یعنی جابهجایی انرژی بین انسانها؛ یعنی در برخوردهایی که با یکدیگر داریم، بخشی از انرژی خود را به دیگری منتقل کنیم و متقابلاً از او نیز انرژی دریافت کنیم. وقتی انسان از خدمت کوچکی که انجام میدهد لذت ببرد، انگیزه پیدا میکند که ادامه دهد و مسئولیتهای بزرگتری را تجربه کند. جایگاههایی مانند مرزبانی و کمکراهنمایی نیز به دلیل تداوم و مسئولیت بیشتری که دارند، میتوانند تغییرات زیادی در انسان ایجاد کنند و بسیاری از گرههای انسانی را در همین مسیر برطرف کنند.
البته هر چیزی همانطور که میتواند سازنده باشد، اگر بهجا استفاده نشود، میتواند مخرب هم باشد. برای مثال، چاقوی آشپزخانه وسیلهای برای تهیه غذاست، اما اگر در زمان خشم از آن استفاده شود، میتواند به دیگران آسیب برساند. عشق نیز میتواند انسان را به زندگی امیدوار کند و انگیزه تشکیل خانواده به وجود آورد، اما اگر تبدیل به گره شود، میتواند فرد را تا مرز نابودی پیش ببرد.
بنابراین، گره در مسئولیت نباید باعث شود که از پذیرفتن مسئولیت بترسیم؛ زیرا مسئولیت بخش مهمی از زندگی انسان است و انسان در مسئولیتها به قدرت، اعتمادبهنفس و انضباط میرسد. با این حال، همین مسئولیت اگر از مسیر درست خارج شود، میتواند به یک حجاب تبدیل شود و انسان را دچار مشکل کند.&دو نیروی قدرتمندی که میتوانند در این مسیر وارد شوند، طمع و تکبر هستند. طمع یعنی هرچه به انسان داده شود، برایش کافی نباشد و همیشه چیز بیشتری بخواهد. چنین انسانی به داشتههای خود توجه نمیکند و دائماً در فکر به دست آوردن بیشتر است. تکبر نیز یعنی انسان خود را از نظر ماهیت و آفرینش، متفاوت از دیگران بداند و احساس کند که با بقیه فرق دارد.
طمع معمولاً از ترس قدرت میگیرد؛ یعنی ترس از دست دادن باعث میشود انسان بیشتر بخواهد و هیچگاه احساس رضایت نکند. این صفات ممکن است گاهی در ظاهر انسان دیده شوند، اما گاهی در صور پنهان قرار دارند و خود فرد نیز از وجود آنها بیخبر است. ممکن است انسان تا زمانی که وارد یک جایگاه نشده، متوجه این ویژگیها نشود؛ اما وقتی مسئولیت بیشتری پیدا میکند، این صفات بهتدریج خودشان را نشان میدهند.
اگر انسان در مسئولیت دچار طمع شود، بعد از پذیرفتن یک مسئولیت، دائماً به دنبال مسئولیتهای بعدی خواهد بود. ممکن است تصور کند که توانایی انجام چندین کار را دارد و پذیرفتن همه آنها باعث رشد بیشتر او میشود، اما هر چیزی حد و اندازهای دارد. در این شرایط، انسان کمکم میخواهد دامنه اختیارات خود را نیز بیشتر کند و از حدودی که برای مسئولیتش تعیین شده فراتر برود.
در نتیجه، ممکن است شروع به دخالت در کار دیگران کند و درباره وظایف آنها اظهار نظر کند. شاید حتی بتواند کار دیگران را هم بهدرستی انجام دهد، اما در نهایت از جایگاه خودش خارج شده است. از طرف دیگر، وقتی یک نفر بیش از اندازه در کار دیگران دخالت میکند، فرصت آموزش و تجربه را از آنها میگیرد و اجازه نمیدهد آنها نیز رشد کنند.
استاد برای توضیح این موضوع، تجربه شخصی خود را در زمانی که ایجنت یک نمایندگی بودند بیان کردند. ایشان به جایی رسیدند که احساس کردند دیگر راندمان لازم را ندارند و شاید فرد دیگری بتواند این مسئولیت را بهتر انجام دهد. بنابراین تصمیم گرفتند جای خود را تغییر دهند. جالب این بود که ظرف مدت سه روز، فرد موردنظر پیدا شد؛ در حالی که تا قبل از آن، خود ایشان ناخودآگاه نمیخواستند چنین شخصی پیدا شود. پس از اینکه از آن جایگاه کنار رفتند، متوجه شدند که شرایط حتی بهتر از زمانی شده است که خودشان در آنجا بودند. گاهی انسان در مسیری قرار میگیرد که باید کنار برود و راه را برای دیگران باز کند تا آنها نیز فرصت خدمت و تجربه داشته باشند. رها کردن آن جایگاه در ابتدا برای ایشان سخت بود و احساس میکردند از چیزی جدا میشوند، اما بعد از رها کردن، آرامش زیادی به دست آوردند.
از این تجربه میتوان فهمید که همانطور که روزی وارد جایگاهها میشویم، روزی نیز باید آنها را رها کنیم. هیچ جایگاهی همیشگی نیست و انسان باید یاد بگیرد که در زمان مناسب، مسئولیت خود را به دیگری بسپارد. گاهی میزان تلاش مهم نیست، بلکه تغییر جهت اهمیت دارد. همانطور که انسان جلوتر میرود، آموزش و دانایی او بیشتر میشود و مسئولیتهای بیشتری نیز به او سپرده میشود؛ اما افزایش دانایی نباید باعث شود که انسان در کار دیگران دخالت بیشتری کند. در اینجا منظور از وسواس، دخالتهای بیجا و تلاش برای کنترل همه امور است؛ با این تصور که اگر خودمان دخالت نکنیم، کار به بهترین شکل انجام نمیشود.
همانطور که اگر هنگام نوشتن، قلم را بیش از حد روی کاغذ فشار دهیم، ممکن است کاغذ سوراخ شود، زیادهروی در هر کاری نیز میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. راه مقابله با این حالت، اعتماد کردن به دیگران و تقسیم کردن مسئولیتهاست. انسان باید اجازه دهد دیگران نیز فکر کنند، تجربه کنند و آموزش ببینند.
اعتماد کردن پایه و اساس آرامش است. وقتی به دیگران اعتماد میکنیم، هم به آنها فرصت رشد میدهیم و هم خودمان از فشار مسئولیتهای اضافی رها میشویم. اگر انسان نتواند به دیگران اعتماد کند، بهتدریج همه کارها را خودش به عهده میگیرد و آرامش خود و اطرافیانش را از بین میبرد.
همه ما انسانها در حال سفر هستیم و باید از مسائل و گرههای مختلف عبور کنیم. سفر مسئولیت از جایگاههای ابتدایی آغاز میشود و ممکن است انسان را به جایگاههای بالاتر برساند، اما رسیدن به یک جایگاه، پایان کار نیست. زمانی میتوان گفت کار بهدرستی انجام شده که فرد بتواند دیگران را نیز آموزش دهد تا بعد از او بتوانند همان مسئولیت را ادامه دهند.
اگر یک سیستم فقط به یک نفر وابسته باشد، با نبودن آن فرد دچار مشکل میشود. بنابراین هدف از پذیرفتن مسئولیت این نیست که همیشه خودمان در آن جایگاه باقی بمانیم، بلکه باید کاری کنیم که دیگران نیز بتوانند آن مسئولیت را انجام دهند و سیستم بدون حضور ما به مسیر خود ادامه دهد.
در نهایت، باید مسئولیتها را متناسب با توان و شرایط خود بپذیریم و اجازه ندهیم طمع، تکبر، وسواس یا ترس از دست دادن، مسئولیت را به یک گره تبدیل کند. باید بدانیم چه زمانی مسئولیتی را بپذیریم و چه زمانی آن را به فرد دیگری واگذار کنیم. اعتماد به دیگران، آموزش دادن و رها کردن بهموقع جایگاهها، بخشی از مسیر رشد انسان است. پس باید دامنه مسئولیتهای خود را فراخور حالمان بپذیریم تا آرامش از ما و دیگران گرفته نشود و بتوانیم در کنار خدمت و مسئولیت، شاد و خوش زندگی کنیم.
منبع: اپلیکیشن دژاکام
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زاگرس
- تعداد بازدید از این مطلب :
97