وقتی برای اولین بار با موضوع «صورت مسئله اعتیاد» روبهرو شدم، تصور میکردم اعتیاد موضوع سادهای است؛ یک نفر مواد مصرف میکند و اگر بخواهد، میتواند آن را کنار بگذارد. من خودم مصرفکننده نبودم و شاید به همین دلیل، بسیاری از اتفاقاتی را که برای مسافرم میافتاد، درست درک نمیکردم. گاهی فکر میکردم اگر واقعاً اراده کند و خانوادهاش را دوست داشته باشد، میتواند مصرف مواد را تمام کند.
اما بعدها فهمیدم که اعتیاد فقط یک عادت یا یک انتخاب ساده نیست. در کنگره۶۰ یاد گرفتم که مصرف مواد مخدر به مرور جسم و روان انسان را تحت تأثیر قرار میدهد و سیستمهای طبیعی بدن را دچار اختلال میکند. به همین دلیل، درمان اعتیاد هم نمیتواند فقط با قطع ناگهانی مواد اتفاق بیفتد.
من قبلاً بیشتر رفتارهای مسافرم را میدیدم؛ ناراحتیها، بیقراریها و مشکلاتی که وارد زندگی ما شده بود، اما نمیدانستم پشت این رفتارها چه اتفاقی در جسم و روان او در حال رخ دادن است.
«صورت مسئله اعتیاد» به من کمک کرد به جای قضاوت کردن، بفهمم مسافرم، قبل از اینکه یک مصرفکننده باشد، یک انسان است که درگیر بیماری اعتیاد شده و برای بازگشت به تعادل، به زمان، آموزش و یک روش صحیح درمان نیاز دارد.
کنگره به من آموخت که درمان فقط کنار گذاشتن مواد نیست؛ جسم باید بازسازی شود، روان بهتدریج به تعادل برسد و جهانبینی نیز تغییر کند. اینجا بود که فهمیدم چرا درمان به زمان نیاز دارد. چیزی که در طول سالها به وجود آمده است، قرار نیست یکشبه از بین برود.
من هم به عنوان یک همسفر، نیاز به تغییر داشتم. یاد گرفتم به جای کنترل کردن مسافرم، به او اعتماد کنم و اجازه بدهم مسیر درمانش را خودش طی کند. فهمیدم من نمیتوانم به جای او حرکت کنم، اما میتوانم در کنار او حرکت کنم.
امروز وقتی به مسافرم نگاه میکنم، فقط گذشته را نمیبینم؛ تغییراتش را هم میبینم. شاید این تغییرات برای دیگران کوچک باشد، اما برای من که سختیهای گذشته را دیدهام، بسیار باارزش است. امروز دیگر نمیخواهم گذشته را سرزنش کنم، چون گذشته قابل تغییر نیست. میخواهم از آن درس بگیرم و با امید به آینده نگاه کنم.
برای من، «صورت مسئله اعتیاد» فقط شناخت بیماری مسافر نیست؛ شناخت خودم هم هست. یاد گرفتم صبر کنم، آموزش بگیرم و به جای ترس و نگرانی، امید را انتخاب کنم. امروز باور دارم اعتیاد پایان زندگی نیست. وقتی صورت مسئله درست شناخته شود، میتوان راه درمان را پیدا کرد و دوباره به تعادل رسید.
من خوشحالم که در این مسیر، هم مسافرم راه رهایی خودش را پیدا کرده و هم من یاد گرفتهام چگونه یک همسفر واقعی باشم. شاید زیباترین چیزی که از کنگره آموختهام این باشد: من نمیتوانم به جای مسافرم سفر کنم، اما میتوانم با عشق، صبر و آموزش، در کنار او همسفر باشم.
نویسنده: همسفر آتنا رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر شقایق رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یوسف تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
37