طعم خوش رهایی را در بخشش خداوند مییابم و سپاسگزار او هستم که اذن ورود من به کنگره را صادر کرد. اجازه ورود من به جایگاهی که در آن درس عاشقی نه تنها در کلام بلکه در گذشت خلاصه میشود. روزی که قدم به کنگره گذاشتم، فقط به دنبال رهایی مسافرم از بند اعتیاد و رهایی از تاریکیها بودم. نمیدانستم که اینجا قرار است رهایی بزرگتری اتفاق بیفتد و آن رهایی از بند منیت خودم بود. لژیون سردار برای من فقط یک جایگاه مالی نیست، کتابی پر از تمرین برای تربیت کردن نفسم است. وقتی اولین مبلغ را با دستانی لرزان و قلبی پر از درد و تردید در سبد قانون یازدهم انداختم، تصور میکردم که چیزی را از دست دادهام؛ اما همانجا بود که معجزه آغاز شد. برکت چیزی نبود که بعداً به زندگی من بیاید؛ بلکه همان لحظه در دلم جوانه زد و متوجه شدم که بخشیدن، خالی شدن جیب نیست، پر شدن ظرف وجودی من است. وقتی در لژیون سردار قرار میگیرم، دیگر هیچ حساب و کتابی در کار نیست و میبینم که چطور قطرههای کوچک در میان دوستان محبت، تبدیل به رودی خروشان میشود و جان تشنه مسافری را سیراب میکند. چه لذتی بالاتر از این که بدانی لبخند دوباره یک مادر یا به وجود آمدن آرامش در یک خانه، به همان بخشش کوچک تو گره خورده است.
بخشیدن در لژیون سردار یعنی آموختن این حقیقت که آنچه برای خود ذخیره کردهام از دست میرود؛ ولی چیزی که میبخشم برای نسل آینده و خودم جاودانه میشود. من در لژیون سردار یاد گرفتم چطور با گذشتن از مادیات به معنویات دست پیدا کنم و متوجه شدم خداوند این برکت را نه فقط در حساب بانکی من بلکه در آرامش و سلامتی من و خانوادهام و نیز در نور امیدی که در چشمان مسافران کنگره میبینم جاری کرده است. امروز وقتی از سبد قانون یازدهم حمایت میکنم، آن را مبلغی ناچیز میبینم و به شکرانه حضورم در کنگره پرداخت میکنم. در لژیون سردار آموختم که اگر بخواهم خیر در زندگی من جاری باشد؛ باید خود شروع کننده این جریان باشم. از خداوند میخواهم که به من توفیق دهد هر سال این حس شیرین گذشتن را تجربه کنم و ببخشم تا از آن لذت ببرم. حالا متوجه میشوم بخشیدن سختترین آزمون است؛ اما با شیرینترین پاداش همراه است. من با پرداخت در این لژیون و با یاری خداوند، نه تنها به دیگران بلکه به خود کمک میکنم تا نفسم رشد کند، بتوانم ببخشم و به رهایی ناب برسم و در پایان میگویم ای برکت بیانتها، سپاس که من را لایق خدمت در لژیون سردار دانستی و قلبم را از ترس از دست دادن رها کردی تا با دستی گشوده به استقبال رحمتت بیایم.
نویسنده : همسفر فرزانه رهجوی همسفر احترام (لژیون هجدهم)
رابط خبری: همسفر زهره رهجوی همسفر احترام (لژیون هجدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی همسفر سمیه (لژیون بیست و سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
300