English Version
This Site Is Available In English

وقتی دل بخواهد راه پیدا می‌شود

وقتی دل بخواهد راه پیدا می‌شود

 جلسه یازدهم از دوره اول جلسات لژیون سردار همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی پاسارگاد شیراز با استادی همسفر رقیه، نگهبانی همسفر سارا، دبیری همسفر فاطمه سادات با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» روز دوشنبه ۶ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

 خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر می‌کنم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم و می‌توانم در مورد موضوعی صحبت کنم که برای خودم بسیار مهم و تأثیرگذار بوده است. پایه و اساس درمان در کنگره ۶۰، شناخت «صورت مسئله اعتیاد» و پیدا کردن راه درمان آن است. یکی از دستاوردهای بزرگ کنگره، روش DST است که آقای مهندس آن را مطرح کردند و افراد زیادی با استفاده از این روش به درمان و تعادل رسیدند.

 

قبل از اینکه وارد کنگره شوم، تصور می‌کردم کسی که مواد مصرف می‌کند، آدم بی‌اراده‌ای است که نمی‌تواند موادش را کنار بگذارد. همیشه با مسافرم درگیر بودم و خیلی سرش غر می‌زدم؛ حتی همان دو بستی هم که مصرف می‌کرد، با رفتار و حرف‌های من برایش از زهرمار هم بدتر می‌شد. اما در واقع، بیشتر از همه خودم آسیب می‌دیدم؛ چون هیچ اطلاعی از صورت مسئله اعتیاد نداشتم. نمی‌دانستم که یک مصرف‌کننده نمی‌تواند یک‌مرتبه مواد را کنار بگذارد؛ چون با قطع ناگهانی مصرف، تعادل جسم و روان و سیستم‌های مختلف بدنش به هم می‌ریزد.

 

همان‌طور که من در آن زمان به مسافرم احترام نمی‌گذاشتم، بچه‌هایم هم همین رفتار را با او داشتند. آن زمان نمی‌دانستیم که اعتیاد یک بیماری جسمی است و به اشتباه تصور می‌کردیم فرد مصرف‌کننده دچار بیماری روانی است. وقتی وارد کنگره شدم، کم‌کم فهمیدم که چقدر ناآگاهی من باعث تخریب خودم، مسافرم و خانواده‌ام شده است. گاهی تخریب یک همسفر، به دلیل ناآگاهی، می‌تواند حتی از تخریب مسافر هم بیشتر باشد؛ چون ما نمی‌دانیم با چه مسئله‌ای روبه‌رو هستیم و با قضاوت، سرزنش و توقع، شرایط را برای خودمان و مسافرمان سخت‌تر می‌کنیم.

 

در مورد لژیون سردار هم من همیشه خیلی دوست داشتم بتوانم مبلغی را به لژیون سردار اهدا کنم؛ اما واقعاً توان مالی آن را نداشتم و از این بابت ناراحت بودم. یک روز دخترم به من گفت: «من می‌روم کار می‌کنم و به تو کمک می‌کنم تا بتوانی در لژیون سردار شرکت کنی.» یک انگشتر داشتم که یادگار مادرم بود و خیلی دوستش داشتم. با خودم گفتم این انگشتر را می‌فروشم و در لژیون سردار شرکت می‌کنم. می‌دانستم مادرم هم راضی است؛ چون همیشه انسانی مهربان و بخشنده بود.

 

بعد از مدتی، یک روز نشسته بودم که برادرم با من تماس گرفت و گفت: «شماره کارتت را بده، می‌خواهم مقداری پول برایت واریز کنم.» گفتم: «من که از تو طلبی ندارم.» برادرم گفت: «فکر کن مادر سفارش کرده است.» این جمله برای من خیلی عجیب و در عین حال شیرین بود و تأثیر عمیقی روی من گذاشت. انگار یک بار دیگر محبت مادرم را در زندگی‌ام احساس کردم. می‌خواهم بگویم وقتی انسان خواسته‌ای داشته باشد و خواسته‌اش واقعاً از ته دل باشد؛ اگر در مسیر درست حرکت کند، گاهی راهی برای رسیدن به آن خواسته باز می‌شود که حتی فکرش را هم نمی‌کرده است.

 

من وقتی وارد کنگره شدم، تخریب زیادی داشتم و احساس می‌کنم در بعضی مسائل، تخریب من از مسافرم هم بیشتر بود؛ اما امروز خدا را هزاران بار شکر می‌کنم که وارد کنگره شدم؛ چون آموزش گرفتم و نگاهم نسبت به خودم، مسافرم و زندگی تغییر کرد. امروز می‌فهمم که خیلی از رفتارهایی که در گذشته داشتم، از روی ناآگاهی بود. کنگره به من یاد داد قبل از اینکه بخواهم دیگران را تغییر بدهم، باید روی خودم کار کنم و آموزش ببینم.

 

در پایان، از آقای مهندس و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردند تا ما بتوانیم آموزش بگیریم، تغییر کنیم و در ادامه، سهمی در آبادانی و ادامه این مسیر داشته باشیم. از خداوند می‌خواهم بتوانم در حد توانم خدمتگزار خوبی برای کنگره باشم و آنچه را که دریافت کرده‌ام، به شکلی درست، عاشقانه و با تمام وجود، پس بدهم.

مرزبان کشیک: همسفر نسرین
تایپیست: همسفر زینت رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی پاسارگاد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...