جلسه نهم از دوره دوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ روزهای سهشنبه نمایندگی بجنورد به استادی ایجنت پهاوان مسافرابوالفضل و نگهبانی مسافر کمال و دبیری مسافر حمید با دستور جلسه " صورت مسئله اعتیاد " در تاریخ هفتم مهرماه راس ساعت ۱۷:۰۰آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، ابوالفضل هستم یک مسافر. قبل از هر چیز، تشکر میکنم از آقای مهندس برای ایجاد این بستر زیبا، همچنین تشکر میکنم از راهنمای عزیزم، آقا رحمان که مدیون ایشان و آقای مهندس هستم. بههرحال، همهی شعبهها در کنگره فرقی ندارند؛ چه شعبههای کوچک، چه شعبههای بزرگ مثل فردوسی و سلمان فارسی. همه مثل پازلاند؛ تمام قطعات پازل کامل است: از راهنمای تازهواردین و راهنمای شالنارنجی، مرزبان، خدمتگزار، مسئول OT، سایت و همهی خدمتگزارها؛ ولی چیزی که به نظر من در حالوهوای شعبه تأثیر دارد، آن «من» است؛ اینکه آیا من هم هستم یا نیستم. بههرحال، کنگره هست، راهنما هست، ایجنت هست، مرزبان هست. یک وقتهایی من خودم اینجا هستم؛ولی فکر و حواسم جای دیگری است. من دوست دارم درمان بشوم، ولی خانوادهام در اولویت است، کارم در اولویت است، درآمدم در اولویت است. به نظر من، این همان نقطهای است که میتواند بر حالوهوای من و فضای شعبه تأثیر بگذارد و تصویر را ناخالص کند. کنگره همهی قطعاتش کامل است و تصویر کامل، تصویر بسیار زیبایی است. نکته این است که من هم باشم. بههرحال دستور جلسه «صورتمسئلهی اعتیاد» است. ما در کنگره و حتی در لژیونها در مورد درمان اعتیاد، خیلی کم صحبت میکنیم؛ چون کنگرهی ۶۰ درمان اعتیاد را پشت سر گذاشته. چیزی که کموکسر داریم، باورها و افکار و اندیشههای ماست. در لژیونها و شعبات، بیشتر دربارهی جهانبینی و افکار و اندیشه صحبت میکنیم. فقط صورتمسئلهی اعتیاد نیست؛ ما میتوانیم برای همهی کارهایمان یک صورتمسئله بگذاریم: برای زندگیمان، برای کارهایمان. یک وقتهایی هست که میخواهم کاری انجام بدهم؛ ولی روی آن تمرکز ندارم؛ کار هست، ولی سؤالها و خواستهها بسیار زیاد است، بنابراین به نتیجهای نمیرسیم؛ مثلاً میخواهم مغازهای بزنم، ولی خیلی کار در سرم وجود دارد و تمرکزم و هدفم از زدن مغازه دور میشود. یا میخواهم برای روابط خانوادگیام صورتمسئله بگذارم؛ رابطهام با همسرم خراب است و هزار تا مسئله دارم، بجز مسئلهای اصلی، که یک عذرخواهی است را انجام بدهم. پس صورت مسئلهی اعتیاد برای خیلی موضوعات صدق میکند.

ولی ما امروز دربارهی صورت مساله درمان اعتیاد صحبت میکنیم. برای صورتمسئلهی اعتیاد، یک سؤال و یک جواب است: آیا میخواهی درمان بشوی یا نمیخواهی؟ یا اینکه تا کی هستیم؟ یکی میآید میگوید من تا زمانی هستم که جنس ارزان شود. این سؤال خیلی مهمی است: «تا کجا هستی؟» یکی میگوید: «تا مرزبان بشوم هستم.» یکی میگوید: «ایجنت بشوم.» یکی میگوید:من شش میلیون بدهم، دیگر همه کار کردهام. یکی60 میلیون میدهد، یکی 600 میلیون، یکی 10 میلیارد. هدف چیست؟ هدف این نیست که من بیایم یکسری کارها را انجام بدهم و به یک نتیجهی خاصی برسم. خواستهی مشترک همهی ما قطعاً درمان است،این خواستهی مشترک قرار است ما را به کجا برساند؟صورت مسئلهی اعتیاد یک صورت دارد و یک سیرت. سیرت مسئله اعتیاد قرار است ما را به درک درستی از درد انسانهایی که از اعتیاد رنج میبرند برساند. خواستهی مشترک ما ظاهر داستان صورتمسئله که قرار است ما را به سیرت و باطن مسئله که همان درد مشترک ما و رنج دیگران است برساند. اگر هدف آقای مهندس هم این بود که حالش خوب بشود و برود، امروز من، شما، و صد هزار نفری که در کنگره درمان شدند، اینجا نبودیم. قسمت پنهان صورتمسئلهی اعتیاد همین است؛ بنابراین هدف، رسیدن به آن قسمت پنهان مسئله است. این سؤالها خیلی سؤالهای خوبی است که همیشه از خودمان بپرسیم: آیا هستم و تا کی هستم؟ علاوه بر صورت مسئله اعتیاد یک صور پنهان هم داریم . درست است که ما با اعتیاد، در ظاهر به جسممان آسیب زدیم؛ ولی در باطن به افکار و اندیشه، به حس خودمان و به خانواده خود هم آسیب زدهایم؛چرا کنگره 60 میگوید «مسئله»؟ چرا نمیگوید «مشکل»؟ چون هرجایی که اسم مشکل را میآوریم، یک دیوار بسته است. مشکل؛ یک جابهجایی در خَمر است، تفاوت ترک و درمان، به نظر من، نکتهی خیلی مهمی در خودش دارد. ترک میشود جابهجایی خَمر؛ یعنی از بیرون دوباره جابهجایش میکنی. ولی درمان، جابهجایی خَمر از درون است. قبلاً از بیرون میگرفتیم، حالا از درون. اگر تنها دنبال درمان باشم کافی نیست؛ یا فقط دنبال ترک باشم هم کافی نیست. بلکه باید دنبال رسیدن به تعادل در جسم، روان و جهانبینی باشیم . وقتی تعادل سراغمان میآید و به تعادل میرسیم، چه اتفاقی میافتد؟ خَمر خودش جاری میشود. نیاز ندارد زور بزنیم، نیاز ندارد مواد مصرف کنیم. هدف دستور جلسه رسیدن به تعادل است.من باید از این دستور جلسه بفهمم که انتهای کار، تعادل است و تعادل هم فقط زمان و استمرار میخواهد. پاسخ این دستور جلسه به ما چیست؟ پاسخ یک جملهی معروف است: «باید باشی تا بشوی.» اگر نباشی نمیشوی. میخواهم درمان بشوم و حالم هم خوب بشود، ولی اینجا نیستم. باید باشم تا درمان بشوم .صورتمسئلهی اعتیاد آن قسمتهایی را که لازم است به من نشان نمیدهد. پس زمان لازم دارد و استمرار. متشکرم دوستان.
در ادامه برگزاری لژیون ویلیام:

مرزبان خبری: مسافر محمد
تایپ: مسافر موسی الرضا
ویرایش و ارسال: مسافر جواد
- تعداد بازدید از این مطلب :
264