جلسه پنجم از دور هجدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی جواد گلپایگان با استادی راهنمای محترم مسافر مهدی نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه (صورت مسأله اعتیاد) در روز یکشنبه پنجم مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر
خداوند بزرگ را شاکرم که امروز نیز به این اذن و اجازه داد در کنار شما باشد و از شما آموزش بگیرم. از نگهبان محترم، از مرزبانان عزیز و از ایجنت محترم بسیار سپاسگزارم که به من اجازه خدمت در این جایگاه را دادند. امیدوارم جلسهای خوب برگزار شود و صحبتها و مشارکت دوستان، گرهگشای کار تازهواردی باشد که امروز قدم به این جمع گذاشته، یا آن عزیزی که با شک و تردید میآید. تجربه شخصی من این است که اگر همه راهها را رفته باشید، آخرین راه، درمان کنگره ۶۰ است. همه بچهها این را با گوشت و پوست خود تجربه کردهاند؛ زیرا کنگره ۶۰ کار خود را بر پایه علم و آگاهی پیش میبرد و هرگز بر اساس حدس و گمان حرکت نمیکند. کنگره ۶۰ آن علم و آگاهی را در اختیار تازهوارد میگذارد تا خودش بر اساس آن آگاهی تصمیم بگیرد.اگر بخواهیم مثالی بزنیم، وقتی کسی بیمار میشود و به پزشک مراجعه میکند، پزشک برایش آزمایش مینویسد و آزمایشهای لازم را انجام میدهد تا بیماری را تشخیص دهد. هنگامی که بیماری مشخص شد، هم برای بیمار توضیح میدهد و هم برای خودش، و سپس راه درمان مشخص میشود. در کنگره ۶۰ نیز وقتی تازهواردی میآید، نخست به سراغ راهنمای تازهوارد میرود. از همه راهنمایان عزیز تازهوارد، آقا مهدی، آقا جواد، آقای هادی و آقا فضلالله که زحمت میکشند و مشاوره اولیه تازهوارد را انجام میدهند، سپاسگزارم. بیگمان این جایگاه بسیار مقدسی است و امیدوارم در این راه همیشه موفق باشند. وقتی تازهوارد حضور پیدا میکند، مانند همان پزشک است که برای او توضیح میدهد چه اتفاقی افتاده و راه درمان آن چیست.
خداوند در مسیر زندگی انسانها دو پیامبر قرار داده است: پیامبر درونی و پیامبر بیرونی. پیامبران بیرونی همان ۱۲۴٬۰۰۰ پیامبری بودند که آمدند و همه یک هدف داشتند: اینکه بگویند خوبی، خوب است. اگر زودتر از این ارزشها فاصله بگیری، به جهنم میروی؛ نه آن جهنمی که با آتش فراوان و سرب داغ برای ما ساختهاند، بلکه همان آرامشی که از ما گرفته میشود، همان جهنم است. فرد مصرفکننده نه تنها آرامش را از خود میگیرد، بلکه آرامش را از اطرافیان خود نیز میگیرد. همانگونه که آقای استاد امین گفت، هنر زندگی کردن این است که چنان زندگی کنم که هم خودم لذت ببرم و هم اطرافیانم از بودن در کنار من لذت ببرند.
درباره صورتمسئله اعتیاد، من دوست داشتم از تجربه راهنمایان تازهواردان استفاده کنم، اما قسمت نشد و خودم این توفیق را یافتم. بسیاری از پزشکان بیرون یا کسانی که هیچ سررشتهای از اعتیاد ندارند، نظریههای مختلفی ارائه میدهند؛ نظریههایی که برای فرد مصرفکننده قابل درک نیست، زیرا کسانی آنها را مطرح میکنند که شاید از بیماری اعتیاد هیچ آگاهی ندارند. وقتی میخواهم خودرویی را تعمیر کنم و موتور آن را باز کنم، باید از اجزای آن خودرو شناخت داشته باشم. اگر شناخت نداشته باشم و موتور را باز کنم، پیچ و مهرهها و اجزای اضافی باقی میمانند، چون شناختی از موتور نداشتهام.
در بیرون از کنگره ۶۰، نخستین مسئلهای که مطرح کردند این بود که بیماری اعتیاد، مسمومیت مزمن است. در حالی که همه ما میدانیم اگر مواد مخدر سمی باشد، کسانی که به کلینیکهای ترک اعتیاد یا کمپها رفتهاند، اتاقی به نام سمزدایی وجود دارد؛ یعنی فرد را میخوابانند تا سمزدایی شود. اما اگر مواد مخدر سم بود، فرد مصرفکننده باید به هزاران مشکل دچار میشد. در حالی که میبینیم فرد مصرفکننده تازه وقتی موادش را مصرف میکند، به روال طبیعی زندگی بازمیگردد. یعنی هیچ سمی وجود ندارد که دارو مشخصا نگذارد. آقای مهندس ما این نظریه را رد کرد و گفت اعتیاد، جایگزینی مواد مخدر است؛ جایگزینی مواد مخدر بیرونی به جای مواد مخدر درونی بدن. حال این پرسش پیش میآید: آیا بدن من نیز مواد مخدر دارد یا ندارد؟ شاید شخصی بگویدمن آن را احساس نمیکنم. اگر بخواهیم مثالی بزنیم، وقتی کسی در خیابان تصادف میکند و بالای سرش میرسیم، شاید پایش شکسته باشد، اما همان لحظه با دست خود را بلند میکند و کلمه «داغ» به ذهن همه میآید، در حالی که داغ نیست. بدن دقیقاً اینقدر هوشمند است که همان لحظه دستور میدهد مواد شبهمورفین ترشح شود تا بتواند درد را تحمل کند؛ اگرنه از شدت درد میمیرد. هیچ انسانی در کره زمین وجود ندارد که بدون مواد مخدر حتی بتواند یک روز دوام بیاورد.
تایپ و ویرایش مسافر رضا لژیون هفتم
تنظیم و ارسال مرزبان خبری مسافر نریمان
نمایندگی جواد گلپایگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
228