در مسیر انسان رسیدن به هر جایگاهی تنها به معنای قرار گرفتن در یک موقعیت جدید نیست، مسیری است که شاید از بیرون با یک آزمون و یک شال دیده شود؛ اما در درون، داستانی از خواستن، صبر کردن، عبور از گرهها و آماده شدن برای پذیرفتن مسئولیتی تازه است. در این گفتوگو، همراه همسفر فاطمه به مسیری میرویم که از آزمون راهنمایی در سال ۱۴۰۳ آغاز شد و در سال ۱۴۰۵ به دریافت شال نارنجی رسید، مسیری که برای او بیش از یک فاصله زمانی، فرصتی برای آموختن و ساخته شدن بود. او از تغییر نگاهش به خود و خانواده، ایمان به مسیر، صبر و تجربههایی میگوید که به باور او، هر کدام در زمان خودشان معنا پیدا کردند.
همسفر فاطمه همراه مسافرشان با سال ها تخریب وارد کنگره۶۰ شدند. به مدت ده ماه و بیست و دو روز به روش DST با داروی اپیوم به راهنمایی مسافر حسین صداقت و همسفر ناهید سفر کردند در حال حاضر به مدت هفت سال است به لطف خدا و دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی ایشان ایروبیک است. همسفر فاطمه در جایگاه خدمتی دبیری، نگهبان جلسات راهنمایان، لژیون سردار و راهنمای تازهواردین خدمت کردهاند و در حال حاضر در پارک طالقانی در قسمت کمکهای اولیه خدمت میکنند.

حضور در کنگره چه تغییر مهمی در نگاه و نگرش شما نسبت به خودتان و زندگی ایجاد کرده است؟
اگر حضور در کنگره باعث تغییر نشود؛ یعنی من چیزی دریافت نکردهام. دریافت زمانی به شکل مطلوب خودش را نشان میدهد که من بهعنوان یک همسفر، در وهله اول نسبت به خودم و سپس نسبت به خانوادهام، نگاهی سرشار از عشق و محبت داشته باشم. وقتی خودم را دوست داشته باشم، میتوانم دیگران را نیز دوست داشته باشم و زمانی که عشق را در وجود خودم پیدا کنم، میتوانم عاشق باشم؛ بنابراین حضور در کنگره میتواند تغییرات عمیقی درون من ایجاد کند و این همان تغییر در نگاه و نگرش است. خدا را شکر با حضور در کنگره این تغییرات تا حدودی در من نیز اتفاق افتاد و باعث شد خودم و مسیر زندگیام را هدفمندتر ببینم. در واقع کنگره آدرس را به من نشان داد و ارزش و جایگاه خانواده را در وجودم دوباره زنده کرد.
اگر بخواهید تمام تجربهای را که تا امروز در کنگره به دست آوردهاید، در یک پیام کوتاه به یک رهجو منتقل کنید، دوست دارید آن رهجو چه چیزی را از صحبت شما با خودش ببرد؟
خدا را شکر کنگره برای من سرشار از آموزش، تفکر و تجربه بوده است؛ اما اگر بخواهم مهمترین تجربهای را که میتوانم به یک رهجو منتقل کنم بیان کنم، باید بگویم که به مسیر درمان باور و ایمان داشته باشد، صبور باشد و عشق و محبت را سرلوحه کارهای خود قرار دهد.
فرمانبرداری قرار است انسان را به فرماندهی برساند، در این مسیر چه چیزی باید در درون انسان تغییر کند تا روزی بتواند مسئولیت هدایت دیگران را بر عهده بگیرد؟
در کنگره آموختهایم که تغییر باید هم در درون و هم در بیرون انسان اتفاق بیفتد. تغییر درون همان تزکیه و پالایش است؛ یعنی از آلودگیها، ضد ارزشها و افکار منفی و پوچ پاک شدن. چرا که وقتی این نیروها در درون من پررنگ باشند، فرماندهی و اختیار جسمم در دست نیروهای شیطانی و اهریمنی خواهد بود؛ زمانی که بتوانم ذرهذره تغییر کنم و خودم را در مسیر ارزشها و صراط مستقیم قرار دهم، میتوانم فرماندهی را به دست خودم بگیرم. در ادامه این مسیر، میتوانم مسئولیتپذیری را ابتدا در قبال خودم و سپس در قبال دیگران تجربه کنم و مسئولیت هدایت و کمک به دیگران را بر عهده بگیرم.
شما در سال ۱۴۰۳ در آزمون راهنمایی شرکت کردید؛ اما شال نارنجی را در سال ۱۴۰۵ دریافت کردید به نظر شما این فاصله دوساله بیشتر یک تأخیر بود یا یک فرصت برای ساخته شدن؟
ما در کنگره مثلثی داریم که اضلاع آن خواست، تقدیر و فرمان الهی است. خواست درون من وجود داشت؛ اما تقدیر که همان نامه پیشین من است و همچنین فرمان الهی، باید مجوز این اتفاق را برای من صادر میکرد. قطعاً اگر این فاصله برای من اتفاق افتاد، فرصتی برای ساخته شدن بود. بیشک گرههایی در درون من وجود داشت که خودم از بعضی از آنها آگاه بودم و باید درونم حل میشد تا مسیر برایم هموار شود؛ حتی زمانی که موعد شروع این دوره برای من به تأخیر افتاد، باز هم برایم بار آموزشی داشت و به من یاد داد که هر چیزی در زمان خودش اتفاق میافتد. به قول دکتر امین، گاهی انسان برای رسیدن به خواستهای بسیار تلاش میکند و مدام در تکاپو است؛ اما آن خواسته محقق نمیشود. بنابراین باید پذیرفت که هر اتفاقی در زمان و جایگاه خودش رخ میدهد و گاهی لازم است برای رسیدن به آن، صبر و آمادگی بیشتری داشته باشیم.
آن روزهایی که بقیه اعضاء شال دریافت کرده بودند و خودتان همچنان منتظر بودید، چه حرفی برای خودِ آن روزهایتان دارید؟
شاید باورتان نشود، زمانی که با نوعی ناامیدی به این موضوع نگاه میکردم، در خواب آقای مهندس را دیدم؛ حتی یک بار در خواب دیدم که ایشان جایی را برای نشستن به من نشان میدهند. آن زمان خیلی به این خواب فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که حتماً درسی برای من دارد درسی که با این جمله که «سهم باران محفوظ است» در قالب خواب به من آموزش داده شد. اینکه فاطمه، از شادی دوستانت خوشحال باش و بدان که جای تو هم محفوظ است؛ چون تو برای این خدمت و آموزش انتخاب شدهای. پس عجله نکن و صبور باش.
با نگاه به مسیر گذشته، زودتر گرفتن شال نارنجی چه تأثیری میتوانست روی آمادگی و جایگاه امروزیتان داشته باشد؟
واقعیت این است که در جهان ذهنی من برنامهای شکل گرفته بود که دقیقاً همانطور هم پیش رفت اینکه هر دوره را بهطور کامل به پایان برسانم و سپس دوره دیگری را آغاز کنم. در مورد خدمت راهنمایی تازهواردین نیز خواستهام همین بود و به همین دلیل تلاشی برای زودتر پذیرفته شدن و گرفتن شال نارنجی نداشتم؛ وقتی خدمتم در شال سبز به پایان رسید، با جدیت بیشتری تلاش کردم و درس خواندم تا در آزمون قبول شوم و خدا را شکر به نتیجه رسیدم. از خداوند بسیار سپاسگزارم و خوشحالم که فرصت کردم زمان بیشتری در کنگره حضور داشته باشم و امیدوارم در ادامه نیز بتوانم حضور مؤثری داشته باشم و خدمتگزار خوبی باشم.

کلام آخر:
در پایان این گفتوگو، آنچه بیش از همه به چشم میآید، تغییری است که در نگاه همسفر فاطمه نسبت به مسیرش شکل گرفته است. او امروز به جای آنکه دو سال فاصله را صرفاً زمانِ انتظار بداند، آن را بخشی از روندی میبیند که باید طی میکرد. مسیری که در آن یاد گرفت هر مرحله را کامل کند، از تجربههایش استفاده کند و برای قدم بعدی آماده شود. از نگاه او دریافت شال نارنجی نقطه پایان نیست؛ بلکه ادامه همان مسیری است که با آموزش و تغییر درونی آغاز شده است. شاید مهمترین دستاورد این مسیر برای او این باشد که آموخته است برای رسیدن به خواستهها عجله نکند و به زمانبندی مسیر اعتماد داشته باشد. اکنون با رسیدن به این جایگاه، نگاهش بیشتر از آنکه متوجه رسیدن باشد، به ادامه راه و مسئولیتی است که پیش روی او قرار گرفته و امیدوار است بتواند در آن، خدمتگزاری شایسته باشد.
طراح سوال و مصاحبهکننده : همسفر ستایش رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
183