English Version
This Site Is Available In English

نکات و خلاصه سی دی «توازن»

نکات و خلاصه سی دی «توازن»

«به نام قدرت مطلق الله»

نکات و برداشت از سی دی «توازن»

پیام سی دی تحت عنوان: «جرقّه» 1376/01/16

استاد: ما خوب هستیم و در پی آنچه تقدیر ما را هدایت می‌نماید، می‌رویم. امیدواریم که برای آنچه در تلاش آن می‌باشید، توفیق حاصل نمایید.

می‌دانید که شما در دو جهت مشغول به عمل شده‌اید. البته قدری سخت است، اما امکان‌پذیر یا غیرممکن نیست. با درایت و تجربه‌ای که قبلاً به شما گفتیم که حتماً دارید و اشتباه نخواهید نمود، این دو عمل را به پایان خط خواهید برد و ما وعده‌های خود را نادیده نمی‌گیریم. برای تلاش در جهت مسئله‌ای که مربوط به حیات انسان‌ها دارید، بهتر خواهد شد. حتماً منظور ما را می‌دانید. ما در انسان‌ها طبق فرمان یک جرقه تولید می‌کنیم؛ می‌شود این جرقه به یک جرقهٔ قابل‌مصرف تبدیل بشود و یا می‌تواند به یک شعلهٔ آتش تبدیل شده و یک منطقه را بسوزاند. حال کدام‌یک برای هدایت مهم و مفید است؟ تصمیم با شماست. خود انسان‌ها هستند که از این جرقهٔ فرمانی به چه نحوی بهره‌برداری می‌نمایند و به تعالی خویش چگونه کمک می‌کنند. در این راه، عناصری ممکن است بسیار مفید باشند و یا مخرب؛ باید جدا بشوند و آنچه باقی می‌ماند، با راهیان همراه خواهد شد. توازن همیشه در یک لحظه برقرار می‌گردد و آن بهتر است که در جهت حق‌تعالی باشد.

ما بار دیگر قدری می‌خواهیم بابت حس و مهر و محبت، که بارها سخن گفته شده، باز هم بگوییم. حس شما را بر آن داشت که این صعود الهی را تا پایان راه طی نمایید، اما قدری دچار کم‌محبتی درون شده‌اید؛ البته شاید این‌طور نباشد. حال می‌خواهیم که به یاد بیاورید که محبت از لابه‌لای حلقه‌ها چگونه امواج را می‌شکافد و شما را می‌یابد و در شادی شما شریک می‌باشد، و یا آنانی که دوست دارید، همین‌طور باقی هستند و شما را مهربانی می‌نمایند. آن محبت پر است و آنانی که درک این ادراکات را ندارند، خالی و بی‌هیچ هستند. محبت‌های راستین دوام دوره‌ای دارند، اما آنکه رنگ ندارد، همان ظرف است؛ پر از تهی. ما شما را در این ظرف‌های پر از تهی نمی‌خواهیم درنگ ننمایید؛ باشد که از خویش بگذرید و به جام سرخ‌فام واقعی، یعنی محبت، رام باشید؛ که البته شما در این باره کم ندارید.

ما شما را بسیار واقعی می‌بینیم و با داشتن روزه، خوش‌اخلاق، امیدوار و سر کیف هستید؛ ان‌شاءالله بتوانید بارهای گران را با همین بردباری جابه‌جا نمایید، دلتنگ نشوید. هرگاه موضوعی فرا برسد، خودبه‌خود آغاز می‌شود. شما بسیار تا بسیار مراحلی دارید که بایستی حوصله و صبر داشته باشید. ما اکنون در اندیشهٔ شما بیشتر القائاتی طبق فرمان می‌نماییم و در کل بدن، نوشتارها اثراتی دارند. بایستی بهترین‌ها در آن مکتوب بشود و نتیجهٔ به‌جا و مفهوم بایستی داشته باشد. اگر سؤالی دارید، بنمایید.

شاگرد: روح در کلام‌الله جمع بسته نشده است؛ لطفاً در صورت امکان توضیح بدهید.

استاد: روح مانند دریایی یا بحری است بی‌کران. البته شاید بگویید که آب می‌شود آب‌ها؛ این به آن معنا آب‌ها است، برای اینکه به‌طور پراکنده هستند. دریاها و اقیانوس‌ها و دریاچه‌ها، هر یک جدا و بعضی پیوسته هستند، اما روح از یک مخزن است، از یک واحد است که هر انسانی یک قطره از آن را در حیات خویش و پس از آن همراه دارد؛ به همین جهت نمی‌شود آن را جمع ببندیم. بنابراین می‌گوییم روح، زیرا از یک واحد و از یک حس است. خداوند باری‌تعالی از آن واحد به هر یک، یک واحد کوچک مانند قطره عطا فرموده که قابل جمع نیست؛ همه آن یکی است. آیا منظور ما را متوجه شدید؟

شاگرد: بله، آیا حیوانات هم دارای روح می‌باشند؟

استاد: روح الهی است؛ در انسان، در مقامی که به درجهٔ انسانی می‌رسد، به این مقام نائل می‌شود. البته جانوران و گیاهان هم جاندار هستند، اما فرق بسیاری بین انسان و حیوان است و در کلام‌الله هم به آن اشاره شده است. جنس موجود فرق دارد، زیرا از مقطع انسانی بسیاری مطالب به معنا می‌رسد و تکلیف به آن واجب می‌گردد، اما در درجهٔ حیوانی هیچ این‌طور نیست. از انسان‌ها مطالبی خواسته می‌شود و در انجام آن‌ها به آن تأکید می‌گردد که در مقام حیوانی وجود آن هم بی‌معناست. دورهٔ تکاملی از انسان آغاز می‌شود، اما درجات پایین هیچ مواخذه‌ای نیست.

مطلبی که می‌خونم مربوط به تاریخ 1376/01/16، تحت عنوان «جرقه» است. استاد می‌گوید: «ما خوب هستیم و در آنچه تقدیر ما را هدایت می‌نماید، می‌رویم.» اینجا کلمات نقش دارد. مطالبی که من در موردشان صحبت می‌کنم، بعضی اوقات می‌شود ساعت‌ها روی آن بحث و بررسی کرد و آن کلمه را فهمید. مثلاً می‌گوید: «ما خوب هستیم و آنچه تقدیر ما را هدایت می‌کند.» مگر تقدیر انسان را هدایت می‌کند؟ تقدیر یعنی سرنوشت، یعنی نامهٔ پیشین.

بله، من بارها صحبت کردم، بارها بحث کردم. من نه رشتهٔ خاصی در نظرم هست، در عرفان و یا در صوفی‌گری و یا در بعضی مسائل دیگر، از جمله روان‌شناسی یا جامعه‌شناسی، بلکه فقط هدفم شناخت انسان است؛ چون انسان موجودی کاملاً ناشناخته است و تا زمانی که ما انسان را کاملاً نشناسیم، نمی‌توانیم به آن شرایط لازم برسیم. تا زمانی که ما انسان را کاملاً نشناسیم، نمی‌توانیم به آن آرامش لازم برسیم. گاهی اوقات ما می‌شناسیم و می‌بینیم، ولی در باور ما نمی‌گنجد.

خوب، بعضی وقت‌ها علما و دانشمندان معتقد هستند که زندگی جبر است؛ یک سری معتقد هستند که زندگی اختیار است. ببین، شما اگر بخواهی بدانی یک کامیونی چند تن هست و چند تن بار دارد، نمی‌شود آن را با دست بسنجی و بلند کنی و بگویی مثلاً چند تن است. باید برای سنجش آن روی باسکول برود. باسکولی که ۳۰ یا ۴۰ یا ۵۰ تن را نشان می‌دهد، قادر به اندازه‌گیری وزن کامیون است. پس برای سنجش کامیون احتیاج به یک باسکول است.

ما هم برای درک جهان آفرینش نمی‌توانیم با این چشم و گوش، این پنج حس، جهان آفرینش را درک کنیم. خیلی از مطالب پشت پرده است و بارها گفته‌ایم که از مطالب فیزیکی جهان ۹۵ آن را نمی‌شناسیم؛ چی هست. به‌طور مثال، ماده که اگر تمام کهکشان‌ها و کرهٔ زمین را در ترازو بگذاریم، می‌شود ۵ درصد جهان هستی و ۹۵ درصد آن غایب است. دیگر راجع به آن صحبتی نمی‌کنم.

خب، این دانشمندان و بزرگان می‌خواهند با چشم ظاهر و احساس ظاهر ما به نتایجی برسیم. درسته، ما می‌توانیم با ۵ حس ظاهر به خیلی از مطالب برسیم و می‌توانیم خیلی از قله‌ها را فتح کنیم و به خیلی از مکان‌ها برسیم و خیلی چیزها را کشف کنیم، ولی یک سری چیزها پشت پرده هست که اون‌ها جزو صور پنهان است و همه بلاجواب.

خوب، بعضی‌ها می‌گویند زندگی جبر است؛ بعضی‌ها هم می‌گویند نه، زندگی اختیار است؛ بعضی‌ها هم معتقد هستند زندگی نه جبر است و نه اختیار، بلکه حد وسط این دوتا است.

ما چه می‌گوییم؟ ما در کنگره می‌گوییم زندگی بر پایهٔ سه چیز استوار است، بر مبنای مثلثی که دارای سه ضلع است: یک ضلع آن خواست، ضلع دیگر آن تقدیر و ضلع دیگر آن فرمان الهی. خوب، ما فرمان الهی را فعلاً کاری نداریم؛ می‌خواهیم بدانیم که تقدیر چگونه ما را هدایت می‌کند. می‌خواهم این را بگویم: فرمان الهی برای افراد خاص صادر می‌شود و برای عام آن‌قدر صادر نمی‌شود؛ گرچه برای افراد عام هم انسان‌های دیگر هم به‌طور کلی هست، مثل سیل، زلزله و خشکسالی و خیلی از مسائل دیگر هست که حالا راجع به آن صحبت نمی‌کنیم.

تقدیر هم همان نامهٔ خاص هست؛ یعنی همون چیزی که ما می‌خواهیم. تقدیر هم یعنی همان نامهٔ پیشین ما. با فرمان الهی فعلاً کاری نداریم. زندگی ما بر مبنای خواست هست که تصمیم‌گیری می‌کنیم. اگر برویم بچسبیم به تقدیر، هر اتفاقی بیفتد می‌گوییم: «بله، این تقدیر ما بود.» رد می‌شویم، می‌گوییم این تقدیر ما بود؛ نان نداریم، می‌گوییم این تقدیر ما بود؛ کفش نداریم، می‌گوییم این تقدیر ما بود. ما با تقدیر کاری نداریم، ولی باید بدانیم اون چی هست. تقدیر یعنی نامهٔ پیشین. جهان آفرینش بر مبنای یک حساب بسیار دقیق و حساب‌شده برپا شده است.

بارها گفته بودم که ما ۳۶ هزار میلیارد سلول در بدنمان داریم و هر سلول برای خودش شهری است که نیروگاه برق دارد و الی آخر. ما پشت پرده را نمی‌دانیم. پس این جهان آفرینش طوری برنامه‌ریزی شده و جوری طراحی شده که بر مبنای عمل و عکس‌العمل است. کسی در آن دنیا نمی‌آید ترازو بگذارد و گناهان شما را سنجش کند و اگر می‌گویند گناهان را می‌کشند، به‌صورت تمثیل است. جوری سیستم طراحی شده است که واکنش عمل است.

«این جهان کوه است و فعل ما صدا

بازآید سوی ما صداها را ندا»

وقتی جلوی کوهستان قرار می‌گیری، داد می‌زنی، میگی: «های!» کوه به تو میگه: «های!» می‌خواهم بگویم اگر ما در زندگی باد بکاریم، طوفان برداشت خواهیم کرد؛ چغندر بکاریم، چغندر برداشت می‌کنیم؛ گندم بکاریم، گندم برداشت می‌کنیم؛ و اگر هنزل یا زقنبود بکاریم، طب برداشت نمی‌کنیم، ما گلابی برداشت نمی‌کنیم. اون چیزی که ما کاشته‌ایم، برداشت خواهیم کرد و این در پروندهٔ تقدیر می‌آید.

یعنی من دیروز یا ۶ ماه پیش چک کشیده‌ام، جنسی خریده‌ام، چکم را کشیده‌ام. موقعی که چک را کشیده‌ام، برای شش ماه آینده کشیدم. الان شش ماه آینده می‌رسد، چک به بانک می‌آید و بایستی پولش را بدهم. وقتی من چک را تأمین نکنم، می‌آیند و به من دستبند می‌زنند و من را می‌برند.

اینجا تقدیر من را هدایت کرده به اینجا. باز هم تکرار می‌کنم: آن کاری که ما انجام می‌دهیم، عکس‌العملش به خود ما برمی‌گردد و «مَن یَعمَلْ مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَرَهُ وَمَن یَعمَلْ مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ»؛ چه شر باشد و چه خیر، ذره‌ای کار انجام دهیم، نتیجه‌اش به خود ما برمی‌گردد. «وَ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلّا ما سَعی»؛ انسان هیچی نیست، اگر آنچه را که سعی می‌کند، در این جهان هستی هیچ چیزی را به شما مجانی نمی‌دهند. جهان آفرینش و خداوند خیلی مختص و حسابگر هستند.

اگر خیال کنیم که ما شب تا صبح بنشینیم و کلی گریه کنیم، چیزی به ما می‌دهند، از این خبرها نیست؛ چون جهان بر مبنای حساب و کتاب است. پس اگر ما سر سوزنی عملی را انجام بدهیم، عکس‌العملش را دریافت خواهیم کرد.

خیال نکنیم که بگیم اینجا زدیم و فرار کردیم. نه، از دست مأمور فرار می‌کنیم، ولی از دست تقدیر خیر. این تقدیر بسیار بسیار جدی است. اگر توی گوش کسی بزنی، توی گوشت می‌زنن؛ مطمئناً، مطمئن باش. همان شعری که بزرگی گفت:

«موسی به رهی دید یکی کشته فتاده

حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت

گفت: ای کشته، که را کشتی که کشته شدی چنین زار؟

تا باز شود کشته، آن‌که تو را کشت.»

میگه بالای سر مرده‌ای رفت و گفت: «ای کشته، که تو را کشته؟ تو که را کشتی که این‌چنین کشته شده‌ای؟» تو که به این شکل کشته شده‌ای، که را کشته‌ای؟ و این شخصی که تو را کشت، آن هم باز کشته شود. پس هر کاری را ما انجام بدهیم، باید عکس‌العمل آن را انتظار داشته باشیم.

اینجا استاد می‌گوید که «ما خوب هستیم و به آنچه تقدیر ما را هدایت می‌کند…» پس یکی خواست ماست و یکی تقدیر ماست و تقدیر همان نامهٔ پیشین ماست. خواست ماست که در امتحان قبول بشویم و تقدیر ما آنچه در برگهٔ امتحان نوشته‌ایم. خواست ما این است که برویم امتحان دکترا بدهیم و قبول شویم و تقدیر ما را کارنامهٔ ما مشخص می‌کند؛ برگهٔ امتحانی ما و نامهٔ پیشین ما.

بر مبنای این نامهٔ پیشین ما می‌توانیم عمل بکنیم. شما می‌خواهی در جایی استخدام شوی، می‌گویی: «من مهندس برق هستم.» می‌گویند: «خوب، گواهینامه‌ات کو؟» مرحله‌ای که انجام داده‌ای می‌شود تقدیر شما؛ زحمت کشیده‌ای و شدی مهندس. حالا مشخص می‌کند که کجا بروی، جایگاهت کجاست. اگر هیچی هم نخوانده باشی، باز دوباره جایگاهت مشخص است.

باز دوباره برمی‌گردم به اصل موضوع که زندگی بر مبنای خواست ما هست، ولی اعمالی را که ما انجام دادیم، در زندگی ما نقش بسیار بسیار پررنگی دارد و قطعاً اتفاق خواهد افتاد. تقدیر مانند تیری است که از چلهٔ کمان پرتاب شده و قطعاً به هدف خواهد خورد، ولی باز هم باید بدانیم که برخورد ما در آینده با تقدیر به چه صورت است. آیا از برخورد تیر خیلی نالان می‌شویم یا نه؟ مثل این می‌ماند که یک مشکلی یا یک بلایی سر ما می‌آید و باید ببینیم عکس‌العمل ما نسبت به این قضیه چه هست. این خیلی برای ما تعیین‌کننده است.

بنابراین اکثر مسائلی که ما با آن برخورد می‌کنیم، گرچه ما نمی‌دانیم، ولی در پروندهٔ پیشین ما هست و ما بایستی پاسخش را بدهیم. به همین دلیل است که ما می‌گوییم بهشت و جهنم به‌صورت جاری هست، در جریان هست و یکی از ما الان در بهشت هستیم و دیگری در جهنم.

امیدواریم که برای آنچه در تلاش هستید، توفیق حاصل شود و از خداوند درخواست توفیق می‌کند برای شاگردش. می‌دانید شما در دو جهت مشغول به آن شده‌اید. البته قدری سخت است. این دو جهت هم پیدا کردن و جور کردن مطالب است و هم اجرا کردن آن. البته ممکن است شاخه‌های دیگری هم باشد؛ یکی کسب دانش یا عمل کردن خودت و بعد انتقال آن به دیگران. اما امکان‌پذیر است و غیرممکن نیست.

این کاری که کردی، منظور درمان اعتیادی که انجام داده‌ای، قسمت اول کار بوده است و انتقال آن قسمت بعدی. می‌دانید که شما در دو جهت مشغول به عمل شده‌اید. البته قدری سخت است، ولی امکان‌پذیر است و غیرممکن نیست. با درایت و تجربه‌ای که قبلاً به شما گفته‌ایم که حتماً دارید، اشتباه نخواهید نمود. این دو عمل را به پایان خط خواهید برد و ما وعده‌های خود را نادیده نمی‌گیریم. برای تلاش در ردهٔ مسئله‌ای که مربوط به حیات انسان‌ها دارید، بهتر خواهد شد؛ یعنی همان برنامه‌ای که داشتیم، که همان کمک به انسان‌هاست، باعث شد که کنگرهٔ ۶۰ را تأسیس نماییم و الان ده‌ها هزار نفر از این طریق در کنگرهٔ ۶۰ درمان اعتیاد آن‌ها به سرانجام و اتمام رسیده است و همین‌طور درمان مسائل سیگار و کاهش وزن و درمان چاقی، انواع بیماری‌های دیگر که این‌ها همه زیر پروتکل این مسائل قرار دارند.

حتماً منظور ما را می‌دانید. ما در انسان‌ها طبق یک فرمان جرقه تولید می‌کنیم و این مسئلهٔ خیلی مهمی است. میگه ما در انسان‌ها طبق فرمان، که منظور همان فرمان الهی است، یه جرقه‌ای تولید می‌کنیم که می‌شود این جرقه به یک ذخیرهٔ قابل‌مصرف تبدیل شود و یا می‌تواند به یک شعلهٔ آتش تبدیل شده و یک منطقه را بسوزاند. ما در انسان‌ها این جرقه را به وجود می‌آوریم و می‌تواند آن جرقه را ذخیره کند و از آن استفاده کند و به نتایجی برسد، و یا می‌تواند آن جرقه تبدیل به شعله‌ای شود و یک انبار باروت را به آتش بکشید و بسوزاند.

یعنی آن چیزی که به انسان داده می‌شود، انسان باید قدر آن را بداند و طبق آن عمل کند. آن چیزی که به ما داده می‌شود یا آن چیزی که در ما به وجود می‌آید، یا شرایطی که برای ما به وجود می‌آید؛ به‌عنوان مثال، به شما یک شغلی می‌دهند. از همان اول شروع به آزار و اذیت دیگران می‌کنی و دزدی و مال‌اندوزی برای خودت و خانواده‌ات؛ این یک رقم است. یه رقم دیگر هم نه، آن شغلی که به شما دادند، سعی می‌کنی در جهت بهروزی انسان‌ها و کمک به انسان‌ها و اجتماع شروع به کمک کردن می‌کنی.

ولی بعضی اوقات نه، اون امکانی که بهش داده شده، از اون امکان سوءاستفاده می‌کنه و همه رو نابود می‌کنه. پس این برای ما هست: یه پولی رو به یک نفر می‌دهی، اون شخص می‌رود و آن پول را سرمایه می‌کند و باهاش تولید کار می‌کند و کارخانه تأسیس می‌کند و خیلی کارها ممکن است بکند؛ ولی به یک نفر دیگر یک پولی می‌دهی و این پول باعث نابودی خودش و نابودی خیلی از انسان‌های دیگر می‌شود.

ما در انسان‌ها یک جرقه تولید می‌کنیم. می‌شود که این جرقه به یک ذخیرهٔ قابل‌مصرف تبدیل شود و یا می‌تواند به یک شعلهٔ آتش تبدیل شده و یک منطقه را بسوزاند. حال کدام‌یک برای هدایت مهم و مفید است؟ تصمیم با شماست. پس وقتی به ما یک جایگاهی می‌دهند، مثل همان جرقه است. ما از این جایگاهمان چگونه استفاده می‌کنیم؟ از این جایگاه برای نابودی انسان‌ها استفاده می‌کنیم یا از این جایگاه برای کمک به انسان‌ها؟ حال، در هر جامعه و در هر جایگاه و یا در هر قسمتی می‌تواند این اتفاق رخ بدهد. خود انسان‌ها هستند که از این جرقهٔ فرمانی به چه نحوی بهره‌برداری می‌نمایند و به تعالی خویش چگونه کمک می‌کنند. پس بستگی به انسان‌ها دارد. حالا بستگی به خود شما دارد که چگونه استفاده می‌کنید.

وقتی می‌گوید: «وَیْلٌ لِلْمُکَذِّبِینَ»، وای بر دروغگویان؛ چگونه عمل می‌کنه؟ آیا به دروغ گفتن ادامه می‌دهد یا نه؟ در این راه عناصری ممکن است مفید باشند و یا مخرب؛ باید جدا بشوند. آنچه باقی می‌ماند، با راهیان همراه خواهد شد؛ توی این مسیری که داریم می‌رویم و توی این شرایطی که داریم زندگی می‌کنیم. راهیان یعنی چه؟ یعنی راهیان نور؛ البته اگر بتواند صراط مستقیم را انتخاب کند. توازن همیشه در یک لحظه برقرار می‌گردد و آن بهتر است که در جهت حق‌تعالی باشد. تعادل یک لحظه برقرار می‌گردد و آن یک لحظه بهتر است در جهت خداوند باشد.

ما بار دیگر قدری می‌خواهیم در رابطه با حس و محبت و مهر، که بارها صحبت کردیم، سخن بگوییم. اینجا استاد می‌گوید می‌خواهیم قدری در رابطه با حس مهر و محبت صحبت کنیم، البته که بارها سخن گفته شد. «حس شما را بر آن داشت که این صعود الهی را تا پایان راه طی نمایید، اما قدری دچار کم‌محبتی درون شده‌اید.» البته شاید که این‌طور نباشد.

یکی از ویژگی‌های بسیار مهم حس، گیرندگی آن است؛ می‌گیره، دریافت می‌کنه و دریافت‌کننده است. حس دوست‌داشتن هم همین‌طور است؛ دریافت می‌کند، می‌گیرد. حس دشمنی هم امواج را دریافت می‌کند. اصولاً بیشتر نقش حس، نقش گیرنده هست. بنابراین ما ۵ حس ظاهر داریم، مثل بینایی، چشایی، بویایی، لامسه و شنوایی؛ چشم، مزه، بو و لمس‌کردن. این پنج حس ظاهر انسان است که ما توسط این پنج حس همه‌چیز را دریافت می‌کنیم. پس حس اصولاً دریافت‌کننده است.

ما ۵ حس ظاهر داریم و ۵ حس باطن؛ ۵ حس از درون ماست، ۵ حس از درون مأمور او، ۱۰ حس است و اندام دگر آنکه اندر گفت ناید. می‌شود اون حس هست که باعث می‌شود شما یک کاری را انجام بدهید. اون حس درس‌خواندن است که شما می‌نشینید و درس می‌خوانید؛ اون حس مسابقه است که شما می‌ری و مسابقه می‌دهی؛ اون حس ورزشی توست، تو ساعت‌ها می‌توانی ورزش کنی؛ و اون حس شناست که شما می‌توانی شنا بکنی؛ و اون حس کینه است که شما می‌نشینی و پشت سر کسی لغز می‌خوانی؛ و اون حس غیبت‌کردن است که معمولاً مال انسان‌های کم‌خرد است که می‌نشینی پشت سر دیگران بد و بیراه می‌گویی. اون حس تو است. حس ما چی هست؟

بعضی‌ها به حس‌های بد اصلاً عادت کردند و اصلاً حس خوب را تشخیص نمی‌دهند. تقصیر هم ندارند. یک روزی در بازار عطارها، شخصی گذر می‌کرد؛ حالش بد می‌شود و غش می‌کند و به زمین می‌افتد. فکر می‌کنم این از داستان‌های مولانا است یا از داستان‌های مولوی که در بازار عطارها می‌کند و به زمین می‌افتد. فوراً مردم دور او جمع می‌شوند. هر کسی کاری می‌کند؛ یکی گلاب جلوی بینی‌اش می‌گیرد، یکی آب بهش می‌دهد، ولی این شخص حالش بدتر می‌شود. یکی از راه می‌رسد و می‌گوید: «بروید کنار، ببینم مشکلش چی هست.» یک نگاه به این شخص می‌کند، می‌رود مقداری پهن خودش می‌آورد، فوراً پهن را لوی دماغ آن شخص می‌گیرد و به‌محض این کار رف به هوش می‌آید و بلند می‌شود و می‌نشیند.

دیگران از اون شخص سؤال می‌کنند: «شما از کجا متوجه مشکل این شخص شده‌ای؟» گفت: «این شخص در محیطی که سمت پوست گوسفندان را می‌کند و روده‌ها را درست می‌کند، به نوعی دباغی می‌کنند، کار می‌کند و چون شغلش این کاره هست و محل دائماً بوی فضولات حیوانی می‌دهد، من از لباس و بوی لباس ایشان چنین تشخیصی دادم و به‌خاطر اینکه به بوهای معطر عادت نداشته، لذا حالش بد شده است.»

حالا قصد توهین نداریم، لیکن این قصه‌ای است که مولانا تعریف می‌کند و در مثل مناقشه نیست. بنابراین این حس، حس خوبی نیست، چون بوی عطر و ادکلن باعث خرابی حالش می‌شود. بنابراین این موضوع باز به حس برمی‌گردد. اون حس درس‌خواندن و آن حس عشق، حس دوست‌داشتن و حس کبوتر‌بازی و حس قناری‌بازی و حس گلبازی و حس گوسفند داشتن، همهٔ این‌ها لازمهٔ داشتن اون حس است. این حس شما را بر آن داشت؛ پس این حس شماست.

شاعر می‌گوید: «آب کم جوی، تشنگی آور به دست، تا بجوشد آب از بالا و پست.»

دنبال آب نگرد، تشنگی به دست بیار. تشنگی حس دیگه؛ تشنگی است، باید دنبال آب بگردی. تو تشنگی را مهیا کن، آب از بالا و پایین به تو خواهد رسید. حالا اگر آن حس باشه، انسان همه کار را می‌کند.

«صعود الهی را تا پایان راه طی نمایید، اما قدری دچار کم‌محبتی درون شده‌اید.» البته شاید این‌طور نباشه، ولی این کار را کردی، این صعود را کردی، ولی از درون خودت دچار مقداری کم‌محبتی شدی. خب، فراز و نشیب‌های زیادی بود، مشکلات زیادی بود، مشکلات عدیده‌ای در مسیر بود که خب، الحمدلله همه را پشت سر گذاشتیم.

حال می‌خواهیم به یاد بیاورید که محبت از لابه‌لای حلقه‌ها چگونه امواج را می‌شکافد و شما را می‌یابد و در شادی شما شریک می‌باشد، و با آنانی که دوست دارید، همین‌طور باقی هستند و شما را مهربانی می‌نمایند.

آن محبت پر است و آنانی که درک این ادراکات را ندارند، خالی و بی‌هیچ هستند. محبت‌های راستین دوام دوره‌ای دارند، اما آنکه رنگ ندارد، همان ظرف است؛ پر از تهی.

بسیار قطعهٔ جالبی هستش. حال می‌خواهید به یاد بیاورید که محبت از لابه‌لای حلقه‌ها چگونه امواج را می‌شکافد و شما را می‌یابد. می‌گم بعضی چیزها را قبلاً هم گفتم؛ چند سال پیش، بعضی چیزا ما را انتخاب می‌کنند، ما آنها را انتخاب نمی‌کنیم. شما انتخاب نمی‌کنی که مثلاً بری تو فلان تیم بازی کنی یا فلان گروه ورزشی باشی؛ آنها تو را انتخاب می‌کنند. تو انتخاب نمی‌کنی که در مسابقهٔ تیم ملی کشتی باشی؛ مربی‌ها تو را انتخاب می‌کنند.

شما محبت را انتخاب نمی‌کنی؛ محبت شما را انتخاب می‌کند. ما نیستیم که محبت را انتخاب کنیم؛ محبت ما را انتخاب می‌کند. کینه را ما تولید نمی‌کنیم؛ کینه ما رو پیدا می‌کند.

«در جهان هر چیز چیزی جذب کرد

گرم گرمی کشید و سرد سرد»

یا:

«کبوتر با کبوتر، باز با باز

کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز.»

پس محبت هم میاد انسان‌ها را پیدا می‌کند. چرا پیدا می‌کند؟ آنکه شایستگی‌اش را داشته باشه، آنکه ظرفیتش باشه، آنکه ظرفش خالی باشه. وقتی ظرف شما پر از کینه و دشمنی هست، محبت چه جایگاهی داره که بیاد؟ داخل ظرفت پر است، ظرفت خالی نیست. اگر ظرف تو پر از کمبودها، پر از کینه، پر از نفرت، پر از دشمنی، پر از حسادت، پر از حقارت و غیره است، ظرفت پر است، پر از مسائل منفی است؛ جایی ندارد که محبت را انتخاب بکند.

پس اگر صادق و صالح و درست باشی، محبت میاد تو را انتخاب می‌کنه، عشق میاد تو را انتخاب می‌کنه. تو عشق را انتخاب نمی‌کنی؛ عاشق میاد تو را انتخاب می‌کنه یا معشوق میاد تو را انتخاب می‌کنه.

پس محبت باید بیاد ما را انتخاب کنه. اگر ما شایستگی محبت داشته باشیم، این‌جوری می‌شه. پس به یاد بیاورید که محبت از لابه‌لای حلقه‌ها چگونه امواج را می‌شکافد و شما را می‌یابد و در شادی شما شریک می‌شود، و یا آنانی که دوست دارید، کسانی که دوست دارید، همان‌طور باقی هستند؛ یعنی آنهایی که دوست داری، این دوست‌داشتن پابرجاست. این دوست‌داشتن‌ها بعد از مرگ هم با ماست. این شوخی نیست؛ اگر این دوست‌داشتن، دوست‌داشتن واقعی باشه، پس از مرگ هم با هم هستیم. بعد می‌گه محبت چه دوره‌ای، چه مسائل دوره‌ای دارد.

پس آنهایی که دوست داری، برای شما باقی می‌مانند؛ در جهان پس از مرگ هم با هم باقی می‌مانند.

هر جهانی، هر جایی بریم، با شما هستند آنهایی که دوست داری و پیوند محبت برقرار هست. ولی اگر پیوند محبت برقرار نباشه بین شما و پیوند محبت بر مبنای زور باشه، بر مبنای مصلحت باشه و به ناچاری دور هم جمع شدیم، مطمئن باش که بعد از روز بعدی، حلقهٔ بعدی با هم نخواهید بود. آنهایی با همدیگر خواهند بود که از همدیگر خوششون بیاد، همدیگر را دوست داشته باشند، با همدیگر باشند.

پس این جایگاه مشخص می‌کنه. اگر دوست نداشته باشند، اصلاً همدیگر را نخواهند دید. پس اونایی که محبت هستند، این‌طوریه. پس «یا آنانی که دوست دارید، همان‌طور باقی هستند و شما را مهربانی می‌نمایند»؛ اونایی که دوست داری، اونا به تو مهربانی می‌کنند، تو را دوست دارند. آن محبت پر است؛ این محبتی که هست، این محبت ظرفش پر است. چون پر، تو را مهربانی می‌کنه؛ چون تو پر، اونها با تو هستند. و آنانی که درک این ادراکات را ندارند، خالی و بی‌هیچ هستند. اونایی که محبت ندارند، هیچ‌هیچ‌اند.

یکی به شما می‌گه: «آقا، من ندارم بخورم.» می‌گه: «این مشکل توست.» یا می‌گه: «من فلان مشکل را دارم.» می‌گه: «این مشکل توست.» خب، درسته مشکل اونه؛ تو چه کمکی می‌تونی بکنی، بار از دوشش برداری؟ اینا چین؟ محبت ندارند. اگر محبت داشته باشی، شما یک کبوتر بالش زخمی‌شده نمی‌تونی ببینی، تحمل بکنی، ببینی‌اش؛ بهش عشق می‌ورزی. یه گربه، یه سگ، یه حیوانی که دچار مشکل [است]، سعی می‌کنی بهش کمک بکنی. اگر پر از محبت باشی… و آنانی که اصلاً ادراکی ندارند، اینا هیچی مرخصا.

می‌خوام قلبم را عمل کنم، پول عمل هم می‌شه؛ می‌گه باید هشتاد میلیون بدی. می‌گه: «من ندارم.» می‌گه: «مشکل توست.» لامصب، درسته مشکل اینه، تو هم بالاخره بیا پایین. تو همه‌چی را که نمی‌تونی با پول بسنجی، معیار بسنجی.

محبت‌های راستین دوام دوره‌ای دارند. این یک چیزی هست که بعضی‌ها ممکن است بفهمنش. محبت‌های راستی دوام دوره دارند؛ یعنی یک دوره در زمین هستند، با هم هستند، در فضا می‌روند، بعد از مرگ اگر از اونجا هم جاهای دیگر برند، هم باز با هم هستند. دوام دوره‌ای دارند؛ یک دوره دوام داره، باز دورهٔ بعد، باز دورهٔ بعد.

اما آنکه رنگ ندارد، همان ظرف پر از تهی هست؛ اونی که محبت ندارد، همان ظرف خالیه. ما شما را در این ظرف‌های پر از تهی نمی‌خواهیم درنگ ننماید. می‌گوید پس بنابراین ما هم نمی‌خواهیم که ظرف شما خالی باشه، تهی باشه.

«باشد که از خویش بگذرید و به جام سرخ‌فام واقعی، یعنی محبت، رام باشید که البته شما در این باره کم ندارید.»

می‌گه: «باشد که شما از خویش بگذرید.» که موقعی از خودت بگذری، گاهی موقع نان داری، می‌دی یکی دیگه؛ از خودت بگذر، به دیگران کمک می‌کنی؛ آن کمک برمی‌گردد. من کمکی که کردم، کنگره را رایگان کردم و تمام خدمات داره رایگان انجام می‌گیره، ولی به‌گونه شد که کنگرهٔ ۶۰ از نظر مالی بسیار قوی‌ست. حالا ببین چجوری است؛ سازمانی که تمام خدماتش مجانیه، یه کار مشکل مالی ندارد.

حالا میری سازمان تجهیزات رو نگاه می‌کنی، پول‌های کلان می‌گیره و هر ماه مشکلات مالی داره و حتی حقوق پرسنل هم نداره بده. چون اینجا همان مسئله هستش که خداوند برکت می‌ده؛ اون تقدیر است، اون فرمان الهی است. حالا اعتقاد داشتید یا نداشتید، او بماند.

«باشد از خویش بگذری تا از خود نگذری، به خود نمی‌رسی.» باشد بگی بر جام سرخ‌فام واقعی باشی، یک جام واقعاً پر از محبت باشی. محبت رام یعنی می‌تونی محبت را رام کنی، یا محبت رام باشی؛ می‌تونیم همهٔ انسان‌ها کمک بکنیم. با محبت آدم‌هایی که خیلی خیلی هم ناجور هستند، بعضی اوقات آنها را هم رام بکنی؛ محبت رام باشی یا با محبت رام کنی.

چطوری اسب‌های وحشی را رام می‌کنند؟ شما هم می‌توانید با محبت رام کنی.

حالا در اینجا نمی‌تونی بگی: «نه، من همه رو می‌خوام با محبت رام کنم.» بعضی اوقات نه، نمی‌شه؛ باید اذن پروردگار هم باشه. شما یک بار، دو بار، سه بار توضیح می‌دی، عمل می‌کنی، محبت رو می‌بینی جواب نمی‌ده؛ دیگه نمی‌تونی. وظیفه نداری؛ وظیفه نداری بگی: «صد بار اگر توبه شکستی، باز آی.» من می‌گم: «نه، سه بار اگر توبه شکستی، باز آی.» بار چهارم نه؛ دیگه باید رهایش کرد. انرژی را صرف او نکن؛ انرژی را باید صرف دیگری بکنی، چون کاسه که داغ‌تر از آش نمی‌شه.

خب، بعضی وقت‌ها می‌خواد از آش داغ‌تر بشه؛ ما کاسه‌داغ‌تر از آش می‌شیم. به یک نفر که می‌بینیم آدم خیلی غیرنرمالی هست، یک بار، دو بار، سه بار کمک می‌کنی؛ دفعهٔ چهارم دیگه کاری نداری با اون.

بعضی‌ها هستن که همان یه بار، دو بار و سه بار را هم نمی‌کنیم. پس اگر به آن مرحله رسیدی، می‌تونی محبت رام باشی؛ یعنی باید با محبت انسان‌ها را رام کنی.

که البته شما در این باره کم ندارید. ما شما را بسیار واقعی می‌بینیم و با داشتن روزه، خوش‌اخلاق و امیدوار و سر کیف هستید. خب، حالا اینجا تعریف کرده، عیبی نداره. بعضی اوقات ما یه کاری انجام می‌دهیم، از همه طلبکاریم: «من دارم روزه می‌گیرم، به مردم بدهکار که نیستم. نه، شما جلوی من چیزی نباید بخوری، شما نباید جلوی من آب بخوری، من باید برم خانه استراحت کنم.» خب، تو روزه می‌گیری، روزه مال خودته؛ باید سر کیف باشی، بداخلاقی نکنی.

اگر روزه می‌گیری، باید سعی کنی بداخلاقی نکنی. من اول که خیلی بداخلاق بودم، روزه می‌گرفتم، کارهای خودم را می‌کردم، ولی مثلاً می‌گفتم: «دور و بر من دیگه پیدات نشه.» البته اون موقع سیگار می‌کشیدم و سیگار نکشیدن خیلی پدر درمی‌آورد، ولی خب، بعداً یاد گرفتم که روزه هم می‌گیرم و هیچ‌کس منت نداشتم و سر کیفم هستم، خوش‌اخلاقم باشم.

ان‌شاءالله بتوانید بارهای گران را با همین بردباری اتخاذ جابه‌جا نمایید، دلتنگ نشوید. امیدواریم کارهایت را بتونی به‌خوبی انجام بدی و زیاد ناراحت نباشی.

هرگاه موقع موضوعی فرا برسد، خودبه‌خود آغاز می‌شود.

مثلاً دایناسورها اول اومدند کرهٔ زمین، زمین را آماده کنند برای بشر. موقع نابودیشون، خواست انسان بیاد وارد زمین بشه، باید دایناسورها از بین می‌رفتند. خودش، زمان، اتوماتیک انجام شد.

اول بهار که می‌شود، شکوفا می‌زنه؛ خودش شکوفا می‌زنه. هرگاه موقع موضوع فرا برسد، خودبه‌خود آغاز می‌شه. همیشه آغاز می‌شه؛ خود اول بهار و در زمستان باز بارندگی‌ها شروع می‌شه، در پاییز سر موقعش شروع می‌کنه برگ‌ها فرا رسیدن. مال بعضی مسائل هم زمان می‌خواد؛ باید زمان بعضی چیزا فرا برسد.

شما بسیار تا بسیار مراحلی دارید که بایستی حوصله‌اش را داشته باشید. می‌گه هرچی موقعش برسه، خودش انجام می‌شه، ولی شما مراحل بسیاری دارید؛ باید در زندگی صبر و حوصله داشته باشید.

هرگاه موقع موضوعی فرا برسد، خودبه‌خود القا می‌شود. حتی برای بعضی از کارها، آن کسی که باید بیاد، میاد.

«اندک‌اندک جمع مستان می‌رسد

استان رفتند و مستان می‌رسد»

هر کسی برای یک زمانی در یک سیستم میاد وارد می‌شود و یه کاری دارد و آن کار را انجام می‌ده و مسیر گشایش می‌یابد.

استاد باید می‌گفت: «شما کارات رو انجام بده؛ آنهایی که باید بیان دانشگاه رو بسازند، خودشون خواهند آمد. شما کارت را انجام بده؛ آن کسانی که باید از نظر علمی کارهایی انجام بدهند، خودشان خواهند آمد؛ آن کسانی که باید گردانندگان خوبی باشند، خودشان به پای خودشون خواهند آمد.»

پس هرگاه موقع موضوعی فرا برسد، خودبه‌خود آغاز می‌شود. شما بسیار تا بسیار مراحلی دارید که بایستی حوصله و صبر نمایید. ما اکنون در اندیشهٔ شما بیشتر القائاتی طبق فرمان می‌نماییم که در کل بدن نوشتارها اثر مهمی دارند. بایستی بهترین‌ها در آن مکتوب بشود و نتیجهٔ به‌جا و مفهوم بایستی داشته باشد.

میگه که: «وَ نَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا.»

وقتی نفس به مرحلهٔ میانه برسه، الهام می‌شه یا القا می‌شه؛ هم فجور و هم تقوا. در کل بدن، با این الهامات و القائاتی که به انسان می‌شه، این در کل نوشتارها باید اثر مهمی داشته باشد. بایستی بهترین‌ها را مکتوب کنی. هرچی که اتفاق می‌افته، اون‌ها باید حتماً، قطعاً مکتوب بشوند.

خب، اینجا باز یه جمله مطلب تغییر می‌کنه. «اگر سؤالی دارید، بفرمایید» که نگهبان می‌گه: «روح در کلام‌الله جمع بسته نشده است؛ لطفاً در صورت امکان توضیح بدید.» باز یه سؤالی راجع به روح شاگرد از استاد می‌کنه که در قرآن ما ارواح نداریم؛ هرچی هستش روح است. اصلاً انوار نداریم؛ مثلاً نور داریم، مقابلش ظلمات داریم. نور مفرد است، ولی ظلمات جمع بسته می‌شه. حالا روح در قرآن داریم، ولی ارواح نداریم؛ جمع بسته نمی‌شه.

استاد می‌گه: «روح مانند دریایی یا بحری است بی‌کران. البته شاید بگویید که آب می‌شود آب‌ها؛ این به آن معنا آب‌هاست، برای اینکه به‌طور پراکنده هستند. دریاها و اقیانوس‌ها و دریاچه‌ها، هر یک جدا و بعضی پیوسته هستند، اما روح از یک مخزن است، از یک واحد است که هر انسانی یک قطره از آن را در حیات خویش و پس از آن همراه دارد؛ به همین جهت نمی‌شود آن را جمع ببندیم. بنابراین می‌گوییم روح، زیرا از یک واحد و از یک حس است. خداوند باری‌تعالی از آن واحد به هر یک، یک واحد کوچک مانند قطره عطا فرموده که قابل جمع نیست؛ همه آن یکی است. آیا منظور ما را متوجه شدید؟»

نگهبان می‌گه: «بله. آیا حیوانات هم دارای روح می‌باشند؟» استاد می‌گه: «روح الهی است؛ در انسان، در مقامی‌که به درجهٔ انسانی می‌رسد، به این مقام نائل می‌شه.» که بله، می‌گه روح الهیه؛ وقتی که انسان به مرحلهٔ موجود، به مرحلهٔ انسانی رسید، اون موقع به این مقام نائل می‌شه.

البته جانوران و گیاهان هم جاندار هستند، اما فرق بسیاری بین انسان و حیوان هست. در کلام‌الله هم به آن اشاره شده است. جنس موجود فرق دارد، زیرا از مقطع انسانی بسیاری از مطالب به معنا می‌رسد و تکلیف به آن واجب می‌گردد، اما در درجهٔ حیوانی هیچ این‌طور نیست. یه وقتی به مرحلهٔ مقطع انسانی رسید، براش تکلیف واجب می‌شه.

خیلی انسان‌ها باید و نباید دارد: دزدی نکن، خیانت نکن، دروغ نگو، غیبت نکن؛ باید، باید؛ نباید، نباید است. ولی حیوان این‌طور نیست. جنس موجود فرق دارد، زیرا از مقطع انسانی بسیاری از مطالب به معنا می‌رسد و تکلیف به آن واجب می‌گردد، اما در درجهٔ حیوانی هیچ این‌طور نیستند. از انسان‌ها مطالبی خواسته می‌شود و در انجام آن‌ها تأکید می‌گردد که در مقام حیوانی وجود آن هم بی‌معناست. پس از انسان‌ها مطالبی خواسته می‌شه که باید اون کارها را به انجام برسانند، ولی از حیوان چنین درخواست‌هایی هیچ‌وقت نمی‌شود.

دورهٔ تکاملی از انسان آغاز می‌شود، اما درجات پایین هیچ مواخذه‌ای نیست. دورهٔ تکامل از انسان شروع می‌شود، ولی در درجهٔ انسان هست که مواخذه می‌شه؛ ولی در درجات پایین هیچ‌گونه مواخذه وجود ندارد.

بنابراین من صحبت خود را خلاصه می‌کنم که هر عملی انجام بدهیم، پاسخ‌گوی آن عمل هستیم و آن پاسخ‌گو به‌صورت تقدیر میاد جواب خودش را می‌ده که بعضی‌ها به آن کارما می‌گویند. کارما همان که تو می‌تونی بگی، همان تقدیره؛ آن عملی که انجام دادیم، بذر رو کاشتیم، بعداً به وجود می‌آید. چون الان بذر را ما می‌کاریم، شش ماه یا هشت ماه دیگه به وجود میاد؛ پس این می‌شه نامهٔ پیشین. ما در هشت ماه پیش چی کاشتیم؟ حالا برداشت می‌کنیم. این را باید بهش توجه خاص انجام بدیم.

و مسئله‌ای دیگر، مهر و محبت است که باید بهش توجه کنیم؛ البته محبت بر مبنای دانش است. محبت همین‌طوری نیست. این محبت پدری، مادر، این‌ها هستش به‌جای خود؛ قبول داریم، ولی اصل محبت بر مبنای دانش استوار است.

هرچی انسان محبت داشته باشد، هرچی انسان از دانش و عقلی به مرحلهٔ مناسبی برسه، آن موقع پرمحبت می‌شود. محبت پایه‌اش و ریشه‌اش دانش و علم هست؛ چون کسی که به آن دانایی برسد، مفهوم محبت را درک می‌کند و می‌داند وقتی که گل زیبا و خوبی هست، از آن گل استفاده می‌کند و نمی‌رود گل بدبو را انتخاب بکند.

از اینکه به حرف من توجه کردید، از همهٔ شما ممنون و متشکرم. مرسی، خدانگهدار./ پایان سی‌دی

نتیجه‌گیری از سی‌دی «توازن»

برداشت من از این سی‌دی این است که زندگی بر پایهٔ خواست، تقدیر و فرمان الهی پیش می‌رود؛ اما تقدیر به معنای بی‌عملی و سپردن همه‌چیز به سرنوشت نیست. بسیاری از اتفاق‌هایی که امروز با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم، نتیجهٔ بذرهایی هستند که پیش‌تر کاشته‌ایم. بنابراین، هر عمل و انتخابی پیامدی دارد و انسان باید مسئولیت رفتار خود را بپذیرد. شاید نتوانیم همهٔ شرایط را انتخاب کنیم، اما می‌توانیم انتخاب کنیم در برابر آن‌ها چگونه واکنش نشان دهیم.

در این مسیر، توانایی‌ها، فرصت‌ها و جایگاه‌هایی که به ما داده می‌شوند، مانند جرقه‌اند؛ می‌توانیم از آن‌ها برای رشد و خدمت به دیگران استفاده کنیم یا با تصمیم‌های نادرست به آتش ویرانگر تبدیلشان کنیم. توازن زمانی شکل می‌گیرد که از داشته‌هایمان آگاهانه و در جهت درست بهره ببریم و عناصر سازنده را نگه داریم و از عوامل مخرب فاصله بگیریم.

این سی‌دی همچنین یادآوری می‌کند که محبت، نیرویی عمیق و ماندگار است؛ اما محبت حقیقی با دانایی و شناخت همراه است و در رفتار ما، از جمله در مهربانی، یاری‌رساندن و احترام به دیگران، نمود پیدا می‌کند. در کنار محبت، صبر و بردباری نیز اهمیت دارد؛ زیرا هر کاری زمان و مرحلهٔ خودش را دارد و نمی‌توان همهٔ نتایج را یک‌باره انتظار داشت.

در نهایت، توازن یعنی با پذیرش پیامد انتخاب‌هایمان، استفادهٔ درست از فرصت‌ها، پرورش محبت و حرکت در مسیر دانایی، به تعادل نزدیک شویم. هرچه آگاهانه‌تر بکاریم، برداشت آینده‌مان نیز سازنده‌تر خواهد بود.

برای مطالعه سی دی "باتلاق" کلیک کنید.

تایپ: همسفر علی (لژیون چهارم) – همسفر علی‌اکبر (لژیون چهارم) – مسافر محمد (لژیون هفتم) – مسافر سینا (لژیون یکم)
رابط خبری: محمد ص (لژیون سوم)
تهیه، ویرایش و ارسال: مسافر سینا (لژیون یکم)
گروه خبری نمایندگی محمدی‌پور قم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...