English Version
This Site Is Available In English

صورت مسئله کلید درمان

صورت مسئله کلید درمان

همسفر ساقی:
صورت‌مسئله اعتیاد، گمشده‌ای بود که قرن‌ها بشر را در چرخه‌ای از ترک‌های ناموفق گرفتار کرده بود. تا پیش از روشن شدن صورت‌مسئله اعتیاد توسط مهندس دژاکام، بیشتر روش‌های درمانی بر حذف ماده و ایجاد فشار روانی برای پرهیز اجباری از مصرف متمرکز بودند؛ در حالی‌که بخش مهمی از حقیقت اعتیاد، در جسم و سیستم‌های تولیدکننده مواد طبیعی آن قرار داشت. اعتیاد نه بی‌ارادگی است، نه کمبود غیرت و نه یک ناهنجاری اخلاقی؛ بلکه پدیده‌ای به نام جایگزینی مزمن است. در این فرآیند، مخدرهای بیرونی حاصل از مصرف مواد مخدر، به آرامی جایگزین مخدرهای طبیعی بدن (سیستم ایکس) شده‌اند.

زمانی‌که فردی به مصرف مواد روی می‌آورد کارخانه‌های تولیدکننده مواد شبه‌افیونی و ناقل‌های عصبی در جسمش به حالت تعطیلی در می‌آیند. بنابراین، درمان اعتیاد تنها با اراده و قطع مصرف اتفاق نمی‌افتد؛ چرا‌که مخازن تولید مواد طبیعی بدن خالی هستند و فرد با ترک ناگهانی، دچار فروپاشی سیستم حیاتی می‌شود. صورت‌مسئله اعتیاد به ما می‌آموزد که درمان، نیازمند بازسازی و ترمیم این سیستم‌های از کار افتاده است. این ترمیم، نه در چند روز یا چند هفته، بلکه جسم نیاز به زمان( حداقل ۱۰‌ماه) دارد تا به‌تدریج بازسازی و ترمیم شود.

در متد DST، این بازسازی به‌صورت پله‌ای و در یک دوره زمانی مشخص انجام می‌شود تا جسم فرصت پیدا کند تولید مواد طبیعی خود را از سر بگیرد. در این دیدگاه، درمان در سه ضلع جسم، روان و جهان‌بینی شکل می‌گیرد. جسم با داروی مناسب و در زمان مناسب بازسازی می‌شود، روان به تعادل می‌رسد و جهان‌بینی نیز با آموزش و کسب دانایی تغییر می‌کند تا فرد به تعادل پایدار برسد. شناخت درست این صورت‌مسئله، کلید تبدیل ترک به درمان است؛ تفاوتی بنیادین که مسیر زندگی مسافران را از تاریکی سقوط به روشنایی صعود تغییر داده است.

همسفر سمیه:
به نظر من اعتیاد بیماری مزمنی است که بسیاری از مردم را درگیر خود کرده و به سمت ضدارزش‌ها و اعماق تاریکی‌ها کشانده است. بنده به شخصه ترس عجیبی نسبت به مسئله اعتیاد داشتم و معتقد بودم که اعتیاد هیچ راه درمانی ندارد؛ زیرا از کودکی شاهد اعتیاد مردی بودم که خدای روی زمین من، "پدرم" بود. او بارها برای ترک اقدام کرد؛ اما پس از مدت کوتاهی دوباره به مواد مخدر برگشت و تخریب‌هایش بیشتر و بیشتر شد. این موضوع روی برادرانم نیز تأثیر گذاشت و آن‌ها هم دچار اعتیاد شدند. من به چشم می‌دیدم کسانی که تکیه‌گاه زندگی من بودند، چگونه مانند شمع، ذره‌ذره می‌سوختند.

از سنین پایین، همیشه در تلاش بودم راه درمانی برایشان پیدا کنم؛ اما آن‌ها مقاومت می‌کردند و من ناامید می‌شدم. کم‌کم به این نتیجه رسیدم که کسی که دچار اعتیاد می‌شود، هرگز نجات نخواهد یافت. هر جایی که حرف از اعتیاد و مواد مخدر می‌شد، تا روزها فکر و ذهنم درگیر بود که چرا اصلاً مواد مخدر وجود دارد، در ‌حالی‌که می‌تواند تا اینوحد خانمان‌سوز باشد. همیشه ترس عجیبی در دلم وجود داشت و همه این ترس‌ها در زندگی شخصی من نیز اثر گذاشت. همسرم هم دچار اعتیاد شد. زمانی‌که بعد از سال‌ها زندگی، متوجه این موضوع شدم گویی یک لیوان آب یخ روی من ریخته‌اند و انگار دیگر به ته خط رسیده‌ام.

آن‌قدر تخریب‌های دوران کودکی‌ام زیاد بود که اعتیاد را پایان زندگی می‌دانستم. وقتی مسافرم به من گفت جایی وجود دارد که خیلی اصولی اعتیاد را درمان می‌کند، به او خندیدم و در دلم گفتم: به همین خیال باش! زمانی‌که وارد کنگره‌۶۰ شدم، گویی از جهنم وارد بهشت شدم، با آموزش‌های کنگره متوجه شدم برای حل هر مشکلی، باید اول صورت‌مسئله آن را درک کرد و شناخت تا بتوان آن موضوع را اساسی و از ریشه حل کرد و من چقدر از کاشف این حرکت عظیم و بزرگ، مهندس دژاکام، سپاسگزارم که با این کشف بزرگ، یعنی حل صورت‌مسئله اعتیاد، راه درست زندگی کردن را به ما آموختند و جهان را برایمان زیباتر کردند.

همسفر سیما:
اعتیاد مانند هیولایی است که آرام و بی‌صدا ریشه‌های زندگی انسان را می‌جود و در نهایت، درخت تناور وجود او را از درون تهی و ویران می‌کند. اعتیاد تنها وابستگی جسمی به یک ماده نیست؛ بلکه نوعی اسارت روح و ذهن است که فرد را از دنیای واقعی، عزیزان و اهدافش دور می‌کند. شروع آن گاهی با کنجکاوی، فرار از مشکلات یا فشارهای اطرافیان اتفاق می‌افتد؛ اما دیری نمی‌گذرد که این انتخاب ظاهراً کوچک، به زندانی بزرگ بدل می‌شود. با پیشرفت اعتیاد، یکی از مهم‌ترین چیزهایی که آسیب می‌بیند، اختیار انسان است. فرد مصرف‌کننده، دیگر نه برای خواسته‌های خود، بلکه برای تامین نیاز کاذبی که مواد در او ایجاد کرده، تصمیم می‌گیرد. این روند، آرام‌آرام اعتمادبه‌نفس را می‌بلعد و فرد را در چنبره‌ای از شرم، گناه و دروغ گرفتار می‌کند. روابط عاطفی و خانوادگی، در این مسیر تاریک، بیشترین آسیب را می‌بینند.

دیوار بی‌اعتمادی بین فرد و خانواده‌اش چنان بلند می‌شود که دیگر هیچ کلامی نمی‌تواند آن را بشکند و فرد مصرف‌کننده، تنهایی خودساخته‌ای را تجربه می‌کند که دردی جانکاه‌تر از خود مواد دارد. تخریب اعتیاد تنها به جسم و روان محدود نمی‌شود؛ بلکه می‌تواند زندگی اجتماعی و اقتصادی فرد را نیز متلاشی کند. فرصت‌های شغلی، جایگاه اجتماعی و دستاوردهایی که سال‌ها برای به دست آوردنشان تلاش شده، به یکباره و در چشم‌برهم‌زدنی قربانی لذتی آنی و کاذب می‌شوند. سلامت جسمی نیز در این میانه به تاراج می‌رود؛ سیستم عصبی، گوارش، قلب و سایر اندام‌ها زیر فشار مخرب مواد، یکی پس از دیگری دچار اختلال شده و جوانی و شادابی، جای خود را به پیری زودرس و بی‌حالی مفرط می‌دهد. شاید یکی از مهم‌ترین خسارت‌های اعتیاد، سرقت زمان باشد.

فرد در چرخه‌ای تکراری گیر می‌افتد؛ چرخه‌ای که در آن، دیروز و امروزش تفاوتی ندارد و فردایش نیز در غباری از بی‌هدفی گم شده است. رویاها و آرزوها، زیر آوار نیاز روزانه دفن می‌شوند و توانایی خلاقیت و پیشرفت، به کلی از بین می‌رود. فرد دیگر زندگی نمی‌کند، بلکه تنها بقا می‌یابد تا روزی دیگر را با اضطراب و نشئگی ساختگی پشت سر بگذارد. با این‌همه، اعتیاد پایان داستان نیست. اگرچه ویرانی آن عمیق و دردناک است؛ اما به همان اندازه، اراده و امید می‌توانند معجزه کنند. شناخت این حقیقت که اعتیاد یک بیماری است، نه یک ضعف اخلاقی، گام نخست برای بازگشت است. مسیر بهبودی، جاده‌ای سخت و پرفراز و نشیب است؛ اما در انتهای آن، بازگشت به زندگی، بازیابی عزت‌نفس و تولد دوباره‌ انسانی که سال‌ها در بند بوده، انتظاری شیرین را رقم می‌زند. شکستن این زنجیرها، بزرگ‌ترین نبرد زندگی است؛ نبردی که پیروزی در آن، به معنای بازپس‌گیری هویت و معنای زندگی است.

ویرایش: همسفر ثریا، راهنما همسفر منیژه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر نجوا، راهنما همسفر هانیه (لژیون سوم)

همسفران نمایندگی گیلان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...