نهمین جلسه از دوره چهلم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شمس روزهای شنبه به استادی راهنمای محترم مسافر حسین،نگهبانیمسافر امیر و دبیریمسافر محمود با دستورجلسه"صورت مسئله اعتیاد و در ادامه تولد 5سال رهایی مسافر محمود" در تاریخ 4مهر 1405 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر.
خداراشکر میکنم که امروز در جمع شما عزیزان هستم و به بهانه آزاد مردی آقا محمود، در خدمت شما عزیزان هستم. جلسه دو بخش است؛ چند دقیقه در مورد دستور جلسه صحبت میکنیم و بعد در ادامه تولد 5سال رهایی آقا محمود را جشن میگیریم.
اعتیاد یک چهرهای را برای من نشان داد بود که خیلی ساده انگارانه به آن نگاه میکردم و این چهره بخاطر تعریف غلطی بود که همه ما از آن شنیده بودیم! نگاه من اینطور بود که 3 روز یا یک هفته، میخوابیم و خوب میشویم. که آن سم از بدن ما خارج بشود، فکر میکردم باید قوی باشیم، اراده داشته باشیم، و با آن دوستان مصرف کننده و خوش گذران نباشی، کاری ندارد که هر وقت بخواهی کنار بگذاریم، اتفاق میافتد.
از زمانی که متوجه شدم مصرف کننده کامل شدم و خماری را احساس کردم و زمانی که تصمیم گرفتم کنار بگذارم، به واسطه همان تعریف غلط و چهرهای که از تعریف اعتیاد شنیدم، فاصله نقطهای که تصمیم گرفتم تا زمانی که به کنگره بیایم، 12،10سال طول کشید! چون همه ما با توجه به تعاریفی که از مسائل زندگی خودمان به وجود آوردیم، اگر آن تعریف درست باشد ما میتوانیم، تصمیم درستی بگیریم و مسیر درستی را برای حل آن پیش گرفته باشد ولی اگر تعریف غلط باشد، ممکن است، ما را به ناکجا آباد ببرد!
اما زمانی که وارد کنگره شدم و متوجه شدم، یکنفر آمده و نقابی را که اعتیاد بر چهره خودش زده بود، آن نقاب را برداشته و صورت واقعی مسئله اعتیاد را باز کرده است؛ دیدم چه بیماری مخوفیه!
این که فقط فکر کنی سه روزه یا یک هفته، بخوابی و ترک کنی! حل میشود، اینگونه نیست؟ چرا که یکسری اتفاقات در جسم و روان و جهانبینی، باعث ترکها و برگشتهای من و مصرف مواد مخدر شده است.
خب من دوست داشتم مانند یک فرد عادی صبحها از خواب بیدار شوم، ورزش کنم،سرکار بروم،بهکارهایروزمره و خریدهایم برسم و با خانوادهام وقت بگذرانم. میدانستم در ابتدای قطع مصرف، یکسری نشانههای خماری و علائم آشکار جسمی در من بروز میکند که نه ریشه باکتری و نه ویروسی دارد! و پس از مدتی برطرف میشود؛ اما سئوال اساسی این بود که چرا با رفع این علائم، چرا من حالم خوب نیست و درمانم کامل نمیگشت و آن آدم سابق نمیشدم؟! من میخواستم زندگی کنم دیگه! ولی به محض پاک شدن با برگشت و دوتا دود گرفتن میشدم همان آدم سابق؟! چه اتفاقی در من افتاده بود که این روند را پیش گرفته بود؟!
به واسطه یکسری هورمونها که در بدن ما وجود دارد، ناقلهای عصبی (نوروترانسمیترها) و کلا غدد درون ریز وبرون که در بدن نهفته است؛ یعنی همان ریشهٔ وعامل اصلی اختلالات پنهان. خب ما اختلالات آشکاری داریم که بلافاصله پس از قطع مواد ظاهر میشوند، مانند علائم ظاهری خماری مثل عطسه، آبریزش بینی، پرش پا و غیره که این ها برطرف میشود، ولی یکسری علائم و عکس العملهای پنهان که وجود داشت، آنها چرا برطرف نمیشوند؟ مثل بیخوابی،گوشهگیری، زودرنجی، گریه کردن، افسردگی،گریهکردن و انرژی نداشتن برای کارهای روزمره که عامل اصلی بسیاری از مشکلات ما از همینجا شروع میشود.
خانوادهها هم با همین موضوع درگیر بودند، میگفتند خب مواد مصرف نمیکنید، چرا نمیروی سرکار؟! چرا دیر میخوابید؟ چرا عصبی هستی؟ و هزاران چراهای دیگر در ذهن من وجود داشت و پاسخی برایش نداشتم!
بدن ما اگر مادهای واردش بشود ونشناسد آن را و سم تلقی کند،با آن مقابله میکند اما چی میشه بدن من مواد مخدر را میشناسد و آن را جذب میکند و تغییرات در سیستم بیوشیمی بدن ما بوجود می آید؟! بخاطر همان همخانوادگی که مواد مخدر با سیستم بیوشیمی بدن من دارد مثل آدرنالین، دوپامین، اکسی توسین، سرترالین و غیره. تریاک را آلکاکوئیدهاش را نگاه میکنیم، مورفین،کدئین،تیائین،پاپاورین،سیگار، نیکوتین، شیشه،آمفتامین، همه اینها از لحاظ ساختار مولکولی به هم شبیه هستند و بدن همه اینها را به نوعی هم خانواده میبیند و در چربی خون حل شده از سد خونی مغز عبور میکنند و روی سیستم اثر میگذارد. اما این تغییرات در بخش جسمانی است و بخش ذهنی جسم که مثلث درمان است، اتفاق میافتد و باعث میشود، جسم ما از ساختار تعادل خودش خارج میشود و وقتی میزان این ترشحات در بدن بالا میرود، بدن هورمونهای خودش را کاهش میدهد و برای همین هست که وقتی من مواد را یک دفعه، قطع میکردم، بدن من دچار سندروم محرومیت یا خماری میشد. روشی نبود که این سیستم را برگرداند!
وقتی مشخص شد که اعتیاد یک جایگزینی مزمن است یعنی مواد مخدر درونی جایگزین مواد مخدر درونی شده است و وقتی مشخص شد که این پروسه باید بطور محدود با دوز مشخص و روش مشخص درمان بشود شاید خیلی از گرههای ذهنی من باز شد. اما فقط قسمت جسم قصه بود، در بخش مثلث درمان، جهانبینی یک بخش بسیار پراهمیت است درمان من بود که روان من را شکل میداد.
جهانبینی را همیشه من برای خودم طوری تعریف میکنم مثل؛ رانندگی؛ من میشستم پشت فرمان این جسم، رانندگی را بلد نبودم. اینکه در پیچ و خم های زندگی بدانم که کجا باید بپیچم و کجا باید ترمز کنم، کجاها رد بشوم و کجاها بایستم؟ چون نتوانستم جسم را بردم وسط درودیوار و خرابش کردم!
حالا میاییم در کنگره، با روشDST و OT،جسم درست میشود. اما اگر من رانندگیام را درست نکنم مثل این است که دوباره من یک ماشین سالم و تقویت شده دادهاند دست من و میزنم به درودیوار، علت برگشت تمام کسانیکه میان کنگره و درمان میشوند و دوباه برمیگردند، همین جهانبینی است.
آموزشهای آقای مهندس وسیدیها و تمام مطالب و مشارکتهایی که در کنگره انجام میگیرد، برای این است که روان هم خودش به تعادل برسد.
%20(1).gif)
"تولد 5سال رهایی راهنمای محترممسافر محمود"
.jpg)
مشارکت مسافر محمود:
سلام دوستان محمود هستم مسافر، آخرین آنتی ایکس مصرفی شربت تریاک و شیره مدت 13ماه سفر کردم به روش DST با داروی OT
من خواستهام این است که آقای مهندس در این بُعد به خواستهاش برسد.
خیلی خوشحالم و باعث افتخار است که امروز در خدمت شما هستم، روز قشنگی است، خیلی تشکر میکنم از شما، از آقای مهندس،اساتیدشان و خانواده ایشان.
از راهنمایان قبلی خودم آقا فریدون وآقا سعید تشکر میکنم و حسین آقا که تیر خلاص بود و زیاد زحمت برایمان کشید. همچنین همسفرم، همسرم که خیلی باهم بالا و پایین داشتیم و خیلی رفتیم و آمدیم.
از راهنمای همسفرم خانم سپیده تشکر میکنم، خیلیها در این مسیر شریک بودن تا من به این شکل درآمدم.
شاید الان هم شکل خوبی نیست ولی امیدوارم نواقصم برطرف بشود و فراموش نکنم، گذشته خودم را که چه کردم و چه خسارتهایی به خود و خانواده زدم! خداراشکر که دارم سعی و تلاش میکنم تا ردش کنم از لحاظ تفکر، گفتار و رفتار.
مشارکت همسفر زهره:
"ما مسافران کشتی شکستهایم که به ساحل رسیدهایم و رقص و پایکوبی میکنیم، مردم گمان میکنند ما دیوانهایم آنها ندیدهاند آن طوفانی که ما دیدهایم".
مسافرم زمانی که مصرف کننده بودند و در تاریکی بود، خیلی حرمت من و خانواده را داشتند پس من هم امروز از زمان تاریکی ایشان صحبت نمیکنم.
تشکر میکنم از آقای مهندس وخانواده محترمشان. اینکه این راه به ما نشان دادند و این آرامش را به ما ارزانی داشتند. از آقای حسین سلیمانی راهنمای مسافرم که ورق زندگی ما را برگرداندند وآرامش را به ما هدیه دادند تشکر میکنم، ما مدیون شما هستیم، از خانم طاهره که حق استادی گردن من دارند و خانم سپیده راهنمای خوبم که هرچه در لژیون میگفتندما انجام بدهیم، خودشان پیش قدم بودند و عمل میکردند و رد پای ایشان بود، خیلی از ایشان تشکر میکنم.
مشارکت راهنمای همسفر، خانم سپیده:
در این تولدها یک پیامی دائم در سرم چون نوار میچرخد و آن پیام این است؛ تو میتوانی هر آنچه که هست را با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترین کنی!
آن عزیزان با رهاییشان توانستند با رسیدن به تفکر و آن نیروی عقلشان آن بدی وظلمت را تبدیل به نور کنند.
ای همسفر یا مسافر، هر کجا که ایستادی، هر چقدر حالت بد است و تلاش کردی هر چقدر نرسیدی یا مسافرت بد سفر میکند یا هر چقدر رفتی و برگشتی ولی تو میتوانی با کمک عقل خودت، جایگاهت روبه بهترین نقطه و مکان برسانی.
بابت امروز خیلی خوشحالم و تبریک میگویم به شما.
.jpg)
مرزبان خبری: مسافر محمود.
عکس: مسافر علیرضا لژیون سوم.
تایپ: مسافر مهدی لژیون سوم.
تنظیم و ارسال به سایت: مسافر محمود لژیون چهارم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
654