هفتمین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی صالحی تهرانپارس
به استادی دیده بان محترم مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر هومن، دبیری مسافرعلی
با دستور جلسه " صورت مسئله اعتیاد" روز شنبه مورخ 1405/07/04 رأس ساعت 17 آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علیرضا هستم یک مسافر ،
خوشحالم که بعد از مدتها دوباره در شعبه شما این جایگاه را تجربه میکنم. امیدوارم جلسه خوبی داشته باشیم.
دستور جلسه امروز چیست؟ صورت مسئله اعتیاد. آن بهانهای که همه ما را دور هم جمع کرده، همان تشنگی، گرسنگی و ناتوانی است. همین اتفاقات است که ما را دور هم جمع کرده تا به یک نتیجه برسیم. اگر ما ندانیم چه فرآیندی قرار است روی ما انجام شود و چه اتفاقاتی برایمان بیفتد، به آن نتیجه نخواهیم رسید؛ چون این راه، عبور از گذرگاه سخت است. وقتی از گذرگاه سخت صحبت میشود، تنها انسانهایی میتوانند گذر کنند که به یک فهم و آگاهی از این گذرگاه برسند؛ چه مسافر باشند و چه همسفر، هیچ فرقی نمیکند.
پس اولین اتفاقی که برای کسی که به عنوان تازه وارد پا به کنگره می گزارد میافتد، این است که بداند اینجا چه خبر است. تازه وارد از بدو ورودش به کنگره راهنمایی می شود به او از ابتدای درمان اعتیاد که همان صورت مسئله اعتیاد هست میگویند. کسی که مواد مخدر مصرف کرده، یک چیز خوب را برداشته و چیز دیگری را جایگزین آن کرده است؛ اما این جایگزینی، خوب نبوده، بلکه یک «جایگزینی مزمن» بوده است. اعتیاد در کنگره، «جایگزینی مزمن» تعریف میشود.
یک «سیستم ایکس» را تعریف میکنند و میگویند این سیستمی بوده که خودش تابع خودش بوده ، اما ما آن را برداشتیم و سیستمی را جایش سوار کردیم که تابع خودش نیست، بلکه تابع یک ساختار بیرونی است که ساختار خوبی هم نیست. برای اینکه این جایگزینی تغییر کند و راه بیُفتد، باید یازده ماه سفر کنیم تا بتوانیم آن سیستم ایکس را بازسازی کنیم.
ما برای درمان، یک مبدأ ، یک مقصد و یک هدف داریم. بیرون از کنگره هم میخواهند درمان کنند، اما هدفشان فقط «قطع مواد» است تا آزمایش شما نشان دهد که مواد مصرف نمیکنید؛ ولی در کنگره ما دنبال یک «تعادل نسبی» و یک «درمان» میگردیم.

دوستان، در این یازده ماه سفر، اگر بخواهید روی این وادیها راه بروید، وادی اول میگوید: «تفکر کن». میگوید مسئولیتت را به خداوند واگذار نکن و فکر نکن که هیچی نیستی. در سفر اول نیاز نیست به هر موضوعی فکر کنی ، فقط حرکت کن؛ تحت فرمان کنگره، تحت فرمان راهنما و تحت فرمان آموزشهای کنگره حرکت کن. وقتی حرکت میکنی، جسمت به یک تعادل نسبی میرسد. این قسمت اول کنگره است که همه ما میتوانیم از آن عبور کنیم.
اما کنگره، چند قسمت دارد. در پی قسمت اول، قسمت دومی هم هست که آن هم مبدأ، مقصد و هدف خاص خودش را دارد. اگر نتوانید قسمت اول را با قسمت دوم همراه کنید، به تعادل نمیرسید. زندگی صِرفا این نیست که من فقط مواد نزنم و یازده ماه سفرم را انجام دهم، گل رهاییم را بگیرم و ماجرا تمام شود، اینطوری نیست. اتمام سفر اول، در واقع تازه آغاز راه است.
خیلی از ماها (از جمله خود من) میبینیم که روان درست و حسابی نداریم، خلقوخوی مناسبی نداریم و خشم و واکنشهای نامعقول، تمام زندگیمان را فرا گرفته است. تازه در مرحله دوم است که باید تلاش کنیم مبدأ، مقصد و هدف زندگیمان را بشناسیم؛ وگرنه دوباره گمراه میشویم. ما از دام اعتیاد آزاد شدیم، اما بعد از آن چه میکنیم؟ برای همین کنگره میگوید ما مراحل مختلفی داریم. صرفا اینکه من به رهایی برسم و گل رهایی بگیرم، همه چیز تمام نشده است؛ بلکه باید بیایم و روان و خلقوخویم را به تعادل برسانم.
آن آموزشهایی که در کنگره میبینیم و آن چهل تا سیدی، مسیری است که راه را نمایان می کند و باید در آن مسیر حرکت کنیم. سفر اول، سفرِ جسم است؛ اما ما سفر روان و جهانبینی را هم داریم که نباید از آنها غافل شویم. همانطور که سیستم ایکسمان را در سفر اول متعادل میکنیم، باید ببینیم آیا میتوانیم سیستم ایکسِ خانوادهمان و سیستم ایکسِ کارمان را هم درست کنیم؟ آن وقت است که میتوانم بگویم در کنگره دارم آموزش میبینم.
شرطی که ما در کنگره داریم، این است که به همدیگر گوش دهیم و بگوییم: « همانگونه که در حال متعادل کردن جسم هستیم، معرفتت را هم باید به تعادل برسانیم». و برای اینکه معرفتت به تعادل برسد، باید خدمت کنی، در جمع باشی و آنچه را که آموختهای در اختیار دیگران بگذاری. بستر این کار در کنگره فراهم است؛ وقتی به رهایی رسیدی، میتوانی نگهبان شوی، دبیر شوی، در آبدارخانه باشی، نگهبان نظم شوی، راهنما یا مرزبان شوی، ایجنت شوی، طی بزنی و خدمت های زیادی انجام بدهی تا به جایی برسی که وقتی کسی به تو تنه میزند، تو به او تنه نزنی؛ تا وقتی کسی به تو پرخاش میکند، توبه او پرخاش نکنی.
کجا میتوانی این تمرینها را بکنی؟ فقط در کنگره ۶۰ بیرون از این ساختارنمیتوانی. روش درمان DSD را همه ی ما میتوانیم به بیرون ببریم، اما زمانی میشود این تزکیه و پالایش ها و این آموزش ها را در بیرون کاربردی کنیم که در مرحله دوم باشیم ، خیلیها میگویند تو در کنگره آدم خوبی هستی، اما در خانه یا محل کار چرا اینطور نیستی؟ تا حالا به این فکر کردید که چرا نمیشود اینها را با خودمان ببریم؟ من اینجا حرف راهنما را گوش میدهم، اما در جامعه و یا خانواده طور دیگری رفتار میکنم و از تعادل خارج میشوم.
چه مسافر باشیم چه همسفر، هر چیزی بهایی دارد و سفر دوم بها میطلبد. آنچه آموختهایم را باید در اختیار دیگران بگذاریم. این کار سختی است؛ راهنما، مرزبان و ایجنت کارهای سختی میکنند، حضور دارند و آموزش میدهند. اما یک کلید وجود دارد؛ رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری برطرف کردن نیاز دیگران ، اگر میخواهیم در مرحله دوم حرکت کنیم و توان اجرای مطالب کنگره را در بیرون داشته باشیم، باید نیاز دیگران را مرتفع کنیم تا راز زندگی خودمان نمایان شود.
در کنگره برای حرکت در مراحل مختلف، همه ی بسترها آماده است. اگر بخواهی جسمت به تعادل برسد، روی صورت مسئله راه میروی. اما صرفا اینکه بدانیم روش DSD چیست یا مبدأ و مقصد بازسازی سیستم ایکس کجاست، ما را به رهایی نمیرساند؛ بلکه باید بر اساس معرفتی که کسب میکنیم عمل کنیم. ما باید این سه ضلع را همراه داشته باشیم: تعادل جسم، تعادل روان و بخشش ،
بخششی که در لژیون سردار تجربه میکنیم، چیزی است که جسم و روان را با هم تطبیق میدهد. اگر ندانیم این سبد چرا میچرخد و چرا باید در آن پول بیندازیم، نمیتوانیم سبد را حمایت کنیم. میگوییم کنگره مگر رایگان نیست؟ بله، رایگان است؛ اما ما برای خدمت مالی و بخشش هم مبدأ، مقصد و هدف داریم. اگر این اهداف را درک کنیم، ماجرا متفاوت میشود.
این تفاوت در «لحظه» اتفاق میافتد. در لحظه است که آگاهی به کمک ما میآید. نه قبل از آن که میخواهیم همه چیز را درست کنیم اما به محض ورود به محیط، همه چیز خراب میشود و بعد میگوییم «ای بابا چرا این کار را کردم». قفل و کلید همینجاست: تطبیق درون و بیرون ما، یعنی جهانبینی ،
ببینید جهان بیرون با شما چه طور صحبت میکند؟ آیا با خشم، شهوت و نفرت صحبت میکند؟ اگر من میبینم اطرافم اینطوری است، یعنی جهانِ درونِ من اینگونه است. اگر میخواهی جهانت را تغییر دهی، باید بهایش را بپردازی. آنچه آقای مهندس درباره «تزکیه و پالایش» میگویند، مربوط به سفر دوم است. سفر اول را کنگره به ما میدهد، اما سفر دوم را خودمان باید به دست آوریم و دنبالش برویم. سفر اول رایگان است، اما سفر دوم اصلاً اینطور نیست؛ سفر دوم، عبور از ماده و مادیات است.
میگویند نیمی از قدرت اهریمن، ماده و مادیات است. نمیتوانیم حرفهای آقای مهندس را فقط زیبا بدانیم و از کنارشان عبور کنیم؛ باید بتوانیم از ماده عبور کنیم. چه کسی میتواند به ماده فرمان دهد؟ کسی که بخشنده باشد. ما این را در کنگره و با حضور در لژیون سردار یاد میگیریم. همانطور که راهنمای تازهواردین میگوید «نترس، سیستم ایکس را تنظیم کن»، در بحث جهانبینی و ایمان هم باید نترسیم و بخشی از دارایهایمان را در اختیار دیگران بگذاریم.

من به عنوان دیدهبان لژیون سردار میگویم بخشیدن را انجام بده و نترس؛ شاید ترس داشته باشی که هزار تومان از پولی که داری شود نهصد تومان، اما اینها ماده است. ماده زمانی خودش را در اختیار انسان میگذارد که رمز و رازش کشف شود. آقای مهندس میگویند بخشی از ماده ، برای امروز تو است و بخشی هم برای فردای توست که باید پسانداز کنی، اما بخشی هم از آنِ دیگران است.
اگر من بتوانم حق دیگران را از درآمد خود جدا کنم، آن وقت ماده «آبستن» میشود و خودش را تولید میکند. خیلی از چیزهایی که داریم پول است، اما اگر زشت تولید شود، ثروت به معنای ناتوانی و فقر است. ما در کنگره، همانطور که سیستم ایکسمان را راه میاندازیم، سیستم ایکسِ سرمایه مان را هم راه میاندازیم تا ماده به فرمان ما حرکت کند.
در کنگره همه چیز مهیاست، فقط باید بهای آن را پرداخت کنیم. بهای راه اندازی سیستم ایکس و سفر اول: حضور به موقع، مشارکت، نوشتن سیدیها، گوش به فرمان بودن و حرکت تا وادی سیزدهم که میگوید،
(( پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست)) گل رهاییتان را میگیرید، اما بعد از وادی سیزدهم کجا میروید؟ یا باید به وادی دوازدهم برگردید یا بایستی ساختاری جدید بسازید و به وادی چهاردهم بروید؛ یعنی وادی باور، محبت و بخشش ،
اینها داستان نیست، حقیقت است. اگر میخواهید زندگی بهتری تجربه کنید و از دنیای مجازی به دنیای واقعی بیایید، باید بهایش را بپردازید، وگرنه در دنیای ذهن زندگی میکنید و زمانی که بیدار میشوید، هیچکدام از آن رویاها وجود ندارند. ما در کنگره و در لژیون سردار اینها را یاد میگیریم.
ممنونم که به صحبت های من گوش کردید .
تایپ و ویرایش: مسافر جواد لژیون یکم
عکس : مسافرمهیارلژیون دوم
بارگذاری خبر: مسافر جواد لژیون یکم
مرزبان خبری: مسافر کیانوش
مرزبان کشیک: مسافر اصغر
مهر ماه ۱۴۰۵
شعبه صالحی (تهرانپارس)
- تعداد بازدید از این مطلب :
349