English Version
This Site Is Available In English

صورت مسئله اعتیاد، آغاز یک نگاه تازه

صورت مسئله اعتیاد، آغاز یک نگاه تازه

سومین جلسه از دوره نود و دوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی شادآباد با استادی راهنمای محترم مسافر مصطفی، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر صابر با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» روز شنبه 4 مهرماه ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:


سلام دوستان، مصطفی هستم، مسافر.
قبل از هر چیز از ایجنت محترم و گروه مرزبانی تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه خدمت کنم.
طبق روال، جلسه روز شنبه به دو بخش تقسیم می‌شود؛ بخش اول مربوط به دستور جلسه «صورت‌مسئله اعتیاد» است و بخش دوم، تولد ده سالگی آقا جلال عزیز.
در مورد بخش اول، باید بگویم که به اعتقاد من، دستور جلسه «صورت‌مسئله اعتیاد» یکی از مهم‌ترین دستور جلسات کنگره ۶۰ است؛ چراکه از زمانی که آقای مهندس صورت‌مسئله اعتیاد را مطرح و راه درمان را پیدا کردند، نگاه به درمان اعتیاد تغییر کرد. آقای مهندس از سال ۱۳۷۷ این موضوع را به‌صورت علمی مطرح کردند و تا امروز، اصل این صورت‌مسئله تغییری نکرده است. تنها تغییری که در روش DST ایجاد شد، این بود که پله‌های ۱۵ روزه به ۲۱ روزه تبدیل شدند.
اما صورت‌مسئله اعتیاد چیست؟
یکی از نکات مهمی که آقای مهندس کشف کردند، مسئله جایگزینی مواد بیرونی با مواد درونی بدن است. وقتی این موضوع شناخته شد، مسیر درمان اعتیاد هم شکل دیگری پیدا کرد.
نکته جالب برای من این است که این روش فقط در درمان اعتیاد مؤثر نبود و در بعضی بیماری‌های دیگر هم نتایج قابل توجهی دیده شد. زمانی که در بخش رهایی خدمت می‌کردیم، فرم‌هایی وجود داشت که مسافران در آن توضیح می‌دادند چه مشکلات و بیماری‌هایی در طول درمانشان تغییر کرده است. آقای مهندس نیز در زمان رهایی این موارد را بررسی می‌کردند و از این طریق، اطلاعات بیشتری درباره تأثیر این روش به دست می‌آمد.
من خودم فرم‌هایی را دیده‌ام که در آن‌ها افراد درباره مشکلات مختلف جسمی خود نوشته بودند و اینکه در طول درمان با روش DST شرایطشان تغییر کرده است. این موضوع برای من بسیار قابل توجه بود.
به نظرم این موضوع نشان می‌دهد که گاهی انسان تا خودش وارد مسیر نشود و تجربه نکند، نمی‌تواند به‌طور کامل مفهوم درمان را درک کند.
اما بخش دوم دستور جلسه، تولد ده ‌سالگی آقا جلال عزیز است.
قبل از اینکه درباره آقا جلال صحبت کنم، لازم می‌دانم از راهنمای خودم تشکر کنم؛ چون اگر محبت و لطف ایشان نبود، شاید من امروز در این جایگاه قرار نمی‌گرفتم.
در کنگره قوانینی وجود دارد و از آنجا که راهنمای آقا جلال در حال حاضر خدمت فعالی ندارند، طبق قوانین امکان حضور ایشان در این جایگاه وجود نداشت. به همین دلیل، جا دارد از راهنمای ایشان هم تشکر کنیم.
آقا جلال همیشه از راهنمایشان آقای مهدی حیدری با احترام و محبت صحبت می‌کردند و می‌گفتند که زحمات زیادی برایشان کشیده‌اند.
اما درباره آقا جلال؛ تا جایی که من اطلاع دارم، ایشان از سال ۱۳۹۷ وارد مسیر شدند، حدود پنج سال در جایگاه راهنمایی خدمت کردند و نزدیک به دو سال و نیم است که در کلینیک نیز مشغول خدمت هستند.
من خودم در اواخر سال ۱۳۹۹ وارد لژیون آقا جلال شدم. در آن زمان شرایط خوبی نداشتم و مشکلات زیادی داشتم، اما ایشان خیلی به من کمک کردند.
یکی از ویژگی‌های آقا جلال که همیشه برای من قابل احترام بوده، محبت ایشان است. در لژیون هر سؤالی که داشتم، با محبت پاسخ می‌دادند.
یک بار در جلسه‌ای آقا جلال یک سؤال مطرح کردند و گفتند: «بچه‌ها، ابزار ما چیست؟»
من جواب سؤال را می‌دانستم، اما همان لحظه یادم نمی‌آمد. کمی فکر کردیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که «محبت» است.
این جمله خیلی به دل من نشست؛ چون واقعاً اگر محبت بین ما نباشد، نمی‌توانیم ارتباط درست و سالمی با یکدیگر داشته باشیم.
من هم سعی می‌کنم از این به بعد، هر کاری که از دستم برمی‌آید با محبت انجام بدهم؛ چون معتقدم وقتی با محبت خدمت می‌کنم، حال خودم هم بهتر می‌شود.
در پایان، یک بار دیگر از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، راهنمایان عزیز و همه عزیزانی که برای برگزاری این جلسه زحمت کشیده‌اند تشکر می‌کنم.
برای آقا جلال عزیز و همسفر محترمشان بهترین‌ها را آرزو می‌کنم.
متشکرم که به صحبت‌های من گوش دادید.


خلاصه سخنان راهنمای محترم مسافر جلال:
سلام دوستان، جلال هستم، یک مسافر. بعد از هر صحبتی، جا دارد خدای خودم را شکر کنم که این جایگاه را به من عطا کرد. همچنین تشکر ویژه‌ای داشته باشم، ابتدا از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر و امکان را فراهم کردند تا من بتوانم در کنگره ۶۰ خدمتگزار باشم. این برای من موهبت بسیار بزرگی است. تشکر می‌کنم از گروه مرزبانی، گروه خانواده، گروه همسفران و همه عزیزانی که زحمت کشیدند و در این جشن حضور پیدا کردند. همچنین از بچه‌های شعبه و همه عزیزانی که برای برگزاری این تولد تلاش کردند، صمیمانه سپاسگزارم.
نکته‌ای که می‌خواهم درباره این تولد بگویم این است که این تولد حدود شش ماه از تاریخ اصلی خودش گذشته و مسیر رسیدن به این جشن، شرایط سختی داشته است.
من در اول فروردین سال ۹۵، در دید و بازدید آقای مهندس، رهایی گرفتم. آن زمان همراه آقای حیدری عزیز در کلینیک و ساختمان قدیمی آکادمی بودیم. من شناخت زیادی از کنگره نداشتم. وقتی صحبت‌های همسفران را می‌شنیدم، آقای حیدری را نگاه می‌کردم و همان‌جا ایشان جمله‌ای به من گفتند که شاید آن زمان خیلی متوجه مفهومش نشدم، ولی امروز فکر می‌کنم حکمت آن کاملاً برایم روشن شده است.
امروز می‌فهمم خیلی از اتفاقاتی که در زندگی ما می‌افتد، لطف خداوند است.
از مصطفی عزیز هم بسیار تشکر می‌کنم که پذیرفتند این جایگاه را به عهده بگیرند. مصطفی در واقع رفیق و هم‌سفر من بوده، اما من به ایشان به چشم یک راهنما نگاه می‌کنم؛ چون در خیلی از مسائل از ایشان آموزش گرفته‌ام.
از حمید عزیز، محرم عزیز و تمام بچه‌هایی که در این مسیر کنار من بودند و هستند نیز تشکر می‌کنم. از همه کسانی که آمدند، کمک کردند و هرکدام به شکلی باعث آموزش من شدند، ممنونم.
از پیام زیبایی که برای من خوانده شد هم بسیار تشکر می‌کنم. واقعاً نمی‌دانم از کجا فهمیدید من یک‌سری گره‌های درونی دارم! شاید اسمش را کابوس نگذارم، اما گره‌هایی درون انسان وجود دارد که گاهی خودش هم به‌درستی نمی‌تواند آنها را بیان کند. وقتی آن پیام را شنیدم، واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم و از شما ممنونم.
من ابتدا وارد لژیون آقای حیدری شدم. فکر می‌کنم حدود سال ۹۰ بود. آن زمان به جایی رسیده بودم که حدود سه سال با خداوند گفت‌وگو و درگیری داشتم. سه سال خیلی سخت بود و درگیر بودم.
در مقاطعی حالم بسیار بد شد. قطع مصرف کردم و اتفاقات سختی برایم افتاد. حتی در بیمارستان و در شرایطی قرار گرفتم که به خاطر مصرف اشتباه دارو، وضعیت بسیار بدی پیدا کردم. در آن شرایط هم خیلی چیزها را تجربه کردم.
اما این گفت‌وگو با خداوند همچنان ادامه داشت. در اوج ناامیدی، یک روز عصر دستم به یک مسیر جدید رسید و همان‌جا با آقای حیدری آشنا شدم.
از همان اولین صحبت، زندگی من تغییر کرد. آقای حیدری برای من خیلی وقت گذاشتند و زحمت کشیدند. به واسطه ایشان با کنگره آشنا شدم و متوجه شدم که در زندگی، پول، خانه و ماشین لازم هستند، اما همیشه چیزی کم بوده است؛ یک چیز اساسی که نمی‌دانستم چیست.
مدتی به خاطر شرایط کاری و شیفتی بودن کارم، از کنگره فاصله گرفتم، اما دوباره برگشتم. شاید حدود هفت، هشت سال تلاش کردم و جنگیدم تا توانستم به این جایگاه برسم.
از تمام عزیزانی که در این مسیر کنار من بودند تشکر می‌کنم. آقای حیدری، آقای مجتبی ایرانپور، آقای علی رضایی، آقای یزدان احمدزاده، آقای سنددار، آقای رضا نادری، آقای خان و همه عزیزانی که در دوره‌های مختلف به من آموزش دادند.
از آقای صادقی عزیز و هم‌دوره‌ای‌های خودم هم تشکر می‌کنم که در این مسیر با هم حرکت کردیم.
در بخش ورزش از آقای شهبازی عزیز آموزش گرفتم و در مسائل احساسی نیز عزیزانی بودند که به من کمک زیادی کردند. از آقای سالار، آقای احمدی، آقای علیرضا مردی و همه دوستان و خدمتگزارانی که در این سال‌ها کنار من بودند، صمیمانه تشکر می‌کنم.
اگر بخواهم اسم همه عزیزان را ببرم، قطعاً زمان کافی ندارم و ممکن است نام کسی از قلم بیفتد؛ بنابراین اگر کسی را فراموش کردم، از همه شما عذرخواهی می‌کنم.
در مورد سیگار هم آقای حیدری بودند که به من آموزش دادند و چیزی که من از این مسیر یاد گرفتم این بود که باید تسلیم باشم، حرکت کنم و کار خودم را انجام بدهم.
من خیلی درگیر حواشی می‌شدم، اما به مرور متوجه شدم که باید در کنار خانواده و کار، ضلع خدمت و آموزش هم وجود داشته باشد تا این مثلث کامل شود. خداوند کمک کرد و شرایط فراهم شد که بتوانم بمانم و خدمت کنم.
من هیچ‌وقت دوست ندارم از خودم تعریف کنم؛ چون هر موضوعی را که می‌خواستم مطرح کنم، می‌دیدم یک نفر قبل از من بهتر و کامل‌تر آن را انجام داده است. بنابراین همیشه سعی کردم در حد توان خودم قدم بردارم و از آموزش‌هایی که در کنگره گرفتم استفاده کنم.
امروز می‌فهمم ماندن در این مسیر، خودش یک آموزش است. شاید قبلاً خیلی از این مفاهیم را درک نمی‌کردم، اما امروز می‌فهمم که ماندن، خدمت کردن و ادامه دادن، نتیجه آموزش‌هایی است که در طول سال‌ها گرفته‌ام. در بخش مالی هم عزیزانی بودند که به من کمک کردند و آموزش دادند. از همه آنها ممنونم.
از لژیون موسیقی هم خیلی تشکر می‌کنم؛ چون موسیقی برای من همیشه کمک بزرگی بوده است. از بچه‌هایی که در این بخش فعالیت می‌کنند و از عزیزانی که در صندوق و بخش‌های مختلف خدمت می‌کنند نیز تشکر می‌کنم.
یک مطلب مهم همیشه برای من وجود داشته است: مهم نیست امروز در چه مرحله‌ای قرار داریم و کجای این مسیر هستیم؛ مهم این است که نگاه ما به مسیر چگونه باشد و همیشه یک قدم برای جلو رفتن داشته باشیم. همین یک قدم، برای من اهمیت زیادی دارد.
از همه کسانی که در این سال‌ها با محبت و نگاه زیبایشان کنار من بودند تشکر می‌کنم. این محبت را در نگاهشان و حتی در لرزش صدایشان احساس کردم و برای من بسیار ارزشمند بود.
ما سال‌ها صبر کردیم. یک گلدان بزرگ در آکادمی داریم و ان‌شاءالله روزی که درخت انار آن به ثمر برسد، حتماً به آن افتخار خواهیم کرد. برای من این درخت، نمادی از صبر، ماندن و نتیجه گرفتن است.
از همسفر عزیزم که تمام این سال‌ها کنار من بوده و تمام سختی‌ها را با من تحمل کرده، صمیمانه تشکر می‌کنم. از ایشان ممنونم و قدردان زحماتشان هستم.
از خانم پری‌ناز، سرکار خانم اکرم و همه همسفران عزیز تشکر می‌کنم. همچنین از آقای نوروزی عزیز که همیشه با عشق و محبت کنار من بودند، بسیار سپاسگزارم. از همه شما که امروز حضور داشتید، ممنونم. از نگهبان عزیز و دبیر محترم نیز تشکر می‌کنم و از خداوند سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار داد تا امروز در این جایگاه باشم.

خلاصه سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان اکرم هستم یک همسفر. خداوند را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر فرصت شد که در این جایگاه قرار بگیرم. این تولد را در راس به آقای مهندس و خانواده بزرگ کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم، به خانم مونای عزیز تبریک می‌گویم. اما درباره تولد امروز؛ تولدها همیشه یادآور لحظات شاد زندگی انسان‌ها هستند، اما تولد در کنگره ۶۰ تفاوت مهمی با تولدهای معمولی دارد. اینجا انسانی که وارد تاریکی شده، مسیر بازگشت را پیدا می‌کند. راه صراط مستقیم را پیدا می‌کند، قدم‌به‌قدم حرکت می‌کند، وارد سفر می‌شود و آرام‌آرام بندهایی که در اثر عملکرد نادرست خودش ایجاد کرده، باز می‌شوند. در نهایت رهایی اتفاق می‌افتد. من فکر می‌کنم هرچه انسان در این مسیر ثابت‌قدم‌تر باشد، هرچه فلسفه وجودی خودش را بهتر بشناسد و آموزش‌ها را از مرحله یادگیری به مرحله عمل برساند، می‌تواند به نقطه‌ای برسد که امروز آقا جلال و همسفر عزیزشان رسیده‌اند. بعضی از پیام‌ها کوتاه هستند، اما می‌شود ساعت‌ها درباره آنها صحبت کرد.
من دیروز پیام تولد این عزیزان را خواندم. دهمین سال رهایی واقعاً می‌تواند حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد. انسان باید زندگی خودش را در طول این سال‌ها محکم ساخته باشد تا بتواند چنین مسیری را حفظ کند.
این دهمین سال رهایی را به آقا جلال و خانواده محترمشان تبریک می‌گویم و بسیار خوشحالم که امروز می‌توانم به این خانواده عزیز تبریک بگویم. از راهنماهای محترم و مهمانان عزیز نیز تشکر می‌کنم و برای همه آنها سلامتی و سربلندی آرزو دارم.
به نظر من هر تولدی باید یک پیام داشته باشد. به خاطر ارزش و قدمت این تولد، من نگاهی هم به کتاب آسمانی و آیه ۲۸ سوره نور انداختم. مفهوم زیبایی که من از آن گرفتم این است که اگر انسان متوجه شود مسیرش درست نیست، باید بتواند برگردد و مسیر درست را پیدا کند. گاهی برگشتن، خودش یک حرکت بزرگ است. در ادامه آیه نیز پیام امیدبخشی وجود دارد؛ اینکه خداوند به احوال انسان آگاه‌تر و داناتر است. برای من این دقیقاً با مفهوم تولد ارتباط دارد؛ چون تولد سراسر امید است، مخصوصاً برای چشم‌های نگران همسفرانی که گاهی سه سال، پنج سال یا سال‌ها منتظر رهایی مسافرشان هستند.
این پیام برای من یادآور صبر و امید است.
خداوند آگاه به رفتار و تلاش انسان‌هاست و پاداش این صبر و حرکت را در زمان خودش به انسان می‌دهد. امروز خدا را شکر می‌کنیم که آقا جلال و خانواده عزیزشان پاداش این مسیر را گرفته‌اند و ما امروز در کنار آنها جشن می‌گیریم. از طرفی بسیار خوشحالم که این خانواده سه‌نفره امروز در کنار هم هستند و امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشند. آشنایی من با همسفر عزیزشان به سال‌ها قبل برمی‌گردد. اگر بخواهم فقط یک ویژگی از ایشان بگویم، آن روی گشاده و لبخند همیشگی‌شان است.
خیلی اوقات درباره سختی‌ها و رنج‌ها با هم صحبت کرده‌ایم، اما حتی هنگام صحبت درباره مشکلات، ایشان امید و لبخندشان را حفظ می‌کردند. این ویژگی برای من همیشه قابل تحسین بوده است. شاید همین امید و صبوری امروز پاداش بزرگی برای ایشان به همراه داشته است.
خدا را شکر برای این حس و حال خوب.
برای تمام کسانی که منتظر رهایی مسافرشان هستند، آرزو می‌کنم به خواسته قلبی‌شان برسند و روزی جشن تولد عزیزانشان را در کنار هم برگزار کنند.
همان‌طور که گفته‌اند:
« معشوق به سامان شد
تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد
تا باد چنین بادا»
برای این خانواده عزیز، برای همه مسافران و همسفران، شادی، سلامتی و آرامش آرزو می‌کنم.


خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان، مونا هستم، یک همسفر. خدا را شکر می‌کنم که یک بار دیگر این فرصت را پیدا کردم تا در این جایگاه قرار بگیرم.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان بابت تمام زحمت‌هایی که برای ما می‌کشند، صمیمانه سپاسگزارم.
از راهنمایان عزیزم، خانم اکرم و خانم منیره تشکر می‌کنم. من هنوز هم خودم را شاگرد آنها می‌دانم و همچنان از ایشان آموزش می‌گیرم.
از مسافر عزیزم نیز تشکر می‌کنم که باعث شدند من با کنگره آشنا شوم و همیشه همراه من بودند تا من بتوانم آموزش بگیرم و روی خودم کار کنم.
از همه عزیزان، راهنمایان، مرزبانان و خدمتگزاران تشکر می‌کنم و از همه شما که نسبت به من و مسافرم لطف داشتید و در این جشن شرکت کردید، سپاسگزارم.
وقتی به دستور جلسه امروز فکر می‌کردم، به این نتیجه رسیدم که از زمانی که وارد این دنیا می‌شویم، خداوند جایگاه‌ها و نقش‌های متفاوتی را در اختیار ما قرار می‌دهد. اما اینکه ما بتوانیم جایگاه و نقش خودمان را بپذیریم، ممکن است زمان ببرد. وقتی وارد کنگره ۶۰ می‌شویم، بیشتر با خودمان آشنا می‌شویم. می‌فهمیم کجای زندگی هستیم، چه کاری انجام می‌دهیم و مسئولیت ما چیست. تمام جایگاه‌ها و نقش‌ها در نهایت مسئولیت‌هایی هستند که خداوند در اختیار ما قرار می‌دهد تا بتوانیم به تکامل برسیم.
البته این مسیر فراز و نشیب دارد؛ سختی دارد، بالا و پایین دارد و گاهی برای انسان دشوار می‌شود، چون صبر انسان کوتاه است.
اما خدا را شکر می‌کنم که به همه ما که در کنگره ۶۰ و در شعبه شادآباد هستیم، این موهبت بزرگ را داده که بتوانیم آموزش بگیریم و خدمت کنیم. البته یک شرط مهم دارد؛ اینکه خودمان پذیرای آموزش باشیم. گاهی در زندگی، زمانی که انسان تسلیم واقعی خداوند می‌شود، اتفاقی می‌افتد که شاید سال‌ها منتظرش بوده است.
امسال اولین سالی است که ما جشن سه‌نفره‌مان را برگزار می‌کنیم و من مطمئنم زمانی که من و مسافرم تسلیم خداوند شدیم، همان‌جا بود که پاداش این مسیر را دریافت کردیم.
از خانم عاطفه عزیزم در بخش موسیقی هم بسیار تشکر می‌کنم. چه در زمینه موسیقی و چه در زمینه زندگی، از ایشان آموزش‌های زیادی گرفتم.
از خانم صنم عزیزم نیز تشکر می‌کنم. مدت کوتاهی در بخش تغذیه در کنار ایشان بودم، اما همان مدت کوتاه هم برای من آموزش‌های زیادی داشت. ان‌شاءالله دوباره بتوانم از حضورشان استفاده کنم. از مرزبان‌های عزیز، چه در قسمت مسافران و چه در قسمت خانواده، تشکر می‌کنم.
از آقای نوروزی عزیز و از خانم اکرم عزیزم هم تشکر می‌کنم که همیشه نسبت به من محبت داشتند و حتی با یک جمله کوتاه، آموزش بزرگی به من دادند. امروز هم قبول زحمت کردند و در کنار من قرار گرفتند و من همیشه از آرامش و روی گشاده ایشان آموزش گرفته‌ام.
امیدوارم همه عزیزان به خواسته‌های قلبی خودشان برسند.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

تایپ، ویراستاری و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...