English Version
This Site Is Available In English

کنگره با آغوش باز از من استقبال کرد

کنگره با آغوش باز از من استقبال کرد

خداوند را بسیار شاکرم که در کنگره حضور دارم؛ نفس می‌کشم، حس خوب می‌گیرم، آموزش می‌بینم، آرامش پیدا می‌کنم، لذت می‌برم و معنای واقعی زندگی را تجربه می‌کنم.

به یاد دارم وقتی برای اولین بار وارد کنگره شدم، هیچ‌کس را نمی‌شناختم و نمی‌دانستم قرار است با چه فضایی روبه‌رو شوم. با خانمی که برای نخستین بار می‌دیدمش، شروع به صحبت کردم و صورتم از اشک خیس بود.

او دست‌هایم را گرفت، با حوصله به حرف‌هایم گوش داد و با لبخند و لحن مهربانش، بذر امید را در دلم کاشت. آن‌قدر آرامش و امنیت به من داد که مدت‌ها بود چنین حسی را تجربه نکرده بودم. مرا در آغوش گرفت و همان لحظه احساس کردم تنها نیستم.

شاید آن لحظه در ابتدا برایم تلخ بود؛ جایی که از دردها و بغض‌هایم می‌گفتم و به دنبال راه نجات می‌گشتم. آن زمان چیزی جز نذر و دعا کردن بلد نبودم. اما کنگره به من آموخت که فقط دعا کافی نیست؛ باید حرکت کنم، آموزش ببینم، آگاهی‌ام را بالا ببرم و برای تغییر شرایط خودم قدم بردارم.

حالا که به آن خاطره فکر می‌کنم، می‌گویم شاید همان گریه‌ها و ناامیدی‌ها، شروع زیباترین فصل زندگی من بود؛ چرا که در آنجا اذن ورود به کنگره را پیدا کردم. امروز خنده‌های بچه‌هایم، سلامتی همسرم و شوقی که برای ادامه مسیر دارم را مدیون کنگره ۶۰ هستم.

امیدوارم من هم بتوانم روزی خدمت کوچکی انجام دهم، چراغ امیدی در دل همدردانم روشن کنم و شاهد شادی و آرامش آنها باشم؛ همان‌طور که آن خانم مهربان در نخستین دیدار، با یک لبخند و آغوش گرم، امید را به من هدیه داد.

نویسنده: راهنمای تازه واردین همسفر عفت
رابط خبری: راهنما همسفر نرگس(لژیون سوم)
ویرایش و ارسال:همسفر رومینا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دزفول

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...