مسافر بهروز و مسافر علی از لژیون یازدهم و در مورد دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» بیان کردهاند:
مسافر علی:
سلام دوستان، علی هستم، مسافر.
به نام خدا؛
خدایی که بودنش، خوشترین خبر دنیاست.
من ۱۷ سال مواد مخدر، شیره و تریاک، مصرف کردم. در سالهای ابتدایی مصرف، از حالت نشئگی لذت میبردم و خودم را گول میزدم که معتاد نیستم. با خودم میگفتم: «هر وقت بخواهم، مصرف نمیکنم و میتوانم ترک کنم.»
به نوعی، صورتمسئله اعتیاد را برای خودم پاک کرده بودم و خودم را مانند مردم عادی و کسانی که مواد مصرف نمیکردند، میدانستم؛ غافل از اینکه برای اینکه بتوانم عادی باشم و عادی رفتار کنم، همیشه باید مواد مصرف میکردم.
وقتی برای اولین بار تصمیم گرفتم مصرف مواد را کنار بگذارم، بدنم بهراحتی اجازه این کار را نداد. خماری و حال نامناسب جسمی، آنقدر مرا آزار داد که آنجا بود که فهمیدم برای ترک کردن مواد، راه بسیار دشواری در پیش دارم.
در همان زمان متوجه شدم مسئله اعتیاد به هیچوجه یک امر کوچک و پیشپاافتاده نیست و من طی این سالها فقط سعی کرده بودم صورتمسئله اعتیاد را پنهان کنم و از روبهرو شدن با واقعیت آن فرار کنم.
خدا را شکر، با راهنمایی چند نفر از دوستان و تحقیقاتی که خودم انجام دادم، تصمیم گرفتم به کنگره ۶۰ بیایم.
آمدنم به کنگره فقط برای این نبود که روش ترک و درمان مصرف مواد را یاد بگیرم؛ بلکه میخواستم روش بهتر زندگی کردن را هم بیاموزم. چیزی که در سالهای مصرف مواد از آن غافل بودم و بهدلیل رفتار و کردار نادرستی که داشتم، مرتکب اشتباهات و رفتارهای نادرست بسیاری در زندگی شخصی خود شده بودم.
امروز میدانم که درمان اعتیاد فقط کنار گذاشتن مواد نیست؛ بلکه فرصتی است برای اینکه انسان خودش را بهتر بشناسد، اشتباهات گذشته را ببیند و قدمبهقدم برای ساختن زندگی بهتر حرکت کند.
من امیدوارم بتوانم در ادامه این مسیر، آموزشهای کنگره را بهتر یاد بگیرم و آنها را در زندگی خود به کار ببندم و انسانی باشم که هم از نظر جسمی و هم از نظر تفکر و رفتار، تغییرات مثبتی در خود ایجاد کرده است.
در پایان، آرزو میکنم روزی برسد که اعتیاد و آسیبهای ناشی از مواد مخدر، ریشهکن شود و هیچ انسانی و هیچ خانوادهای گرفتار درد و رنج اعتیاد نشود.م
مسافر بهروز:
سلام دوستان، بهروز هستم، مسافر.
تجربه بنده در خصوص صورتمسئله اعتیاد
من حدود ۱۸ سال درگیر مصرف تریاک و شیره بودم؛ هم بهصورت کشیدنی و هم خوراکی. در سالهای ابتدایی، از مصرف مواد لذت میبردم و تصور میکردم مواد مخدر میتواند بخشی از مشکلات و مسائل زندگیام را حل کند. اما با گذشت سالها و افزایش مدت مصرف، آن لذت اولیه کمکم از بین رفت و مصرف مواد از یک انتخاب، به یک اجبار تبدیل شد.
در همان دوران، تصمیم به ترک گرفتم و تصورم این بود که برای رهایی از اعتیاد، فقط خواستن و اراده کردن کافی است. به همین دلیل، در اولین اقدام، بهصورت ناگهانی مصرفم را قطع کردم. اما چند روز بیشتر نگذشت که علائم خماری، لرز، بدندرد، بیخوابی، مشکلات گوارشی، بدخلقی و… ظاهر شد. تحمل این شرایط برایم بسیار دشوار بود و دوباره به مصرف مواد برگشتم.
آن زمان بود که برای اولین بار متوجه شدم دیگر از مصرف مواد لذت نمیبرم؛ بلکه به دلیل تخریبی که در جسمم ایجاد شده بود، مجبور به ادامه مصرف هستم.
با این حال، تصمیم به ترک در من جدی بود و به دنبال راههای دیگری برای رهایی گشتم. روشهایی مانند ترامادول، متادون، کپسولهای گیاهی و روشهای مختلف دیگر را امتحان کردم، اما هر بار پس از مدتی با شکست مواجه شدم و دوباره به مصرف تریاک و شیره بازمیگشتم.
در ادامه این جستوجوها، با کنگره ۶۰ و شربت اپیوم تینکچر آشنا شدم. از یک طرف، موفقیت کنگره در درمان اعتیاد را میدیدم و از طرف دیگر، میدانستم که داروی اپیوم بر پایه تریاک تهیه و توسط شرکتهای داروسازی تولید میشود. همین موضوع باعث شد تصور کنم خودم میتوانم بدون مراجعه به کنگره و بدون استفاده از آموزشهای آن، با تهیه و مصرف خودسرانه این دارو، اعتیادم را درمان کنم.
با همین تصور، مصرف خودسرانه شربت اپیوم را آغاز کردم. اما خیلی زود، به جای اینکه مصرفم کاهش پیدا کند، میزان مصرف روزانهام بیشتر و بیشتر شد. هر غم، هر شادی و هر بهانهای میتوانست دلیلی برای افزایش مصرفم باشد.
تا اینکه یک روز به خودم آمدم و دیدم نهتنها از اعتیاد رها نشدهام، بلکه به مصرف مداوم شربت اپیوم وابستگی شدیدی پیدا کردهام. در واقع، آخرین امیدی که برای درمان در ذهن خود ساخته بودم نیز از بین رفت.
در آن شرایط بود که بالاجبار وارد کنگره ۶۰، شعبه اروند، شدم.
ورود به کنگره برای من شروع یک نگاه تازه به اعتیاد بود. در طول سفر اول، کمکم فهمیدم مشکل من فقط نداشتن اراده یا خواستن برای ترک نبوده است. من سالها مواد مصرف کرده بودم و در طول این ۱۸ سال، ساختار جسم و سیستمهای مختلف بدنم دچار تخریب شده بود. بنابراین، طبیعی بود که با قطع ناگهانی مواد یا جایگزین کردن یک ماده با مادهای دیگر، نتوانم جسم خود را به تعادل برسانم.
در کنگره آموختم که بدن انسان مانند یک کارخانه عظیم و پیچیده است؛ کارخانهای که اگر سالها با مصرف مواد مخدر تخریب شده باشد، نمیتوان انتظار داشت با یک تصمیم ناگهانی و قطع مصرف، همهچیز یکشبه به حالت اول بازگردد.
من یاد گرفتم که برای بازسازی این کارخانه عظیم، باید صبر کرد و به جسم فرصت داد تا بهتدریج خود را بازسازی کند؛ حسها، سلولها، هورمونها، سیستمهای حیاتی و دیگر ساختارهای آسیبدیده، نیاز به زمان و یک برنامه منظم دارند.
اینجا بود که مفهوم صورتمسئله اعتیاد برای من معنا پیدا کرد. فهمیدم که درمان اعتیاد فقط قطع کردن مواد نیست؛ بلکه باید جسم آسیبدیده فرصت بازسازی پیدا کند و این بازسازی باید بهصورت تدریجی، منظم و همراه با آموزش انجام شود.
امروز که در مسیر درمان و رهایی قرار گرفتهام، میتوانم تفاوت بزرگی را که میان «ترک کردن» و «درمان شدن» وجود دارد، بهتر درک کنم. من بارها ترک کرده بودم، اما چون شناختی از صورتمسئله اعتیاد و ساختار جسم خود نداشتم، هر بار دوباره به مصرف بازمیگشتم.
کنگره به من آموخت که اعتیاد یک مسئله چندبُعدی است و برای درمان آن، هم جسم و هم جهانبینی و روان انسان باید در مسیر درست قرار بگیرند. امروز باور دارم چیزی که سالها بهدلیل ناآگاهی خراب کرده بودم، باید با صبر، آموزش و حرکت درست، بهتدریج بازسازی شود.
این، تجربه شخصی من از صورتمسئله اعتیاد است؛ تجربهای که از سالها مصرف، شکستهای متعدد، ناامیدی و در نهایت ورود به کنگره ۶۰ به دست آوردهام.
امروز خوشحالم که در مسیر درمان قرار گرفتهام و میتوانم بگویم یکی از مهمترین چیزهایی که در کنگره آموختم، این بود که برای رهایی واقعی، قبل از هر چیز باید مسئله را درست بشناسم.
از جناب مهندس و تمامی عزیزانی که در این مسیر به من آموزش دادند و یاریام کردند، سپاسگزارم.
ارسال مطلب: مسافر رضا لژیون پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
135