جلسه چهاردهم از دوره چهاردهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شوشتر، به استادی راهنمای محترم مسافر شاهرود، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر امین، با دستور جلسه « از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره60 چگونه استفاده می کنم؟ » در روز پنجشنبه مورخ 1405.07.02 رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان شاهرود هستم یک مسافر، خدا را شکر میکنم این سعادت را دارم که امروز اینجا باشم. در رأس، از آقای مهندس عزیز، خانواده محترم ایشان، دیدهبانان و خدمتگزاران کنگره ۶۰ تشکر میکنم که این اجازه را به ما دادند و این محیط را برای ما آماده کردند تا بتوانیم در اینجا حضور داشته باشیم و با حال خوب به مسیرمان ادامه بدهیم.

دستور جلسه امروز دو قسمت دارد. یک قسمت، دستور جلسه هفتگی است که در رابطه با سایت کنگره ۶۰، فضای مجازی و هوش مصنوعی است. و قسمت دوم جشن آزاد مردی آقا کیوان عزیز.

من خودم شخصاً یکی از کسانی بودم که از طریق فضای مجازی با کنگره آشنا شدم. فکر میکنم سال ۱۳۸۷ بود. برنامه «شروع خوب» را دیدم. همان یک قسمت باعث شد که بروم و کنگره ۶۰ را جستوجو کنم و با کنگره ۶۰ آشنا شدم، مطالب مختلف را مطالعه کردم تا اینکه وارد کنگره ۶۰ شدم. البته زمانی که میگویم وارد شدم، حدود چهار سال بعد از آن آشنایی بود. چهار سال بعد آمدم و سفرم را در کنگره ۶۰ شروع کردم. یک تلفن از طریق فضای مجازی پیدا کردم و تماس گرفتم. آن زمان دیدهبان محترم آقای صداقت پاسخ دادند و بعد با آقای بیات آشنا شدم و سفرم را شروع کردم.
حدود چهار ماه و نیم از سفرم گذشته بود که به عنوان دبیر جلسات انتخاب شدم. آن زمان چون تعداد نفرات کم بود، از سفر اولیها هم برای انجام مسئولیتها استفاده میشد؛ دبیر، مرزبان و نگهبان انتخاب میکردند. من حدود چهار ماه و نیم سفر داشتم، ولی سفر منظمی داشتم و به لطف خداوند، کنگره ۶۰ و راهنمای عزیزمان، آقای فرشید، دبیر جلسه شدم، دبیر بودن هم به این شکل بود که وقتی شخصی دبیر میشد، خودش باید مطالب جلسه را در وبلاگ قرار میداد. آن زمان شعبه اهواز یک وبلاگ داشت و این کار را انجام میدادیم. میخواهم بگویم از همان ابتدای آشنایی من با کنگره، فضای مجازی نقش مهمی داشت. خیلی از عزیزان مشارکت میکنند و صحبت میکنند و وقتی سایت را مطالعه میکنیم، میبینیم بسیاری از افراد از طریق همین سایت و فضای مجازی با کنگره آشنا شدهاند. موضوع دیگری که آقای مهندس اخیراً به ما معرفی کردهاند، «هوش مصنوعی » است. امروز بعد از گوش کردن به صحبتهای آقای مهندس، با هوش مصنوعی شروع به صحبت کردم و خودم را به عنوان شخصی که به دنبال راه درمان اعتیاد است معرفی کردم. شروع کرد به معرفی متادون و متادوندرمانی و بعد بوپرنورفین و روشهای دیگر را معرفی کرد. من به او گفتم: «من میخواهم به درمان برسم، نمیخواهم ترک کنم. این روشهایی که شما گفتید، ترک اعتیاد است یا نگهدارنده، در ادامه صحبتها، موضوع کنگره مطرح شد. من هم گفتم که عضو کنگره ۶۰ هستم و نزدیک به سیزده سال است که به درمان رسیدهام. کمکم برای او توضیح دادم که روش درمان کنگره چگونه است. این همان کاری است که آقای مهندس از ما میخواهد؛ هر کدام از ما که در کنگره هستیم، باید در فضای مجازی فعال باشیم و اگر کسی به دنبال راه درمان است، میتوانیم سایت کنگره ۶۰ را به او معرفی کنیم. من در صحبتهایم به او گفتم که یک راه علمی میخواهم. او گفت متادوندرمانی و روشهای دیگر هم علمی هستند، گفتم تعریف علم این است که هر چیزی که بر راستی و درستی دلالت باشد، میتواند علم باشد. وقتی شما از روشهایی صحبت میکنید که شخص پس از مدتی دوباره به مصرف برمیگردد، باید بررسی شود که آیا واقعاً به درمان رسیده یا فقط مصرف را مدیریت کرده است. در نهایت صحبت کردیم و او هم پذیرفت که در این زمینه باید پژوهشهای بیشتری انجام شود تا این موضوع بهتر شناخته شود. و بخش دیگر جلسه امروز که مربوط به تولد و آزادمردی مسافر کیوان است. کیوان که دیگر نیاز به معرفی ندارد؛ بسیاری از عزیزان ایشان را میشناسند. ایشان ایجنت شعبه شوشتر هستند و یکی از راهنمایان خوب شعبه نیز هستند.
دیروز که فکر میکردم فردا میخواهم صحبت کنم، با خودم فکر کردم ارتباط تولد کیوان با فضای مجازی و دستور جلسه چیست؟ کیوان در دوران کرونا وارد لژیون من شد. در آن زمان تمام جلسات ما و لژیون ها و بخش زیادی از فعالیتهای کنگره به صورت مجازی برگزار میشد و اصلاً جلسه حضوری نداشتیم. خودم هم دقیقاً یادم هست؛ بعضی از شاگردها همیشه در ذهن آدم میمانند که چه روزی وارد شدند. من نشسته بودم و داشتم تابلوهای کنگره را رنگ میکردم. کیوان را راهنمای تازه واردین معرفی کرده و وارد لژیون شدند. آن زمان هم در شوشتر ساکن بودند. در ادامه، جلسات شعبه را بسیار مرتب و منظم دنبال کردند و سفرشان را ادامه دادند. اولین تولد کیوان که آمدم، چند آرزو برایشان کردم و خدا را شکر میکنم که آن آرزوها محقق شدند و حتی بیشتر از آن هم اتفاق افتاد. یکی از آرزوهایم این بود که روزی راهنما شوند که به لطف خدا این اتفاق افتاد. آرزوی دیگرم این بود که پهلوان شوند. امروز خدا را شکر میبینیم که هم خودشان نشان در بی نشانی دارند، هم همسفر گرامیشان و هم پسرانشان در این مسیر قرار گرفتهاند. من این روز را به کیوان عزیز تبریک میگویم، به راهنمای محترمشان تبریک میگویم، به همسفر گرامیشان و به پسران عزیزشان نیز تبریک عرض میکنم. انشاالله همیشه با قدرت، استوار و محکم در مسیر صراط مستقیم ادامه بدهند.

خلاصه سخنان مسافر کیوان :
سلام دوستان، کیوان هستم یک مسافر. خیلی خوشحالم که امروز در شعبه حضور دارم و خداوند را شکر میکنم که این فرصت و محبت الهی را به من داده است تا خودم و خانوادهام بتوانیم در این مسیر خدمت کنیم.
داشتم به موضوع برگزاری جشن تولدها فکر میکردم، دیدم تولد گرفتن فقط به این معنا نیست که بخواهم بگویم چه کارهایی انجام دادهام؛ بلکه بخشی از آن به این برمیگردد که به گذشته خودم نگاه کنم و ببینم از چه نقطهای به چه نقطهای رسیدهام.
پیام دیگر تولد برای من این است که شاید نوری و امیدی در دل یک تازهوارد یا یک همسفر روشن شود و مشخص شود که اعتیاد درمان دارد و اگر انسان بخواهد و در مسیر درست قرار بگیرد، میتواند به درمان برسد. به همین دلیل امروز اینجا هستم و خداوند را شکر میکنم. من شاید از حدود بیستوسه یا بیستوچهارسالگی با مواد مخدر آشنا شدم و حدود هفت، هشت یا ده سال درگیر اعتیاد بودم. اما خودم را مصرفکننده نمیدانستم. میگفتم گهگاهی استفاده میکنم و مصرفکننده نمیشوم. اما کمکم دیدم اتفاقاتی در حال رقم خوردن است. میزان اختیارم کمتر میشد، اعتمادبهنفسم پایین آمده بود، انزوا شکل گرفته بود و محبت در زندگیام کمرنگ شده بود. کمکم تاریکی را در زندگی خودم دیدم. سعی میکردم همهچیز را با مادیات جبران کنم. هر چیزی که از لحاظ مالی و مادی کم داشتم، میخواستم با امکانات بیشتر جبران کنم و خودم را به شکلی نشان بدهم که انگار همهچیز عالی است؛ اما از درون اتفاقات دیگری در حال رخ دادن بود. تاریکی تمام وجودم را گرفته بود و تنها چیزی که کمکم در زندگیام وجود نداشت، محبت بود. شرایط بسیار سختی بود؛ در خانه حضور داشتم، اما از لحاظ محبت خالی بودم. در آن شرایط، راهی برای درمان اعتیاد پیدا نمیکردم. از کلاسهای جمعی و درمانهای گروهی بهشدت بیزار بودم و اصلاً با این مسائل ارتباط برقرار نمیکردم. از طرفی، همیشه از خدا میخواستم که راهی برای نجات من از این تاریکی نشانم بدهد. یادم هست قبل از آمدن به کنگره، هر زمان که مصرف میکردم، مینشستم و از خدا میخواستم و اشک میریختم که خدایا، یک مسیر به من نشان بده؛ دیگر بس است، تا کجا باید بروم؟
زندگیام تبدیل شده بود به یک چرخه تکراری؛ مصرف مواد، کار، دوباره مواد و خانه. همینطور تکرار و تکرار، از طرف دیگر، اشکهای شبانه همسفرم را میدیدم و آشفتگی را لحظهبهلحظه در زندگی احساس میکردم. تا اینکه با آقا اکبر آشنا شدم، دیدم شخصی با این میزان تخریب توانسته به درمان برسد و هیچ نشانهای از مصرف در چهره، رفتار و منش ایشان وجود ندارد. از آنجا به خودم آمدم و با خودم گفتم قطعاً جایی که ایشان رفتهاند، جایی است که من هم میتوانم به نقطه درمان برسم. یک روز به محل کار ایشان رفتم و در کنارشان بودم. از ایشان پرسیدم: «آقا، برای درمان کجا میروید؟» گفتند فلانجا و ساعت یک آماده باش. به این ترتیب به کنگره ۶۰، نمایندگی دانیال اهواز، رفتم. احساس میکردم یک آشنایی قدیمی پیدا کردهام؛ لحظهبهلحظه که در کنگره حضور پیدا میکردم، به صحبتهای راهنما گوش میدادم و انرژی و حسی را که در لژیون میگرفتم تجربه میکردم، امید در دل من شکل میگرفت. کمکم این باور در من ایجاد شد که میشود و اتفاقات خوبی در حال رخ دادن است. مسائلی که سالها مرا درگیر کرده بودند، ذرهذره کمتر میشدند و تغییرات را در زندگی خودم میدیدم. خدا را شکر مسیر کنگره به شکلی رقم خورد که توانستم ادامه بدهم و لحظهبهلحظه شاهد این تغییرات باشم. از همسفرم بسیار سپاسگزارم. در یک سال اول نتوانست همراه من به اهواز و کنگره بیاید، اما واقعاً همراه کنگرهای من بود. تمام شرایط را فراهم میکرد تا بتوانم به مسیر درمانم برسم. تغییرات من را میدید و میدانست اتفاقی در حال رخ دادن است و همین موضوع امید را به زندگی من برمیگرداند. سفر اول من شرایط سختی داشت و تنها کسی که به من باور داشت، همسفرم بود. گاهی ساعت دوازده ظهر از محل کارم خارج میشدم و به شعبه دانیال اهواز میرفتم. وقتی برمیگشتم، حتی قبل از رسیدن به خانه لباسهایم را عوض میکردم تا خانواده متوجه نشوند که از کجا آمدهام. هنوز قضاوتها و نگرانیها وجود داشت، اما در درون خودم میدیدم که چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. آن نیرو و تغییراتی را که لحظهبهلحظه در من ایجاد میشد، احساس میکردم. چیزی که به آن جرقه امیدی که در دلم ایجاد شده بود قوت میداد، صحبتهای راهنما، کنگره، لژیون و بچههای لژیون بودند. همین قوت قلب باعث شد بتوانم مسیرم را ادامه بدهم.
از راهنمای همسفرم بسیار سپاسگزارم، من فکر نمیکردم همسفرم روزی کنگرهای شود. قضاوت و تفکرات خودم همیشه مانعی برای آمدن او به کنگره بود، خوشبختانه از همان روز اولی که آمد، پیوند بسیار خوبی با راهنمای خودش گرفت و توانست در مسیر کنگره قرار بگیرد و این مسیر را ادامه دهد. از راهنمای محترم خودم آقا علی نیز بسیار سپاسگزارم. حدود هفت ماه از سفرم گذشته بود که لژیون شوشتر راهاندازی شد و ایشان اجازه دادند در لژیون شوشتر در خدمتشان باشم و در کنار ایشان مسائل بسیار زیادی یاد گرفتم و همچنین از آقا شاهرود، راهنمای بزرگوارم نیز بسیار سپاسگزارم. چه انسانهایی از خواستههای شخصی خودشان گذشتهاند، از اولویتهای زندگی خودشان عبور کردهاند تا بتوانند این حس محبت را در یک مسیر جاری کنند.
و این محبت است که میتواند انسانها را تغییر دهد و به حرکت دربیاورد. چیزی که من در درون راهنمایان دیدم، همین محبت و گذشت بود و همین موضوع برای من یکی از بزرگترین آموزشهای کنگره ۶۰ بوده است.
.jpg)
سخنان راهنمای همسفر، راهنمای محترم خانم مرضیه:
سلام دوستان مرضیه هستم، یک همسفر، تبریک عرض میکنم این تولد را در رأس به جناب مهندس دژاکام، آقای شاهرود، همچنین آقای کیوان و خانم نازنین. همچنین رهایی های شعبه را تبریک میگویم، هر کاری که انجام میدهیم و همین تولد ها که برگزار میشود همه به این دلیل است که یک نفر بیاید و به درمان برسد. تولدهای آزادمردی لطف دیگری دارند، تولد انسانهایی است که علاوه بر اینکه خودشان را درمان کردهاند، آنقدر دغدغهمند بودهاند که بمانند و به دیگران خدمت کنند.
در رابطه با خانم نازنین و آقا کیوان گفته شد از عشق و محبتی که به کنگره دارند، و از خوبیهایشان گفته شد، از زحماتی که خانواده آقا کیوان برای شعبه شوشتر کشیدهاند. من خودم یاد دارم که علی آقا و آقا اکبر خیلی دنبال مکانی بودند برای راه اندازی شعبه ای در شوشتر، ولی انگار قرار بود این گره به دست خانواده سردابی باز شود و این لطف خدا بود که این اتفاق برای این خانواده پیش آمد و باز هم از آنها تشکر میکنم. در رابطه با خانم نازنین اگر بخواهم بگویم، خب اولین فردی بود از لژیون من که رهایی گرفت و به شعبه آمد و راهنما شد. خیلی نگرانش بودم و استرس زیادی داشتم، اما برخلاف ظاهر ظریفش، نفس خیلی قوی دارد؛ نفسی که کارهای بزرگی انجام میدهد. من فکر میکنم نیروهای منفی میخواهند یکطوری به انسان القا کنند که تو ضعیفی، تو نمیتوانی؛ اما قوایی که خانم نازنین دارد و کارهایی که انجام میدهد، کمتر کسی میتواند انجام بدهد، و همین رفتار و عمل آن باعث شده دو همسفر خیلی خوب داشته باشد، که اگر آنها همراهی نمیکردند، خانم نازنین نمیتوانست وارد این مسیر شود. به واسطه حضور خانم نازنین، خیلیها امروز حال خوب را تجربه میکنند.
خانم نازنین امروز با خانم نازنین گذشته خیلی فرق کرده و خیلی تلاش کرده است. در مسیرش موفق بوده و من از خداوند میخواهم که تولد چهارده سالگی او را هم در کنار هم جشن بگیریم و این نصیبش باشد.
امیدوارم همیشه موفق باشند. ممنونم که به صحبت های من گوش کردید.
.jpg)
سخنان راهنمای محترم، همسفر، خانم نازنین:
سلام دوستان نازنین هستم همسفر. دوست دارم در ابتدا این تولد را به به خانواده جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان و همچنین راهنمایان محترم خودم و مسافرم تبریک بگویم و از آن ها تشکر کنم.
داشتم فکر میکردم که در گذشته چگونه بودم و امروزه چه تغییری کردهام و به این نتیجهگیری رسیدم که کنگره تلاش میکند در افراد تغییراتی ایجاد کند و این تغییرات بیشتر درونی است و به خودم که نگاه میکنم میبینم در گذشته چگونه بودم و الان چه تغییراتی در من به وجود آمده است. فهمیدم از زمانی که وارد کنگره شدم، این آموزش بیشتر برای من شکل گرفت که دوربین را روی خودت بگذار و تغییرات را از درون خودت شروع کن. وقتی خودت تغییر میکنی، میبینی که اطرافیانت هم تغییر کردهاند. این چیزی بود که من این در این پنج سال سر لوحه زندگی خودم قرار دادم. این آموزشی بود که من از راهنمای محترمم یاد گرفتم و خیلی تغییرات دیگر که شاید امروز نتوانم همه آنها را بیان کنم، به همین دلیل حاضر نیستم حتی یک لحظه این صندلی را از دست بدهم. همیشه حضورم در کنگره به این دلیل است که احساس میکنم باید بیایم تا تغییرات بیشتری در خودم ایجاد کنم. زمانی که هنوز به کنگره نمیآمدم، آقا شاهرود آرزو کردند که کنگرهای بشوم و این اتفاق افتاد و من کنگرهای شدم از ایشان بسیار تشکر میکنم. آقاشاهرود همیشه مثل یک پدر، با محبتشان ما را در این مسیر راهی کردند. ایشان با قدرت و توانایی زیادی که دارند رهجو را برای کنگره و برای راهنما شدن پرورش میدهند. و در واقع هم ایشان و هم خانم مرضیه راهنمای خودم ما را در این مسیر راهی کردند و به ما اجازه دادند که خودمان کشف کنیم و خودمان تغییر کنیم و این یک خصلت خیلی مهم برای راهنما است و قدردانشان هستیم. تشکرهای زیادی دارم و دوست داشتم از مسافرم تشکر کنم؛ او همیشه برای من یک تکیهگاه بسیار خوب بودند، و همچنین همیشه برای پسرانمان پدر بسیار خوبی بودند، برای خانوادهاش پسر خوبی بود و برای من هم همیشه همسر خوبی بود، اما تنها ایراد او در گذشته حضور خیلی کمرنگ در خانواده بود. بعد از اینکه وارد کنگره شد، از مهمترین تغیرات ایشان برقراری تعادل در زندگیاش شد و به همه چیز به میزان درست رسیدگی میکرد. به موقع به کنگره میآمد، به موقع به امور خانواده و مسئولیتهایش میرسید و تعادل برقرار کردن به نظر من مهمترین نکته ای است که یک فرد میتواند به آن برسد؟
از او به خاطر آشنایی من با این مسیر سپاسگذاری میکنم. همیشه به او میگویم شاید اصلاً تو به کنگره آمدی تا من با کنگره آشنا شوم؛ چون با توجه به تغییراتی که در وجود خودم میبینم، احساس میکنم من بیشتر به وجود کنگره نیاز داشتم. از آقا اکبر و آقاعلی راهنمایان محترم و همچنین از خانواده محترم ایشان، تشکر دارم. از همه اعضای لژیون دو و لژیون یک نمایندگی شوشتر، تشکر میکنم که این فرصت را به من دادند تا خودم را بهتر بشناسم و گرههای خودم را باز کنم. همیشه صحبت کردن از راهنمایم برایم سخت است اما دوست دارم به ایشان بگویم از زمانی که سر لژیون ایشان نشستم و با اولین مشارکتم شروع کردم به گریه کردن و آنقدر ضعیف بودم که نمیتوانستم خودم را بیان کنم تا همین حال بعد از پنج سال که به عنوان یک راهنما انقدر قوی بشوم که بتوانم درد و دل رهجوهایم را گوش کنم، در تمام مسیر خانم مرضیه دستم را میگرفت و هرجایی که ناامید میشدم و ایمانم ضعیف میشد صحبت هایی را با من میکرد و به گونه ای به من اعتماد به نفس میداد و دستم را میگرفت و از تاریکی بیرون میآورد که نمیدانستم از کجا به ایشان الهام میشود. برای ایشان همیشه آرزوی سلامتی تندرستی دارم. در پایان هم دوست داشتم از پسرم کیان صحبت کنم، چون دوست داشت در این مراسم حضور داشته باشد، اما متأسفانه این فرصت فراهم نشد. کیان می گفت دوست دارم از پدرم تشکر کنم و بگویم که ممنون که هر زمانی هر سوالی دارم به بهترین شکل ممکن به من جواب میدهد و قانعم میکند بابت این موضع بسیار سپاسگذارم و پسر دیگرم نیوان که قرار بود شعری بخواند اما فرصت حضور پیش نیامد.
صمیمانه از همه سپاسگذاری میکنم.

.jpg)



.jpg)

همچنین رهایی مسافران لژیون یکم را در رأس به جناب مهندس دژاکام، راهنمای گرانقدرشان و تمامی اعضای نمایندگی شوشتر تبریک عرض میکنیم.

- تعداد بازدید از این مطلب :
289