زمانیکه انسان در روان، آرامش و تعادل نداشته باشد، تصمیمهایش نیز میتواند تحت تأثیر قرار گیرد. از طرف دیگر، نوع نگاه انسان به مسائل زندگی میتواند بر رفتار و انتخابهای او اثر بگذارد. اگر قرار است درمان ماندگار باشد، باید انسان را بهشکل یک مجموعه دید، نه اینکه فقط یک قسمت از او را درمان کنیم و بقیه را نادیده بگیریم. اینجا است که جهانبینی برای ما مهم میشود؛ جهانبینی فقط یک واژه آموزشی نیست، بلکه حلقهای است که درمان جسم و زندگی واقعی را به هم متصل میکند. فردی که در مسیر درمان قرار گرفته، باید یاد بگیرد با مسائل زندگی چگونه روبهرو شود. قرار نیست زندگی بعد از درمان بدون مشکل شود؛ قرار است خود انسان توانایی بیشتری برای مواجهه با مشکلات پیدا کند. اگر در گذشته اولین واکنش انسان در برابر یک مشکل، فرار بوده، در مسیر آموزش باید کمکم یاد بگیرد مسئله را ببیند، آن را بشناسد و برای حل آن حرکت کند.
در این مسیر، دانایی هم جایگاه خاصی پیدا میکند. ممکن است یک نفر سالها درباره اعتیاد مطالعه کرده باشد و هزاران مطلب بداند، اما هنوز نتواند از دانستههای خود استفاده کند. دانایی واقعی زمانی خودش را نشان میدهد که دانستن وارد زندگی شود. وقتی تفکر، تجربه و آموزش در کنار هم قرار میگیرند، اطلاعات خام میتواند تبدیل به شناختی شود که در رفتار انسان اثر بگذارد. به همین دلیل، آموزش در کنگره ۶۰ صرفاً برای افزایش اطلاعات نیست؛ آموزش قرار است نگاه انسان را تغییر دهد و او را برای حرکت آماده کند. کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» را نیز میتوان از همین زاویه دید. شاید این کتاب فقط روایت یک روش درمان نباشد، بلکه تصویری از یک حرکت باشد. انسانی که در یک منطقه سخت و سرد قرار گرفته، برای رسیدن به شرایط بهتر باید حرکت کند. حرکت در چنین مسیری با عجله و بدون شناخت راه امکانپذیر نیست؛ باید مسیر را شناخت، ابزار مناسب داشت، صبر کرد و قدمها را درست برداشت. درمان اعتیاد نیز در این نگاه یک سفر است؛ سفری از تخریب به بازسازی و از عدم تعادل به تعادل.
وقتی به نقطه شروع برمیگردم، همان سؤال اول دوباره مطرح میشود: چرا بعد از قطع ماده، مسئله تمام نمیشود؟ پاسخ را باید در خود صورت مسئله پیدا کرد؛ چون اعتیاد فقط ورود ماده به بدن نیست، تغییراتی است که در اثر مصرف مداوم در جسم و روان ایجاد شده است. بنابراین برای حل آن نیز باید به جای تمرکز صرف بر حذف ماده، به بازسازی سیستمهای آسیبدیده توجه کنیم. شاید بتوان گفت یکی از زیباییهای این نگاه این است که مسئله اعتیاد را از یک بنبست به یک فرایند تبدیل میکند. اگر فقط بگوییم «باید مصرف نکنی»، ممکن است انسان احساس کند با یک دیوار روبهرو شده است؛ اما اگر بفهمد چه اتفاقی در جسمش افتاده و بداند که برای بازسازی آن، مسیر و زمان وجود دارد، مسئله شکل دیگری پیدا میکند. دیگر فقط جنگیدن با خود نیست؛ شناختن خود و حرکت برای بازسازی خود است. از این منظر، انسان مصرفکننده را نیز نباید فقط با گذشتهاش تعریف کرد. گذشته او بخشی از مسیر زندگی اوست، اما تمام هویت او نیست. وقتی صورت مسئله درست فهمیده شود، میتوان به جای قضاوت، بهدنبال راهحل رفت. البته این به معنای نادیده گرفتن مسئولیت فرد نیست؛ اتفاقاً پذیرش مسئولیت زمانی معنا پیدا میکند که انسان بداند چه اتفاقی افتاده و برای تغییر آن چه باید انجام دهد.
در نهایت، شاید بتوان صورت مسئله اعتیاد را نه با یک تعریف کوتاه، بلکه با یک تصویر بهتر فهمید: انسانی را تصور کنیم که سالها با کمک یک ماده بیرونی تعادل خود را حفظ کرده و به مرور، سیستمهای طبیعی بدنش ضعیف شدهاند. حالا اگر آن ماده را ناگهانی حذف کنیم، از او انتظار داریم همان انسانی باشد که قبل از شروع مصرف بوده است. این انتظار، بدون شناخت سازوکار جسم، چندان منطقی نیست. اما اگر بدانیم جسم قابلیت بازسازی دارد و این بازسازی نیازمند زمان، روش و حرکت تدریجی است، آنوقت مفهوم درمان معنا پیدا میکند. در کنار جسم، روان و جهانبینی نیز باید در مسیر حرکت قرار بگیرند؛ زیرا هدف فقط نرسیدن به ماده نیست، بلکه رسیدن به تعادل است. تعادل جسم بدون آرامش روان کامل نیست، آرامش روان بدون تغییر نگاه به زندگی پایدار نیست، و تغییر جهانبینی نیز بدون عمل و تجربه در زندگی واقعی به نتیجه نمیرسد. به همین دلیل، درمان را باید یک حرکت همهجانبه دانست.
برای ما، ارزش واقعی صورت مسئله اعتیاد در همین تغییر زاویه دید است. به جای اینکه از آخر ماجرا شروع کنیم و بگوییم چگونه مصرف را قطع کنیم، باید به ابتدای ماجرا برگردیم و بپرسیم چه چیزی در انسان تغییر کرده است. وقتی این سؤال را جدی بگیریم، مفهوم جسم، روان و جهانبینی، زمان، سیستم ایکس، روش DST، آموزش و دانایی در کنار یکدیگر قرار میگیرند و یک تصویر کاملتر از درمان شکل میگیرد. در واقع، شاید رهایی از اعتیاد زمانی آغاز میشود که انسان بفهمد قرار نیست فقط چیزی را از زندگی خود حذف کند، قرار است چیزی را در وجود خودش دوباره بسازد. ماده باید کنار گذاشته شود، اما همزمان جسم باید فرصت بازسازی پیدا کند، روان باید آرامآرام به تعادل برسد و جهانبینی باید از مسیر آموزش و تجربه رشد کند. این همان حرکتی است که میتواند انسان را از یک وضعیت نامتعادل به سمت تعادل ببرد؛ حرکتی که نقطه شروع آن، شناخت درست صورت مسئله اعتیاد است و مقصد آن فقط مصرف نکردن نیست، بلکه دوباره ساختن زندگی است.
منابع: سایت و کتاب ۶۰ درجه زیر صفر
رابط خبری: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم)
نویسنده: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم)
عکاس: همسفر نازیلا رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی وحید
- تعداد بازدید از این مطلب :
239