جلسه دهم از دوره هفدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی نائین، به استادی راهنمای محترم مسافر علیرضا و نگهبانی راهنما مسافر محمدرضا و دبیری مسافر مسلم بادستور جلسه «وادی هفتم و تأثیر آن روی من » پنجشنبه ۲۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علیرضا هستم، یک مسافر.
خدا را بسیار سپاسگزارم که امروز توفیق پیدا کردم در این جایگاه باشم و آموزش بگیرم.
در مورد دستور جلسه این هفته، وادی هفتم که میگوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ اول یافتن راه و دوم آنچه که برداشت میکنیم.»
حقیقت یعنی چه؟ حقیقت یعنی چیزی که قبلاً بوده، الان هم هست و در آینده هم خواهد بود. واقعیت یعنی چیزی که وجود دارد، ولی با حقیقت فرق میکند.
اگر دو کوهنورد را در نظر بگیریم که یک مسیر را با هم میخواهند طی کنند، آماده حرکت، سالم و سرحال از مبدأ حرکت میکنند تا به قله کوه برسند. وسایل لازم، همه چیز را در کولهپشتی دارند و راه میافتند.
یکی از اینها شروع به ناسزا گفتن و همیشه شکایت کردن میکند که راه زیاد است، کولهپشتی سنگین است، وسایل من را خسته میکند، معلوم نیست چه به سرم بیاید و با این تفکر میرود تا به مقصد، به قله برسد.
دومی، کوهنورد با خیال راحت و لذت بردن از طبیعت و همه چیزهایی که در مسیرش است، سعی میکند استفاده لازم را ببرد؛ حتی از آن سنگی که جلوی پایش است.
هر دوی اینها به قله میرسند، ولی با دو نگرش متفاوت. اولی که با آن حال خراب رفت بالا، اصلاً انرژی ندارد و خسته و ناتوان مسیر را طی کرده تا به مقصد برسد.
ولی آن کوهنوردی که با عشق و لذت میرود بالا، بهترین تجربه را از مسیر میبرد؛ پرانرژی و همراه با یک صعود درونی و یک آرامش کامل به انتها میرسد.
این دو هدف و مسیرشان یکی بود، ولی آن برداشتی که در راه داشتند، به یکی کمک کرد و دیگری را ناراحت کرد. برداشتی که در راه داشتهاند با هم فرق داشته است.
آقای مهندس در حال نوشتن وادیها که بودند، میگویند از وادی یک تا شش، شش ماه طول کشید تا نوشتم، ولی از وادی هفتم تا چهاردهم، ۱۴ سال طول کشید تا کامل بنویسم و اینها اهمیت وادیها را میرساند و با تفکری که داشتند روی وادیها کار میکردند.
برای حال خوش ما این برنامهها انجام گرفته است.
در وادی هفتم میگوید ما راه را پیدا کردهایم و آمدهایم در کنگره و باید برداشت داشته باشیم.
اگر در مسیر همینطور بخواهی حرکت کنی و برداشت نداشته باشی، به جایی نخواهی رسید. امکان دارد به هدف برسی، ولی حال خوشی نداری. اگر حال خوب میخواهی، باید برداشت داشته باشی.
من، علیرضا، ۱۷ سال است که با کنگره آشنا شدهام. زندگیام کلاً عوض شد، نوع نگرشم تغییر کرد و بهترین حال خوش و بهترین آرامش را در زندگیام دارم.
در مثلث جهانبینی میگوید جسم، روان و جهانبینی. باید این را من قبول کنم. وقتی جسم و جهانبینی درست شد، روانم هم درست میشود و وقتی که به این باور رسیدم و سفرم را انجام دادم، دیگر هیچ چیز نمیتواند تغییرم بدهد.
اگر درست درمان نشویم، مثل انجیوهای دیگر، حتی اگر ۲۰ سال هم پاکی داشته باشیم، حس و حال خوشی نداریم.
کنگره جایی است که وقتی به درمان رسیدی، به حقیقت میرسی. این را باید باور کنی که درمان شدیم. هیچ مشکلی نمیتواند من را اذیت کند، حتی اگر فکر و یا وسوسهای داشته باشم.
در کنگره هزاران هزار نفر به رهایی رسیدهاند، همه هم با حال خوش. چرا؟ چون اصول را رعایت کردهاند. باید جسم و جهانبینی درست بشود.
من، علیرضا، با ۵ گرم شیره خوراکی وارد کنگره شدم و به درمان رسیدم.
آقای مهندس این راهحل را در اختیار ما گذاشتهاند و باید درست انجام بدهیم تا خیلی راحت درمان بشویم.
به قول آقای مهندس، بزرگترین پاداش را جسم من به من داد، وقتی که درمان شدم؛ یعنی سیستم ایکس من راهاندازی شده است. مواد شبهافیونی درست کارش را انجام میدهد، شب راحت و سر وقت خوابم میبرد و هیچ مشکل و گرفتاری ندارم.
انشاءالله که بتوانیم درست فرمانها را انجام بدهیم. در دستور جلسه چند هفته قبل، «فرمانبرداری تا فرماندهی» بود؛ یعنی باید فرمانبردار خوبی باشم، یعنی درست آموزشها را انجام بدهم و انشاءالله هرچه زودتر به درمان و حال خوش برسم.
این یعنی هم یافتن راه و هم برداشت که من در وادی هفتم داشتهام.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، سپاسگزارم.

عکاس: مسافر جلال (لژیون چهارم)
تایپیست: مسافر جلال (لژیون چهارم)
ویرایش، تنظیم و ارسال: همسفر علیرضا (لژیون ششم) و مرزبان خبری مسافر امیرحسین (لژیون دوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
21