خدمت در سایت و فضای مجازی کنگره۶۰، تعهدی است به آگاهی و انتقال پیام درمان و رهایی. مرزبانان خبری با حضور خود، بستری را فراهم میکنند که صدای کنگره۶۰ به گوش تمام دردمندان برسد.
در این مصاحبه فرصتی یافتیم تا به بهانه «هفته سایت» با همسفر مهسا که در جایگاه مرزبان خبری خدمت میکنند، همکلام شویم. مرزبان خبری چشم بینای نمایندگی است که لحظههای سخت و شیرین رهاییها را در سایت ثبت میکند. هدف از این گفتوگو، نهتنها آشنایی با چالشها و شیرینیهای این جایگاه، بلکه بازخوانی این حقیقت است که هر خدمتی چگونه میتواند راهگشای گرههای درونی ما باشد.
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درماندهای درمان کنی
هر کجا عشق آید و جاری شود
هر چه ناممکن بوَد، ممکن شود
همسفر مهسا و مسافرشان امیر مرتضی با آنتیایکس مصرفی کوکائین و دتا وارد کنگره۶۰ شدند، ۱۲ماه به روش DST و داروی OT با راهنمایی مسافر حمید و همسفر اکرم سفر کردند، رشته ورزشی مسافر راگبی و همسفر شنا و ۲سال و ۱۰ماه و ۸روز است که آزاد و رها هستند. در ادمه سفر نیکوتین داشتند به راهنمایی مسافر علی و ۲سال و ۱ماه است که از بند نیکوتین رها شدند. در حال حاضر در حال سفر جونز هستند به راهنمایی مسافر رضا و تا به حال ۱۱ کیلو کاهش وزن داشتند. همسفر مهسا خدمتهای زیادی؛ از جمله عکاسی، حضور غیاب، صدور کارت و ویراستاری در کنگره انجام دادهاند و اکنون در جایگاه مرزبان خبری خدمت میکنند؛ همچنین ایشان مفتخر به دریافت شال سبز از دستان آقای مهندس شدند که بعد از تحویل شال مرزبانی خدمت تازهواردین را شروع خواهند کرد.

چه چیزی در این خدمت بیشتر از همه برای شما جذابیت داشت؟
همانطور که در جریان هستید بنده برای خدمت در جایگاه مرزبانی بسیار ذوق و اشتیاق و بهتر است بگویم عشق داشتم و چون خواست قوی برای رسیدن به این هدف برای خدمتکردن و آموزشگرفتن از بزرگوارانی در کنگره که هر کدام گنجینهای از دانایی و تجربهاند، مانند: اسیستانت مالی همسفر صبا، ایجنت همسفر اعظم و ایجنت دوره قبل همسفر مریم بیاتی داشتم، سراسر خدمت برای من جذابیت داشت؛ اما اگر بهطور ویژه بخواهم یکی دو مورد از جذابیتها را نام ببرم، هفتههایی بود که جشن داشتیم، مثل جشن مرزبانی، جشن دیدهبانی، بهخصوص جشن گلریزان که تمام اعضاء با قسمت الهی خود در جشن شرکت کردند و سطح انرژی و حالوهوای خاص آن روز تا ابد در روح و جانم به یادگار خواهد ماند و دیگری افطاری ماه مبارک و پرنور رمضان بود؛ چون همیشه حتی قبل از کنگره عاشق این ماه پر از خیر و نور بودم و همیشه با شروع ماه مبارک، نگاهم بهطور خاصتری به ماه و آسمان است و خداوند ارحمالراحمين را در نزدیکترین حالت ممکن احساس میکنم. در دوره مرزبانی ما بهدلیل شرایط بحرانی کشورمان فقط یک افطاری داشتیم و همان یک افطار برای من بهسان سفره و طعام بهشتی در کنار بهترین مخلوقین خداوند که همان همسفران و مسافران هستند برگزار شد و آن روز از خاطرهانگیزترین و جذابترین بخش خدمت مرزبانی برایم بود؛ روزهایی که فکر میکنم هرگز دیگر برایم تکرار نخواهد شد و مانند گنج در گنجینه قلبم تا ابد خواهد ماند.
مسئولیت مرزبان خبری چه تغییری در شما ایجاد کرد؟
خدمت در جایگاه مرزبان خبری برای من فقط یک مسئولیت نبود؛ بلکه یک آموزش بزرگ و روبهرو شدن با گرههای درونی خودم و حرکت در جهت قوانین و حرمت کنگره۶۰ و زمان اجراییکردن آموزشها بود و فکر میکنم تمام این مسائل باعث رشد و تغییر اساسی در من شد. گاهی ممکن است آموزشی گرفته باشم و در انجام و عملیاتیکردن آن آموزش ناتوان باشم؛ اما زمانی که مسئول اجراییکردن قوانین یا بهعبارتی مرزبان میشوم، اول باید خودم در جهت حرمتها حرکت کنم و بعد از دیگران توقع فرمانبرداری داشته باشم. در این جایگاه آموختهام، وسعت فرماندهی هر شخص به اندازه فرمانبرداری اوست و بههمین جهت بیشتر سعی کردم فرمانبردار باشم تا در آینده بتوانم فرمانده شهر وجودی خودم باشم. این خدمت به من آموخت که هر جایگاهی در کنگره زمانی به سراغم میآید که شدیداً به آموزش در آن حیطه احتیاج دارم و معنای واقعی اذن خدمت در کنگره در زمان مقرر و این جمله معروف که میگوید «نوبت باران محفوظ است» را بهخوبی درک و لمس کنم.
سختترین قسمت این خدمت چه بود؟
آقای مهندس همیشه میگویند: مرزبانی راهرفتن روی گدازههای آتش است؛ اما مرزبان با سلاح محبت به استقبال این گدازههای آتش میرود و آن نیروی عظیم (خداوند مهربان)، آتش را برایش گلستان میکند. این اواخر وقتی سیدی ملکلامکان آقای مهندس را مینوشتم، در آن قسمت که استاد میگوید: «اما تو بر بام من مسلح بیا تا عظمت را ببینی» آنجا از خودم پرسیدم سلاح تو در مواجهه با سختیها در مرزبانی چه چیزی بود؟ هر چه فکر کردم هیچ سلاحی قویتر از سلاح محبت و دعوت به صبر و راضیبودن به رضای خدا به ذهنم خطور نکرد. خدمت برای من سراسر عشق و آموزش بود و سختی خدمت را واقعاً احساس نکردم؛ اما زمانی که ایجنت همسفر اعظم با بنده تماس گرفتند و گفتند که باید مرزبانی را زودتر از موعد مقرر تحویل بدهیم برای من سختترین لحظه بود؛ اما در نهایت با خودم گفتم فرصت خدمت تا اینجا بوده و باید راضی بود به رضای خدا و قطعاً خیری در این اتفاق نهفته است.
یک جمله در مورد مسئولیت مرزبان خبری بفرمایید:
مسئولیت مرزبانان، چه خبری چه آمار در وهله اول مردمداری و گشادهرویی است. چند بار پیش آمده بود که به سبب سردردهای شدید حتی قدرت تکلم هم بهسختی داشتم؛ اما به خاطر انرژی خوب همسفران و محبت خالصانه آنان در تایم خدمت بهطور معجزهواری درد را فراموش میکردم و تمام سعیام را میکردم که انرژی خوبی به همسفرانی که ممکن بود با حال بد و هزاران امید به نمایندگی ما آمده بودند انتقال بدهم. اگر بخواهم در یک جمله مسئولیت مرزبان خبری را عنوان کنم: اطلاعرسانی درست در زمان درست و با لحن درست و در کنار همه اینها عمل سالم میباشد.

خدمتکردن در سایت در جایگاه مرزبان خبری چه تأثیری روی ارتباط شما با دیگران داشته است؟
خدمتها در کنگره تنها یک جایگاه نیستند؛ بلکه فرصتی برای رشد، تغییر و برقراری ارتباط بهتر با دیگران هستند. هر چه جایگاه بالاتر میرود، مسئولیت نیز بیشتر میشود؛ بنابراین هر کس که در این جایگاه قبول مسئولیت میکند و مرزبان خبری میشود در ابتدا بایستی توانایی و ظرفیت ارتباط با چندین نفر همزمان را داشته باشد که دچار اختلال و در ادامه گره قدرت نشود و اگر مرزبان مسئولیتش را بهدرستی انجام دهد، پلی برای پیشرفت خودش میشود. خدمت در سایت و ارتباط با اعضای سایت دقیقاً تأثیری مثل وادی نهم بر من داشت که میگوید: «وقتی نیرویی از کم شروع بشود و به درجه بالا و بالاتری برسد، نقطه تحمل پیدا میشود» و نیز تعامل با این خدمتگزاران، یعنی نگهبان و دبیران سایت برایم بسیار تا بسیار آموزنده بود و بستری بود برای اینکه من خودم و تواناییهایم را بهتر بشناسم و بهکار بگیرم. انشاءالله به برکت خدمتهای چراغخاموش همه اعضاء سایت هیچگاه چراغ عشق و محبت در خانه دلهایشان خاموش نشود.
چه چیزی باعث شد با وجود سختیها به این مسئولیت ادامه دهید؟
حقیقتاً من در طول خدمت کمک خداوند را بسیار احساس کردم و بهنظرم اگر هر خدمتی با چاشنی عشق و تمایل قلبی پذیرفته و انجام شود، آنوقت سختی هیچ معنایی ندارد و خداوند نیز یاری میرساند. خاطرم هست که دیدهبان محترم خانم آنی که مهمان نمایندگی ما بودند در مورد سختیهای کار آقای مهندس صحبت کردند و گفتند ایشان پرکارترین و پرمشغلهترین فرد در کنگره۶۰ هستند و هر روز از صبح تا شب به جهت پیشبرد اهداف کنگره بیوقفه تلاش میکنند؛ واقعاً در آن لحظه با خودم گفتم که از سختی کار سخن گفتن در مقابل این عزیزان که بیمنت و تماموقت زحمت میکشند بهنظرم کملطفی است.
دوست دارید بعد از پایان این دوره چه چیزی از خدمت شما در سایت به یادگار باقی بماند؟
بنده برحسب عادت از سایت نمایندگیهای شهرهای مختلف بازدید میکنم، مصاحبهها و سخنان استادان و دیدهبانها را تا جایی که امکانش باشد دنبال میکنم و بعضیهایشان را ذخیره میکنم و بارها و بارها میخوانم و هر بار نکته و کلید جدیدی دریافت میکنم. گاهی پیش آمده که در این جستوجوها جواب خیلی از سؤالاتم را دریافت کردهام و برایم گرهگشا بودهاست. دوست دارم بقیه رهجوها نیز فقط به سایت نمایندگی خودمان اکتفا نکنند و جوینده باشند تا نور را بیابند و این را از من به یادگار داشته باشند، به قول استاد سردار: «صراط مستقیم در انوار الهی تجلی مییابد و انسان را از نقطهای کور به فراز روشنایی هدایت میکند». این صراط مستقیم آموزشها و علم حقیقی و راستین کنگره۶۰ میباشد و انوار الهی پیامها و سخنان اساتید در قالب مشارکت، مصاحبه و سیدیهایی است که در اختیار ما در سایت و اپلیکیشن قرار میگیرد و اگر در جهت این صراط نورانی بهدرستی قرار بگیریم، از نقطه تاریک و کور به نور و روشنایی خواهیم رسید انشاءالله.
مجدداً هفته سایت را به شما تبریک میگوییم. باتشکر بابت وقتی که در اختیار ما قرار دادید اگر مطلب و حرف آخری هست بفرمایید؟
من هم به نوبه خودم هفته سایت را به شما مصاحبهکننده گرامی همسفر نجمیه و تمام اعضاء کنگره۶۰ در رأس به آقای مهندس بنیان محترم، خانم شانی ایجنت پیج اینستاگرام، ایجنت بخش اپلیکشن انتشارات دژاکام و خدمتگذاران سایت در تمام بخشهای نمایندگیهای کنگره۶۰ بهویژه نمایندگی ستارخان همسفر زهرا آذر نگهبان سایت همسفر سمیه اکبریراد و همسفر هستی مرادبیگی دبیران سایت و همسفر گندم حقانی نگهبان پرتلاش قبلی سایت و همسفر سمیه غفاری دبیر با محبت سابق که بسیار تا بسیار زحمت میکشند تبریک و شادباش عرض میکنم. امیدوارم برکات این خدمت نور باشد در سراسر زندگیشان. سپاس بیکران از آقای مهندس و خانواده محترمشان که چنین بستری را برای به آرامش و رهاییرسیدن دربندشدگانی، همچون من و مسافرم فراهم کردند و نیز عرض خداقوت جانانه به همکار دوستداشتنی و با عشق، همسفر مهدیه مرزبان آمار و همسفر اعظم ایجنت بامحبت و گرانقدرم که در محضرشان صبر و محبت بیمنت را آموختهام؛ همچنین از مسافر عزیزم امیر مرتضی یار و همراه همیشگی من، بسیار تا بسیار ممنونم که با عشق و حمایت تمام در تکتک لحظات در کنار من بودند و خداوند را بابت وجود پر از عشق و برکت ایشان تا ابد شاکرم و از درگاه قدرت مطلق شالهای رنگی خدمت برایشان طلب میکنم. در پایان وقتی دیدم سوال آخر هشتمین سؤال است ناخودآگاه قلبم لرزید و اشکم از سر شوق جاری و روان شد؛ چون همانطور که مطلع هستید ارادت خاصی به آقا امام رضا (ع) دارم و همیشه از ایشان در تمام مراحل زندگی مدد گرفتهام و دوست داشتم در این مصاحبه عرض سلام بنده به ساحت مقدس ایشان تا همیشه مکتوب شود و به یادگار بماند و امیدوارم خداوند بخشنده و مهربان به حق فرماندههای والا مقامش خدمت کوچک من را بپذیرد. به عدد قطرات باران و تا ابد شکر برای اذن خدمت در مکان مقدس و امن کنگره۶۰. برای حسن ختام، از پرچمدار محبت استاد رعد کمک میگیرم: «محبت اتفاق نیست، تقدیر نیست؛ محبت دامنه وسیع یک کمان بیانتهاست، واقعی است و صوری نیست؛ اگر باشد حقیقت است و دیدن حقیقت چشم دل میخواهد؛ پس به آن ارج بگذاریم».
عکاس: همسفر صابرینا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون اول)
طراح سوال و مصاحبهکننده: همسفر نجمیه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ستارخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
1051