دستور جلسه این هفته «صورت مسئله اعتیاد» است. در بسیاری از مواقع، زمانی که با یک مشکل روبهرو میشویم، بلافاصله به دنبال راهحل میگردیم در حالی که ممکن است هنوز خود مسئله را بهدرستی نشناخته باشیم. گاهی آنقدر برای پیدا کردن جواب عجله داریم که فراموش میکنیم ابتدا باید بدانیم دقیقاً با چه مسئلهای روبهرو هستیم و چه عواملی باعث به وجود آمدن آن شده است.
برای مثال، کسی میگوید: من نمیتوانم مواد مخدر را ترک کنم. این جمله هنوز صورت مسئله اعتیاد نیست؛ بلکه بیانگر یک مشکل و ناتوانی فرد در رسیدن به درمان است. مسئله را میتوان به شکل فاصله بین وضعیت موجود و وضعیت مطلوب در نظر گرفت. در اعتیاد، وضعیت موجود مصرف مواد مخدر و وضعیت مطلوب، رهایی و رسیدن به درمان قطعی است بنابراین باید پرسید چه عواملی باعث میشوند فرد مصرفکننده نتواند از اعتیاد رهایی پیدا کند؟
زمانی که مسئله مشخص شد، میتوان به دنبال راه حل رفت؛ اگر از همان ابتدا تعریف درستی از مشکل نداشته باشیم، ممکن است راه حلی را انتخاب کنیم که فقط بخشی از آن را برطرف کند بنابراین، در هر موضوعی ابتدا باید وضعیت موجود، وضعیت مطلوب و فاصله میان این دو را بررسی کنیم. نکته دیگری که برای من قابل توجه است، تفاوت میان مسئله و سؤال است. برای مثال، آلودگی هوا یک مسئله است؛ اما چگونه میتوان آلودگی هوا را کاهش داد؟ یک سؤال برای بررسی آن مسئله محسوب میشود. پس ابتدا باید مسئله را مشخص کنیم و بعد با طرح سؤالهای مناسب، به دنبال راه حل باشیم.
در مورد اعتیاد نیز سالها نگاه کامل و جامعی نسبت به این موضوع وجود نداشت. اعتیاد بیشتر به مصرف مواد مخدر محدود میشد و راه حل نیز در قطع مصرف خلاصه میشد. به همین دلیل روشهای مختلفی برای ترک مواد به کار گرفته شد؛ اما بسیاری از افراد پس از مدتی دوباره به مصرف بازمیگشتند. این مسئله نشان میداد که بخشهایی از موضوع هنوز بهدرستی شناخته نشده است.
صورت مسئله اعتیاد با دیدگاه آقای مهندس حسین دژاکام به شکل تازهای مطرح و حل شد و نگاه جدیدی نسبت به درمان به وجود آمد. مشخص شد که اعتیاد تنها مصرف مواد نیست؛ بلکه در اثر مصرف مداوم تغییراتی در سیستمهای طبیعی بدن، روان و نگرش فرد ایجاد میشود. بنابراین، برای درمان نیز باید به مجموعه این عوامل توجه کرد.
در کنگره۶۰ اعتیاد در سه بخش جسم، روان و جهانبینی مورد بررسی قرار میگیرد. در بخش جسم، سیستمهای طبیعی بدن که در اثر مصرف مداوم مواد از تعادل خارج شدهاند، نیاز به زمان دارند تا دوباره به عملکرد طبیعی خود نزدیک شوند. مصرف مواد مخدر باعث میشود سیستم تولیدکننده مواد شبهافیونی طبیعی بدن تحت تأثیر قرار بگیرد و عملکرد طبیعی خود را از دست بدهد. به همین دلیل قطع مصرف بهتنهایی نمیتواند تمام آسیبهای جسمی ایجادشده را برطرف کند.
در بخش روان نیز تغییراتی در احساسات، رفتار و واکنشهای فرد ایجاد میشود. فرد مصرفکننده ممکن است در دوران مصرف، شرایط و مسائل مختلف را به شکل متفاوتی ببیند و تصمیمهایی بگیرد که در حالت تعادل نمیگرفت. بنابراین روان نیز مانند جسم نیازمند زمان و آموزش است تا بتواند به شرایط مناسبتری برسد.
جهانبینی نیز ضلع دیگری از درمان است. جهانبینی به نوع نگاه انسان نسبت به خودش، دیگران، زندگی و جهان پیرامون مربوط میشود. در دوران مصرف ممکن است نگاه فرد نسبت به بسیاری از مسائل تغییر کند و اولویتهای او نیز دچار دگرگونی شود. آموزش و کسب دانایی کمک میکند این نگاه بهتدریج اصلاح شود و فرد بتواند مسائل زندگی را با دید بازتری ببیند.
این سه بخش از یکدیگر جدا نیستند و بر هم تأثیر میگذارند. به همین دلیل درمان اعتیاد نمیتواند تنها به یک قسمت محدود شود. جسم به بازسازی نیاز دارد، روان باید به تعادل برسد و جهانبینی نیز باید با آموزش و تجربه در مسیر رشد قرار بگیرد. در کنار هم قرار گرفتن این موارد، مسیر کاملتری برای درمان و رهایی ایجاد میکند.
در کنگره۶۰ برای درمان اعتیاد از متد DST استفاده میشود. در این روش درمان بهصورت تدریجی و در یک بازه زمانی مشخص انجام میگیرد و به جسم فرصت داده میشود تا سیستمهای طبیعی و تولیدکننده مواد شبهافیونی خود را به تدریج بازسازی کند. در متد DST مصرف مواد به صورت منظم و با کاهش تدریجی انجام میشود و در کنار درمان جسم، آموزش و تغییر جهانبینی نیز دنبال میشود. به این ترتیب، سه ضلع جسم، روان و جهانبینی در کنار یکدیگر مورد توجه قرار میگیرند.
متد DST به ما نشان میدهد که برای حل یک مسئله پیچیده نمیتوان انتظار داشت همه چیز در مدت کوتاهی تغییر کند. همانطور که ایجاد آسیب و خارج شدن جسم از تعادل بهمرور زمان اتفاق افتاده است، بازسازی آن نیز به زمان نیاز دارد. این روش با کاهش تدریجی و برنامهریزی شده، به سیستمهای طبیعی بدن فرصت داده میشود تا دوباره فعالیت خود را به دست آورند و فرد بهتدریج به تعادل نزدیک شود. در کنار این روند فرد آموزش میگیرد و با افزایش دانایی و تغییر نگرش در بخش جهانبینی نیز حرکت میکند. بنابراین متد DST تنها یک روش برای کاهش مصرف مواد نیست؛ بلکه بخشی از یک فرآیند درمانی است که جسم، روان و جهانبینی را در کنار هم مورد توجه قرار میدهد. هدف نهایی نیز رسیدن به تعادل و رهایی است نه صرفاً قطع مصرف مواد باشد.
یکی از جملههایی که برای این دستور جلسه بسیار کلیدی است این است که چه بسیار افرادی بودند که چون راه را پیدا نکرده بودند به بیراهه رفتند. به نظر من گاهی مشکل ما این نیست که راه حل نداریم؛ بلکه هنوز نمیدانیم با چه مسئلهای روبهرو هستیم. ممکن است راهحلهای زیادی وجود داشته باشد؛ اما تا زمانی که مسئله اصلی را نشناسیم، انتخاب درستی نخواهیم داشت.
اگر اعتیاد را فقط مصرف مواد بدانیم بخش مهمی از واقعیت آن را نادیده گرفتهایم. فرد ممکن است مصرف را متوقف کند؛ اما بدن او هنوز به زمان نیاز داشته باشد تا سیستمهای طبیعیاش بازسازی شوند. همچنین روان و نگرش او نیز ممکن است تحت تأثیر سالهای مصرف قرار گرفته باشد. بنابراین درمان یک فرآیند است و رسیدن به تعادل نیازمند طی کردن این مسیر است. یکی از نکات مهم این روش این است که فرد در مسیر درمان نقش فعالی دارد و فقط منتظر نیست که مشکلش توسط دیگران حل شود؛ بلکه با آموزش، تجربه و حرکت تدریجی، مسئولیت بیشتری نسبت به زندگی خود پیدا میکند. او یاد میگیرد تفکر کند، انتخاب کند و نتیجه انتخابهای خود را بپذیرد.
موضوع صورت مسئله فقط درباره اعتیاد نیست و در زندگی روزمره نیز کاربرد زیادی دارد. ما گاهی با یک مشکل روبهرو میشویم و سریع به دنبال برطرف کردن نشانههای آن میرویم بدون اینکه علت اصلی را بررسی کنیم. ممکن است چیزی که به عنوان مشکل میبینیم فقط نتیجه یک مسئله عمیقتر باشد. برای مثال اگر فردی بارها با یک مشکل مشابه روبهرو میشود بهتر است به جای اینکه هر بار فقط همان مشکل را برطرف کند کمی تأمل کند و ببیند چه چیزی باعث تکرار آن شده است. شاید لازم باشد نوع نگاه، رفتار یا تصمیمهای خود را بررسی کند و این همان جایی است که آموزش و دانایی میتواند به انسان کمک کند.
برای من این دستور جلسه یادآور این است که در زندگی نباید همیشه به دنبال سریعترین جواب باشم. گاهی لازم است ابتدا مکث کنم، شرایط را بررسی کنم و ببینم چه چیزی باعث ایجاد مشکل شده است. بعد از شناخت موضوع میتوانم با آرامش بیشتری تصمیم بگیرم و راه مناسب را انتخاب کنم. از نگاه من دانایی در این مسیر جایگاه مهمی دارد. دانایی به این معنا نیست که فقط اطلاعات زیادی داشته باشیم؛ بلکه باید بتوانیم آنچه را میآموزیم در زندگی به کار بگیریم. وقتی انسان نسبت به یک موضوع شناخت پیدا میکند، میتواند تصمیمهای آگاهانهتری بگیرد و کمتر گرفتار آزمون و خطاهای تکراری شود.
این موضوع در مورد اعتیاد نیز قابل مشاهده است. وقتی فرد متوجه میشود که مشکل فقط مصرف مواد نیست و جسم، روان و جهانبینی او نیز تحت تأثیر قرار گرفتهاند، نگاهش نسبت به درمان تغییر میکند. در نتیجه به جای اینکه فقط به دنبال قطع مصرف باشد مسیر درمان و بازگشت به تعادل را دنبال میکند. درمان اعتیاد نمونهای روشن از این موضوع است. زمانی که مسئله به درستی شناخته شد، راهی برای درمان تدریجی و اصولی شکل گرفت. توجه همزمان به جسم، روان و جهانبینی باعث شد نگاه به رهایی، نگاهی عمیقتر و کاملتر باشد.
در نهایت صورت مسئله اعتیاد برای من فقط یک دستور جلسه نیست؛ بلکه یک آموزش برای زندگی است. این دستور جلسه به من یاد میدهد که قبل از هر اقدامی ابتدا باید موضوع را بررسی کنم و بفهمم با چه چیزی روبهرو هستم. سپس میتوانم با کسب دانایی و انتخاب راه مناسب، قدم به قدم حرکت کنم. به نظر من پیام اصلی این دستور جلسه این است که برای حل هر مسئلهای، ابتدا باید صورت مسئله را درست بشناسیم. اگر ندانیم چه چیزی را میخواهیم تغییر دهیم و مقصد ما کجا است، ممکن است مسیرهای زیادی را امتحان کنیم؛ اما به نتیجه مطلوب نرسیم. شناخت اولین قدم حرکت است و پس از آن آموزش و عمل میتواند ما را در مسیر درست قرار دهد.
نویسنده: راهنما همسفر الهه (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر مهسا رهجوی راهنما همسفر الهه (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
194