معما چو حل گشت آسان شود.این جمله بهخوبی اهمیت شناخت یک مسئله را قبل از تلاش برای حل آن بیان میکند. درمان اعتیاد در کنگره ۶۰ نیز از مطرح شدن صورت مسئله اعتیاد آغاز شده است. ما برای درک و حل هر موضوعی، ابتدا باید آن را بشناسیم و شکل و صورت اصلی آن را بهدرستی ببینیم.برای کشف مجهولات، نیاز به مطرح کردن سؤالهای درست داریم .در مورد اعتیاد، سالها این تصور وجود داشت که ما میدانیم اعتیاد چیست و معتاد کیست، در حالی که بسیاری از این برداشتها بیشتر تصور بودند تا شناخت واقعی. بر اساس همین تصورات نیز راهکارهایی ارائه شد که بیشتر متوجه رفتار و علائم اعتیاد بود.اعتیاد بیشتر از زاویه ناهنجاری، رفتار و مسائل اجتماعی دیده شد و به دلیل تخریبهایی که ایجاد میکرد، احساسات منفی زیادی در جامعه به وجود آمد. در نتیجه، به جای اینکه ابتدا ببینیم چه اتفاقی برای انسان مصرفکننده افتاده و تخریب در کدام قسمت ایجاد شده است، بخش زیادی از توجه صرف پیدا کردن مقصر و متهم کردن فرد مصرفکننده شد. در مورد اعتیاد نیز سالهای زیادی این اتفاق افتاد؛ زمان زیادی صرف پیدا کردن مقصر شد، اما چون صورت مسئله درست شناخته نشده بود، نتیجه مطلوبی حاصل نشد.از آنجا که اعتیاد موضوعی عمیق و چندبعدی است، لازم بود کسی که خودش این مسیر را تجربه کرده، آن را از درون بررسی کند. کسی که خودش در این اقیانوس گرفتار شده، طوفان و خطرات آن را دیده و برای بیرون آمدن تلاش کرده و موفق شده است، بهتر میتواند مسیر نجات را به دیگران نشان دهد. این کار توسط جناب مهندس دژاکام انجام شد.
یکی از نکاتی که برای من جالب است، تخصص ایشان قبل از ورود به درمان اعتیاد است. ایشان در زمینه پیدا کردن ایراد در دستگاههای پیچیده مخابراتی فعالیت داشتهاند؛ دستگاههایی با هزاران متر سیم، قطعات الکترونیکی و اتصالات مختلف.وقتی چنین دستگاهی دچار مشکل میشد، باید مرحلهبهمرحله مدارها و قسمتهای مختلف بررسی میشد تا نقطه قطعی، اتصال یا قسمت سوخته پیدا شود. گاهی پیدا کردن یک ایراد ساعتها و حتی دهها ساعت زمان میبرد. ایشان باید با استفاده از نقشه، دانش، تجربه و گاهی نبوغ خود، نقطه اشکال را پیدا میکردند.
همین نگاه مهندسی در بررسی اعتیاد نیز بسیار مهم بود؛ اینکه به جای برخورد با ظاهر مسئله، به دنبال این باشیم که واقعاً ایراد در کدام قسمت سیستم انسان ایجاد شده است.در بیماریهای مختلف، ابتدا باید قسمت آسیبدیده شناسایی شود و سپس درمان متناسب با آن انجام گیرد. اما در مورد اعتیاد، این شناخت به شکل کامل وجود نداشت و بیشتر با علائم و نشانهها برخورد میشد.فردی که دچار بیخوابی، اضطراب، مشکلات گوارشی یا فشار خون است، ممکن است برای هرکدام از این علائم درمان جداگانه دریافت کند؛ اما سؤال اساسی این است که علت اصلی این مشکلات چیست و در کدام قسمت بدن و سیستم انسان اتفاق افتاده است؟اینجاست که صورت مسئله اعتیاد اهمیت پیدا میکند.
کنگره ۶۰ تخریب اعتیاد را در سه بخش جسم، روان و جهانبینی مورد توجه قرار داده و برای هرکدام مسیر درمان و آموزش مشخصی را در نظر گرفته است. در بخش جسم، با روش DST و مصرف منظم و تدریجی داروی OT، در چارچوب متد کنگره ۶۰، فرصت بازسازی و راهاندازی سیستمهای آسیبدیده بدن فراهم میشود.در بخش روان، حضور در جلسات، لژیون و ارتباط با راهنما و دیگر اعضای کنگره، به منِ رهجو کمک میکند که در مسیر درمان تنها نباشم و از تجربه و آموزش دیگران استفاده کنم.در بخش جهانبینی نیز با مشارکت، گوش دادن به سیدیها و سخنان استاد و مطالعه نشریات، بهتدریج نوع نگاه من نسبت به خودم، انسان، زندگی و مسائل اطرافم تغییر میکند.بنابراین درمان اعتیاد فقط قطع مصرف نیست؛ بلکه مجموعهای از درمان جسم، روان و جهانبینی است که در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.اما نکتهای که بعد از مدتی حضور در کنگره برای من اهمیت بیشتری پیدا کرده، این است که احساس میکنم جناب مهندس با حل صورت مسئله اعتیاد فقط قصد درمان اعتیاد را نداشتهاند. ایشان در کنار درمان اعتیاد، کارگاهی برای آموزش و ساختن انسان نیز ایجاد کردهاند.اگر کمی به زندگی خودمان قبل از ورود به کنگره نگاه کنیم، میبینیم که ممکن است با هر موقعیت علمی، اجتماعی یا توان مالی که داشتهایم، بیشتر مشغول گذراندن زندگی بودهایم و شاید هدف و مقصد روشنی برای خودمان نداشتهایم.
من بهعنوان یک همسفر، این موضوع را در مسیر خودم احساس کردهام در کنگره یاد میگیریم که فقط به دنبال تغییر دیگران نباشیم، بلکه ابتدا خودمان را بشناسیم و روی خودمان کار کنیم. مسافر نیز علاوه بر درمان جسم و رهایی از مصرف، با آموزش و تغییر جهانبینی، مسیر دیگری را برای زندگی خود پیدا میکند. در واقع، درمان مسافر در صور آشکار و آموزش و درمان ضد ارزشها در صور پنهان همسفران، میتواند انسان را به سمت مسیر درست زندگی و صراط مستقیم هدایت کند. به همین دلیل برای من، کنگره فقط یک مرکز درمان اعتیاد نیست؛ بلکه محیطی برای آموزش، آگاهی و حرکت در مسیر انسان شدن است. میپرسند چرا در زمان حاضر پیامبری مبعوث نمیشود؟ چرا معجزهای اتفاق نمیافتد؟ چرا کتابی نازل نمیشود؟ من بهعنوان یک رهجو، وقتی به آنچه در کنگره آموختهام نگاه میکنم، این سؤال برایم شکل دیگری پیدا میکند. میتوان جناب مهندس را بهعنوان پیامبر این زمان یا پیامآور سلامت و درمان در حوزه اعتیاد دانست؛ انسانی که با تجربه و تحقیق، صورت مسئله اعتیاد را مطرح کرد و مسیری را برای درمان جسم، روان و جهانبینی به وجود آورد. آیا روش DST و متد دژاکام برای درمان مصرفکنندگان مواد مخدر و همچنین آموزشهایی که در زمینه مشکلاتی مانند اضافهوزن و چاقی ارائه شده است، برای منِ رهجو نمیتواند یک دستاورد بسیار بزرگ و قابل تأمل باشد؟آیا این همه درمان در بیماری های لاعلاج وچاقی وانواع سرطان نمیتواند نمونه ای از معجزات این دوران باشد ؟
من نمیخواهم درباره معنای دینی معجزه قضاوت کنم؛ اما از نگاه یک رهجو، وقتی راهی برای رهایی انسان از اعتیاد،چاقی،سرطان پیدا میشود و این راه به دیگر انسانهای گرفتار نیز آموزش داده میشود، میتوانم آن را یک اتفاق بسیار بزرگ در زندگی انسان بدانم. همچنین کتابهایی مانند عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، ۱۴ مقاله و آموزشهای مربوط به ۱۴ وادی عشق، که به زبان فارسی وبسیار ساده وقابل فهم ودرک نگاشته شده برای من فقط کتاب و نوشته نیستند. این آثار بخشی از منابعی هستند که در مسیر آموزش، شناخت انسان و پیدا کردن راه درست زندگی به ما کمک میکنند. شاید برای منِ رهجو، مهمترین موضوع این باشد که دیگر فقط منتظر یک اتفاق بیرونی برای تغییر زندگی نباشم؛ بلکه خودم حرکت کنم، آموزش بگیرم، تفکر کنم و قدمبهقدم تغییر را درون خودم ایجاد کنم. هرچه بیشتر در کنگره حضور پیدا میکنم، بیشتر متوجه میشوم که نقطه شروع همه این اتفاقات، همان صورت مسئله بوده است. وقتی سؤال درست مطرح شد، امکان پیدا کردن پاسخ به وجود آمد و با پیدا شدن پاسخ، مسیر درمان و آموزش شکل گرفت. امروز من بهعنوان یک همسفر و رهجو، خودم را خوششانس میدانم که در این مسیر قرار گرفتهام؛ مسیری که برای من مسیر شناخت، آگاهی، آموزش و تغییر است.
در پایان، وظیفه خودم میدانم از جناب مهندس دژاکام تشکر و قدردانی کنم؛ برای تمام تلاشها، آموزشها و مسیری که برای رهایی انسانها ایجاد کردهاند.
از راهنمای عزیزم سپاسگزارم که با آموزش، صبر و محبت، راه را به من نشان میدهد و کمک میکند خودم را بهتر ببینم و روی خودم کار کنم.
از تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰ که هرکدام به شکلی در ادامه این مسیر تلاش میکنند نیز تشکر میکنم؛ کسانی که شاید بسیاری از زحماتشان دیده نشود، اما حضور و خدمتشان زمینهساز حرکت دیگران است. از مسافر خودم، شهرام نیز از صمیم قلب تشکر میکنم؛ زیرا به واسطه ارتباط او با کنگره، من نیز با این مکان و این مسیر آشنا شدم و فرصتی پیدا کردم که خودم را بهتر بشناسم و در مسیر آموزش و آگاهی قرار بگیرم. و در نهایت، خداوند را شکر میکنم که این فرصت نصیب من شد تا در این مسیر قرار بگیرم؛ مسیری که برای من سراسر نور، آگاهی و برکت است.
منابع:
• کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر.
• کتاب چهارده مقاله.
• چهارده وادی عشق، نشریات کنگره ۶۰.
• آموزشها، سخنان استادان و نشریات کنگره ۶۰.
نویسنده: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون دهم) دبیر اول
ویرایش و ارسال: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهاردهم) (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی دکتر مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
106