English Version
This Site Is Available In English

باید بتوانیم گذشته را رها کنیم و یکدیگر را ببخشیم

باید بتوانیم گذشته را رها کنیم و یکدیگر را ببخشیم

هفتمین جلسه از دوره سیزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی خیام نیشابوری در روزهای پنجشنبه به استادی مسافر صامت، نگهبانی مسافر امان و دبیری مسافر علی با دستور جلسه «از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره ۶۰ چگونه استفاده می‌کنم؟» پنج‌شنبه ۲ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، صامت هستم، یک مسافر؛

بسیار خوشحالم که امروز در جمع شما دوستان و همراهان کنگرهٔ ۶۰ حضور دارم. امروز در شعبهٔ عطار نیشابوری، همایش نگهبانان، دبیران و خزانه‌داران برگزار شد که بخشی مربوط به مشهد و بخشی مربوط به استان خراسان رضوی بود. در همین‌جا از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و اعضای لژیون سردار تشکر می‌کنم که از من دعوت کردند تا در این جایگاه حضورداشته باشم و خدمت کنم. دستور جلسات کنگرهٔ ۶۰ به هم مرتبط هستند؛ مثل زنجیر یک دوچرخه که رکاب را به چرخ متصل می‌کند و باعث حرکت می‌شود. اگر با دقت به این دستور جلسات نگاه کنیم، می‌بینیم که هرکدام بخشی از مسیر زندگی ما را شکل می‌دهند و به ما کمک می‌کنند مسئولیت رهایی و زندگی خود را بپذیریم.

همه‌چیز از وادی اول آغاز می‌شود: با تفکر، ساختارها آغاز می‌شود؛ اما سؤال اینجاست که منِ مسافر باید دربارهٔ چه چیزی تفکر کنم؟ آیا می‌توانم پله‌های بیست‌ویک روزه را تغییر بدهم؟ مقدار دارو را کم‌وزیاد کنم یا برنامهٔ درمان را خودم تغییر دهم؟ این‌ها تفکر سالم نیست؛ چون بخشی از مشکلات گذشتهٔ من نیز از همین تفکرات نادرست به وجود آمده است. آموزش‌ها به ما می‌گویند مسئولیت خودمان را بپذیریم و آن را به دیگران واگذار نکنیم. پدر و مادر، همسر یا فرزند نمی‌توانند به‌جای ما زندگی کنند. هرکس باید مسئولیت خودش را بپذیرد و روی خودش کار کند.

وقتی دربارهٔ سایت و دنیای مجازی صحبت می‌کنیم، باید ببینیم چقدر توانسته‌ایم این فضا را به زندگی واقعی نزدیک کنیم. آیا از هوش مصنوعی استفاده می‌کنیم، اما هوش طبیعی خودمان را هم به کار می‌گیریم؟ ممکن است در ذهنمان بخواهیم همسفرمان را دوست داشته باشیم یا مسافرمان را ببخشیم، اما در عمل نتوانیم. سؤال این است: آیا می‌توانیم کنار هم بنشینیم، یک فنجان چای بخوریم و بدون دعوا باهم صحبت کنیم؟ در وادی پنجم از رضا، توکل و تسلیم صحبت می‌شود. تسلیم یعنی بپذیریم که باید آموزش ببینیم و مسئولیت خودمان را بر عهده بگیریم. من نمی‌توانم به‌جای پدرم زندگی کنم، برای فرزندم تصمیم بگیرم یا همسفرم را به‌زور تغییر دهم. کاری که از من برمی‌آید این است که خودم را اصلاح کنم و اجازه بدهم آرامش و آموزش در زندگی‌ام جریان پیدا کند.

 

ایمان، تجلی نور خداوند در انسان است. باید از خودمان بپرسیم: آیا در جایگاه پدری، مادری یا همسری، وظیفهٔ خود را درست انجام داده‌ایم؟ وقتی جایگاه خود را بشناسیم و مسئولیت آن را بپذیریم، حکم عقل کم‌کم در زندگی ما جاری می‌شود. گاهی مشارکت دیگران دقیقاً همان چیزی است که خودمان نیاز داریم بشنویم. من هم در این لحظه، درواقع دارم همین مطالب را به خودم یادآوری می‌کنم. در وادی هفتم می‌خوانیم: رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم. راه ممکن است به ما نشان داده شود، اما مهم این است که از آن، چه برداشتی داشته باشیم. برداشت من از زندگی این است که راز زندگی من، در نیاز دیگران است. زمانی می‌توانم خودم را پیدا کنم که بتوانم نیاز دیگری را ببینم و برای برطرف کردنش قدم بردارم. جوهر از انتهای خودکار وارد می‌شود، اما نوشته از نوک آن بیرون می‌آید.

آقای مهندس می‌فرمایند:

امید است که سکان این کشتی به دست افراد اصلح بیفتد. من هم امیدوارم سکان زندگی هرکدام از ما به دست عقل و انسانیت سپرده شود. برای اینکه بتوانیم نوشتهٔ درستی از زندگی خود داشته باشیم، باید از وادی چهاردهم عبور کنیم؛ یعنی محبت را یاد بگیریم و نیاز دیگران را ببینیم. بعد از یک همایش، یکی از خدمتگزاران از من پرسید: چرا این‌قدر دربارهٔ کمک مالی و سبد قانون یازده صحبت می‌کنید؟ مگر این‌همه پول کجا می‌رود؟ به او گفتم: لازم نیست جای دوری برویم؛ دستت را زیر آب‌سردکن بگیر. گفت: آب خنک است. گفتم: همین آب، همین صندلی، همین امکانات و همین محیطی که در آن آموزش می‌بینی، بخشی از نتیجهٔ همین محبت و بخشندگی است. لژیون سردار جای دوری نیست؛ در همین امکاناتی که هرروز از آن استفاده می‌کنیم دیده می‌شود. راهنما قرار نیست به‌جای مسافر زندگی کند؛ وظیفه‌اش این است که مسیر را نشان دهد. وقتی می‌گوید یک سی‌سی، مسافر همان یک سی‌سی را مصرف می‌کند و وقتی می‌گوید یک ونیم سی‌سی، همان مقدار را رعایت می‌کند. این نظم و آموزش، بخشی از مسیر رهایی است.

لژیون سردار هم بر پایهٔ محبت، تعقل و بخشندگی شکل‌گرفته است. کسی که می‌خواهد در این جایگاه قرار بگیرد، باید بخشندگی را یاد بگیرد. بخشش فقط پول نیست؛ آمادگی برای خدمت و محبت هم هست. گاهی مسافر در مسیر خسته می‌شود و احساس می‌کند دیگر توان ادامه ندارد. آنجاست که راهنما می‌گوید: من هم این مسیر را طی کرده‌ام؛ ادامه بده. همین همراهی، مسافر را تا رسیدن به رهایی جلو می‌برد. لازم نیست همیشه گذشته را مرور کنیم و بگوییم ده یا پانزده سال پیش چه اتفاقی افتاده است. باید بتوانیم گذشته را رها کنیم و یکدیگر را ببخشیم. در کنگره یاد می‌گیریم که صفت گذشته در انسان صادق نیست؛ چون انسان موجودی جاری است و می‌تواند تغییر کند. وقتی بخشش را یاد بگیریم؛ رابطه‌ها هم تغییر می‌کنند. لژیون سردار را نباید فقط در مسائل مالی دید. مادری که زمانی حوصلهٔ فرزندش را نداشت، با آموزش می‌تواند دوباره او را در آغوش بگیرد. پدری که نمی‌توانست محبت خود را به فرزندش نشان دهد، ممکن است بعد از مدتی تغییر کند و رابطه‌ای متفاوت با فرزندش بسازد. این‌ها هم بخشی از نتیجهٔ آموزش و محبت هستند.

تازه‌وارد وقتی برای نخستین بار وارد کنگره می‌شود، ممکن است با ترس و نگرانی وارد شود و از خودش بپرسد: اینجا چه اتفاقی قرار است برای من بیفتد؟ من به کجا آمده‌ام؟ وظیفهٔ ما این است که بامحبت و احترام با او برخورد کنیم و نشان دهیم که تنها نیست. باید کمکش کنیم با محیط، آموزش‌ها و قوانین آشنا شود و کم‌کم راه خودش را پیدا کند. تشکر می‌کنم از اینکه سکوت کردید و به صحبت‌های من گوش کردید.

 

 

 

 

عکاس: مسافر غلامرضا (لژیون هشتم)

تایپ: مسافر احمد (لژیون سوم)

بارگذاری: گروه خبری و سایت نمایندگی خیام نیشابور

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...