جلسه چهاردهم از دوره هفدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی چرمهین با استادی مسافر راهنما خداداد، نگهبانی مسافر روحالله و دبیری مسافر عباس با دستور جلسه «از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی چگونه استفاده کنیم؟ و جشن اولین سال رهایی مسافر جمال » پنجشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، خداداد هستم، یک مسافر.
دستور جلسه امروز «از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی چگونه استفاده کنیم؟» است. به نظر من، برای درک بهتر این دستور جلسه، هرکدام از ما میتوانیم به تجربهای که در این زمینه داشتهایم رجوع کنیم و ببینیم قبل از ورود به کنگره و پس از ورود به کنگره، چگونه از فضای مجازی استفاده میکردیم و چه تغییری در نگرش و عملکرد ما ایجاد شد.
طبیعی است که قبل از ورود به کنگره، بسیاری از ما استفاده هدفمند و ارزشی از فضای مجازی نداشتیم؛ اما با ورود به کنگره و آموزشهایی که از جناب مهندس و کنگره دریافت کردیم، یاد گرفتیم که از امکانات و ابزارهای موجود در مسیر درست استفاده کنیم.
یکی از آموزشهای مهم کنگره این است که هر دردی که در وجود انسان ایجاد میشود، درمان آن نیز میتواند در همان وجود و در همان ساختار پیدا شود. برای مثال، مادهای مانند تریاک که میتواند عامل ایجاد اعتیاد و تاریکی باشد، با شناخت درست و روش درمانی صحیح، میتواند در مسیر درمان اعتیاد مورد استفاده قرار گیرد. این نگاه به ما آموزش میدهد که ابزارها به خودی خود خوب یا بد نیستند؛ بلکه نوع استفاده ما از آنها اهمیت دارد.
خدا را شکر، من نیز از طریق سایت کنگره با این مجموعه آشنا شدم و همین آشنایی، مسیر درمان و رهایی من را رقم زد. بنابراین سایت و فضای مجازی میتوانند نقش بسیار مهمی در انتقال پیام و آشنایی انسانها با آموزشهای کنگره داشته باشند.
در مورد هوش مصنوعی نیز باید بدانیم که هدف از استفاده از آن، سرعت بخشیدن به کارها و کمک گرفتن از یک ابزار است، نه اینکه هوش مصنوعی جای فکر کردن و تفکر انسان را بگیرد. همانطور که جناب مهندس نیز فرمودهاند، هوش مصنوعی از خودش دادهای ندارد و بر اساس اطلاعاتی که در اختیارش قرار گرفته، پاسخ میدهد. بنابراین استفاده صحیح و آگاهانه از این ابزار اهمیت زیادی دارد.
ما میتوانیم در اوقات فراغت نیز استفادههای مفید و سازندهای از هوش مصنوعی داشته باشیم؛ به شرط آنکه اختیار و تفکر خودمان را به آن واگذار نکنیم و از آن بهعنوان یک ابزار برای یادگیری، سرعت بخشیدن به کارها و افزایش تواناییهای خود استفاده کنیم.

امادستور جلسه دوم امروز، اولین سال رهایی مسافر جمال است. این تولد را به آقا جمال تبریک میگویم و همچنین به جناب مهندس، تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰، خدمتگزاران نمایندگی، ایجنت محترم، گروه مرزبانی و راهنمایان گرامی تبریک عرض میکنم.
برای رسیدن یک مسافر به رهایی، عوامل و ابزارهای مختلفی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. یکی از این عوامل، همراهی همسفر و نقش مؤثر راهنمای همسفر است. در مسیر درمان، همسفر میتواند با حمایت و همراهی خود نقش بسیار مهمی در رسیدن مسافر به رهایی داشته باشد. در مورد آقا جمال، یکی از خصوصیات اخلاقی بارز ایشان که میتوانم به آن اشاره کنم، ادب و فرمانبرداری ایشان است. ایشان فرد بسیار مؤدب و فرمانبرداری هستند و در طول سفر، هر مطلبی که به ایشان گفته شد، با جدیت انجام دادند. نتیجه این حرکت را امروز میتوان در حال خوب، آرامش و کیفیت زندگی ایشان مشاهده کرد.
به نظر من، یکی از مهمترین دستاوردهایی که یک انسان میتواند در مسیر کنگره به دست آورد، همین حال خوب، آرامش و توانایی درست زندگی کردن است. دانایی نیز یکی از کالاهای بسیار ارزشمندی است که انسان در این مسیر به دست میآورد؛ اما این دانایی زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که بتوانیم آن را در اختیار دیگران قرار دهیم و در مسیر خدمت و انتقال تجربه، به گردش درآوریم. در پایان، بار دیگر این تولد را به آقا جمال، همسفر محترم ایشان، خانوادههایشان و همه خدمتگزاران کنگره ۶۰ تبریک میگویم و برای ایشان آرزوی ادامه مسیر در صراط مستقیم و رسیدن به جایگاههای بالاتر را دارم.

اعلام سفر مسافر :
سلام دوستان جمال هستم یک مسافر.
اخرین انتی ایکس مصرفی تریاک و شیره، مدت تخریب ۱۵ سال ،روش درمان DST داروی درمان OT ،نام راهنما اقا خداداد ، مدت رهایی یکسال ،ورزش در کنگره فوتبال .
خلاصه سخنان مسافر جمال:
سلام دوستان، جمال هستم، یک مسافر.
در ابتدا جا دارد از همه عزیزان حاضر در اینجا تشکر و قدردانی کنم؛ از راهنمایان گرامی، ایجنت بخش مسافران و همسفران، مرزبانی شعبه و همچنین همه عزیزانی که امروز در جشن تولد مادر اینجا حضور دارند و با تبریکهای خودشان باعث دلگرمی ما شدند.
من یک روز از طریق یکی از دوستانم که به کنگره میآمد، با کنگره آشنا شدم. کنگره ۶۰ در سال ۱۴۰۰ در چرمهین شروع به فعالیت کرده بود و شعبه راهاندازی شده بود. البته من در آن زمان آشنایی چندانی با کنگره نداشتم تا اینکه اذن ورودم به کنگره صادر شد.
حدود دو سال میشد که به شکل عجیبی درگیر اعتیاد و تاریکی شده بودم و تمام فکرم این بود که مصرف کنم. شبها تا صبح بیدار بودم و روزها میخوابیدم. تا اینکه یک روز زودتر از خواب بیدار شدم. یکی از دوستانم که خودش به کنگره میآمد و دو جلسه تازهواردینش را هم پشت سر گذاشته بود، به من زنگ زد و گفت: «تو هم به کنگره بیا، جای بسیار خوبی است.»
اما من حرفهایش را جدی نگرفتم. دوباره به من گفت و قرار گذاشتیم که روز یکشنبه با هم به کنگره برویم. من هم قبول کردم.
وقتی به شعبه رسیدیم، دوستم به من گفت: «پیاده شو تا با هم برویم داخل.» من باز هم گفتم: «من نمیآیم، خودت برو داخل.» تا اینکه یک حسی به من گفت: «از جایت بلند شو و برو داخل؛ اینجا همان جایی است که سالها به دنبالش بودی.»
وقتی از ماشین پیاده شدم و وارد شعبه شدم، هنگام ورود با راهنمای تازهواردین، آقای جهانگیر ملاشاهی، روبهرو شدم. وقتی ایشان را دیدم، من را محکم در آغوش گرفت و با خوشامدگویی گرم از من استقبال کرد.
نشستم و آنقدر محو فضای کنگره شدم که یادم رفت اصلاً برای چه کاری آمده بودم؛ چون با خودم گفته بودم: «پنج دقیقه مینشینم، بعد بلند میشوم و میروم.»
خلاصه جلسه تمام شد و برای مشاوره نزد راهنمای تازهواردین رفتم. ایشان شروع به صحبت با من کردند و حرفهایشان باعث دلگرمی من شد و تلنگری در وجودم ایجاد کرد. از همان ابتدا از کنگره خوشم آمد و با اینکه حالم خیلی بد بود، همانجا استارت ماندنم در کنگره زده شد و در کنگره ماندگار شدم.
البته آن دوستی که من را با کنگره آشنا کرده بود، خودش دیگر ادامه نداد و از کنگره فاصله گرفت. بعدها فهمیدم که او فقط مأمور آوردن من به کنگره بوده است.
سفرم را شروع کردم و از ابتدای کار، همسفرم هم به کنگره آمد و در این مسیر خیلی خیلی به من کمک کرد. با هم و در کنار هم حرکت کردیم و من سفر اول خودم را پشت سر گذاشتم و به رهایی و درمان قطعی رسیدم.
خلاصه سخنان استاد همسفران :
سلام دوستان، محدثه هستم، یک همسفر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر اذن ورود من به کنگره صادر شد. تولد یک سال رهایی آقای جمال و سهیلای عزیزم را اول خدمت آقای مهندس، راهنمای گرامی ایشان و بعد به آقا جمال و سهیلای عزیزم تبریک عرض میکنم. وقتی به مسیر سهیلا نگاه میکردم، از خودم میپرسیدم چه چیزی در وجود او بود که باعث شد امروز به این جایگاه برسد و حال خوش را تجربه کند؟
سهیلا از اولین رهجوهای لژیون پنجم بود. چیزی که از همان ابتدا در او خیلی پررنگ بود، فرمانبرداری بود. منتظر بود آموزش و فرمانی داده شود و با تمام توان انجامش دهد. شاید در ظاهر این موضوع ساده به نظر برسد، اما در مسیر درمان و آموزش، همین فرمانبرداری و عمل کردن به آموزشهاست که بهتدریج انسان را تغییر میدهد.
من همیشه فکر میکردم چرا بعضی آدمها آموزش میگیرند اما در زندگیشان تغییری اتفاق نمیافتد و بعضیها بعد از مدتی واقعاً حالشان عوض میشود. به نظرم تفاوت در همین است که آموزش فقط شنیده نشود، بلکه وارد زندگی شود. در همین روزها سیدی «باتلاق» از استاد امین را گوش میدادم. در قسمتی درباره «جان» صحبت میشود و برای من خیلی جالب بود. منظور از جان برای من این بود که هر انسانی به اندازه توان و ظرفیتی که دارد، امکان و مسئولیتی برای خدمت و حرکت در مسیر خودش پیدا میکند.
وقتی به سهیلا نگاه کردم، دیدم از همان ابتدا هرجا کاری برای انجام دادن بود، خودش را کنار نکشید. خدمت سایت را پذیرفت، رابط لژیون شد و در حد توانش خدمت کرد. بعد از رهایی هم ندیدم برای نوشتن سیدی یا انجام خدمت، بهانه بیاورد یا مدام گله و شکایت کند.
به نظرم این همان ظرفیتی است که وقتی انسان آن را با آموزش و خدمت رشد میدهد، کمکم خودش هم بزرگتر میشود. آدم لازم نیست از روز اول کار بزرگی انجام بدهد؛ گاهی یک خدمت کوچک، یک سیدی که با حوصله نوشته میشود یا یک فرمان که درست اجرا میشود، همان قدمی است که انسان را برای قدمهای بزرگتر آماده میکند.
من فکر میکنم سهیلا در این یک سال فقط به رهایی نرسید؛ یاد گرفت حال خوشی را که به دست آورده، در زندگی و خدمتش جاری کند. و شاید یکی از قشنگترین قسمتهای مسیر همین باشد؛ اینکه چیزی را که خودمان با سختی به دست آوردهایم، بتوانیم روزی به شخص دیگری منتقل کنیم.
آرزوی من برای سهیلا این است که این مسیر را ادامه بدهد، شال خدمت و راهنمایی را بر دوش بگیرد و بتواند به آدمهایی کمک کند که روزی با حال خراب و دلشکسته وارد کنگره میشوند؛ آدمهایی که شاید امروز حتی باور نداشته باشند روزی میتوانند حال خوش را تجربه کنند.
چون ما هم روزی در همان نقطه بودیم. شاید امروز که حالمان بهتر است، فراموش کنیم چقدر سخت بود؛ اما کسی که هنوز در آن شرایط است، بیشتر از هر چیز به یک نفر نیاز دارد که راه را رفته باشد و بگوید: «میشود از اینجا عبور کرد.» تولد یک سال رهاییتان مبارک. امیدوارم این یک سال، شروع سالهای بیشتری از خدمت، آموزش و حال خوش برای شما باشد

خلاصه سخنان همسفر :
سلام دوستان، سهیلا هستم، یک همسفر.
خداوند بزرگ را بسیار تا بسیار سپاسگزارم که یک بار دیگر اجازه ورود من به کنگره را صادر کرد تا بتوانم در کنگره حضور پیدا کنم و آموزش بگیرم.
از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان سپاسگزارم که این بستر را فراهم کردند تا من و مسافرم بتوانیم مسیر درمان را پیدا کنیم و به حال خوش برسیم.
از راهنمای مسافرم، آقا خداداد، و راهنمای خوب خودم، خانم محدثه عزیز، تشکر میکنم که در این مسیر به من و مسافرم آموزش دادند و کمک کردند این راه را درست طی کنیم.
از همه خدمتگزارانی که در کنگره به من خدمت میکنند نیز تشکر میکنم.
از مسافر عزیزم هم تشکر میکنم که در نهایت به این آگاهی رسید که باید اعتیادش را درمان کند.
اگر بخواهم از قبل از کنگره بگویم، مدتی بود از مسافرم خواهش میکردم اعتیادش را کنار بگذارد، اما او هر بار بهانهای میآورد. میگفت مصرفم کم است و هر وقت بخواهم میتوانم کنار بگذارم.
من هم آن زمان شاید فکر میکردم اگر بیشتر اصرار کنم، اگر بیشتر حرف بزنم یا بیشتر ناراحت شوم، او تغییر میکند. اما امروز متوجه شدهام که تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که خود انسان به آگاهی برسد و بخواهد حرکت کند.
قرار بود پیش یک دکتر ترک اعتیاد برود تا اینکه به واسطه یکی از دوستانش با کنگره آشنا شد.
از آنجا مسیر ما کمکم تغییر کرد. چیزی که برای من مهم بود، این بود که فهمیدم در کنار مسافرم بودن فقط به معنی نگرانی، خواهش کردن و ناراحت شدن نیست. من هم باید آموزش میگرفتم و یاد میگرفتم در این مسیر چگونه درست رفتار کنم.
کنگره به من یاد داد که خیلی وقتها ما دنبال این هستیم که دیگری تغییر کند، در حالی که اولین تغییری که باید اتفاق بیفتد، در خود ماست. وقتی خودمان آموزش میگیریم و حرکت میکنیم، نگاهمان به زندگی و مشکلات هم تغییر میکند.
امروز بعد از یک سال، اگر بخواهم یک چیز را با تمام وجودم بگویم، این است که حال خوش یک اتفاق ناگهانی نیست؛ نتیجه قدمهای کوچک و مداومی است که شاید همان روزها به چشم نیایند، اما وقتی ادامه پیدا میکنند، یک روز میبینیم زندگیمان عوض شده است.
امیدوارم افرادی که بیرون از کنگره از اعتیاد رنج میبرند، مسیر کنگره برایشان باز شود و بتوانند این آموزشها و این حس زیبایی را تجربه کنند.
برای تمام سفر اولیها و سفر دومیها هم آرزو میکنم صبر داشته باشند، آموزش بگیرند و در مسیر بمانند؛ چون شاید امروز نتیجهای را که میخواهند نبینند، اما اگر حرکت درست ادامه پیدا کند، روزی میرسد که به گذشته نگاه میکنند و میبینند چقدر تغییر کردهاند
تایپ : مسافر ابراهیم .مسافر حسین لژیون پنجم ،مسافر حسین لژیون دوم
ویرایش و ارسال : مسافر پوریا
- تعداد بازدید از این مطلب :
55