در مورد دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد»، چیزی که برای من بسیار قابل تأمل است این است که تا زمانی که صورت مسئلهای را درست نشناسیم، نمیتوانیم راهحل درستی برای آن پیدا کنیم. اعتیاد برای من سالها یک معمای بزرگ بود. سالهای زیادی با اعتیاد مسافرم زندگی کردم؛ اما چون شناخت درستی از اعتیاد نداشتم، فکر میکردم اگر انسان اراده کند، میتواند مواد را کنار بگذارد. گاهی از خودم میپرسیدم چرا خانواده برایش مهم نیست؟ چرا نمیتواند به خاطر همسر و فرزندانش مصرف را کنار بگذارد؟ همین ناآگاهی باعث میشد به جای اینکه خود مشکل را ببینم، با مسافرم وارد قهر، ناراحتی، نگرانی و سرزنش شوم. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم من دشمن مسافرم نبودم؛ اما به دلیل ناآگاهی، گاهی رفتارهایی داشتم که خودم نمیدانستم چقدر میتواند بین ما فاصله ایجاد کند. وقتی با کنگره ۶۰ آشنا شدم؛ برای اولین بار فهمیدم اعتیاد بسیار عمیقتر و پیچیدهتر از چیزی است که من تصور میکردم. آقای مهندس با تحقیق و کاوش خستگیناپذیر و با تجربهای که خودشان از این مسیر داشتند، توانستند صورت مسئله اعتیاد را بشکافند و راهی را نشان دهند که برای من و بسیاری از خانوادهها روشنکننده بود.
جملهای از آقای مهندس که برای من بسیار تأملبرانگیز است، این است: «من خودم اعتیادم، من خودم بیمارم، من خودم درمان هستم.» برای من، این جمله معنای عمیقی دارد؛ چرا که ایشان خودشان با مسئله اعتیاد روبهرو شدند، آن را از نزدیک تجربه کردند، با تحقیق و کاوش خستگیناپذیر صورت مسئله را شناختند و راه درمان آن را پیدا کردند. به همین دلیل، برای من، تجربه و مسیر ایشان یک سند زنده و بدون نقص از شناخت صورت مسئله اعتیاد و پیدا کردن راه درمان آن است. در کنگره آموختم که در اعتیاد، سه ضلع جسم، روان و جهانبینی با یکدیگر ارتباط دارند و برای رسیدن به درمان، هر سه ضلع باید به تعادل برسند. جسم برای بازسازی و رسیدن به تعادل، به زمان و روش صحیح نیاز دارد و در کنار جسم و روان، جهانبینی فرد نیز باید آموزش ببینند و تغییر کنند. همانطور که آقای مهندس تأکید دارند، اگر جهانبینی انسان تغییر نکند؛ حتی اگر جسم او به درمان برسد، ممکن است در ادامه به پوچی برسد. بنابراین درمان واقعی فقط به قطع مصرف و بازسازی جسم محدود نمیشود؛ بلکه تغییر جهانبینی و رسیدن به یک نگرش درست نسبت به خود، انسانها و زندگی، بخش مهمی از مسیر درمان است.
تشبیه چشمه برای من بسیار زیباست،چشمه باید از درون خودش بجوشد. اگر فقط از بیرون در آن آب بریزیم، جوشش واقعی اتفاق نمیافتد. در درمان اعتیاد هم باید شرایطی فراهم شود تا سیستمهای طبیعی بدن بهتدریج بازسازی شوند و دوباره بتوانند عملکرد طبیعی خود را به دست آورند. قبل از آمدن به کنگره، من هم مانند خیلی از افراد فکر میکردم فرد مصرفکننده بیاراده است، خانوادهاش را دوست ندارد و فقط به دنبال مواد است. اما امروز میدانم این نگاه، نتیجه نشناختن صورت مسئله بود. وقتی مسئله را نمیشناسیم، خیلی راحت قضاوت میکنیم؛ اما وقتی شناخت پیدا میکنیم، نگاه ما هم تغییر میکند. برای من شاید یکی از تلخترین قسمتهای این ناآگاهی این باشد که سالها فکر میکردم با فشار آوردن، ناراحت شدن و مبارزه کردن میتوانم اعتیاد را از زندگیمان بیرون کنم؛ در حالی که خودم نمیدانستم با مسئلهای روبهرو هستم که قبل از هر چیز باید صورِ پنهان آن را میشناختم.
کنگره به من یاد داد که برای حل هر مشکلی، ابتدا باید صورت مسئله را پیدا کرد. وقتی صورت مسئله روشن شود، راه هم کمکم خودش را نشان میدهد. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم اگر سالها قبل این شناخت را داشتم، شاید بسیاری از ترسها، نگرانیها، قهرها و ناراحتیها را تجربه نمیکردم. گذشته دیگر قابل برگشت نیست؛ اما مهم این است که امروز آموزش گرفتهام و نگاهم تغییر کرده است. من امروز یاد گرفتهام قبل از اینکه یک انسان را قضاوت کنم؛ ابتدا مسئلهای را که با آن درگیر است بشناسم. یاد گرفتهام پشت بسیاری از رفتارهایی که من نمیفهمم، ممکن است مسئلهای وجود داشته باشد که شناختی از آن ندارم و شاید زیباترین هدیه کنگره۶۰ برای من همین باشد اینکه به جای جنگیدن با ناآگاهی، به سمت شناخت حرکت کنم. از خداوند سپاسگزارم که در مسیری قرار گرفتم که به جای ناامیدی، به من آموزش داد؛ به جای سرزنش، شناخت داد و به جای جنگیدن، راه درست رانشانم داد.
نویسنده و ارسالکننده: مرزبان همسفر مریم
همسفران نمایندگی ورامین
- تعداد بازدید از این مطلب :
147