از روزهای اول حضورم در کنگره۶۰ دوست داشتم، خدمتگزار باشم؛ اما نمیدانستم در کدام قسمت میتوانم خدمت کنم، همیشه دوست داشتم چراغ خاموش خدمت کنم و از اینکه همه مرا ببینند و تشکر کنند، خجالت میکشیدم یا شاید اعتمادبهنفس و ظرفیت نداشتم. خلاصه از اینکه در دسترس نباشم، خوشم میآمد، کمی جلوتر که رفتم، دیدم هیچکدام از اینها نیست، من اعتمادبهنفس کافی ندارم که بخواهم در جایگاهی خدمت کنم و دیگران که میبینند به من انرژی دهند، خدمتم را در سایت از رابط خبری شروع کردم و در این جایگاه از اعضا کنگره۶۰ خیلی آموزش دیدم؛ چرا که باید مطالب لژیون را میخواندم، ویرایش میکردم و برای نگهبان میفرستادم.
نمیدانید چه لذتی دارد زمانی که یک متن را ویرایش میکنید و مرتب میفرستید و از درد و رنج همنوعان خود مطلع میشوید، قلم آنها تو را سر شوق میآورد. در این قسمت با مفهوم کلمات و جایگاه هر کدام آشنا شدم و کمکم با دوستان خود بیشتر انس گرفتم و دوره بسیار خوبی بود. در این جایگاه کمی اعتمادبهنفس من بالا رفته بود، نمیدانم چهطور؟ اما خیلی عالی شده بودم. این دوره خدمتی را که گذراندم در قسمت تایپیست شروع به فعالیت کردم، در این جایگاه صحبتهای استاد را تایپ و از افعال صحیح استفاده میکردم و برای نگهبان میفرستادم.
در این خدمت از استادان خیلی آموزش گرفتم، وقتی که صحبتهای آنها را چه در قسمت سرداری و چه در قسمت آموزش گروهی تایپ میکردم، انگار جان تازهای میگرفتم، کلا تغییر کرده بودم، با اعضا راحتتر ارتباط میگرفتم و در خانه خیلی شادابتر و با اعتمادبهنفس بیشتر کار انجام میدادم، چهقدر تایپم قویتر شده بود. این دوره آموزشی یکی از بهترین دورههای خدمتی من بود. خیلی دوستش داشتم؛ وقتی انسان پا به دایره آموزش میگذارد، تازه میفهمد که چهقدر کسب آنچه که نمیداند ارزشمند و شیرین است. انگار در همه جای شعبه حضور داشتم؛ چون برای سایت زمانی که مطالب همسفران را میخوانیم و ویرایش میکنیم، بسیار لذتبخش است، تازه متوجه درد و رنج دیگران میشویم.
اکنون در قسمت مصاحبه فعالیت خود را شروع کردم و باز پا را فراتر گذاشتهام و اولین روز خدمتم با دیدهبان محترم خانم شهره بود، چهقدر این بزرگوار را دوست دارم و از بدو ورودم همیشه دوست داشتم، در جوار ایشان و حتی رهجوی ایشان میبودم. چه حسی مرا به این سمت کشاند، نمیدانم؛ اما خوب میدانم که به درستی هستی به طور هوشمند با ما است و ما را به طرفی که هستیم و قدم برمیداریم، سوق میدهد، نیروها وجود دارند و در هستی هر کدام کار خود را به نحو احسنت انجام میدهند. وجود این نیروها را حس کردم درست در زمانهایی که مرا هر کدام به سمت خود میکشید و زمانی که شروع به فراگیری کسب دانایی کردم. آنچه مرا محافظت کرد قدرت دانایی و فهمی بود که من از این مکان مقدس کسب کردم و باز هم کسب خواهم کرد و تا دنیا دنیاست میخواهم باشم و خدمتگزار باشم.
نویسنده: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر رقیه (لژیون پنجم) مسئول مصاحبه
ویرایش: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پانزدهم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
23